د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۱
دارای متن همگام
ادامهٔ روایت نهم؛ افضلِ انفاق کجاست؟
بحار. کتاب الموت ۱۴۲
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۵:۰۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## پس از حضرت؛ قرآن
۲:۲۹
## نکتهٔ سوم؛ علم و تعظیم عالم
۳:۴۱
## سختی قدما؛ مقدس اردبیلی
۵:۰۱
## نانوای باب القبله و چوبخط
۷:۳۶
## صلهٔ شاعر سجادیه و حساب هیئت
۱۰:۳۵
## معلم سورهٔ حمد و صلهٔ زر
۱۳:۲۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
الله ま ま محمد
رجب محمد.
الله الله على محمد وال محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا دعی الله و ربانی
آیاته. السلام علیکم و رحمة الله.
یه نکتهی دیگهای من امروز
در ادامهی موضوع روایت
نهوم از باب چهارم کتاب الموت عرض کنم که
چون مورد سؤال شد و الا می خواستیم روایت دهم رو بگیم.
سؤال این بود که در چه موردی
حالا یه کسی میخواد ببخشه، میخواد
بخشش کنه، در چه موردی
بهتره، افضله،
توصیه ها بیشتره، ترجیحشو در چه موردی قرار بده؟
این همه مورد خرج کرد و هزینه در راه خیر الی ماشاءالله.
اولاً که این سؤال رو به صورت کلی ما طی طبق سیر بحث جواب دادیم، بهتره
خرج باطن کنه تا ظاهر.
این رو عرض کردیم. امروز عرض میکنیم که حالا از اون در مسیر باطن خرج کردن باز خودش
بخوایم موضوع بدیم، یکی از
یعنی یکی که نه طبق باز اونچه که ما عرض کردیم در ط--
طی صحبتهامون در چند جلسه
طبق روایات بالاترین جا در خرج کردن
پول در مسیر امام عصره.
هر چیزی که ختم به حضرت بشه،
هر چیزی که حالا مواردش باز مصادیقش زیادن.
الان مثلاً اربعین با توجه به اینکه فریاد حضرت وقت
ظهور هست که عرض کردیم که اباعبدالله جهانی میشه و هر کسی الان خرج اربعین کنه
کأنَّه خرج ظهور حضرت کرده.
این موکبها یا ضیا-- زائر فرستادن و اینها در همین مسیره.
هر کاری که در مسیر امام عصر باشه یا
جبههای، کانونی، مسجدی، هیئتی، نشریهای، کتابی، چیزی که در خصوص حضرت
داره تلاش میکنه آدم حمایت مالیش بکنه.
بعد از اون قرآنه. مثلاً در یک جنگی روایت داریم که
پیغمبر عزیز عالم پرچم رو از دست یکی گرفت داد به دست یه جوونی.
سؤال شد که یا رسول الله علتش چی بود؟
شما پرچم رو عوض کردی در اثنای جنگ فرمودن این جوونی که پرچم رو دستش دادم یه سوره قرآن بیشتر از اون
حفظ بود. یعنی افضل بودن
کسی که قرآن رو بیشتر اهتمام داشته.
یعنی این خودش مسئلهست دیگه.
در مسیر قرآن انسان خرج کنه باز ان-- قرآن هم که شرح کتبی
وجود انسان کامله که بحثهاش گذشته.
باز در مسیر انسان کامل میشه.
در مسیر قرآن، پژوهشها، تفحصها، کتابها، جلسات،
حفظ قرآن، تجوید قرآن، مفاهیم قرآن او الی
ما شاء الله. در این مسیر
راههای خرج کردن داره آدم
حمایت کنه از این تشکلها، از این نشریهها، از این کتابها، از این کانالها، از این سایتها
تا میتونه. اینم یه راهه تا در حد خودش.
و نکتهی سوم علمه.
در مسیر علم انسان خرج کنه،
علم رو، عالم رو تعظیم کنه.
این خیلی مهمه. اصلاً چرا
شما خمس و و-ووجوهاتون و اینها رو میبرید دست یه عالم دینی میدید؟
چرا به دکتر مهندس نمیدید؟
ما خودمون خیریهای که داریم یکی از
اون برکاتیش که عملاً وسط
گود میدان عمل ما دیدیم پول رو دیگران میدن اما توسط کسی که لباس پیغمبر تنشه تقسیم میشه،
مستقیم خیر-- فیضش و
خیرش و تبلیغش به این لباس و به دین و به پیغمبر و اینها بر میگرده.
خیلیا بودن که ما رفتیم
هبه و هدیه و منحت دیگران رو بهشون رسوندیم.
پول از من نبوده اما وقتی که من تو لباس پیغمبرم مثلاً میگه
برای همیشه این تو ذهنش با-- خیلی شنیدیم گفتن
که اصلاً نه مثل اینکه اصلاً نظرشون در مورد آخوندها عوض شد.
این لباس، این لباس پیغمبر شخص من که مهم نیستم.
یعنی خودش تعظیم شعائره، تعظیم دینه.
انسان خرج علم و اهل علم کنه.
مثلاً در
خاطرات علامه ملا محسن
امین نوشتن که در نجف وقتی قحطی بود و
ایشون هم تحت شرایط بالاخره به سختی، علمای قدیم سختی میکشیدن به یه جایی برسن مثل الان
اینها نبود خیلی. الان زندگیها خیلی راحتتر شده.
قدیم واقعاً بیچاره میشدن تا
با اون چراغ موشیهای قدیم و حجرههای نمور و
الان وارد بعضی حجرههای حوزه علمیه که میشی
ت-- مثلاً مات و مبهوت این کنده کاری و آینهکاری و این
سنگ و چی و ایناش میشی.
اون موقع اینطوری نبود که. حالا این علامه ملا محسن امین
انقدر گرفتار مشکلات
مالی شده بود. اینا کسایی بودن که علم
کیمیا داشتن بَل--
بلکه بعضیشون کل حُسر رو داشتن
کیمیا و لیمیا و
هیمیا و سیمیا و ریمیا.
این خمسه علم علوم خمسه که همه توشه.
همه چی توشه. شما اراده کنی میتونی پولدارترین آدم رو زمین بشی.
کاری نداره. مثلا مرحوم محت-- مقدس،
مقدس اردبیلی این بزرگوار دیگه شنیدید که
شب اومد از چاه آب بکشه بیرون، دلقو انداخت آبو که بکشه بیرون نیمه شب وضو بگیره برای نماز شبش.
دید پر سکه است.
خدا خواست دیگه امتحانش کنه.
پر سکه و طلا اومد بالا.
من بودم، شما بودم، شما بودید چی میگفتیم؟
میگفتیم به به دیگه بریم باهاش حسینیه رو بسازیم.
هم نماز شب نخونده حاجت گرفتیم.
ایشون دلقو برگردوند.
دل خیلی باید بزرگ باشه.
اینا در حرف آسونه. قربونت برم.
ما هزار و یک توجیه علمی و معنوی و دینی هم براش درست میکنیم.
نه خالی کرد. بار دوم باز طلا اومد.
بار سوم باز سکه اومد.
با خدا دعواش کش-- دعواش شد.
گفت بابا احمد از تو آب برای نماز میخواد،
نه برای دنیاش طلا.
ببین نگاه و اینا اینطوری بودن باز.
البته یکی از بزرگان اشکالی داشت به این قصه.
میگفت اونجا جز خدا و
احمد مقدس اردبیلی کسی نبود.
این قصه چجوری درش کرد؟
دیگران فهمیدند. حالا
یه اشکال جالبیه.
بماند. که
بحث چی بود؟ بحث ملا محسن،
سید ملا محسن امین. خب گرفتار مشکلات مالی در عین داشتن اینجور علوم شدند.
تحمل میکردن. بعد شنیدن که انقدر البته نون نمیتونستشون بخره.
شنیدن که باب القبله امیرالمؤمنین انشاءالله قسمتش رو بریم نجف.
یه نونوایی هست به نام حاج احمد ایرانی
فقط به طلبهها،
اهل علم نون نسیه میده.
ایشون رفت نوبتش شد و
گفت دیگه لباس پیغمبر هم که تنش بود گفت "نسیه میخوام." گفت "بفرما." یه چوب، یه چوب بهش داد.
چوب خط میگن قدیما. هر نونی که بهش میداد، یه خط میکشید رو این چوبه.
گفت همرات باشه همیشه. یه مدتی
ایشون همراهش بود. چند روز هی میرفت نون میگرفت، خط میکشید.
چوبه رو گم کرد یه روز. بنده خدا علامه امین مونده بود چهکنه حالا بره این داد نزنه سرش بیچاره.
رفت و گفت "من چوبه گم کردم." گفت "عیب نداره.
حدس میزنی چقدر بوده؟" گفت "یادم نیست." گفت "حالا حدس میزنی چند تا بوده؟"
گفت "حدس میزنم مثلا بیست تا چوب خط بوده."
یه چوب جدید برداشت بیست تا روش خط کشید داد دستش گفت "مراقب باش دیگه گم نکنی ملا."
هر روز بهش چی کار میکرد؟
نون نسیه میداد. اینطوری بود.
فقطم به طلبهها. این
دعب قدیمیها بود که
سعی میکردن به اهل علم، یعنی شما
حتی در امام جماعت میدونستید اگر دو تا امام جماعت اینجا دعواشون شده میخوان جلو وایسن، یا
نه лучше بهتره بگیم شما دعواتون شده به کی اقتدا کنید
؟ که حالا هر دوشون از حیث تقوا توی حدودن.
از حیث مثلا ا-عدالت
توی حدودن، یه حدین، حدین مثلا مثل همن.
خیلی تفاوت ندارن. منتها یکیشون سیده، یکیشون علمش بیشتره.
نظر شما به کو- کدوم افضله که باید جلو وایسه؟
سیده، سید.
اینایی که زرنگ بودن چون تو سیر بحث بودن
زرنگی هم خیلی نمیخواست دیگه.
تو سیر بحث بودن گفتن علم دیگه.
الان بحث ما چی بود؟ افضل بودن علم بود دیگه.
تو شرع فرمودن اونکه عالمتره جلو وایسته
نه اون که سیده. حتی میگن حالا اینا
انقدر جزئی میشه تو این چیز مسائل که انقدر نشون میده اسلام برای هر چیزی جواب داده.
دین ما، شرع ما برای هر چیزی جواب داده.
میگه اگر تو همهچی مساوی بودن، یکیشون خوشگلتر بود.
نظر شما به اون بدگله باید اقتدا کرد یا خوشگله؟
ها؟ تهذیب نفس کنیم به بدگله، ها؟
باید به من اقتدا کنید.
به خوشگله. حالا از فردا به ما نگید بچه خوشگل.
اینا چیزاییه که چقدر خوبه آدم اینا رو بدونه.
پس علم ارجحه. یا مثلا خدا رحمت کنه آقای فاطمینیا رو.
خیلی سالهای پیش بود. فکر میکنم تقریبا
ده، دوازده سال پیش بود ما از ایشون شنیدیم.
مخصوصا عدد سال رو میگم
که شما محاسبه کنید. اون موقع ایشون بالا منبر
فرمودن که یک صلهای که امام سجاد علیه السلام به یک شاعرش،
شعر در مدح و سرای اهل بیت سروده بود.
مثلا به عنوان مثلا، مثلا مداحی امروز ما اینطوری.
یه جلسه قصیدهای خونده بود و
البته اون موقعها میدونید شعرا،
ک-- یعنی بزرگترین حرفهای سیاسی روز اجتماع رو شعرا میزدن
و امام سجاد صلهای که
اون روز به ایشون داد
حضرت آیتالله فاطمیها، فاطمینیا حدود ده، دوازده سال پیش میفرمود "من به پول امروز محاسبه کردم،
شو-- میشه دویست میلیون تومان."
یک صله تو یک جلسه
به یه کسی که در شأن اهل بیت
سروده بود شعری رو و خونده بود.
