د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱۹
دارای متن همگام
سؤال فقدّمته در روایت نهم
بحار. کتاب الموت ۱۴۰
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۴:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## سؤال فقدّمته در روایت نهم
۰:۲۹
## مانور زلزله و مانور موت
۴:۴۳
## هزینه برای آمادگی موت
۵:۰۳
## بازار خانه و بازار موت
۵:۳۲
## غررالحکم: ما قدّمته للآخرة
۷:۴۷
## شیخ جعفر مجتهدی و یا علی
۸:۴۵
## رفیق خوب کسی است که خرج کند
۱۱:۳۲
## رمز دلبری و سؤال با پول
۱۳:۰۲
## سؤال با پول در مسجد پیامبر
۱۳:۲۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. السلام علیکم و رحمة الله.
یه سؤال خیلی جدی رو
از خودم میپرسم شما بشنوید دوست داشتید شما هم جواب بدید.
چون روایتی که ما
درش قرار گرفتیم به فضل الهی
روایت نهم از باب چهارم کتاب الموت،
پیغمبر در سؤالش از اون شخصی که موت رو دوست نداره
میفرماید "فقد دمته"
آیا اون مالت رو تقدیم میکنی؟
پیشکش میکنی؟ این تقدیم میکنی، پیشکش میکنی مطلق اومده
که بعد گفت نه، پیغمبر فرمود برای همین از موت بدت میاد.
یعنی مصداق برای محل خرج کرد و هزینهش نیومده.
پیشکش موت. این وقتی به صورت کلی اومده
یعنی میشه اینطوری گفت که سؤال رو اینطوری مطرح کرد که چقدر پولت رو خرج موت میکنی؟
فرش قرمز موتت میکنی.
اصلاً برای موت چقدر پول خرج میکنی؟
که قبلاً ما یه وجهش رو گفتیم یعنی برای باطن چقدر خرج میکنی؟
خب ما یه موت دیگه داریم به نام موت اختیاری.
دیگه میدونید. موت قبل ان تموت.
اصلاً این روایتی که الان من خوندم یعنی
بمیرید قبل از اینکه بمیرانند شما را.
دیدم بعضیا شلوغش کردن که این حرف متصوفهست و
صوفیا این حرف رو زدن که حالا اگه صوفی رو
به معنای اه
محب حکمت و فلسفه و عرفان بگیریم که خیلی خوب.
که در کتاب فخر رازی هم هست.
اما وقتی میبینیم بزرگانمون
مثل مثلاً آصد ملا آصد حیدر آملی در
جامع الاسرار و منبع الانوارش
این روایت رو به عنوان یک حدیث نبوی آورده.
اگر خواستید ببینید
همین کتابی که عرض کردم خدمتون.
کتاب صفحه سیصد و هفتاد و هشت.
اینجا من نوشتم. رجوع کنید این روایت رو میبینید.
کتاب بسیار عالی. اسمش رو خودشه.
جامع الاسرار و منبع الانوار
که خیلی از علامه حسن زاده در
این تعریف ایشون ما حرف شنیدیم.
و یکی هم ملا محسن فیض.
داماد ملا صدرا در وافی جلد چهار صفحه چهارصد و دوازده اینو به عنوان یک حدیث مشهور بیان میکنه.
حدیث مشهور که بین عرفا و حکما اینا مشهوره که این حدیث اهل بیت یا نبویست.
در هر حال منسوب به اهل بیته.
خب معناش هم که یعنی چی؟ یعنی بمیر قبل از اینکه تو رو ببرن.
برو بمیر. حالا این موت رو معنای موت اختیاری رو
اگر ما بگیریم سفر به باطن یعنی همینجا به باطن سفر کن.
اگر بگیریم کندن از تعلقات یعنی همینجا قبل از اینکه بکنندت پوستتو، پوست تعلقاتتو بکنند با موت اجباری،
همینجا خودت بکن. اگر بگیریم کندن از اف-- اضافات.
