ددرس‌گفتارها

صلی الله علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

اگر کسی احتیاطاً نماز قضا داره می‌خونه ما نمی‌تونیم بهش اقتدا کنیم.

یعنی احتیاط می‌کنه، شک داره که آیا نماز قضا داره یا نه خودش.

از این حیث وایساده احتیاطاً نماز قضا برای خودش داره می‌خونه، نمی‌تونیم بهش اقتدا کنیم.

خودش می‌تونه احتیاطاً برای خودش نماز قضا بخونه به جهت که اما کسی نمی‌تونه بهش اقتدا کنه.

و اگر می‌خواد خودش می‌دونه که می‌خواد جماعت وایسته، یه سری می‌خوان بهش اقتدا کنن، حق نداره احتیاطاً نماز قضا بخونه.

حالا اگر خودش نماز قضا نداشتی، نمازشو خونده، می‌خواد یه عده میگن حاج آقا وایسا جلو.

میگه من نماز خوندم.

میگن نماز قضا بخون.

خب نماز قضا ندارم.

احتیاط، حالا احتیاطاً شاید قضا داری بخون نمیشه.

مگر به نیت از میتی که از دنیا رفته و ایشون یقین داره که اون میت نماز قضا داره به نیت اون آقا، اون شخص، اون خانم وایسته نماز قضای اونو بخونه بقیه بهش اقتدا کنن.

[نفس عمیق] میریم سراغ روایت دهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی.

یه اشکالی که، اشتباهی که مرتکب شدم جلسه پیش [نفس عمیق] حواسم نبوده و دو تا روایت رو جا انداختم.

این روایت دهم و یازدهم رو من نخوندم، رفتم سراغ دوازدهم.

هیچکس هم هیچی به ما نگفت که حاج آقا دهم و یازدهم رو نگفتی.

حالا برگشت می‌کنیم سراغ روایت دهم.

اون روایت دوازدهم رو که ما تازه شروع کردیم به بیانش، اون باشه بر سلسله بحث‌ها بعداً که انشاالله بهش رسیدیم.

[نفس عمیق] در این روایت، روایت از امام صادق صلوات الله علیه هست که حضرت فرمودند که "لم يخلق الله عز وجل یقیناً لا شک فيه" خدا خلق نکرده چیزی رو که یقینیه و هیچ شکی درش نیست.

"أشبه بشک لا يقين فيه من الموت" شبیه‌تر از موت که البته مردم چگونه باهاش رفتار کردن؟

به شکل برعکس، به شکل لا يقين فیه.

به یک شکی که اصلا هیچ یقینی انگار توش نیست.

یعنی به شدت به موت مشکوکن.

[صدای در] یه بار دیگه عرض می‌کنم.

مضمون روایت اینه.

خدا میگه هیچ چیزی رو بین خلائق عرض کردیم که خلق الموت و الهیات دیگه.

موت هم یک خلقه که ما قراره بچشیمش.

کل نفس ذائقه الموت.

قراره بچشیمش، نه بمیریم.

قراره بچشیم مثل یه جور نوشابه که یا شربت و آب که می‌خوری اینجوری.

میگه خدا می‌فرماید که امام صادق صلوات الله علیه فرمود خدا خلق نکرده هیچ چیزی رو که به این یقینی باشه که هیچ شکی درش نیست.

چی؟

موت.

یعنی انقدر یقینیه دیگه یقینی‌ترین چیزهاست که هیچ شکی درش نیست.

اما مردم باهاش چجوری رفتار کردن؟

مثل شکی که هیچ یقینی درش نیست.

برعکس.

یعنی به شدت مشکوکن.

یعنی واقعاً ها، واقعاً طبق این روایت این گوش ما رو داره می‌پیچونه این روایت.

واقعاً خودم، خودت الان تو وجدان و خلوت کده وجود خودت اگر واقعاً ما یقین، یقین، یقین داشتیم که قراره بریم، اینجوری زندگی می‌کردیم؟

یعنی واقعاً یقین داشتیم که کار تمام است و [پچ، پچ] قیامت داشته باشیم گناه نمی‌کنیم.

اون هم می‌شه بحثه.

حاج آقا می‌فرمایند که شاید منظور قیامته.

اولاً صریحاً و تصریحاً روایت داره میگه موت.

اما اون صحبت رو هم می‌شه فرمایش امام خمینی علیه الرحمه رو هم می‌شه بهش یعنی در این قرار داد.

چگونه است؟

این‌که موت یه رشه‌ای از قیامته.

اصلا پیغمبر انگشتاشو اینجوری دو تا انگشت اشاره سمت راست و چپ و انگشت چپ و راستو اینجوری به هم چسبوندن به این شکل و فرمودن "أن و القيامة كهاتان كهاتان" مثل این دو تا من و قیامت یک چسبیدیم به هم، انقدر به هم نزدیکیم.

پیغمبر، قیامت چه ربطی داره؟

بزرگان فرح-- حالا الان عرض می‌کنم.

فرمودن که همین جا الان قیامت عارف قیام کرده.

همین الان شما نمی‌دونی حالت چطوره؟

وقتی کارا خوب می‌کنی چگونه ابه-- ابتهاج داری؟

انبساط داری؟

یعنی بهشت.

الان داری بهشتو درک می‌کنی.

قیام-- قیامتت قیام کرده.

خدایی نکرده یه گناهی، معصیتی ازمون سر بزنه، چجوری؟

قشنگ درون خودم احساس می‌کنم تاریک شدم.

حالم بده.

دست از سرم بردارید.

حالم خوب نیست.

این یعنی جهنم.

یه رشه‌ای از جهنمه.

که حالا تو مسائل طبیعی هم هست.

فرمود بیشترین نصیبی که مؤمن از آتش جهنم می‌بره چیه؟

بیشترین نصیبی که مؤمن از آتش جهنم می‌بره همین تبه که تو این دنیا می‌کنه.

تب داغ می‌کنی.

این بیشترین نصیب مؤمن از آتش جهنمه اینم یه رشفه هست.

حالش بد می‌شه.

سرش داغ می‌شه.

سردرد می‌گیره.

اینم از اونجاست.

برای این از دست یه سر یه یتیم می‌کشی، یه کار خیر می‌کنی، سنگ رو از جلوی عابر برمی‌داری و اول اصلاً احساس انبساط خاطر می‌کنی یعنی بهشت.

یک رشفه است.

قیامت همین جا به پا کرده، به پا شده.

خیلی از ما ادعا می‌کنیم آقا بیا آقا بیا سربازت باشیم.

خب آقا تشریف بیارن می‌خوای چیکارش می‌خوای چیکار کنی برای آقا؟

ها؟

مثلاً می‌خوای کمک حال حضرت باشی؟

خب چرا الان کمک حال همین مردم نیستی؟

به قول خیلی جمله‌ی شیرینی فرمودن خدا رحمتشون کنه از آیش حضرت آیش شیرازی، آیش خائری شیرازی.

ایشون می‌فرمودند که آقا کسی که ادعا می‌کنه اللهم عجل لولیک الفرج، آقا بیا من منتظرتم فلان، دروغ می‌گه.

اگر الان مثل یه پوست موز می‌بینه رو زمین افتاده برش نمی‌داره.

الان گره از کار کسی باز نمی‌کنه.

انبساط در وجود کسی ایجاد نمی‌کنه.

مردم از دست و زبانش در امان نیستن.

خب الان فرج داشته باش برای مردم.

تو محل گشایش برای دیگران باش تا وقتی آقا اومد به صورت کلی‌تر، بیشتر، برکتش بیشتر با عنایت حضرت.

الان فرج ایجاد کن که اون موقع باشی با ادعا و این‌ها که حالا حضرت تشریف بیارن من الامدارش بشم، قاسم سلیمانی‌ش بشم.

ادعا من از همه شما مدعی‌ترم.

الان چی کاره‌ای؟

کسی که نشونه داره دیگه.

کسی که به قول شهید سلیمانی کیو شهید می‌کنند؟

کسی که شهیده.

کسی که شهید زندگی می‌کنه شهیدش می‌کنند.

کسی الان سرباز آقاست بار برمی‌داره از روی دوش مردم.

قطعاً اون موقع حضرت هم تشریف بیارن سرباز حضرته.

می‌خوام بگم اینا یک تلازمی بینش هست.

قیامت همین الان به پاست.

اصلاً خود موت، خود موت رو بعضیا بهش گفتن حاج آقا مرادی که فرمودید خود موت رو بعضیا فرمودن یعنی قیامت صغری.

قیامت صغری.

وکشف ما عن قطاعک فبصرک اليوم حدید.

وقتی پرده بیفته چشم تیز می‌شه حقایق رو می‌بینه.

سفر از ظاهر به باطن می‌کنه.

حقیقت يوم تبلی السرائر.

سریرت‌ها اون باطن خودش برای خودش آشکار می‌شه.

باطن عالم، باطن خودش، باطن اعمال همه چی رو می‌بینه.

این قیامت صغراست.

حالا باش تا اون حسابرسی کلی و آخری.

حالا پیغمبر هم که می‌فرمود ان ولقیامه کهاتا این دو تا انگشتش رو می‌کرد.

اگر اهلش بود، اگر اهلش اونجا جلو پیغمبر بود، پیغمبر شاید می‌فرمود اصلاً ان ان ان القيامه اصلاً قیامت منم.

نه اینکه بخواد به خاطر اینکه یه سری ظرفیتشو ندارن بگه من و قیامت مثل این دو تا انگشت چسبیده به هم.

چون امیرالمؤمنین فرمود به کمیل فرمود قیامت منم.

اصلاً من قیامتم.

چگونه است که شما یه بار ما یه بحثی رو مطرح کردیم بچه‌ها هم تو کانال گذاشتن.

نمی‌دونم پنج جلسه چقدر طول کشید تو حرم علی ابن موسی الرضا علیه السلام صحبت کردیم.

اونجا حرفمون چی بود؟

اقامه قیامت در محضر امام.

وقتی شما میری زیارت می‌کنی قیامتت به پا می‌شه.

اصلاً بعد و قربت به امام مشخص می‌کنه تو جایگاهت کجاست.

ارتباطت، انتصابت با امام همه می‌ریزه بیرون.

اصلاً قیامت به پا می‌شه.

وقتی میری حرم چه حالتی داری؟

حالت-- حضرت با تو چگونه است؟

مشخص می‌شه چون او میزانه.

الان تو رو سوار میزان نشستی رو ترازو خودتو داری می‌کشی.

یک در حقیقت یک وزن کشی صورت می‌گیره در حرم، در حرم امام، انسان کامل.

مشخص می‌شه تعارفم نداریم.

معلوم می‌شه رابطه‌ت با امام چگونه است.

یعنی یک کسی میره از همون اول تا انتها اصلاً وقتی وارد صحن حرم می‌شه واقعاً وارد بهشت شده.

واقعاً معراج رفته اصلاً حال خودش نیست.

یک پارچه انبساط و ابتهاج و قربونت برم حضرت.

اصلاً دائماً قربون صدقه حضرت می‌ره.

نمی‌ره بشینه خب حاج-- حضرت آقا دفعه پیش که من خدمتتون رسیدم این چکم رو پاس کردی حالا این چکم مونده نوبت این رسیده لطفاً.

این حرفا چیه؟

می‌رسه محضر حضرت رابطه‌ش با حضرت معلوم می‌شه.

کسی هم اومده مریضش شفا بگیره اونم درست.

کجا بره جز اینجا؟

فرمود اذا نزلت بکم خود حضرت فرمودند، امام رضا.

چقدر شیرینه این روایت.

اذا نزلت بکم بکم شدیده.

وقتی یک موضوع مثل شدیدی مشکلی برای شما پیش اومد.

فاستعینوا بنا از ما کمک بخواهید.

درست، به حق.

اما شدیدتر از موت و قیامت هم داریم که توقع-- اصلاً توجه بهش نداریم.

فقط مسائل دنیا.

همین.

وقتی رفت حرم مشخص می‌شه.

یکی هم بیچاره اصلاً حوصله نداره زیارتنامه بخونه.

حوصله نداره بلکه نماز بخونه.

چرا؟

جهنمه وجودش.

رابطه‌ش با امام مشخص می‌شه.

همین جا قیامتش به پا شده.

اصلاً همین جا بل الإنسان على نفسه بصيرة.

بصیره.

بصیر مبالغه است.

به شدت هر کسی خودش می‌دونه چی‌کاره است.

خودش سر خودش کلاه نزاره.

اقرأ كتابك.

آخرش هم خودت کتاب خودتو بخون.

کتاب هم خودتی.

خودت داری با اعمال و علوم و علم و عملت که جوهره اند انسان‌ساز، انسان‌ساز داری کتاب وجودی خودت رو سطر به سطر نون والقلم و مایسترون می‌نویسی.

خودت رو داری خودت می‌نویسی، می‌سازی.

خودتم قراره خودت رو بخوانی.

آشکار می‌شه باطن خودت.

این یعنی موت.

چیزی جز این نیست.

موت یعنی آشکار شدن باطن خودت برای خودت.

البته دو وجه داره یا دو قدم داره.

یه قدمش برای خودته، خودت.

یه قدمش هم نظام است.

نظام افقی برای تو آشکار می‌شه هر دوش.

یعنی وقتی می‌میری نه اینکه از این دنیا خارج شیا.

پیغمبر فرمود آخرت در دل تو همین دنیاست.

همراه همین دنیاست.

یعنی تو همین دنیا باطن این دنیا رو می‌بینی.

الان از حیث مکانی ارواح ما مکان خاصی ندارن تو بری دنبالش بگردی.

مثلاً یه کجا اون مکانو نشونم بده.

باطن همین عالمن.

مثل اینکه من و شما می‌خوابیم ان نام اخی الموت.

می‌ریم تو باطن خودمون.

مگه همینجا نیستی الان؟

همینجا که خوابیدی.

همینجایی الان.

اما باطن رفتی تو باطن وجودی خودت.

در اون چی؟

رتبه مثالی.

مثال متصل وجود خودت.

حالا ارواح مثال منفصل.

بیرون از توئه.

ولی اون‌ها باطن این عالمن.

تو هم ما هم قراره بریم.

چیز عجیبی نیست.

یعنی بارها اینو ما عرض کردیم.

سفر موت.

اگر ما بدونیم چه گره‌هایی حالا بسه دیگه وقت گذشت.

حالا تو اصل حدیث موندیم.

سؤال عزیز دلم بذار ما رو با حاشیه برده نمی‌داره.

اگر ما بدونیم چه گره‌هایی از ما باز می‌شه، از حیث معرفت نسبت به موت، شناخت موت و قیامت و سیر استکمالی برزخ که بعد از این نشئ ما چه، چه راه‌هایی رو باید طی کنیم و کجاها و منازلی که قراره بریم، چه اتفاقاتی قراره بیفته، اصلاً زندگی‌مون دگرگون می‌شه.

طرز فکرمون از این رو به اون رو می‌شه.

یه آدم دیگه‌ای می‌شیم اینطوری به شما بگم.

انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد