ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 123

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حکم اقتدا به نماز قضای احتیاطی

اگر کسی از روی احتیاط نماز قضا می‌خواند — یعنی خود در شک است که آیا قضایی بر ذمه‌اش هست یا نه و از این جهت برای خویش نماز قضا ایستاده — نمی‌توان به او اقتدا کرد. خودش می‌تواند احتیاطاً برای خود قضا بخواند؛ اما دیگری حق اقتدا به او را ندارد.

و اگر می‌داند که می‌خواهد جماعت بایستد و عده‌ای می‌خواهند به او اقتدا کنند، حق ندارد احتیاطاً نماز قضا بخواند. اگر نماز واجب همان روز را خوانده و قضایی ندارد و دیگران اصرار کنند که جلو بایستد و قضا بخواند، با صرفِ احتیاط نمی‌شود؛ مگر آنکه به نیت میتی بایستد که یقین دارد آن میت نماز قضا دارد، و قضای او را بخواند تا بقیه اقتدا کنند.

بازگشت به روایت دهم از باب چهارم

آنگاه بحث به روایت دهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی بازگشت. در جلسهٔ پیش دو روایت جا افتاده بود: روایت دهم و یازدهم خوانده نشده و به دوازدهم رفته بود؛ کسی نیز تذکر نداده بود. اکنون به دهم بازمی‌گردیم؛ بیان روایت دوازدهم که تازه آغاز شده بود در سلسلهٔ بعد ادامه می‌یابد.

یقینی‌ترین مخلوق؛ مرگ

روایت از امام صادق صلوات‌الله‌علیه است. فرمود خدا چیزی نیافریده که یقینی باشد و هیچ شکی در آن نباشد، و در عین حال شبیه‌تر از مرگ به شکی باشد که هیچ یقینی در آن نیست. موت یقینی‌ترین امور است؛ اما مردم با آن وارونه رفتار کرده‌اند: چنان‌که گویی شکی است بی‌هیچ یقین؛ یعنی به‌شدت به موت مشکوک‌اند.

مضمون را یک‌بار دیگر باید نگاه داشت. موت خود مخلوقی است میان خلایق؛ قرار است آن را بچشیم. کلّ نفس ذائقة الموت: قرار است بچشیم، نه آنکه صرفاً محو شویم؛ همچون نوشابه یا شربت و آبی که می‌نوشند. امام می‌فرماید خدا چیزی به این یقین نیافریده؛ موت یقینی‌ترین‌هاست و هیچ شکی در آن نیست. اما رفتار مردم عکس است: مثل شکی که هیچ یقینی در آن نیست.

وجدان؛ آیا با این یقین زندگی می‌کنیم؟

این روایت گوش را می‌پیچاند. در وجدان و خلوتِ وجود اگر واقعاً یقینِ کامل بود که رفتنی هستیم، آیا زندگی همین‌گونه می‌بود؟ اگر یقین بود که کار تمام است و قیامت در پیش است، گناه آسان نمی‌شد. برخی گفته‌اند شاید مراد قیامت باشد؛ اما روایت صریحاً و تصریحاً موت را می‌گوید. با این حال می‌توان سخن امام خمینی رحمه‌الله را نیز در کنار آن نهاد: موت رگه‌ای از قیامت است.

من و قیامت؛ دو انگشت پیامبر

پیامبر دو انگشت اشاره را به هم چسباند و فرمود من و قیامت همچون این دو هستیم — آن‌قدر نزدیک. بزرگان گفته‌اند قیامتِ عارف هم‌اکنون برپاست. وقتی کار نیک می‌کنی، همان ابتهاج و انبساط، چشیدن بهشت است؛ قیامت برخاسته است. و اگر معصیتی سر بزند، تاریکی درون و بدحالی و خواستن که دست از سر بردارند، رگه‌ای از جهنم است.

بیشترین نصیب مؤمن از آتش جهنم، همان تبی است که در دنیا می‌گیرد؛ سر داغ می‌شود و سردرد می‌آید — این نیز رشفه‌ای از آنجاست. و وقتی دست بر سر یتیم می‌کشی یا سنگی از پیش پای عابر برمی‌داری، انبساط خاطر همان رشفهٔ بهشت است. قیامت همین‌جا به پاست.

ادعای انتظار و فرجِ عملی برای مردم

بسیاری ادعا می‌کنند سرباز امام زمان‌اند. اگر آقا تشریف بیاورد چه می‌کنی؟ کمک‌حال حضرت می‌شوی؟ پس چرا اکنون کمک‌حال مردم نیستی؟ آیت‌الله خائری شیرازی جمله‌ای شیرین داشت: کسی که می‌گوید اللهم عجّل لولیّک الفرج و پوست موزی از زمین برنمی‌دارد، گره از کار کسی نمی‌گشاید، انبساط در وجود کسی ایجاد نمی‌کند و مردم از دست و زبانش در امان نیستند، در ادعای انتظار دروغ می‌گوید. اکنون فرج برای مردم باش؛ در محل گشایش باش تا وقتی ظهور کلی‌تر آمد برکت بیشتر با عنایت حضرت باشد. اکنون فرج ایجاد کن که آن موقع باشی؛ نه آنکه فقط ادعا کنی. کسی که اکنون بار از دوش مردم برمی‌دارد، وقتی حضرت بیاید سرباز اوست. میان این‌ها تلازم است. شهید سلیمانی می‌گفت کسی را شهید می‌کنند که شهید زندگی کرده باشد. قیامت هم‌اکنون به پاست.

مرگ؛ قیامت صغری

خودِ موت را برخی قیامت صغری خوانده‌اند. وکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید: چون پرده بیفتد چشم تیز می‌شود و حقایق را می‌بیند؛ سفر از ظاهر به باطن. حقیقت یوم تبلی السرائر: سریرت‌ها آشکار می‌شود؛ باطن خود، باطن عالم و باطن اعمال. این قیامت صغری است؛ حسابرسی کلی و نهایی بعدهاست.

پیامبر که می‌فرمود من و قیامت همچون این دو انگشت‌ایم، اگر اهل ظرفیت پیش روی او بودند چه بسا می‌فرمود قیامت منم — چنان‌که امیرالمؤمنین به کمیل فرمود قیامت منم. بحث اقامهٔ قیامت در محضر امام نیز همین را می‌گوید: زیارت، قیامت را به پا می‌کند. قرب و بعد به امام جایگاه را روشن می‌کند؛ ارتباط و انتصاب با امام همه می‌ریزد بیرون.

زیارت؛ ترازوی رابطه با امام

وقتی به حرم می‌روی چه حالی داری؟ حضرت با تو چگونه است؟ مشخص می‌شود؛ چون او میزان است. در حرم انسان کامل وزن‌کشی صورت می‌گیرد؛ تعارف نیست. یکی از همان ورود به صحن واقعاً وارد بهشت شده؛ یک‌پارچه انبساط و ابتهاج است و مدام قربان‌صدقه می‌رود؛ نه آنکه بگوید نوبت برآوردن حاجت بعدی است. رابطه با حضرت معلوم می‌شود.

کسی هم برای شفای بیمار آمده؛ درست است — کجا برود جز اینجا؟ امام رضا فرمود: إذا نزلت بکم شدیده فاستعینوا بنا. وقتی مشکل سختی پیش آمد از ما کمک بخواهید؛ به‌حق است. اما شدیدتر از موت و قیامت نیز هست که گاه توجه به آن نیست و فقط مسائل دنیا دیده می‌شود. وقتی به حرم رفتی مشخص می‌شود. یکی حوصلهٔ زیارت‌نامه و نماز ندارد؛ جهنمِ وجودش آشکار است و رابطه با امام روشن می‌شود. همین‌جا قیامت به پاست. بل الإنسان علی نفسه بصیرة: بصیر مبالغه است؛ هر کس به‌شدت خود را می‌داند؛ سر خود کلاه نگذارد.

اقرأ کتابک؛ نوشتن و خواندنِ خود

اقرأ کتابک: سرانجام کتاب خود را بخوان. کتاب خودِ توست. با علم و عمل — که جوهر انسان‌سازند — سطر به سطر وجودت را می‌نویسی؛ ن والقلم و ما یسطرون. خودت را می‌نویسی و خودت را خواهی خواند. آشکار شدن باطن برای خود، همان موت است؛ چیزی جز این نیست. موت یعنی آشکار شدن باطن خودت برای خودت. دو وجه یا دو قدم دارد: یکی برای خودت؛ دیگر آنکه نظام آفاقی برای تو آشکار شود. هر دو.

