ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 120

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت نهم؛ ترس از موت چون خرج نمی‌کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. در روایت نهم بودیم از باب چهارم کتاب الموت بحارالانوار. رشتهٔ بحث از ترس مرگ به خرج کردن و از خرج کردن به باطن خیر کشیده شده بود. به اینجا رسیدیم که در این روایت گفته شد علت آنکه از موت می‌ترسیم این است که خرجش نمی‌کنیم و از این رسیدیم به آنکه خرج در باطن عالم بکنیم؛ در باطن امور خیر بکنیم که مرگ به یک معنا سفر از ظاهر به باطن بود. و به آنجا رسیدیم که سؤالی ایجاد شد که وقتی این بذل و بخشش‌ها حرف از آن زده می‌شود ما تا چه میزان حق داریم ببخشیم؟ یک وقت یکی جوگیر شود بگوید همهٔ دارایی‌ام را می‌خواهم ببخشم. آیا اجازه داریم آن‌قدر ببخشیم؟ این سؤال جدّی است چون جوگیری در انفاق گاه خانواده را فلج می‌کند و گاه بخلِ مزمن انسان را از خرجِ باطن محروم می‌سازد.

آیهٔ شصت‌وهفت فرقان؛ قوام

اولاً آیه‌ای از قرآن بخوانیم که خطوط ریل سیر و سلوکی ما بر اساس آیات باید باشد و از سلیقهٔ شخصی بیرون باشد. آیهٔ شصت‌وهفت سورهٔ فرقان می‌فرماید:

«وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَٰلِكَ قَوَامًا» (فرقان/۶۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که چون انفاق کنند نه اسراف می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند، و میان این دو راهی استوارند.

آنانی که پیرو ولایت‌اند ایمان آورده‌اند یعنی پیرو ولایت‌اند. آمنوا یعنی محبّین اهل‌بیت. این‌ها لم یسرفوا اسراف نمی‌کنند ولم یقتروا یعنی بخل هم نمی‌ورزند و کان بین ذلک قواماً. یک بینابینی حد وسط امت وسط‌اند. نه دستشان بسته است به طوری که بخل ورزند بی‌تفاوت نسبت به نیازهای مردم و اجتماع باشند نه اینکه کلاً چنان دستشان باز است که هرچه دارند می‌ریزند. این هم غلط است. امت وسط میان دو پرتگاه راه می‌رود: یکی خشکیِ بخل و دیگری ریخت‌وپاشِ اسراف که عائله را بی‌سرپرست می‌گذارد.

روایت کفن؛ پیامبر و حق فرزند

مثلاً روایتی عجیب است روایت خیلی شدید اللحن که شخصی از دنیا رفت و پیامبر گفتند یا رسول‌الله ایشان همهٔ دارایی‌اش را — وقتی زنده بود تازه نه الان — همه را بخشید. با یک کفن دارد می‌رود از دنیا. مثلاً به عنوان افتخار این را گفتند. پیامبر فرمود ببینم مگر ایشان فرزندی نداشتند؟ گفتند چرا. پیامبر فرمود پس چطور چیزی برای فرزندانش نگذاشته همه را بخشیده؟ اگر زودتر به من می‌گفتید اجازه نمی‌دادم که در قبرستان مسلمانان دفنش کنند. ببینید این شدت و لحن این روایت را. این‌ها خط قرمزهای ماست. باید این‌ها لحاظ شود. همین‌طوری نیست حتی انسان در بذل و بخششش هم باید حساب‌شده عمل کند. شدت لحن پیامبر نشان می‌دهد حق فرزند در مال مقدّم بر افتخارِ بخششِ مطلق است و قبرستان مسلمانان جای کسی نیست که عائله را بی‌پناه گذاشته باشد.

امام حسن سه بار؛ وکالت خمینی

البته سؤال پیش می‌آید. سؤال است دیگر که چگونه است که پس امام حسن صلوات‌الله‌علیه سه بار تمام دارایی‌اش را بخشید؟ یا شیخ جعفر شوشتری که دیروز در صحبتتان گفتید همهٔ دارایی‌اش را بخشید چگونه است؟ یا خود حضرت امام زعیم و بزرگ ما بنیانگذار انقلاب ما. ایشان هم مظهر رحمت بود. کسی اذن اجازهٔ جمع‌آوری وجوهات از همهٔ مراجع را گرفته بود روحش شاد. ایشان خودش فرمود که امام مرا وکیل کرد برای بخشش هر آنچه که ملک و املاک داشت. خب از پدرشان به ایشان رسیده بود. باغ و املاک همه را به ایتام بخشیدیم. خب باز سؤال پیش می‌آید. اولاً آنجا با اجازه و رضایت فرزندان این اتّفاق صورت گرفته. امام در زمان حیاتش از فرزندانش رضایت می‌گیرد. همه با هم به این اتّفاق. یک وقت شما می‌خواهی ببخشی؛ یک بخشی هم بالاخره حق فرزندت است. حق تو نیست که ببخشی. رزق همسرت و فرزندت آمده دست تو. تو چه کاره‌ای که ببخشی؟ ولی وقتی با آن‌ها مصالحه می‌کنی آن‌ها هم همراه می‌شوند اینجا دیگر اشکالش برداشته می‌شود. این یک.

نکتهٔ دوم اینکه رهبر عزیزمان در درس خارجشان یک روزی روایتی را فرمودند و توضیحی دادند در خصوص همین بذل و بخشش‌های امام مجتبی صلوات‌الله‌علیه. فرمودند امام مجتبی چون می‌دانست که بلافاصله می‌تواند تأمین کند نیازها را و راه‌ها را بلد بود کننده‌ای بود به قول ما؛ این‌طور نبود که خودش و خانواده‌اش فلج بشوند. بخشید یعنی راهی بود برای ادامهٔ آن مسیر تجارت و این‌ها. مثل اینکه شما چند تا ملک داشته باشی آدم‌های نیازمند را ببری در املاک خودت بنشانی بعد آن ملکی که خودت هم توش هستی را ببخشی اما یک فرصت بگیری. بگویی من فعلاً مستأجر شما؛ الان به نام شما می‌زنم شش ماه بعد خالی می‌کنم. این مثال مثالی است که می‌شود در ذهن آورد. بالاخره رهبر عزیز فرمود چون می‌دانست که می‌تواند جبران کند. پس حواسمان جمع باشد که این‌طور هم نیست که دیگر بریز به پایش طوری باشد که انسان زندگی عادی‌اش فلج بشود. قدرت جبران و رضایت ورثه و بلد بودن راه کسب سه قید مهم در فهم بذل معصومان و اولیاست.

بخل روزانه و مهر به‌مثابهٔ صداق

اما گرفتاری ما این نیست. این نیست که حالا بیاییم بگوییم خط طور ترمز بگذاریم برای آدم‌هایی که می‌خواهند بذل و بخشش کنند. چون اصلاً این نیست. اتفاقاً بخشش نیست. اتفاقاً باید از آن طرف هل بدهیم خودمان را که بابا یک ذره ببخش یک ذره خرج کن. چرا مثلاً همسرم مرا دوست ندارد؟ آن‌قدر با بخیلی تنگی دستت را بسته‌ای خرج نمی‌کنی. اصلاً یک دلیل آنکه ما عاشق همسر و فرزندانمانیم می‌دانید چیست؟ طبق سیر بحث طبق فرمایش پیامبر چون خرجشان می‌کنیم. چون خرج همسر و فرزند می‌کنی به میزانی که خرجشان می‌کنیم دوستشان داریم. اصلاً از بذل و بخشش مرد معلوم می‌شود اصلاً چرا می‌گویند مهر مهریه یا صداق؟ از صداقت می‌آید. مهر و مهر و عاطفه. یعنی همان اول مرد از دارایی‌اش نه وعده بدهد هزار تا سکه پانصد تا دویست تا بعد بماند توش. الان چه داری؟ الان چه داری؟ بخشی از دارایی‌ات صداقتت را به همسرت نشان بده از الان. از همین الان ببخش. فیلم مجلس دیگر مطالبه‌اش. اما الان واجب است که بدهد به همسرش. این محبّت از اینانی که کی دید کی داد کی گرفت مهر را؛ این قطعاً مهر و محبّت بین چنین زوجی خیلی کم است. یا برای بچه‌هایش به این شکل. پس خرج کردن باید حساب و کتاب داشته باشد. اما جاهایی هست که انسان می‌بیند نیاز هست دارایی‌اش را بریزد.

خرج باطن و سفر مرگ

مرگ سفر از ظاهر به باطن است؛ پس باید پیش از آن در باطن امور خیر خرج کرده باشیم. انفاقِ قوام‌دار همان آمادگی برای این سفر است. اسراف و بخل هر دو مانع‌اند؛ یکی خانواده را می‌شکند و دیگری دل را می‌خشکاند. روایت کفن و نهی پیامبر، بذل سه‌بارهٔ مجتبی، وکالت خمینی برای املاک پدری، و ساختاری که رهبر برای جبران ترسیم کرد همه در یک هندسه می‌نشینند: ببخش اما نه با نابودی عائله؛ ببخش آنجا که مصلحت دین و نیاز قطعی است چنان‌که خدیجه کرد.

خدیجه و شعار روز مبادا

مثل حضرت خدیجه. برای اسلام دیگر بحث بحث اسلام است مصلحت اسلام است. آنجا که دین در خطر است حساب قوامِ روزمره جای خود را به ایثار مطلق می‌دهد؛ چنان‌که او همه را ریخت. بگذریم از بعضی که شعار می‌دادند ما ثروتمان را ذخیره کرده‌ایم برای روز مبادای انقلاب. نمی‌دانیم این مبادای انقلاب کی رسید کی می‌رسد که دیگر آقایان هفت تا کفن هم پوساندند و در استخر هم خفه شدند دارایی‌شان هم با خودشان بردند به گور. اما دارایی‌مان را گذاشتیم برای روز مبادای انقلاب. کو؟ کجا خرج کردی؟ اما حضرت خدیجه به محض آنکه نیاز را احساس کرد همه را ریخت و وقتی می‌خواست برود یک کفن نداشت. ببینید این‌ها خیلی مهم است تصمیمی که انسان می‌خواهد بگیرد چه موقع؛ اقتضای زمان و مکان.

بذل اباعبدالله و خرید کربلا

در به نظر شما ریخته‌پاشی که در عالم بذل و بخشش ریخته‌پاشی که اباعبدالله کرده کی کرده؟ لیستنق عبادک. تو آن آخرین قطرهٔ خونت را دادی که چه بشود؟ تو زیارت اربعین ان‌شاءالله قسمت شود به زودی برویم. که چه بشود؟ برای چه بخشیدی؟ برای چه صغیر و کبیرت را بردی زیر تیغ؟ ناموست را به اسارت بردی حتی دختر سه‌سالت را؟ هرکسی حاضر نمی‌شود. چرا؟ زیارت صریح اربعین لیستنق عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة؛ از جهالت و حیرت ضلالت من العالم را نجات بدهی کائنات را. لذا همه‌چیزش را می‌دهد. یک ذره با عقل جور درنمی‌آید این کار. خب مردها را می‌بردی. همسر. چرا ناموس؟ حتی زمین کربلا را خرید ایشان. به یک قیمت چند برابر خرید زمین کربلا را. بعد با آنان شرط کرد اینکه اربعین می‌بینی یک قران پول از شما نمی‌گیرند هی پذیرایی می‌کنند. این وصیت اباعبدالله به سرزمین کربلاست. خرید با یک قیمت بالا و شرط کرد در بیع‌نامه نوشتند به شرط آنکه هرکس وارد این سرزمین شد — بعد قید اربعین هم نکرد؛ آنان فقط دارند اربعین را رعایت می‌کنند — وارد شد بر شماست که سه شبانه‌روز خرجش را بدهید. یک قران هم از زائر نگیرند و پذیرایی کنند؛ این میزبانی امتداد همان بذل خون است. این بذل و بخشش امام حسین را ببین. هرچه دارد ریخته و برای همین است که حالا به نظر شما آن‌قدر که ما امام حسین را دوست داریم ما بیشتر دوست داریم یا امام حسین ما را بیشتر دوست دارد؟ کی خرج ما کرده؟ امام حسین. ما چقدر خرج آقا کرده‌ایم؟ حالا یک بخشی از درآمدمان با منّت و هزار تا فیس و افاده می‌دهیم به مثلاً یک نمکی هم بپاشیم. مطمئناً امام حسین به مراتب عاشق ماست. چرا؟ به سیر بحث که بگوییم آن‌قدر که پول خرج ما کرده. ما با منّت نمک می‌پاشیم؛ او دریا ریخته است. گفتیم دل‌ها آنجایی است که مال‌ها هست. آن‌قدر که اباعبدالله ریخته‌پاشی کرده عاشق من و شماست. عاشق انسان‌هاست. حالا رگه‌ای از محبّت او به ما هم رسیده. البته دل به دل راه دارد. یک بار جلسه‌ای درباره‌اش با هم صحبت کنیم. یک اصل عجیب است که دل به دل راه دارد و باید جداگانه از آن سخن گفت. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. خرج باطن را جدی بگیریم تا مرگ هراس صرف نباشد. پس قوامِ انفاق و ایثارِ به‌موقع دو بال یک سیرند. بذل حساب‌شده راه آمادگی برای سفر مرگ است. والحمد لله رب العالمین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.