بعضیا موت رو اینطوری تعریف کردن که کندن از اضافات هر چیزی که اضافه
بر وجود خودته، تعلقات به یک معنا یا اضافات.
خب همینجا از اضافات
بکن که از توخ-- اصلاً از، از توحید، توحید چی بود؟
اسقاط الاضافات. یعنی
سقط کردن، انداختن اضافهها.
هرچی اضافه است، اضافه با خودت نبر.
اگر بگیریم موت
اختیاری شه-- کندن از شهواته.
که بعضیا اینطوری فرمودن مطلق شهوات،
خواهشهای دل. نه فقط بحث غریزی، هرچ-- خواهش دل.
دوست دارم اینطوری باشم، اونطوری باشم، اینطوری ولی نمیشه.
نمیتونم. این خواهشا از الان بکن.
حالا سؤال چی بود؟ حالا که این ترجمه رو کردیم و هم--
اونجا حضرت سؤال میکنه که
آیا مالت رو هزینه کردی یا نه؟
سؤال اینه چقدر مالت رو، چقدر داراییتو هزینه کردی برای موت اختیاری؟
یعنی برای کندن از تعلقات.
برای رسیدن به این حقیقت.
چطوره که ما یه زلزله محتملی،
یه احتمال داره که در آینده نزدیک مثلاً تهران زلزله بیاد.
چقدر مانور زلزله میذارن.
تو همین سازمان چند نوبت گذاشتن.
اصرار کردن همکارا بیان.
تو مدارس گذاشتن. با یه مانور، یه مثلاً زلزله محتمله.
یا میره الان کسی که میخواد خونه بخره
متعارفه، مرسومه میره دنبال خونههایی که ضد زلزله فونداسیونش خیلی قویه ساخته شده.
خب احتمال داره یه زلزلهای بیاد.
یا میره کمکهای اولیه میبینه شاید تو جاده
دور از جون همتون یه تصادفی شد یا یه اتفاقی افتاد.
اینا شاید حالا بدونه چه کنه.
ولی برای امر قطعی مثل موت
ما نباید مانور موت داشته باشیم.
مانور موت، تمرین موت میشه همین قو--
موت قبل ان تموت. یعنی همین الان بکن.
همین الان مثل یه میت شو
که بین یدی الغسال
بین دو دست غسال هیچ ارادهای از خودش نداره.
بسپر خودت رو به خدای عالم تطهیرت کنه.
اون جمله شریف سردار سلیمانی که "خدایا مرا پاکیزه بپذیر." خودش رو سپرده به دو دست غسال عالم.
شستشو شوش بده خدا پاک ببرش.
الان قبل از اون من سوالم از خودم اینه که چقدر برای این هزینه کردیم؟
چند بار مانور این قصه رو دادیم؟
چند تا سفر ما برای درک این موضوع رفتیم،
هزینه کردیم، پول خرج کردیم.
چقدر ما الان تو زندگیمون داریم هزینه برای مسائل مختلف میکنیم.
همش هم ضروریاته انشاالله.
اما برای این چی؟ حالا این ضروری نیست؟
آیا ضروریترین نیست؟
چقدر هزینه کردیم؟ چند تا
آدم رو دیدیم که کارشناس و خبره این قصه بودن باهاشون مشورت گرفتیم، وقت گذاشتیم، سفر رفتیم،
خلوت کردیم، زانو غم بغل گرفتیم، فکر کردیم، دغدغهمون شد، سؤال پرسیدیم، کتاب خوندیم
برای این آمادگی برای موت.
اینام همش فقط دم تو-- فقط دم تهوئه
که آیا تقدیم کردی چیزی رو؟
وقتت رو، عمرت رو، پولت رو، مالت رو.
اصن سفر رفتی برای درک این چیز،
این حقیقت. الان بخوایم یه
خونه ب-بفروشیم میریم
بیست تا بنگاه میگیم آقا اون که از همه بیشتر
میخره، اون که-- یا میخوایم یه چیزی بخریم میریم صد تا جا میگردیم که از همه
ک-- ارزونتر میفروشه اینا.
برای همه چی وقت میذاریم، پول هزینه میکنیم.
ولی برای این موت، برای موت
چقدر ما هزینه میکنیم؟ چقدر داریم وقت میگذاریم انصافاً.
این اتفاقاً بحث فقط دم تهو که در این روایت اومده رو من در کتاب
و بررسی کردم که مشابه
لفظی در یا معنایی در
روایات پیدا میشه. چند تا پیدا کردم اگر اجازه هست تقدیم کنم.
در قرر الحکم جلد یک صفحه سیصد و هفتاد و شش میتونید
فرمایشات آقا امیرالمؤمنین علیه السلام
که میفرماید "انما".
انما هم چیه؟ حسره.
فقط و فقط. "لک"
برای توست "من مالک"
از مالت. یعنی الان چه مقدار مال من، مال منه؟
ها؟ چه مقدار از خودم، مال خودمه؟
چه مقدار از داراییم هرچی که هست مال خودمه.
مولا اینجا سر رو آشکار کرده،
رمز رو باز کرده. "ما قدمته للآخرة".
ببین قدمته اونجا فرمود فقط دمته.
اینجا مولا فرمود "ما قدمته للآخرة" که تقدیمش کنی برای آخرتت.
پیشکش کنی، بفرستی،
خرج کنی در راهها. این مقدار مال توئه.
بقیش چی میشه؟ فرمود
"وما أخرته"
اون مقداری که باقی میذاری
"فللوارث" مال وارثه، مال بقیه است.
اون مال تو نیست. حالا البته این در بحث
زیادهروی در بخشش اجازه بدید فردا ورود کنیم که بگیم آیا ما اجازه داریم مثلاً همهی مالمونو چون
صحبتها رو که میکنیم به عنوان یکی
هیجانی میشه. البته ای کاش پیدا بشه
. اینجوری اگه میدونیم باشه.
بالعکسش هست زیاد. اما اینکه یه دفعه یکی هیجانی بشه خب همه آتش زدم مالم همه رو بخشیدم.
نه شیخ جعفر مجتهدیها رو میخواد
که مهند-- از آلمان دستگاه آوردن تو
حالا صنعت قطعهزنی بود، چی بود؟
راه انداخته بودن این دستگاهها خراب شد.
مهندسهای آلمانی هم ناز میکردن.
نمیتونستن اینا رو تعمیر کنن.
مونده بود رو دستشون. چقدر پول هزینه کرده بودن.
حالا چقدر دلار، یورو به روز چی بگیم.
اون موقع که اصلاً اینا شاید نبود
جورای دیگه بود. به هر حال معامله شده بود از آلمان آورده بودند.
تو زندگینامه ایشون من میخوندم.
بعد مونده بودن چه کنن.
کارخونه مونده بود رو دست بچههای ارزشی به قول ما که میخوان چهار نفر رو نون برسونن.
بعد مهندسهای آلمانی ناز میکنن.
پیش ایشون گلایه کردن. فرمود برید کنار.
اومد اینا رو تو بازار تهران بگی با چوب دنبالت میکنن.
رفت دست گذاشت رو این دستگاهها
بلند گفت یا علی،
راه افتادن. بله شیخ جعفرش مجتهدیها میخواد
که همه مالشو ببخشه که اینطوری تقدیم کنن بهش.
البته حالا در خصوص این باید حرف بزنیم که آیا ما حق داریم
همه مالمونو ببخشیم. اگر حق نداریم چرا امثال ایشون یا امام حسن بخشیدن؟
اجازه بدید فردا این رمز باز بشه.
اما در هر حال س-- این
نکته بسیار مهمه که هر مقدار که
هزینه کردی برای موتت الان، همین الان هزینه موتت کردی، چه ظاهر، چه باطن.
بحث موت. همون مقدار
تو آماده موتی و خ--
عاشق موتی. چرا من بدم میاد از موت؟
همه داره پافشاری داریم میکنیم اینو بفهمیم و اینو بچشیم البته، نه بفهمیم.
چون خرجش نمیکنیم. یکی از دوستان خیلی
پیگیر و پرسش و سؤال و چی بگم
مثلاً شاگرد خوب بگیم
ما قبل از نماز تا دیدیمش
ما مثلاً از ما با نگاهش سؤال میکرد که
حقیقت جلسه امروز چیه و فلان و اینها.
که خودش انشاالله نخنده به این حرفای ما.
ما یه جمله گفتیم ماحصل صحبت امروز ما اینه که رفیق خوب، دوست خوب اونه که پول خرجت کنه.
الان میگه آقا جون برات میدمها، اما شرمنده پول نه.
چرا؟ رو چه حسابی داری اینو میگی؟
رو همین حسابی که الان داریم چند جلسهست داریم صحبت میکنیم.
تو اگر رفیقت رو
دوست داری پول خرجش میکنی.
اصلاً خرجش نکنی دوستش نداری، دروغ میگی.
به فرمایش پیغمبر، امام صادق اینا این همه روایت داریم میگیم.
چرا ما امام زمان رو خیلی دوست نداریم؟
چون خرج آقا خیلی نمیکنیم.
چرا علمامون رو خیلی دوست نداریم؟
شاید البته جسارتاً چون خب خمس و زکاتمونو با اکراه و فلان
چرا قرآن؟ چون خرج قرآن نمیکنیم.
چرا مثلا این رفیقمونو بیشتر از اون دوست داریم؟
چون برای این خرج میکنیم، برای اون نمیکنیم.
اینا همش حساب کتابه. فرمود ببین ابن عربی اون روایت رو آورد در
کتاب شریفش که قبلاً گفتیم چی فرمود؟
فرمود که دلها،
حدیث قدسی، دلها جاییه که
مالتو اونجا هزینه میکنی.
اگه این رفیقت واقعاً دلت پیششه
پول خرجش کن. شده یه بار رفیقتو
ادعا میکنی دوستت دارم، رفیقتم
یهو یه سفر هزینه کنی خرج کنی با خودت ببریش کربلا بگی همهی خرجت با من.
نداری یه جور دیگه، یه سفره پهن کن.
چه میدونم بالاخره این ادعا صرف ادعا نمیشه.
چرا اینو بیشتر دوست داری؟ اتفاقاً یکی از رمزوه.
اینو خیلی سربسته بگم برن بعد ازش سوءاستفاده نشه.
همین یه ده تا منبر میخوادا.
یعنی میخواد پر ملاته.
یه سریه که
رمز دلبری کردن یه رمزش.
یه رمز خیلی خوب و موفق و مجربش همین پول خرج کردنه.
چه کنم فلانیو دوست داشته باشم؟
پول خرجش کن. به همین راحتی.
حالا این فلانی کیه؟ دیگه مصادیقش با خودتون.
چرا فلانی منو دوست نداره؟ خب پول خرجش نمیکنی.
چرا خدا به پیغمبر فرمود میخوای بفهمی کیا
واقعاً منو میخوان تو رو میخوان؟
بگو از فردا هرکی سؤال، سؤال داره بیاد پول بده.
پول بده سؤال بده. حالا یه آخوندی بیاد توی مسجدی وها میگیم اون وحی بوده.
آره خود ما بیایم یه دفعه یه چیزی بگیم.
با چوب دنبالمون میکنید همین جا.
با باتوم. کاش با چوب باشه.
که دکون بازار راه انداخته برا خودش.
خدا دستور داد پول بگیر سؤالهارو جواب بده.
پول بگیر سؤال جواب بده.
بعد این کارو کردن هیچکس نیومد جز امیرالمؤمنین.
حالا سلمان و ابوذر هم پولاشون تموم شد.
امیرالمؤمنین قرض کرد اومد سؤالاتشو باز ادامه داد.
اینه که میشه امیرالمؤمنین. اینه که اثبات میشه که واقعاً عاشق خداست، عاشق پیغمبره.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد