یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صدقه دوای ثمربخش؛ حکمت هفت
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. بحث در رابطه با صدقات بود و خرج کردن در راه موت — در راه باطن عالم البته و ظاهر عالم اما ترجیح به باطن — و در راه امام عصر و قرآن و خصوصاً علم و اهل علم. در حکمت هفت نهجالبلاغه مولا فرمودند الصدقة دواءٌ منجح؛ صدقه را دوا معرفی کردند؛ دوایی ثمربخش. میشود انسان دوا بخورد اما خوب نشود؛ ثمر نکند؛ مثل بسیاری دواها که میخوریم و خوب نمیشویم. لذا فرمود یا من اسمه دواء؛ اسمت دواست؛ اما میشود کسی اسم خدا را ببرد و شفا نباشد؛ شفا کجا است؟ و ذکره شفاء؛ یاد حق شفاست. اینجا هم الصدقة دواءٌ منجح؛ این دوایی است ثمربخش. به قول آقای قرائتی چون فرموده دواست پس دوا را آدم دائم استفاده نمیکند؛ وقتهای مشخصی دارد؛ زیادهروی در خوردن دوا نیست؛ بحث رعایت حد اعتدال در بخشش است که بحثش گذاشتیم. یکی از بهترین طرق و حتی خیراتی که برای اموات میفرستیم بلکه بتوان گفت بهترین کار صدقه است. روایات فرمودند؛ پیشتر بحث کردیم که در لوازم لیلة الدفن اول پیامبر فرمود لیلة الدفن صدقه بدهید؛ اگر توان نداشتید نماز وحشت بخوانید. آن قسمت اول چرا گفته نمیشود؟ صدقه بسیار کار ارزشمندی است. تقدم صدقه بر نماز وحشت در لیلة الدفن نشان میدهد حتی در سختترین شب انتقال، بخشش مقدم بر عبادت جبرانی است اگر توان باشد.
صدقه و ساعت نحس؛ دفع بلای حتمی
حتی در روایتی امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود بین من و مردی بر سر زمینی اختلاف واقع شد؛ آن مرد ستارهشناس بود میخواست مرا ساعت نحس از منزل خارج کند خودش ساعت سعد باشد تا سود ببرد؛ میخواستیم زمین را تقسیم کنیم. طبق گفتهٔ قاضی ساعتی او بگوید من چه ساعتی بیایم. وارد معرکه شدیم؛ بهترین قسمت زمین به من افتاد؛ طوری که آن ستارهشناس فریاد زد من بدتر از امروز را ندیده بودم. حضرت فرمودند اگرچه تو سعی کردی مرا در ساعت نحس از منزل خارج کنی اما من وقت خروج صدقه دادم؛ دفع شد این بلا. صدقه اینقدر تأثیرگذار است؛ بلای حتمی را دفع میکند و بسیار در این خصوص داریم. برای دفع بلاهای موت — فشار قبر، تنگی قبر، ظلمت قبر، عالم برزخ، مواقف قیامت — آیا اینها بلا نیست؟ با صدقه توان دفع شود. خرج در راه موت فقط کفن و مجلس نیست؛ ترجیح با باطن است: امام عصر، قرآن، علم و اهل علم. وعده داده بودیم نوع خرج کردن را با چند مثال بگوییم؛ بعضی به ظاهر عالم برمیگردد بعضی به باطن.
مخارج اهل علم و تولیدات علمی
یکی اینکه انسان به عهده بگیرد مخارج زندگی یا تبلیغ اهل علمی که خوشاستعداد باشند؛ اعم از اجارهٔ منزل و مخارج درمان. دانشجویی که توان مالیاش ضعیف است پیدا کند؛ طلبهای را بگوید مخارج اجارهٔ منزلت با من، افتادی شهرستان فلان، یا مخارج درمانت با من. یکی اینکه در مسیر علم باشند. دیگری هزینهٔ پیادهسازی تولیدات علمی؛ خیلیها تولیدات علمی دارند؛ مثل آقای جوادی آملی و دیگران که صوتی است؛ انسان اینها را ضبط کند نشر کند؛ خودش یک نوع تبلیغ حساب میشود؛ یا کانالها را هزینهٔ نگهداری بدهد. دیگری ضعیفتوان را پیدا کند؛ ترجیحاً آنهایی که به جهت کمبود توان مالی جا میمانند و میسوزند؛ انسان اینها را راه بیندازد تا حد توانش یکی دو تا ده تا. خرج ظاهر اگر به اهل علم و تولید علم نرسد کمثمر میماند؛ ضبط و نشر صوت بزرگان و نگهداری کانال معارفی خودش تبلیغ است.
قرآن در مدارس و کتابخانهٔ مرجع
دیگری هزینهٔ حفظ و تعالیم قرآنی نوجوانها مخصوصاً در مدارس؛ انسان برود هزینه بدهد مربی قرآن ببرد تو مدارس؛ بگوید ماهانه اینقدر به تو میدهم؛ هفتهای یک روز دو روز پاشو برو تو مدارس تعلیم قرآن کن؛ واقعاً در این زمینه خیلی کم داریم. تهیهٔ کتابخانهٔ مرجع؛ مخصوصاً تأکید میکنم مرجع خصوصاً در کتب تفسیری قرآن؛ بتواند برای پژوهشهای قرآنی — الان خیلیها میخواهند کار پژوهشی کنند تفحص در تفسیر قرآن — این همه تفاسیر داریم اما قیمتها بالاست دسترسی ندارد؛ یک مرجع یک کتابخانه اینها را در دسترس قرار دهد. دیگری ثبتنام نوجوانها در کلاسها؛ پول ثبتنام نوجوانهایی که توان مالی ندارند در حوزههای مختلف ورزش آموزش اردوهای زیارتی تفریحی — البته زیارتی تفریحی نه صرفاً تفریحی؛ تأثیرش بیشتر است. با هزینهای که متقبل میشوی جاهایی هستند اردو میگذارند مساجد هیئتها؛ چند نفر ندارند؛ بروی با مسئول اردو صحبت کنی بگویی آنهایی که کمتواناند من مثلاً سه تاش را تقبل میکنم.
کتاب خوب اعتقادی و دورهٔ معارف
دیگری خرید کتابهای خوب اعتقادی و اخلاقی؛ مخصوصاً تأکید روی خوبش؛ کتاب زیاد است کتاب خوب کم است؛ کتاب خوب اخلاقی و اعتقادی و البته مختصر و مفید؛ اگر بتوانید وقف در گردش کنید خیلی خوب است؛ مهر وقف گردش بزنید هرکی خواند بدهد به دیگری. بعضی دم کتابخانه یا جاهایی که نیاز به صف هست — بانکها — میروند کتابخانه میزنند؛ به هزینهٔ خودشان با نوبت صحبت میکنند؛ طرف که ایستاده تو صف کتاب میخواند؛ خیلی کار قشنگی است. خرید کتابهای دورهای در معارف و در اختیار چند مجموعه قرار دادن؛ در هیئتها حتی منبریها را مسئول هیئت مأمور کند مباحث سلسلهای متن درس بدهد؛ از فرزندان هیئت مخصوصاً خادمها امتحان دورهای بگیرند؛ کتابهای دورهای در اختیارشان بگذارند. به جای آنکه یک جلسه در مورد معرفت نفس بگوید ده جلسه بگوید؛ یکهو یک دوره کتاب صد و پنجاه و سه درسی معرفت نفس علامه را تدریس کنند کتابها را در اختیار بگذارند امتحان بگیرند؛ اینها مخارج دارد. یک جلسهٔ پراکنده معرفت نفس جای دورهٔ صد و پنجاه و سه درسی علامه را نمیگیرد؛ کتاب و امتحان و سلسله درس هزینه میخواهد و همان هزینه صدقهٔ علمی است.
تردد و اطعام؛ مربی وقفشده؛ جعبه و وانت
دیگری قبول مخارج تردد و اطعام خانوادههای کمتوان برای شرکت در جلسات قرآنی معارفی هیئتها. بعضی هیئتها به خانهشان دوره جلسات قرآنی؛ مشکل تردد دارند؛ یا از جهت اطعام دیر وقت میرسند. بگوید آن شبهایی که هیئت و جلسهٔ قرآن میروی شامت با من اسنپت با من. دیگری تأمین هزینههای زندگی یک جوان مربی به شرط آنکه خودش را وقف رشد نوجوانها کند. در مساجد هیئتها نوجوانان و جوانان خوشاستعداد خوشفکر کاربلد هستند که به جهت فشار اقتصادی مجبورند بروند کارگری بدهند اما فکرشان خاک میخورد؛ اینها را شناسایی کند تأمینشان کند. اخیراً خود ما در اثاثکشی افتادیم زجرش را چشیدیم؛ دیدم مخارج اثاثکشی چقدر زیاد شده؛ خاور و نیسان و حتی جعبهٔ کارتن موزی دانهای سی هزار بود کمکم دو هزار؛ جایی پنجاه هزار تومان یک جعبهٔ موزی. یکی از همکاران گفت جعبهٔ موزی داری قرض بدهی؟ میخواهم اثاثکشی کنم پول ندارم بروم بخرم. توان ندارد ده تا جعبه موزی بخرد. چه اشکالی دارد صد تا جعبه موزی تر و تمیز بگیرد وقف در گردش کند؛ این خودش کار خیر نیست؟ دوستی منت میکشید از فامیلی که وانت داشت قرض بدهد چند روز اثاث ببریم؛ یکهو اثاثکشی پانزده بیست میلیون خرج میگذارد؛ ندارد. آدم وانت یا نیسان بخرد اعلام کند تلفن بدهد نوبتی هرکی اثاثکشی دارد بسم الله؛ رایگان فقط پول بنزینش را بدهید. جعبهٔ موزی و وانت و نیسان جزئیات پیشپاافتاده نیست؛ همان جایی است که فشار اقتصادی خانواده را میشکند و صدقه شکل ملموس میگیرد.
نسیهٔ بقالی و گوشت پیرزن؛ جهیزیه قلمقلم
بعضی بقالیهای رفیق وقتی میرویم خرید دفتر را باز میکنند از سفرهٔ دل؛ خیلیشان دفترچهٔ نسیه دارند؛ منصفشان. آدم بگوید روز پنجشنبه نسیه هرکی آمد نسیه از تو خواست پولش را من میدهم؛ یا اقلام نسیه را یکییکی بدهد. واقعاً آدمهایی که گرفتارند؛ پیرزنی آمده بود گوشت بخرد خجالت میکشید؛ هی میگفتیم نوبت ایشان است؛ رویش نمیرفت؛ منتظر بود مغازه خالی شود تا نیمکیلو یک کیلو از آشغالهای گوشت و مرغ بگیرد که ما برای حیوانات میریزیم؛ خیلی دردناک است. جهیزیه: اگر توان دادن تمام جهیزیه دارد بسم الله کار بسیار شایسته؛ ندارد یک قلم دو قلم؛ حتی ارزانترینش یک جلد کلامالله؛ اعلام کند هرکی جهیزیه میخواهد یک قلم از جهیزیه با من؛ مشارکت کند خدا کمک میکند. نسیهٔ بقالی و گوشت پیرزن و یک جلد قرآن جهیزیه همه یک منطق دارند: خجالت نیاز را پیش از آنکه فریاد شود برطرف کردن.
سایتهای معارفی و انیمیشن فرزندان آفتاب
یا قبول هزینهٔ راهاندازی و نگهداری سایتهای معارفی تبلیغی یا کانالهایی که شعبههایتان جواب میدهند؛ هزینهٔ نگهداری و تبلیغ دارند. شناسایی کند آدمهای بیادعا که دعوت به خود نمیکنند؛ نه آنکه بگوید من آنم که رستم بود پهلوان؛ پز قال الصادق قال الباقر ندهد مثل آنکه بگوییم علامه حسنزاده این را گفت شیخ طوسی این را گفت ملاصدرا بشین سر جات — آنها گفتهاند به تو چه؛ پز آنها را میدهی. آدمی که دعوت به خود ندارد حقایق را لب مطلب میگوید بازی با کلمات نمیخواهد؛ سایتش کانالش را حمایت مالی کن. در حوزهٔ ساخت انیمیشن و کارتونی کمبود داریم؛ چند بانی پیدا کردیم؛ رصد کردیم فرزندان آفتاب که صد و ده جلسه ساخته شده بود دیگر ساخته نشد؛ تنها انیمیشن کارتونی که در شبکهٔ کودک و نوجوان پخش شد و توش مسجد داشت محراب داشت تکبیر میگفتند کودکان راهپیمایی میکردند. گفتم مال زمان انقلاب بود؛ سری دوم صد و ده قسمت بسازیم؛ فرزندان بزرگ شدند انقلاب چهل سال گذشته؛ یک سری وکیل وزیر رئیسجمهور شدند یک سری خلافکار دزد؛ از خود این میشود انیمیشن وقایع انقلاب. بانی پیدا کردیم؛ آن موقع پانصد میلیون — هفت هشت سال پیش — هزینه بود؛ اما کمخردی مدیری که کار دستش است با رابطهبازی نشد. انیمیشنی که مسجد و محراب و تکبیر داشت در شبکهٔ کودک کمیاب بود؛ قطع شدنش نشان میدهد خرج فرهنگی هم دشمن دارد و بانی تنها کافی نیست.
مدرسهٔ کودکان کار؛ کفاش و مساجد باز
یکی از دوستان کار قشنگی کرده؛ آمده برای کودکان کار مدرسه زده؛ بگذریم چقدر اذیت شد چقدر حرف و حدیث؛ بارکالله و لعنت بر بعضی مدیران نابخرد که لباس اسم خدمت به تن کردهاند خیانت میکنند؛ ریختند سر این بابا که نکند حجتیهای هستی مجوز ندادند؛ آمده مدرسهٔ کودکان کار زده. بانی گیر آورده؛ همهاش خودجوش زیر نظر هیچ نهادی نیست. به خانواده میگوید این بچه سر چهارراه چیزی میفروشد شیشه پاک میکند در ماه چقدر درآمد دارد؛ میگوید دو میلیون چهار میلیون؛ بانی میگوید این دو میلیون را من ماهانه میدهم بگذار بیاید درس بخواند. الان حدود صد و پنجاه تا در مدرسهاش جمع کرده؛ پنجاه تاشان اصلاً شناسنامه ندارند؛ سی و پنج تاشان معلوم نیست پدر و مادرشان کی بودند. یکی از رفقای ما از بهترین اساتید قرآنی است به چندین روش قرآن میخواند؛ چقدر خروجی داشته؛ در برنامهٔ محفل آمد از پیش رهبر و رئیسجمهور و وزرا؛ لنگ جا است برای مؤسسهٔ قرآنیاش. این همه داد از قرآن میزنیم در این کشور اسلامی؛ سرای محله و فرهنگسراهای شهرداری با بودجههای هنگفت خالی از قرآن. زمانی رئیس فرهنگسرای خاوران بچهٔ حزباللهی هیئت ما بود گفت بیا همکار شو؛ رفتیم؛ نماز جماعت شد مدیران تو جلسه بودند؛ آخوند هم نداشتند؛ ایستادیم جلو نماز خواندیم تمام شد نمیآیند؛ زنگ زدیم تو جلسهایم؛ وقت نماز تو جلسهای؟ خداحافظ؛ با هم ننمیشود کار کنیم. کفاش عاشق رفیق ما از بچههای همین هیئت؛ از بزرگترین تولیدکنندگان کفش کشور شده؛ آرش احسامی. کفشهای نو سطح بالا میگذارد تو ماشین مدل بالا سر هر چهارراه مینشیند خودش اندازهٔ پای کودکان کار را میگیرد کفش میدهد؛ تأمین هزینههای آب و برق مساجد و خادم به شرط آنکه دائم باز باشد؛ پول خادم سهشیفت میدهم بگذارید در مساجد باز باشند که حرفشان هزینههاست. مدرسهٔ بیشناسنامهها و کفش سر چهارراه و مؤسسهٔ قرآنی بیجا همه یک جبههاند: کودک کار و قرآن و درِ باز مسجد.
مددکاری درمان و مطب رایگان
مشارکت در تأمین هزینههای درمانی مددکاریها؛ در بیمارستانها درمانگاهها ببینید چقدر آدمهایی که ندارند آمدهاند عمل کنند هزینه ندارند؛ مددکاری به آنها میگویند؛ بروید صحبت کنید ماهی یکی را بیندازید روی دوش ما. قبول ویزیت پنجشنبهها. یادش بخیر پزشکی دانشگاه تهران که قبول شده بودم به این نیت رفتم حرم امام قول دادم به حضرت امام شما بابای ما هستید؛ من را قبول کن پزشکی تهران؛ من قول میدهم ویزیت رایگان بگیرم مطب رایگان بزنم؛ امام لباس آخوندی تن ما کرد گفت باید آخوند شوی؛ رفتیم دانشگاه مدتی آقای دکتر بودیم ول کردیم؛ همیشه این آرزو بود مطب رایگان شیفت. خدا رحمت کند پزشکی در اصفهان از دنیا رفت؛ از مرجع تقلید بیشتر تشییعکننده آمد؛ پرده زده بود صندوق گذاشته بود پشت؛ ویزیت نمیگرفت؛ میگفت بروید آن پشت هرکی دارد بیندازد ندارد صلوات بفرستد. ایتام؛ بیمههای عمر ایتام یکی از رفقای ما راه انداخته؛ ایتام را شناسایی میکند بیمه عمر. منزل وقف در گردش؛ یک سال دو سال سه سال زوجهای جوان بیایند آنجا؛ تو همان وقف گردش کتابهای دورهای بگذار بگو بخوانید امتحان بدهید؛ مفت هم ننشینند ازشان کار بکشید. خرید خانه در مشهد قم مخصوصاً مشهد که گران شده؛ متأسفانه ما ایرانیها هم نمیتوانیم مشهد برویم؛ آدم بتواند آلونکی بخرد وقف زائران کند. ویزیت رایگان پنجشنبه و بیمهٔ ایتام و منزل وقف گردش برای زوج جوان همان دوای ثمربخش است در شکل امروز.
طرح شجره طیبه تقویون و کارهای جمعی
نکتهٔ آخر؛ طرحهای همگانی؛ دست به دست هم بدهید با همین مرکز. در هیئت خودمان حدود چهارده طرح انجام دادیم؛ یکی دو تاش را انجام بدهید. طرح شجرهٔ طیبه یا تقویون؛ سال امام جواد راهش انداختیم. هرکس عضو باشد پنجاه هزار تومان در ماه ببخشد و پی این پول را نمیگیرد؛ وکیلش بندهام هر جا در مسیر خیریه خرج میکنم. هرکس از این طرح از دنیا رفت پیامک میزنیم چند کار باید بکند: یک سورهٔ یاسین بخواند مساوی دوازده بار ختم قرآن؛ صد بار صلوات؛ یک زیارت عاشورا؛ صد تا استغفار؛ پنجاه هزار تومان صدقه به نیت میت؛ سه روز اگر منع شرعی ندارد یک روز روزهٔ قضای میت و سه روز نماز قضا. حساب کردیم اگر هزار نفر عضو شوند سی و سه سال روزهاش گرفته میشود و هفت سال و خردهای نماز قضایش. هزار نفر ماهی پنجاه هزار تومان میشود ماهی پنجاه میلیون میآید تو خیریه؛ چقدر آدم پوشش بدهی؛ از آن طرف وقتی مردی این همه دعا پشت سرته. از این طرح دو سه نفر از دنیا رفتند؛ هر شب اعلام کردیم عین دو سه شب تا صبح غرق در نور و رحمت بودم؛ میدیدم نور الهی میریزد سرم به خاطر همین طرح. امثال طرح قربانی؛ نمیشود هر ماه قربانی کرد؛ بزرگان سفارش قربانی دارند؛ ده نفر پنجاه نفر پول بگذاریم روی هم ماهی یک قربانی. یا طرح بال معراج: آنهایی که از دنیا رفتهاند نماز قضا روی دوششان است پول نمیتوانند نماز و روزهٔ استیجاری بگیرند؛ ما میگرفتیم جماعت جماعت نماز قضای طرف را میخواندیم روزهاش را پخش میکردیم آن پول را تو خیریه هزینه میکردیم؛ سهم شما میشد ده شبانهروز نماز قضا یک روز دو روز روزه؛ اما پول کلان یکهو میآمد تو خیریه. این کارهای دستهجمعی را بسم الله شروع کنید؛ باور کنید اسباب نزدیکی ظهور حضرت میشود. کارهای دستهجمعی هم بار میت را برمیدارد هم خزانهٔ خیریه را پر میکند هم دعا پشت سر زندهها میگذارد؛ نور شبهای اعلام فوت اعضا گواه همان دوای منجح است. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم اجعلنا منهم و معهم و علی منوالهم. هزینهٔ مربی قرآن در مدرسه و اردوی زیارتی برای کمتوان و خرید کتاب خوب با مهر وقف گردش و قبول شام و اسنپ هیئترو همه حلقههای یک زنجیرهاند: صدقه وقتی دقیق به محل درد بخورد همان دواء منجح میشود نه بخشش بیهدف. فرهنگسرای بینماز و بودجههای خالی از قرآن در برابر مدرسهٔ کودکان کار و کفش نو سر چهارراه دو تصویر متضاد خرجکردناند؛ دومی به باطن موت و ظهور نزدیکتر است.
پزشک اصفهانی که صندوق صلوات پشت پرده گذاشت و تشییعش از مرجع بیشتر جمعیت داشت نشان میدهد مردم قدر دوای رایگان را میشناسند؛ همان الگو را میتوان در ویزیت پنجشنبه و مددکاری بیمارستان تکرار کرد. طرح قربانی ماهانه و بال معراج نماز و روزهٔ قضا را از دوش مرده برمیدارد و پول را به خیریه زنده برمیگرداند؛ این همان خرج در راه موت با ترجیح باطن است.
در طرح تقویون عضو ماهانه پنجاه هزار تومان میبخشد و وکالت خرج خیریه را میسپارد؛ در برابر، هنگام فوت او سورهٔ یاسین و صلوات و زیارت عاشورا و استغفار و صدقه و قضای روزه و نماز از جمع اعضا برمیخیزد. اگر هزار عضو باشد سی و سه سال روزه و بیش از هفت سال نماز قضا پوشش داده میشود و ماهانه حدود پنجاه میلیون تومان به خزانهٔ خیر میریزد؛ هم میت سبک میشود هم زندهها دعا پشت سر دارند.
والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.