وقتی می‌میری از این دنیا بیرون نمی‌روی به معنای انقطاع مکانیِ صرف. پیامبر فرمود آخرت در دل همین دنیاست؛ همراه همین دنیاست؛ یعنی در همین دنیا باطن این دنیا را می‌بینی. از حیث مکانی ارواح اکنون جای جداگانه‌ای ندارند که بتوان نشان داد؛ باطن همین عالم‌اند. خواب نمونه است: النوم أخو الموت؛ در خواب به باطن می‌روی در حالی که بدن همین‌جاست؛ در رتبهٔ مثال متصل وجود خود. ارواح در مثال منفصل‌اند و بیرون از تو؛ اما آن‌ها نیز باطن همین عالم‌اند. رفتن عجیب نیست؛ بارها گفته شده.

دگرگونی زندگی با معرفت موت

سفر موت را اگر بدانیم چه گره‌هایی از حیث معرفت نسبت به موت و شناخت موت و قیامت و سیر استکمالی برزخ — که بعد از این نشئه چه راه‌هایی باید طی کنیم و کجاها و منازلی که قرار است برویم و چه اتفاقاتی قرار است بیفتد — باز می‌شود، اصلاً زندگی دگرگون می‌شود؛ طرز فکر از این رو به آن رو می‌گردد و آدم دیگری می‌شویم. إن‌شاءالله عاقبت به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

نسبت موت و قیامت در بیان امام خمینی

گفته شد که روایت صریحاً موت را می‌گوید؛ اما می‌توان فرمایش امام خمینی را نیز در همین قرار داد. چگونه؟ بدین‌سان که موت رگه‌ای از قیامت است. اصلاً پیامبر انگشتانش را چنین کرد: دو انگشت اشارهٔ راست و چپ را به هم چسباند و فرمود أنا والقیامة کهاتان — من و قیامت همچون این دو؛ آن‌قدر به هم نزدیکیم. قیامت چه ربطی دارد؟ بزرگان — چنان‌که اکنون بیان شد — فرموده‌اند همین‌جا اکنون قیامت عارف برخاسته است.

بیشترین نصیب مؤمن از آتش

فرمود بیشترین نصیبی که مؤمن از آتش جهنم می‌برد چیست؟ بیشترین نصیب مؤمن از آتش جهنم همین تبی است که در این دنیا می‌کند. تب می‌کند و داغ می‌شود. این بیشترین نصیب مؤمن از آتش جهنم است؛ این نیز رشفه‌ای است. حالش بد می‌شود؛ سرش داغ می‌شود؛ سردرد می‌گیرد؛ این نیز از آنجاست. برای آنکه دست بر سر یتیم می‌کشی، کار خیر می‌کنی، سنگ را از جلوی عابر برمی‌داری، اول احساس انبساط خاطر می‌کنی؛ یعنی بهشت؛ یک رشفه است. قیامت همین‌جا به پا کرده و به پا شده است.

تلازم سربازی امروز و فردا

کسی که نشانه دارد دیگر. به قول شهید سلیمانی چه کسی را شهید می‌کنند؟ کسی را که شهید است؛ کسی که شهید زندگی می‌کند شهیدش می‌کنند. کسی که اکنون سرباز آقاست بار از روی دوش مردم برمی‌دارد؛ قطعاً آن موقع نیز سرباز حضرت است. میان این‌ها تلازم است. قیامت همین الان به پاست. اصلاً خود موت را برخی قیامت صغری خوانده‌اند.

اقامهٔ قیامت در حرم رضا علیه‌السلام

پیش‌تر بحثی مطرح شد و در کانال نیز گذاشته شد — چند جلسه در حرم علی بن موسی الرضا علیه‌السلام — دربارهٔ اقامهٔ قیامت در محضر امام. وقتی زیارت می‌کنی قیامت به پا می‌شود. قرب و بعدت به امام جایگاهت را مشخص می‌کند؛ ارتباط و انتصابت با امام همه می‌ریزد بیرون. وقتی به حرم می‌روی چه حالتی داری و حضرت با تو چگونه است مشخص می‌شود؛ چون او میزان است. اکنون بر میزان نشسته‌ای و خودت را می‌کشی؛ وزن‌کشی در حرم امام — انسان کامل — صورت می‌گیرد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.