ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

بحث در رابطه با صدقات بود و خرج کردن در راه موت، در راه باطن عالم البته و ظاهر عالم اما ترجیح به باطن و در راه امام عصر، قرآن و خصوصاً علم و اهل علم بود.

بله در حکمت هفت نهج الب-- نهج البلاغه مولامون فرمودن که "از صدقه تو دوا و منجه." صدقه رو مولامون دوا معرفی کردن.

دوایی‌ست ثمر بخش.

می‌شه انسان دوا بخوره اما خوب نشه، ثمر نکنه.

درسته؟

ثمر نداشته باشه.

مثل خیلی از اون شاید دوا بخوریم مریض بشیم اما دوایی که می‌خوریم خوب نمی‌شیم.

لذا فرمود "یا من اسمه دوا" اسمت دواست.

اما اون می‌شه کسی اسم خدا رو ببره شفا نباشه.

شفا کجاست؟

"و ذکره هو شفا" یاد حق شفاست و اینجا هم فرموده که از صدقه، "از صدقات دوا و منجه" این یه دوایی‌ست که ثمر بخشه.

البته به قول آقای قرائتی خدا حفظشون کنه می‌فرمودن که چون فرموده دواست پس دوا رو که آدم دائم استفاده نمی‌کنه که.

یه وقت‌های مشخصی داره.

یعنی یا زیاده‌روی نمی‌کنه انسان، زیاده‌روی در خوردن دوا.

بحث رعایت حد اعتدال در بخشش و این‌هاست که بحثش گذاشتیم که یکی از بهترین راه‌ها و حتی خیراتی که ما برای امواتمون می‌فرستیم بلکه بشه گفت بهترین کار صدقه است.

اونطور که روایات فرمودن قبلاً هم بحث کردیم که در اون لوازم لیلة الدفع هم اول پیغمبر فرمود "لیلة الدفع صدقه بدید اگر توان نداشتید نماز وحشت بخونید." حالا اون قسمت اولش چرا نمی‌دونم چرا گفته نمی‌شه.

خ-- خیلی صدقه بسیار کار ارزشمندیه که حتی در روایتی دیدم که امام صادق صلوات الله علیه فرمود بین من و یک مردی در، بر سر یک زمین اختلافی واقع شد و اون مرد می‌خواست چون ستاره‌شناس بود می‌خواست من رو ساعت نحس از منزل خارج کنه خودش رو ساعت سعد که سود ببره و اِمم می‌خواستیم مثلاً اختلافمون رو سر زمین مثلاً تقسیم کنیم زمین رو.

بعد ایشون قرار بود که حالا طبق گفته قاضی یا هرچی بوده چه ساعتی اون بگه من چه ساعتی بیام، اون خودش چه ساعتی.

خلاصه این اتفاق افتاد و ما اومدیم من وارد حالا اون معرکه شدیم که زمین رو تقسیم کنیم.

بهترین قسمت زمین به من افتاد حضرت فرمودن.

طوری که اون شخص ستاره‌شناس فریاد زد که من بدتر از امروز رو ندیده بودم و بعد حضرت فرمودن اگرچه تو سعی کردی من رو در ساعت نحس از منزل خارج کنی اما من وقت خروج صدقه دادم.

دفع شد این بلا.

این صدقه یعنی چ-- انقدر تاثیرگذاره.

بلای حتمی رو دفع می‌کنه و بسیار ما در این خصوص داریم.

خب برای دفع بلاهای موت، بلاهای موت انسان بالاخره این صدقات بلاهایی که در موت قراره سر ما بیاد.

آیا به نظر شما فشار قبر، تنگی قبر، ظلمت قبر، عالم برزخ، پنجاه موقع قیامت اینا بلا نیست؟

خب با صدقه این‌ها می‌تونه دفع بشه.

اما قرار بود وعده داده بودیم که خرج کرد، نوع خرج کرد چند تا مثال بزنیم.

من خیلی سریع خدمت شما عرض کنم چند تا که حالا بعضیاش عرض کردم به خرج کردن در ظاهر عالم برمی‌گرده، بعضیاش به باطن.

تا اونجایی که فرصت اجازه کنه چند تا عرض می‌کنم.

یکی این که انسان بیاد به عهده بگیره مخارج زندگی یا تبلیغ اهل علم رو که خوش استعداد باشن اعم از اجاره منزلشون و مخارج درمانشون.

یه دانشجویی رو که توان مالیش ضعیفه پیدا کنه.

یه طلبه‌ای رو بگه آقا مخارج مثلاً اجاره منزلت با من افتادی شهرستان فلان یا مثلاً مخارج درمانت با من چه و چه.

یکی این که در مسیر علم باشن.

دیگری هزینه، هزینه به عهده گرفتن هزینه پیاده‌سازی تولیدات علمی.

خیلیا تولیدات علمی دارن.

عرض کردم مثل آقای جوادی آملی دیگران که صوتیه این‌ها و انس-انسان این‌ها رو ضبط کنه، نشر کنه و خودش یه نوع تبلیغ حساب می‌شه.

یا حتی کانال‌ها رو، کانال‌ها رو هزینه نگهداری از این‌ها رو.

دیگریش ظاهرین کم‌توان رو پیدا کنه، ترجیحاً ظاهر اول نشد نه الآن که دیگه ظاهر اول خیلی کم پیدا می‌شه.

اونایی که به جهت کمبود توان مالی خب جا می‌مونن و می‌سوزن.

انسان این‌ها رو راه بندازه خیلی خوبه تا حد توانش یکی، دو تا، ده تا.

دیگریش هزینه حفظ و تعالیم قرآنی نوجوان‌ها مخصوصاً در مدارس.

انسان بره هزینه بده، مربی قرآن ببره تو مدارس بگه آقا پولتو با من ماهانه انقدر بهت میدم، هفته‌ای یه روز، دو روز پاشو برو تو مدارس تعلیم قرآن کن که واقعاً تو این زمینه ما خیلی کم داریم.

تهیه کتابخونه مرجع.

مخصوصاً تاکید می‌کنم مرجع خصوصاً در کتب تفسیری قرآن مثلاً بتونه برای پژوهش‌های قرآنی، الان خیلیا هستن میخوان کار پژوهشی بکنن، تفحص کنن در زمینه‌های مثلاً تفسیر قرآن.

خب این همه تفاسیر ما داریم اما اینقدر قیمت‌ها بالاست دسترسی نداره طرف واقعاً می مونه چه کنه.

یه مرجعی، یه کتابخانه‌ای و اینا رو بتونه در دسترس قرار بده.

[نفس عمیق] دیگریش ثبت‌نام نوجوان‌ها تو کلاس‌ها ثبت‌نام کنه.

یعنی پول ثبت‌نام نوجوان‌هایی که توان مالی ندارن رو در حوزه‌های مختلف ورزش، آموزش، اردوهای زیارتی تفریحی که البته زیارتی تفریحی نه صرفاً تفریحی، اینا تاثیرش بیشتره.

خب با هزینه‌ای که شما متقبل می‌شی جاهایی هستن اردو میذارن مساجد، هیئت‌ها حتی بعد یه س-- چند نفر ندارن.

بری با مسئول اردو صحبت کنی بگه آقا اونایی که کم‌توانن من مثلاً سه تاشو تقبل می‌کنم هزینه‌ها رو.

متقبل بشی.

دیگریش خرید کتاب‌های خوب اعتقادی و اخلاقی.

مخصوصاً باز تاکید رو خوبش می‌کنم.

کتاب زیاده، کتاب خوب کمه.

کتاب خوب اخلاقی و اعتقادی و البته مختصر و مفید باشه.

اگه بتونین وقت در گردش کنید که خیلی خوبه.

روش مهر وقت گردش بزنین آقا هرکی خوند بده به دیگری.

[نفس عمیق] عرض شود بعضیا من دیدم دم کتابخونه‌ها یا حتی جاهایی که نیاز به صف هست صف می‌کشن تو بانک‌ها اینا میرن کتابخونه می‌زنن.

به هزینه خودشونا با نوبت صحبت می‌کنن، کتاب که-- طرف که وایساده تو صف کتاب می‌خونه.

خیلی کار قشنگیه.

خرید کتاب‌های دوره‌ای در معارف و در اختیار مجموعه‌ها قرار دادن.

اینا تو مجموعه‌هایی که کارهای این چنینی می‌کنن خیلی خوبه که دو-- کتاب‌های دوره‌ای بذاری.

مثلاً تو هیئت‌ها حتی منبری‌ها رو مسئول هیئت مامور کنه آقا شما دوره‌ای مباحث سلسله‌ای متن درس بده.

بعد حتی از بچه‌های هیئت مخصوصاً از خادما امتحان دوره‌ای بگیرن.

کتاب‌های دوره‌ای، دوره‌ای در، در اختیارشون بذارن.

به جای اینکه یه جلسه در مورد معرفت نفس بگه، ده جلسه بگه، یهو یه دوره کتاب صد و پنجاه و سه درسی معرفت نفس علامه رو تدریس کنن، کتاباشو در اختیار بگذارن، امتحان بگیرن.

خب اینا مخارج داره.

دیگریش قبول مخارج تردد و اطعام خانواده‌های کم‌توانه.

برای شرکت در جلسات قرآنی، معارفی، هیئت‌ها چه چه.

بعضیا هستن مثلاً هیات‌هایی که هست به خونه‌شون دوره، جلسات قرآنی به خونه‌شون دوره، اینا مشکل تردد دارن.

یا مثلاً از جهت اطعام بخوان برن برگردن دیر وقت می‌رسن.

این‌ها رو تقبل کنن.

هستن.

ما می‌شناسیم خانواده‌هایی که "چرا نمیای؟

چرا نیستی؟" میگه مثلاً نمی‌تونم توان طرف باید، باید اسنپ بگیره بیاد بره.

نداره.

توان مالیشو نداره.

یا حداقل مثلاً بگه آقا شامت با من.

اون شبایی که تو میری هیئت میری جلسه قرآن شامت با من، اسنپت با من.

چه می‌دونم.

[نفس عمیق] و دیگریش قبول تع-- و تأمین هزینه‌های زندگی یه جوان مربی به شرط اینکه خودش رو وقف رشد نوجوان‌ها کنه.

تو مساجد، تو هیئت‌ها هستن نوجوان‌ها، ج-جوانان خوش استعداد، خوش فکر، کار بلد که به جهت فشارهای اقتصادی مجبورن برن تن-- کارگری بدن اما فکرشون داره متأسفانه خاک می‌خوره.

اینا رو آدم شناسایی کنه، تأمینشون کنه و الان اخیراً خود ما که تو اثاث کشی افتادیم زجر اثاث کشی رو چشیدیم.

[خنده] یه چیزی به ذهنم رسید که قبلاً نرسیده بود.

دیدم اوه اوه چقدر مخارج اثاث کشی زیاد شده.

خاور و نیسان و حتی جعبه کارتن موزی ما رفتیم خریدیم از دونه‌ای سی هزار تومن بود دیگه کم کمش دو هزار تومن و حتی یه جا گفت پنج هزار تومن، یه جعبه-- پنجاه هزار تومن.

ببخشید.

پنجاه هزار تومن، یه جعبه موزی.

الان یکی از همکارای ما گفت حاجی جعبه موزی داری به ما قرض بدی؟

میخوام اثاث کشی کنم پول ندارم برم بخرم.

تعجب کردم.

یعنی توان نداره بره ده تا جعبه موزی بخره بره اثاث کشی کنه.

آدم چه اشکالی داره، جاشو داشته باشه نگهداری یا نه وقف در گردش کنه.

صد تا جعبه موزی تر و تمیز و خوب بگیره.

اینم خودش کار خیره‌ها نیست به نظر شما؟

یه-- یاد دیدم یکی از دوستان داره منت کشی می‌کنه از یه کسی که فامیلش وانت داشت.

یه نیسان یا وانت داشت که می‌شه قرض بدی چند روز ما اثاث‌مونو ببریم.

یهو اون یه اثاث کشی بیست میلیون، پونزده میلیون، ده میلیون خرج میذاره رو دست طرف.

نداره تو این فشارهای اقتصادی.

اینا همه کارهای خیره.

یه وانت آدم بخره، یه نیسان بخره بذاره هرکی آقا-- اصلاً اعلام کنه تلفن بده فلان آقا نوبتی هرکی اثاث کشی داره بسم الله.

رایگان فقط پول بنزینشو بدید.

خودت بیا ببر استفاده کن.

و مثلاً عرض شود دیدم بعضی از حالا بقالی‌ها رفیقای ما هستن میریم بحث می‌کنن یهو دفترشو اونم مخصوصاً ما آخوندیم دیگه شروع می‌کنن از سفره دلشون.

ما هر وقت میریم خرید برمی‌گردیم با همسرمون مشکل داریم.

چرا انقدر دیر اومدی؟

[خنده] مگه انقدر طول می‌کشید؟

فلان.

حالا نه که به حالت خطابی بد.

منظور چاشنیشو اینطوری میگم شما که هم‌درد بشید با ما.

[خنده] بعد بابا اونجا در سفره دلشو برای ما باز کرده بود.

خیلیاشون دفترچه نسیه دارن.

باز می‌کنن تازه اینا منصفاشون.

خب آدم بره یهو بگه آقا مثلاً پنج شنبه‌ها نسیه هرکی اومد نسیه از تو خواست پولشو من میدم.

یا اصلاً بریم نگاه کنی نسیه ها رو یک یک آقا چند-- این چند تاشو من میدم.

واقعاً آدمایی که گرفتارن پیرزنی اومده بود گوشت بخره خجالت می‌کشید.

ما هی آقا نوبت ایشونه.

خیلی سال پیش تازه نه الان که اصلاً جرات نمی‌کنی سمت گوشت فروشی بری دیگه.

فراباید تماشا کنی حسرت بخوری.

اون موقع‌ها که می‌شد.

پس پیرزن آقا بفرمایید نوبت شماست.

نه شما بفرمایید آخر دیدیم نمیره رویش.

نه منتظره.

نه منتظر خالی بشه مغازه.

که چی؟

می‌خواد یه نیم کیلو، یک نیم کیلو، یک کیلو از این مثلاً آشغال‌های گوشت و مرغ و بگیره ببره که ما برای حیوونامون می‌ریزیم.

خیلی درد منده این چیزا.

آدم بیاد نسیاه ها رو مثلاً بده.

بقالی‌ها، نونوایی‌ها اینا.

یا مثلاً جهیزیه ما که الان توان دادن ج-- اگه داره کسی بسم الله کار بسیار شایسته و خوب تمام جهیزیه رو یکی بده.

نداره، یه قلم، یه قلم، دو قلم یا بگه آقا مثلاً حتی دیگه کمترینش از جهت معنوی نمیگم جسارتا.

از جهت مالی.

دیگه ارزون‌ترینش یه جلد کلام الله دیگه آقا هر کی جهیزیه می‌خواد بگیره قربانش با من.

اعلام کنه یا تو دوستانش اینا.

یه قلم از جهیزیه یکی.

یعنی مشارکت کنه تو این کارها بره جلو بسم الله‌شو بگه بعدم خدا کمک می‌کنه.

[نفس عمیق] یا مثلاً هزینه‌ی قبول هزینه‌ی راهن-- راه اندازی و نگهداری سایت‌های معارفی، تبلیغی یا اونایی که شعبه‌هاتون جواب میدن، کانال‌ها اینا.

خب یه هزینه نگهداری دارن یا تبلیغش هزینه داره.

اینا رو شناسایی کنه.

آدمای بی‌ادعا و اینا که نمی‌خوان دعوت به خود کنن.

خودش رو طرف معرفی کنه.

آره من، من آنم که رستم ببد پهلوان.

خب به تو چه که آقا داری قال الصادق قال الباقر میگی پز امام صادق و امام باقر و فرمایشات ایشون رو تو میدی.

مثل من که می‌شنوم می‌گم علامه حسن زاده اینو گفت.

آی بچه‌ها شیخ طوسی اینو گفت.

ملا صدرا بشین سر جات.

اونا گفتن به تو چه؟

پز اونا رو من دارم میدم.

نه، یه آدمی که دعوت به خود نداره.

داره حقایق رو، لب مطلب رو می‌گه.

بازی با کلمات نمی‌خواد.

حقایق رو داره می‌گه.

شناسایی کنه آدم سایتشو، کانالش و اینا رو حمایت مالی کنه.

اینا خیلی خوبه الان مخصوصاً تو فضای مجازی.

حالا تو حوزه ساخت انیمیشن اِاِاِ چیزای کارتونی اینها که خیلی ما کمبود داریم و چند تا بانی پیدا کردیم آوردیم رصد کردیم فرزندان آفتاب که صد و ده جلسه ساخته شده بود.

دیگه ساخته نشد.

یکی از تن-- یعنی تنها انیمیشن کارتونی بود که تو شبکه کودک و نوجوان پخش شد و توش مسجد داشت، محراب داشت، تکبیر می‌گفتن بچه‌ها راهپیمایی می‌کردن.

بعد گفتم حالا بیاید مال زمان انقلاب بود.

گفتم بیایید یه بانی پیدا کنیم.

سری دو-- صد و ده قسمت دومش رو بسازیم.

بچه‌ها همینا بزرگ شدن.

اومدن انقلاب چهل سال ازش گذشته بزرگ شدن.

یه سری وکیل شدن، وزیر شدن، رئیس جمهور شدن.

یه سری خلافکار شدن.

یکی دزد شده.

از خود این می‌شه یه انیمیشن جالب از وقایع انقلاب اینا که بانی پیدا کردیم.

اون موقع پونصد میلیون خیلی شاید هفت هشت سال پیش بود هزینه‌اش بود.

بانی هم پیدا کردیم ولی متأسفانه کم، چی بگم؟

کم خردی یه سری مدیری که کار دستشونه با رابطه بازی و اینا نشد.

تأمین درآمد، درآمدی.

حالا اینو که میگم یکی از دوستان ما کار قشنگی کرده.

اومده بچه‌های کار رو براش مدرسه زده.

بگذریم که چقدر اذیت شد، چقدر حرف و حدیث.

بارک الله لعنت کنه بعضی مدیران نابخرد ما رو که معلومه عامدًا اینها لباس اسماً خدمت به تن کردن خیانت می‌کنن.

ریختن سر این بابا که شما نکنه مثلاً حجتیه‌ای هستی، کی هستی، چی هستی؟

مجوزشو ندن فلان.

که چی؟

اومده مدرسه بچه‌های کار زده.

خیلی جالب بانی گیر آورده.

هفت-- همش هم خودجوش زیر نظر هیچ نهادیشی هم نیست.

آقا، آقای خانواده، پدر خانواده، مادر خانواده، این بچه شما در ماه میره سر چهارراهی مثلاً چیزی می‌فروشه، شیشه ماشین پاک می‌کنه، در ماه چقدر درآمد برای شما داره؟

میگه دو میلیون، چهار میلیون.

این بانی گیر میاره.

آقا این دو میلیون بچه شما رو من میدم ماهانه.

بذار بیاد درس بخونه.

چه کار قشنگی.

الان صد و پنجاه تا، صد و تقریباً پنجاه تا تو مدرسه‌ش جمع کرده به این صورت که چ-- پنجاه تاشون اصلاً شناسنامه ندارن.

سی و پنج تاشون نمی‌دونم اصلاً معلوم، معلوم نیست پدر مادرشون کی بودن.

این کار ببین چقدر قشنگه.

نباید اینا حمایت بشن.

یکی از رفیقای ما به، بهتر-- یکی از بهترین اساتید قرآنیه که به چندین روش قرآن رو می‌خونه.

چقدر خروجی داشته.

تو برنامه محفل اومد از پیش رهبر و رئیس جمهور و وزرا و دیگه کسی نیست این پیشش کار اجرا نکرده باشه.

لنگ جاست برای مؤسسه قرآنی‌ش.

بعد این همه داد از قرآن می‌زنیم تو این کشور اسلامی.

حالا باید برو شما سرای محله و کانون‌های نم-- فرهنگسراهای شهرداری رو با اون بودجه‌های هنگفتش ببین میلیاردی خرج می‌کنن چی توش تدریس می‌کنن تو اونجاها.

خالی از قرآن.

فرهنگسرای خاوران یه زمانی رئیسش که مثلاً بچه حزب‌اللهی و بچه هیئت ما بود دکتر فلانی گفت حاجی بیا اونجا همکار ما شو.

رفتیم.

نماز جماعت شد.

آقایون مدیرها توی جلسه بودن.

هرچی وایسادیم دیدیم آخوند هم ندارن.

وایسادیم جلو نماز جماعت رو خوندیم تموم شدیم نمیان.

زنگ زدیم، تو جلسه هستیم.

الان؟

وقت نماز تو جلسه‌ای؟

خداحافظ شما.

ما با هم نمی‌تونیم کار کنیم.

این چه کاریه؟

این چه برنامه ایه؟

این چه دینیه؟

[نفس عمیق] آدم بتونه این‌ها رو، این بچه‌های کار، بچه‌های کار.

خدا حفظ کنه.

کفاش عاشق رفیق ما.

از بچه‌های همین هیئت بود.

الحمدلله یکی-- از بزرگ‌ترین تولید کننده‌های کفش کشور شده.

مخصوصاً اسمشو می‌برم آقا آرش احسامی بچه‌های هیئت ما.

کفش می‌ذاره، همش کفش‌های نو، خیلی سطح بالا.

نه این درب و داغون‌های دست دوم فلان، نه.

از این چیزای تر و تمیز و قیمت بالا.

می‌ذاره تو ماشین مدل بالاش سر هر چهارراهی می‌رسه، می‌شینه خودش اندازه پای بچه‌های کار رو می‌گیره بهشون کفش می‌ده تأمین هزینه‌های آب و برق مساجد و خادم و چیا اینا به شرط این که دائم باز باشه.

شرط کنه آقا من پول خادم سه شیفت میدم.

پول آب برق مساجد و اینا رو میدم.

آقا بذارید در مساجد باز باشن که اینا همش ه-حرفشون هزینه‌هاست که باز نمیذارن خیلیاشون.

مشارکت در تأمین هزینه‌های درمانی مددکاری‌ها.

تو بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها برید ببینید اوه، اوه چقدر آدم‌هایی که ندارن اومدن عمل کردن چه، چه اینا هزینه ندارن.

میرن درمان مثلا اونجا.

یه جا مددکاری بهش میگن.

برید صحبت کنید آقا من مثلا ماهی یه دونه‌شون رو بندازید رو دوش ما مخارجشو.

قبول ویزیت مثلا پنج شنبه‌ها.

خدا یادش بخیر من پزشکی دانشگاه تهران که قبول شده بودم اصلا به این نیت گفتم رفتم حرایم امام قول دادم به حضرت امام که بابا شما بابای ما، بزرگ مایی.

من قول بهت میدم منو قبول کن پزشکی تهران، دانشگاه تهران حملم شد.

منم قول میدم ویزیت رایگان بگیرم، مطب رایگان بزنم.

امامم یه لباس آخوندی تن ما کرد و [خنده] گفت باید آخوند بشی.

البته رفتیم دانشگاه هم یه مدتی هم آقای دکتر بودیم اما دیگه ول کردیم.

همیشه این آرزوم بود.

مطب رایگان، شیفت.

خدا رحمت کنه یه پزشکی در اصفهان از دنیا رفت.

از مرجع تقلید بیشتر براش تشییع کننده اومده بود.

چرا؟

یه پرده زده بود، صندوق گذاشته بود اون پشت ویزیت نمی‌گرفت.

می‌گفت برید تو اون پشت هرکی داره بندازه نداره صلوات بفرسته، می‌رفتن.

جا این اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

امیدوارم این صلوات از رو خستگی نباشه که دیگه صلوات آخر رو خط کنه.

[خنده] ولمون کن دیگه حاجی بابا تمام پول ما رو از جیبامون بکشی بیرون.

یه چند تا دیگه مصله کنید بگم حیفه.

قبول ویزیت پنج شنبه‌ها، شب‌های جمعه که گفتم و عرض شود.

ایتام، بیمه‌های عمر ایتام یکی از رفیق‌های ما راه انداخته.

ایتام رو شناسایی می‌کنه، بیمه عمر و عرض شود اینایی که دارن منزل وقت در گردش میذارن مثلا یه سال، دو سال، سه سال زوج‌های جوان بیان اونجا.

بعد تو همون وقت در گردش کتاب‌های دوره‌ای بذاری بگی آقای زوج جوان، خانم زوج جوان ایناشو بیاید چیکار کنید، کتاب‌ها رو بخونید امتحان بدید.

یعنی همینطوری س-- مفت، مفت هم نشینن ازشون کار بکشین.

و مثلا خرید، خرید خونه تو مشهد، تو قم مخصوصا مشهد.

اینا جاهایی که الان خیلی گرون شده دیگه نمیشه رفت.

متاسفانه ما ایرانی‌ها هم نمی‌تونیم مشهد بریم.

آدم بتونه یه آلونکی بخره بذاره اونجا وقت ظاهرها بکنه و، و، و، و، و.

نکته آخر زیاده دیگه فرصت نیست.

یه طرح‌های همگانی هست.

خیلی خوبه اینا دست به دست هم بدید با همین جا تو همین مرکز.

دوست داشتید من نمونه‌شو در هیئت خودمون انجام دادیم.

حدود چهارده تا طرحه بهتون نشون میدم.

یکیشو دو تاشو انجام بدید جمعا.

مثلا ما یه طرح داریم به نام شجره طیبه یا تقویون.

سال امام جواد راهش انداختیم.

چی بود؟

خیلی خلاصه بگم هرکس الان، الان عضو بخواد باشه پنجاه هزار تومن در ماه باید ببخشه و دیگه هم فو-- پی این پولو نمی‌گیره.

این پول دیگه وکیلش بنده‌م هر جا عشقم بود خرجش می‌کنم.

[خنده] دیگه این پولو می‌بخشه البته در مسیر خیریه.

و چی میشه؟

هرکس که از این طرح از دنیا رفت پیامک می‌زنیم چند تا کار باید بکنه.

یه سوره یاسین بخونه که مساوی با دوازده بار ختم قرآنه.

صد بار صلوات بفرسته.

یه زیارت عاشورا بخونه.

بعد صد تا استغفار کنه.

پنجاه هزار تومن صدقه به نیت میت بده و سه روز اگر منع شرعی نداره یک روز روزه قضای میت رو بگیره، سه روز نماز قضاشو.

که ما حساب کردیم سی و سه سال روزه‌ش رو، سی و سه سال روزه‌ش رو اگر هزار نفر عضو این طرح بشن، سی و سه سال روزه اون شخص گرفته میشه و هفت سال و خرده‌ای نماز قضاش.

شروع کردن ثبت نام اینا.

این چه کار قشنگی.

از، از اون پول هزار نفر عضو بشن ماهی پنجاه هزار تومن بدن میشه چقدر؟

ماهی پنجاه میلیون.

درسته؟

ریاضی‌مون ضعیف نیست که.

پنجاه میلیون میاد تو خیریه و می‌تونی چقدر کارها باهاش بکنی.

چقدر آدم پوشش بدی.

از اون طرف خودت خیر وقتی مردی سر تو-- رفتی انشاالله به زیارت دیار باقی این همه دعا پشت سرته.

از این طرح دو سه نفر از دنیا رفتن.

هر شب که ما اعلام کردیم عین این دو سه شب تا صبح من غرق در نور و رحمت بودم.

می‌دیدم داره نور الهی می‌ریزه سرم.

به خاطر همین طرحه و امثال این مثل طرح قربانی.

نمیشه هر ماه الان قربانی کرد.

چقدر بزرگان سفارش قربانی داشتن.

ده نفر، پنجاه نفر بشیم پول بذاریم رو هم ماهی یه قربانی یا م-- طرح بال معراج که اینایی که از دنیا رفتن نماز قضا رو دوشون‌شونه الان پول نمی‌تونن نماز قضاء استیجاری بگیرن، روزه استیجاری.

ما اینا رو می‌گرفتیم یه جماعتی جماعت، جماعت نماز قضای طرفو می‌خوندیم.

روزه طرفو پخش می‌کردیم.

اون پولو تو خیریه هزینه می‌کردیم.

یا مثلا بشو سهم، سهم شما میشد ده شبانه روز نماز قضا.

یه روز، دو روز نمم روزه قضا فلان.

ولی اون پول کلان یهو میومد تو خیریه.

این کارهای دست جمعی رو بسم الله بگید شروع کنید.

اینا باور کنید اسباب ظهور-- نزدیکی ظهور حضرت میشه.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اللهم اجعلنا منهم و معهم و علی منوالهم.