ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 121

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ روایت نهم؛ افضلِ انفاق کجاست؟

امروز در ادامهٔ موضوع روایت نهم از باب چهارم کتاب الموت نکته‌ای می‌آید که مورد سؤال بود؛ وگرنه قرار بود روایت دهم گفته شود. پرسش این بود: آنکه می‌خواهد ببخشد و انفاق کند، در چه موردی بهتر و افضل است و توصیه‌ها بیشتر است و ترجیح را کجا نهد؟ موارد خرج و هزینه در راه خیر الی ما شاء الله بسیار است.

اولاً این سؤال به‌صورت کلی در سیر بحث پاسخ داده شد: بهتر آن است که خرج باطن کند تا ظاهر. امروز گفته می‌شود که در مسیر خرج باطنی اگر بخواهیم موضوع‌بندی کنیم، بر اساس آنچه طی چند جلسه و طبق روایات آمد، بالاترین جا برای خرج کردن پول مسیر امام عصر است. هر چیزی که به حضرت ختم شود؛ مصادیقش بسیار است. اکنون مثلاً اربعین — با توجه به آنکه فریاد حضرت در وقت ظهور آن است که اباعبدالله جهانی شود — هرکس اکنون خرج اربعین کند کأنّه خرج ظهور حضرت کرده است. موکب‌ها، زائر فرستادن و مانند آن در همین مسیر است. هر کاری که در مسیر امام عصر باشد — جبهه، کانون، مسجد، هیئت، نشریه، کتاب، هرچه دربارهٔ حضرت تلاش می‌کند — آدم حمایت مالی‌اش کند.

پس از حضرت؛ قرآن

بعد از آن قرآن است. مثلاً در جنگی روایت داریم که پیامبر عزیز عالم پرچم را از دست یکی گرفت و به دست جوانی داد. سؤال شد یا رسول الله علت چه بود که پرچم را در اثنای جنگ عوض کردید؟ فرمودند این جوانی که پرچم را به دستش دادم یک سورهٔ قرآن بیش از آن حفظ بود. یعنی افضل بودن کسی که به قرآن بیشتر اهتمام داشته؛ و این خود مسئله است. در مسیر قرآن انسان خرج کند — و قرآن شرح کتبی وجود انسان کامل است که بحث‌هایش گذشته؛ پس باز در مسیر انسان کامل می‌شود. پژوهش‌ها، تفحص‌ها، کتاب‌ها، جلسات، حفظ قرآن، تجوید، مفاهیم، الی ما شاء الله. در این مسیر راه‌های خرج کردن هست؛ آدم از این تشکل‌ها و نشریه‌ها و کتاب‌ها و کانال‌ها و سایت‌ها تا بتواند حمایت کند. این نیز راهی است تا در حد خویش.

نکتهٔ سوم؛ علم و تعظیم عالم

و نکتهٔ سوم علم است. در مسیر علم انسان خرج کند؛ علم را و عالم را تعظیم کند. این بسیار مهم است. اصلاً چرا خمس و وجوهات به دست عالم دینی داده می‌شود؟ چرا به دکتر و مهندس داده نمی‌شود؟ در خیریه‌ای که هست یکی از برکاتش — که عملاً در میدان عمل دیده شد — این است که پول را دیگران می‌دهند اما توسط کسی که لباس پیامبر تنش است تقسیم می‌شود؛ مستقیم فیض و خیر و تبلیغش به این لباس و به دین و به پیامبر بازمی‌گردد. بسیار بودند که هبه و هدیه و منحت دیگران بدیشان رسانده شد؛ پول از تقسیم‌کننده نبود، اما چون در لباس پیامبر بود در ذهن طرف برای همیشه ماند و شنیده شد که نظرشان دربارهٔ آخوندها عوض شد. این لباس — لباس پیامبر — است که مهم است؛ شخص مهم نیست. یعنی خودش تعظیم شعائر است، تعظیم دین است. انسان خرج علم و اهل علم کند.

سختی قدما؛ مقدس اردبیلی

مثلاً در خاطرات علامه سید محسن امین نوشته‌اند که در نجف وقتی قحطی بود و ایشان نیز تحت شرایط سخت — علمای قدیم سختی می‌کشیدند تا به جایی برسند؛ مثل امروز نبود؛ زندگی‌ها بسیار راحت‌تر شده. قدیم واقعاً بیچاره می‌شدند با چراغ موشی‌های قدیم و حجره‌های نمور. اکنون که وارد بعضی حجره‌های حوزه می‌شوی مات و مبهوتِ کنده‌کاری و آینه‌کاری و سنگ می‌شوی؛ آن موقع چنین نبود. این علامه سید محسن امین آن‌قدر گرفتار مشکلات مالی شده بود. کسانی بودند که علم کیمیا داشتند؛ بلکه بعضی کل علوم خمسه را داشتند — کیمیا و لیمیا و هیمیا و سیمیا و ریمیا؛ این خمسة علوم که همه در آن است. اراده کنی می‌توانی پولدارترین آدم روی زمین شوی؛ کاری ندارد.

مثلاً مرحوم مقدس اردبیلی — شنیده شده — شب آمد از چاه آب بکشد؛ دلو انداخت تا آب برای وضوی نماز شب بیرون آورد؛ دید پر سکه است. خدا خواست امتحانش کند؛ پر سکه و طلا آمد بالا. بسیاری می‌گفتند برویم با آن حسینیه بسازیم؛ هم نماز شب نخوانده حاجت گرفتیم. ایشان دلو را برگرداند. دل باید بسیار بزرگ باشد؛ این‌ها در حرف آسان است. هزار و یک توجیه علمی و معنوی و دینی هم می‌توان ساخت. نه؛ خالی کرد. بار دوم باز طلا آمد. بار سوم باز سکه آمد. با خدا گفت: احمد از تو آب برای نماز می‌خواهد نه برای دنیای طلا. نگاه آنان چنین بود. البته یکی از بزرگان اشکالی داشت به این قصه: می‌گفت آنجا جز خدا و احمد مقدس اردبیلی کسی نبود؛ این قصه چگونه در آمد که دیگران فهمیدند؟ اشکالی شنیدنی است؛ بماند.

نانوای باب القبله و چوب‌خط

بحث سید محسن امین بود. گرفتار مشکلات مالی در عین داشتن آن‌گونه علوم شدند و تحمل می‌کردند. بعد شنیدند — آن‌قدر که نان نمی‌توانستند بخرند — که در باب القبلهٔ امیرالمؤمنین در نجف نانوایی هست به نام حاج احمد ایرانی که فقط به طلبه‌ها و اهل علم نان نسیه می‌دهد. ایشان رفت؛ نوبتش شد و با لباس پیامبر گفت نسیه می‌خواهم. گفت بفرما. چوبی داد — چوب‌خط قدیم. هر نانی که می‌داد خطی بر آن چوب می‌کشید؛ گفت همراهت باشد همیشه. مدتی همراهش بود؛ چند روز می‌رفت نان می‌گرفت و خط می‌کشید. یک روز چوب را گم کرد. بندهٔ خدا علامه امین مانده بود چه کند؛ نرود داد نزند سر بیچاره. رفت و گفت چوب را گم کردم. گفت عیب ندارد؛ حدس می‌زنی چقدر بوده؟ گفت یادم نیست. گفت حالا حدس می‌زنی چند تا بوده؟ گفت حدس می‌زنم مثلاً بیست تا چوب‌خط بوده. چوب تازه برداشت، بیست خط بر آن کشید، به دستش داد و گفت مراقب باش دیگر گم نکنی ملا. هر روز چه می‌کرد؟ نان نسیه می‌داد. چنین بود؛ فقط هم به طلبه‌ها. این دأب قدیمی‌ها بود که سعی می‌کردند به اهل علم برسند.

حتی در امام جماعت دانسته بودید اگر دو امام جماعت نزدیک باشند و بخواهند جلو بایستند — هر دو از حیث تقوا و عدالت در حدودی نزدیک — یکی سید است و یکی علمش بیشتر؛ نظر شرع به کدام افضل است که باید جلو بایستد؟ آنکه در سیر بحث بوده می‌گوید علم. افضل بودن علم بود؛ در شرع فرموده‌اند آنکه عالم‌تر است جلو بایستد نه آنکه سید است. حتی جزئیات چنان می‌شود که نشان می‌دهد اسلام برای هر چیز پاسخ داده؛ دین و شرع ما برای هر چیز پاسخ داده. می‌گوید اگر در همه‌چیز مساوی بودند و یکی خوش‌سیماتر بود، نظر به کدام باید اقتدا کرد؛ جزئیات ادب و نظم اجتماع را نیز شرع سامان داده. پس علم ارجح است.

صلهٔ شاعر سجادیه و حساب هیئت

یا مثلاً خدا رحمت کند آقای فاطمی‌نیا را. بسیار سال‌های پیش بود؛ تقریباً ده دوازده سال پیش از ایشان شنیده شد. مخصوصاً عدد سال گفته می‌شود تا محاسبه شود. آن موقع ایشان بالا منبر فرمودند که یک صله‌ای که امام سجاد علیه‌السلام به شاعری داد که شعر در مدح اهل بیت سروده بود — به عنوان مداحی امروز — یک جلسه قصیده‌ای خوانده بود؛ و آن موقع‌ها می‌دانید شاعران بزرگ‌ترین حرف‌های سیاسی روز اجتماع را می‌زدند. صله‌ای که آن روز حضرت داد، آیت‌الله فاطمی‌نیا حدود ده دوازده سال پیش می‌فرمود من به پول امروز محاسبه کردم می‌شود دویست میلیون تومان. یک صله در یک جلسه به کسی که در شأن اهل بیت شعری سروده و خوانده بود.

اینکه برخی می‌گویند برای چه پول می‌دهی؟ بعضی هیئت‌ها بناشان این است که به روضه‌خوان و آخوندشان پول ندهند؛ می‌گویند وظیفهٔشان است؛ برای چه درس خوانده؟ چگونه این وظیفه است اما آن دکتر و مهندس که کلی پول خرجش کرده بیاید نیم ساعت درس روان‌شناسی دهد و برود وظیفه نبوده؟ بعد چقدر خرج شکم می‌کنیم. می‌خواهید بفهمید قیاس کنید و محک بزنید: هیئت خودتان چقدر موفق بوده در مسیر معنویت و باطن عالم؛ باید دید میزان خرجش برای فکر و اندیشه و عقل و علم و معارف مردم چقدر بوده و برای شکمشان چقدر. هیئت‌ها غالباً هزینه‌شان شکم است. اطعام نیکو است؛ نه که بد باشد. این سنت اهل بیت بوده. اصلاً اطعام در جلسات امام حسین ابداعش با امام صادق بود. امام صادق خانه‌ای بالای شریعف علقمه داشتند — هنوز هست؛ صدام خراب کرد و دوباره ساختند — آنجا روضه می‌گرفتند دائم؛ بیتوته بود و اطعام می‌کردند. مردم فقیر و مستضعف و گرفتار بودند؛ می‌آمدند سر سفرهٔ اطعام حتی به بهانهٔ غذا و با ارباب آشنا می‌شدند. اکنون این سنت زیباست و بسیار خوب است که باشد؛ اما برای فکر و اندیشه‌اش چه کرده‌ای؟

معلم سورهٔ حمد و صلهٔ زر

معلمی فقط — در روایت می‌گوید — سورهٔ حمد را به بچهٔ امام حسین یاد داد. حضرت یک کیسهٔ زر طوری که دهانش را پر می‌کرد — یعنی اگر در دهان می‌گذاشت جا نمی‌شد — داد. این در روایت آمده؛ طوری که دهان پر می‌شد داد و طرف متعجب شد: من کاری نکرده‌ام؛ یک جلسه درس با فرزندتان داشته‌ام. حضرت فرمود این تازه ببخشید اگر کم است؛ این پاداش دنیوی و هدیه و صلهٔ ما به شما از دنیا است؛ قیامت برایتان جبران می‌کنیم. یعنی ارزش تعلیم و تربیت را می‌رساند که انسان پولش را در این زمینه بگذارد.

صله و انفاق در مسیر علم تنها هزینه نیست؛ سرمایه‌گذاری در باطن عالم است. آنکه نان نسیه به طلبه می‌دهد یا صله به شاعر اهل بیت می‌بخشد یا کیسهٔ زر به معلم حمد می‌دهد، در حقیقت شعائر دین را زنده نگه می‌دارد. ترجیح شرع عالم‌تر را بر صرفِ نسب، نشان می‌دهد که مدار کرامت در این میدان دانایی و خدمت به معارف است نه عنوان ظاهری.

حالا در این زمینه اگر بخواهیم سخن بگوییم الی ما شاء الله بسیار داریم. چون پرسیده‌اند و برخی دوست دارند این حرف‌ها را شنیده باشند: می‌خواهیم هزینه کنیم نظر چیست؟ فهرستی از تجربهٔ چندین ساله نوشته شده؛ بعضی شنیده شده و بعضی شاید نه. برخی خرج در باطن عالم است و برخی در ظاهر؛ برخی در مسیر ظاهر. زمان گذشت و نزدیک بیست سی مورد نمی‌رسد؛ ان‌شاءالله فردا گفته می‌شود تا نسبت به دارایی و وسع مالی و آنچه بر دل می‌نشیند انتخاب شود. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.