اینکه بعضیا میگن دعا میزنن آقا برای چی
پول میدی؟ بعضی هیئتها هستن اصلا
بناشون اینه که به روضهخونشون و آخوندشون پول ندن.
بناشون اینه. میگن نه
علیزه عذرخواهی میکنم. ای باریکلا، پررو نشن.
وظیفهشونه. برای چی درس خونده؟
برای چی رفت فلان کرده؟
چطور این وظیفهشه ولی اون دکتر مهندسه که کلی پول خرجش میکنه بیاد یه نیم ساعت درس روانشناسی
چرت و پرت به شما بگه بره، اون
وظیفهش نبوده؟ برای این فقط وظیفه است.
بعد چند، چقدر ما خرج شکم میکنیم.
میخواید بفهمید یه قیاس کنید،
مهک بزنید. هیئت، هیئت خودتون
چقدر موفق بوده در مسیر
معنویت و باطن عالم.
ببینید میزان خرج کردش برای
فکر و اندیشه و عقل و علم و معارف مردم چقدر بوده، برای شکمشون چقدر بوده.
هیئتها غالباً هزینههاشون رو شکمه.
اطعام اونم خوبه نه که بد باشه.
این سنت اهل بیت بوده. اصلاً اطعام در جلسات امام حسین
ابداعش با امام صادق صلی الله علیه بود.
امام صادق یه خونهای داشتن بالای
شریعف، اه علقمه.
هنوزم هست منزلشون که صدام البته خراب کرد بعد دو مرتبه ساختنش.
اونجا روضه میگرفته دائم.
بیتوتهای بود و اطعام میکرد.
اون مردم فقیر بودند، مستضعف بودند، گرفتار بودند.
میاومدن سر سفرهی اطعام حتی به بهونهی غذا میاومدن و با ارباب آشنا میشدن.
الان این سنت قشنگیه خوبه خیلی خوبه باشه اینم خیلی زیباست نه که نباشه.
اما خب برای فکر و اندیشهش چه کردی؟
یه معلمی فقط تو روایت میگه سوره حمد رو یاد بچه امام حسین داد.
تو روایت میگه سوره حمد رو یاد داد.
حضرت یک کیسه زر طوری که دهانش رو پر میکرده یعنی اگر میذاشت تو دهانش جا نمیشد داد.
این تو روایت اومده طوری که دهانش پر میشد بهش داد و طرف متعجب شد.
آقا من کاری نکردم که. یه جلسه درسی با فرزندتون داشتم اینا.
حضرت فرمود این تازه ببخشید اگر کمه این پاداش دنیوی هدیه و
صله ما به شما از دنیا قیامت براتون جبران میکنیم.
یعنی ارزش تعلیم و تربیت رو میرسونه که انسان پولش رو.
حالا تو این زمینه ما بخوایم حرف بزنیم الا ماشاالله خیلی داریم.
اجازه بدید که دو سه دقیقه من تند و تن یه چند تا تیتر
خدمتتون عرض کنم عنوان چون پرسیدن
بعضیا دوست دارن خب این حرفها رو شنیدن براشون جالب بوده.
آقا ما میخوایم هزینه کنیم نظر شما چیه؟
مثلاً یه چند تا رو من براتون مینویسم.
عرض، نوشتم عرض میکنم. بعضیاشو شنیدید بعضیاشو شاید نشنیده باشید.
ماحصل تجربه چندین ساله بنده بوده
و خوبه که اینا رو بدونید.
بعضیاش خرج که در، خرج کرده در باطن عالمه.
خرج کرده در ظاهر عالم، عالمه بعضیاش در مسیر ظاهره.
یا اگه سلام میدید اجازه بدید یه مفصل جداگونه بگیم چون دیگه الان وقت گذشت اینم تقریباً بیست سی مورده نمیرسیم.
انشاءالله فردا براتون اینها رو بگیم دیگه انتخاب کنید.
دیگه نسبت به داراییتون، سعای مالیتون
و اون چیزی که به دلتون میشینه ادامه بدید.
انشاءالله عاقبتون به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد