ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

در روایت نهم بودیم از باب چهارم کتاب الموت.

ما به اینجا رسیدیم که در این روایت عرض کردیم که علت اینکه ما از موت می‌ترسیم اینه که خرجش نمی‌کنیم و از این رسیدیم به اینکه خرج در باطن عالم بکنیم.

در باطن امور خیر بکنیم که مرگ به یک معنا سفر از ظاهر به باطن بود و، و به اونجا رسیدیم که سوالی ایجاد شد که وقتی این بذل و بخشش‌ها حرف ازش زده می‌شه ما تا چه میزان حق داریم ببخشیم؟

یه وقت یکی جوگیر بشه بگه آقا من همه دارایی‌مو می‌خوام ببخشم.

آیا اجازه داریم انقدر ببخشیم؟

اولا یه آیه‌ای از قرآن بخونیم که خط، خطوط ریل سیر و سلوکی ما بر اساس آیات باید باشه دیگه.

آیه شصت و هفت سوره فرقان می‌فرماید "والذین اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا".

اونایی که پیرو ولایت‌اند، ایمان آوردند یعنی پیرو ولایت‌اند.

آمنوا یعنی محبین اهل بیت.

این‌ها "لم يسرفوا" اسراف نمی‌کنند "ولم يقتروا" یعنی بخل هم نمی‌ورزند.

"وکان بین ذلک قواما".

بی، یه بینابینی، حد وسط، امت وسط‌اند دیگه.

نه دستشون بسته‌ست به طوری که بخل ورزند، بی‌تفاوت نسبت به نیازهای مردم و اجتماع و این‌ها باشن، نه اینکه نه کلا چنان دستشون بازه که هرچی دارن می‌ریزن.

این هم غلطه.

مثلا یه روایت عجیبیه، روایت خیلی شدید اللحنه که شخصی از دنیا رفت و پیغمبر گفتند یا رسول الله ایشون همه‌ی دارایی‌ش رو ما که زنده بود تازه نه الان، همه رو بخشید.

[مکث] با یه کفن داره میره از دنیا.

مثلا به عنوان افتخار اینو گفتن.

پیغمبر فرمود ببینم مگر ایشون فرزندی نداشتن؟

گفتن چرا.

پیغمبر فرمود پس چطور چیزی برای فرزنداش نذاشته همه رو بخشیده؟

اگر زودتر به من می‌گفتید اجازه نمی‌دادم که در قبرستان مسلمونا دفنش کنن.

ببینید این شدت و لحن این روایت رو.

این‌ها خط قرمزهای ماست.

باید این‌ها لحاظ بشه.

همینطوری نیست حتی انسان در بذل و بخششش هم باید حساب شده عمل کنه.

البته خب سؤال پیش میاد.

سؤاله دیگه که آقا چگونه‌ست که پس امام حسن صلوات الله علیه سه بار تمام دارایی‌ش رو بخشید؟

یا شیخ جعفر مشتدی که شما تو دیروز صحبتتون گفتید همه‌ی دارایی‌ش رو بخشید چگونه است؟

یا خود حضرت امام زهیم و بزرگ ما، بنیانگذار انقلاب ما.

ایشون هم مظهر رحمت صلوات الله جلالیه خمینی که بودیم و از ایشون اذن اجازه‌ی جمع آوری وجوهات، وجوهات از همه مراجع رو گرفتن روحش شاد.

ایشون خودشون فرمودن که امام منو وکیل کرد برای بخشش هر آنچه که ملک و املاک داشت.

خب از پدرشون بهشون رسیده بود.

باغ و املاک و اینا همه رو به ایتام بخشیدیم.

خب باز سؤال پیش میاد یعنی پس.

اولاً اونجا با اجازه و رضایت فرزندان این اتفاق صورت گرفته.

امام در زمان حیاتش از فرزندانش رضایت می‌گیره.

همه با هم به این اتفاق.

یه وقت شما می‌خوای ببخشی، یه بخشی‌ام بالاخره حق فرزندته.

حق تو نیست که ببخشی.

رزق همسرت و فرزندت اومده دست تو.

تو چی کاره‌ای که ببخشی؟

ولی وقتی با اون‌ها مصالحه می‌کنی اون‌ها هم همراه می‌شن اینجا دیگه اشکالش برداشته می‌شه.

این یک.

نکته دوم اینکه رهبر عزیزمون در درس خارج‌شون یه روزی روایتی رو فرمودن و توضیحی دادن در خصوص همین بخش، بذل و بخشش‌های امام مجتبی صلوات الله علیه فرمودن امام مجتبی چون می‌دونست که بلافاصله می‌تونه تأمین کنه نیازهاشو و راه‌هاشو بلد بود، کننده بود به قول ماها اینطور نبود که خودشو خونوادش فلج بشن.

بخشید یعنی راهی بود برای ادامه‌ی اون مسیر تجارت و چی و این‌ها.

مثل اینکه شما چند تا ملک داشته باشی، آدم‌های نیازمندو ببری تو املاک خودت بنشونی بعد اون ملکی که خودت هم توش هستی رو ببخشی اما یه فرصت بگیری.

بگی آقا من فعلاً مستأجر شما الان به نام شما می‌زنم شش ماه بعد خالی می‌کنم.

این مثال، مثالی که می‌شه تو ذهن آورد.

بالاخره اون‌ها رهبر عزیز فرمود چون می‌دونست که می‌تونه جبران کنه.

پس حواسمون جمع باشه که اینطور هم نیست که دیگه بریز به پاش طوری باشه که انسان زندگی عادی‌ش فلج بشه.

اما گرفتاری ما این نیست.

این نیست که حالا بیاییم بگیم خط طور ترمز بذاریم برای آدمایی که می‌خوان بذل و بخشش کنن.

چون اصلا این نیست.

اتفاقا بذ، بخشش نیست.

اتفاقا باید از اون طرف هل بدیم خودمونو که بابا یه ذره ببخش، یه ذره خرج کن.

چرا مثلا همسرم منو دوست نداره؟

انقدر که ب-با بخیلی، تنگی، دستتو بستی خرج نمی‌کنی.

اصلاً یه دلیل اینکه ما عاشق همسر و فرزندانمونیم می‌دونید چیه؟

طبق سیر بحث بگیم ها طبق فرمایش پیغمبر چون خرجشون می‌کنیم [خنده].

چون خرج همسر و فرزند می‌کنی، به زی، به میزانی که خرجشون می‌کنیم دوسشون داریم.

اصلاً از بذل و بخشش مرد معلوم می‌شه اصلاً چرا میگن مهر، مهریه یا صداق؟

از صداقت میاد.

مهر و مهر و عاطفه و.

یعنی همون اول مرد از دارایی‌ش نه وعده بده هزار تا سکه، پنج صد تا، دویست تا بعد بمونه توش.

الان چی داری؟

الان چی داری؟

بخشی از دارایی‌تو، صداقتت رو به همسرت نشون بده از الان.

از همین الان ببخش.

یه فیلم مجلسه دیگه مطالبه‌ش.

اما الان واجبه که بده به همسرش.

این محبت رو از اینایی که کی دید، کی داده، کی گرفته مهر رو.

این قطعاً مهر و محبت بین همچین زوجی خیلی کمه.

یا برای بچه‌هاش به این شکل.

پس خرج کردن باید حساب کتاب داشته باشه.

اما جاهایی هست که انسان دیگه، [مکث] میبینه که نیاز هست دارایی‌ش رو بریزه.

مثل حضرت خدیجه.

برای اسلام دیگه بحث، بحث اسلامه، مصلحت اسلامه.

بگذریم از بعضیا که شعار میدادن ما ثروتمون رو تخیره کردیم برای روز مبادای انقلاب.

نمیدونیم این مبادای انقلاب کی رسید، کی میرسه که دیگه آقایون هفت تا کفن هم پوسوندن و در استخر هم خفه شدن، دارایی‌شون هم با خودشون بردن به گور.

اما دارایی‌مون رو گذاشتیم برای روز مبادای انقلاب.

کو؟

کجا خرج کردی؟

اما حضرت خدیجه به محض اینکه نیاز رو احساس کرد همه رو ریخت و وقتی می‌خواست بره یه کفن نداشت.

ببینید اینا خیلی مهمه تصمیمی که انسان می‌خواد بگیره چه موقع-- اقتضای زمان و مکان.

در به نظر شما ریخته پاشی که در عالم بذل و بخشش ریخته پاشی که اباعبدالله کرده کی کرده؟

[خنده] لیستنق عبادک.

تو اون آخرین قطره خونت رو دادی که چی بشه؟

تو زیارت اربعین انشاالله قسمت شه به زودی بریم.

که چی بشه؟

برای چی بخشیدی؟

برای چی صغیر و کبیرتو بردی زیر تیغ؟

ناموست رو به اسارت بردی حتی دختر سه سالتو و اینا.

هرکسی حاضر نمیشه که.

چرا؟

آقا ما نمیگیم که زیارت صریح اربعین لیستنق و عبادک من که چی؟

من الجھاله از جهالت و حیرت ضلاله از ضلالت و جهالت من العالم رو نجات بدی، کائنات رو.

لذا همه چیزشو میده.

یه ذره با عقل جور در نمیاد این کار.

خب مردا تو می‌بردی.

همسر.

چرا ناموس تو؟

ها؟

حتی زمین کربلا رو خرید ایشون.

به یه قیمت چند برابر خرید زمین کربلا رو.

بعد باهاشون شرط کرد اینکه اربعین میبینی یک قرون پول از شما نمیگیرن، هی پذیرایی میکنن.

این وصیت اباعبدالله به سرزمین کربلاست.

خرید با یه قیمت بالایی و شرط کرد تو بیعنامه نوشتن به شرط اینکه هرکس وارد این سرزمین شد بعد قید اربعین هم نکرد.

اونا فقط دارن اربعین رو رعایت میکنن.

وارد زیارت بر زیارت هم وارد این سرزمین شد بر شماست که سه شبانه روز خرجشو بدید.

این بذل و بخشش امام حسین ببین.

هرچی داره ریخته و برای همینه که حالا به نظر شما انقدر که ما امام حسین رو دوست داریم، ما بیشتر دوست داریم یا امام حسین ما رو بیشتر دوست داره؟

کی خرج ما کرده؟

امام حسین.

ما چقدر خرج آقا کردیم؟

حالا یه بخشی از درآمدمون با منت و هزار تا چی فیس و افاده میدیم به مثلاً یه نمکی هم ما بپاشیم.

مطمئنا امام حسین به مراتب عاشق ماست.

چرا؟

به سیر بحث که بگیم انقدر که پول خرج ما کرده.

گفتیم دل‌ها اونجاییه که مال‌ها هست.

انقدر که اباعبدالله ریخته پاش کرده عاشق من و شماست.

عاشق [مکث] انسان‌هاست.

حالا یه رشه‌ای از محبت او به ما هم رسیده.

البته دل به دل راه داره.

یه بار یه، یه جلسه ای درباره‌ش با هم صحبت کنیم.

یه اصل عجیبیه.

حالا نمیگم رکین و رسین مخصوصاً کلمه عجیب رو استفاده کن.

شما خیلی موقع‌ها شده یهو یاد یکی میفتین.

همینطوری بی‌خ-- اونم یاد شما افتاده یا بلافاصله بعد از یاد شما اونم یاد شما می‌افتاد.

این یه اصله.

یا میری زیارت هزار و یک نفر بهت میگن یاد ما باش زیارت کن.

خیلیا رو اصلاً تو ذهنت نمیاد.

بعضیا اصلاً از ذهنت رفته میبینیش.

یکی شبیه اونو میبینی که یاد کنی.

اونم بلافاصله یاد تو میکنه.

اینا یکی از ارتباطاتیه.

عالم بر اساس ارتباطاته.

حالا اینکه شما این ناصیه ات، این زلفت به کی گره خورده اون مهمه.

یکی خرج شیطان میکنه، یکی خرج خدای رحمان میکنه.

بعد این عاشق شیطان میشه، اون عاشق خدای رحمن میشه.

پولتو کجا خرج کردی؟

زلفت کجا بود؟

اینا، اینا خیلی مهمه که انسان حالا این دیگه فرمول شده از این به بعد.

میخوام عاشق قرآن بشم.

بفرمایید خرج قرآن کن.

میخوام عاشق امام زمان بشم.

بفرما خرج قم، امام زمان.

میخوام عاشق علم باشم.

سینه ام گشاده باشه برای علم.

بفرما خرج قم، خرج علم کن.

یا چند تا اهل علم رو پوشش دادی خرج و مخارجشون رو گفتی شما درس بخونید پولتون، اجاره خونه‌تون با من.

مخارج درمانتون با من.

جهیزیه دخترت با من.

تو دغدغه اینو نداشته باش.

تو به علمت، درستو بخون.

دانشجو، طلبه، [مکث] حافظ قرآن، این مدارس قرآنی که هستن چقدرن؟

بیست میلیون، چقدر بعضیاشون دارن سالیانه پول میگیرن مجبورن واسه مخارج رو ببرن.

بچه های بیچاره که ندارن چیکار کنن؟

خب تو بیا مثلاً یکیشونو دو تاشونو هزینه مدارس قرآنی رو پوشش بده.

این ده تا نوجوان، این یه دونه نوجوان مخارج سالیانش با من حافظ قرآن بیاد بیرون.

رهبر می‌فرماید ده میلیون حافظ قرآن.

چند تا، چند هزار تا الان داریم؟

اینا همش برمی‌گرده به دل آقا، دل.

دل که بزرگ باشه می‌تونه این کارا رو بکنه.

دل کوچیک از آدمای کوچیک و کوتوله نمی‌تونه.

مگر، اگرم انجام بده با فیس و ifade و توقع پاداش و بهشت و فرار از جهنم و از شود به به و چه چه و تشکر و فلان و چشم داشت.

اینطوریه.

دل، دل.

خدا رحمت کنه اگر رفته.

اگه نمی‌دونم ایشون زنده باشه یا نه.

مال خیلی سال‌های پیشه.

حاج جواد فرشچی شاید به ز-- به اسمتون، اسمش به گوشتون خورده باشه.

یه آدم خیلی خاصی بود از عاشقا و مردا امام حسین بود.

اینو بگم چاشنی بحثمون کیف کنید.

ببینید دل وقتی بزرگ بود چی می‌کنه، چه می‌کنه، چه ها می‌کنه که من به بعضیا گفتم اشک تو چشاشون جمع شد در صورتی که من روضه براشون نخوندم.

حالا دلتو محک بزن نسبت به این داستان حقیقی.

یه که از دوستان ابا عبدالله به مشکل مالی بر می‌خوره.

هرچی نگاه می‌کنه هیچی نداره بفروشه جز فرشی که تو خونه قدیمی داره و اینو بفروشه.

حالا روضه می‌گرفته خونه‌شون از قضای روز منقل که میذاره زغال رو این منقل که مثلا اسفند و اینا برای روضه سیدالشهدو دود کنه.

این زغاله برمی‌گرده رو فرش، یه گوشه فرش می‌سوزه.

می‌خواسته این فرش رو بفروشه هر جا می‌برده تو این بازار فرش‌فروشا اینا قیمتو کم می‌ذارن.

میگن آقا این پونصد هزار تومن ارزش فرشه اما چون اینطوری شده صد تومن بیشتر نمی‌خریم.

این مغازه، این حجره.

حالا آخرین نفر میگه صد و پنجاه تومن.

تا دیگه یه جا میره پیش کی؟

حاج جواد فرشچی.

بهش، میاره فرشو نشون میده آقا چند می‌خری؟

اولین تذکری که می‌ده حاج جواد میگه این فرش خوبی بوده چرا محافظتش نکردی؟

اون میگه آقا این تقصیر من نبوده تو روضه امام حسین اینطوری شده.

تا حرف روضه رو می‌شنوه تو روضه امام حسین چطور سوخته؟

میگه زغال اسفند آقا افتاد سوخت و فلان.

میگه خب این فرش قبل از اینکه سوخته بشه برای امام حسین بسوزه، قبل از اون پونصد هزار تومن ارزش داشت.

اما الان که برای امام حسین سوخته یه میلیون ارزششه، دو برابر.

من دو برابر پول میدم اینو ازت می‌خرم.

دو برابر میده.

گره اونو باز می‌کنه.

بعد این فرش رو چیکار می‌کنه به نظرتون؟

می‌ندازه تو حجره‌ش بفروشه؟

دل رو ببین.

دو برابر هم پول میده.

کدوم یکی ما همچین نگاه‌هایی داریم؟

اینه که اینو بکشیش عشقش از امام حسین ظاهر نمی‌شه.

روز به روزم بیشتر می‌شه چون هر روز-- اصلا ارتباطش با آقاست.

معامله‌ش با آقاست.

منظور نظرش در زندگی غایت اعمال و آرزوش حضرته.

فرش رو میندازه رو میز کارش.

اون قسمتی که سوخته رو قلپی میذاره قشنگ تو چشم باشه.

بعد هر روز گل محمدی می‌گیره این گلبرگا رو می‌ریزه رو اون قسمت سوخته.

تبرکن.

میگه این سوخته‌ی امام حسینه.

این گل محمدیا رو، گلبرگا رو می‌ریزه اون قسمت.

به هر کی مهموناش چایی می‌خواد بده از این گلبرگا می‌ریزه تبرکن تو این چایه میگه بخور.

این متبرک سوخته راه امام حسینه.

شما نگاه رو ببین.

اینطوریه این بزرگان ما الان این سینه به سینه موج عشق امام حسین زده به من و شما.

اینچنین انتقال پیدا کرده.

عشق رو ما اینطوری تلقی کردیم.

و الا با حرف و حدیث من که جور در نمیاد.

عمل.

ان‌شاءالله عاقبتهم و خاتمه به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد