بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در بحث بخشش آیه سی و نه سوره سبأ رو قطعاً دقت فرمودید که میفرماید "ما أنفقتم من شيءٍ فهو يخلفه".
اعتقاد به همین آیه کفایت میکنه واقعاً.
میفرماید که آنچه که انفاق کنید هر چیزی رو من شيء.
ما أنفقتم من شيءٍ.
هر چیزی رو که انفاق کنید.
حالا این انفاق میتونه-- بحث روایت نهم از باب چهارم کتاب الموت که ما درش قرار گرفتیم بحث بخشش مالی صرفاً بود که اون شخص گفت من چرا از موت بدم میاد؟
پیغمبر فرمود خرج نمیکنی، مالت رو در راه اون خرج نمیکنی.
اما این همه چی میتونه باشه.
حالا ما که مالک مالمون نیستیم، مالک اصلی خداست و اینها امانته.
نه فقط مال، عمرمون، آبرومون، علممون و آنچه که ظاهراً منتسب به ماست همه و همه چیند؟
مال خداست.
امانتیست چند صباحی دست ما.
این میفرماید ما أنفقتم من شيءٍ هر چیزی رو که بدی چه اتفاقی میافته؟
حالا نفق، أنفقتم، نفق میتونید در عرب مستحضر هستید اون، ااا زیر گلدون یه سوراخی هست که اضافه آب گلدون رو میریزه بیرون که اگر اون نباشه یعنی گلدونهایی که اون سوراخ نداشته باشه یا به هر دلیلی اون کیپ میشه، میپوسه، خراب میشه، فاسد میشه اون گلدون زرد میشه از بین میره.
به جهت که آب اضافه بیرون نمیریزه.
سر بودن اون سوراخ رو امتحان کنید ببینید اصلاً سوراخ یه گلدون بدون سوراخ بردارید توش گل بکارید ببینید چه اتفاقی میافته.
این که حالا بعضی از خاکها هستن که سفت میشن به مرور و آب نمیتونه از اون زیر بیاد بیرون.
بعد از یه مدتی این اتفاق میافته با اینکه سوراخ اون زیر هست اما نمیذاره خارج بشه.
حالا اینجا کلاس گیاه شناسی نداریم اما ایناشون تجربیات خود بندهست.
مثلاً سبوس گندم رو میریزن اون زیر یا پوکه، پوکههای خیلی ریز جمع میکنن برای اینکه گرفتگی آب اونجا اتفاق نیفته.
به اون میگه نفق عرب.
یعنی شما اضافه اونچه که دیگه بیرون از حیطه خرج کردت هست، اون رو میریزی از زندگیت بیرون در راه خدا میدی.
این دیگه حداقل انفاقه.
یعنی دیگه اگر کسی اینو نداشت اصلاً گند میخوره به زندگیش، زندگیش میپوسه.
این یه حداقلشه.
برای بعضیا اونهایی که دیگه میخوان به مقامات عالیه برسن معامله میکنن.
اونها دیگه به ایثار میرسن.
ایثار جاییه که خودت احتیاج داری و میبخشی.
اون دیگه کار هر کسی نیست.
خودت احتیاج داشته باشی بدی کار هر کسی نیست.
حالا در این آیه میفرماید ما أنفقتم من شيءٍ چه اتفاقی میافته؟
وعده الهی فهو يخلفه.
هو کیه اینجا؟
قل هو الله احد.
همون هو، همون هو، فهو يخلفه.
براش جانشین قرار میده.
این وعده قطعی خداست.
اگر کسی این رو بداند و یقین حاصل کند مشکل حله.
این آیه ش.
حالا که در هر چیزی هست کسی که عمرش رو انفاق میکنه، آبروش رو انفاق میکنه، علمش رو انفاق میکنه.
همه اینها هر کدوم مالش رو خدا جایگزین میذاره.
شما ببینید کسایی که معمولاً در خدمت مردماند دقت بفرمایید دور و برتون اینایی که خدمت مردم میکنن مخصوصاً تو حوزه علم و دانش اینا بیشتر عمر میکنند.
این همین آیه داره تصریح میکنه عملاً.
یا مثلاً امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در آیه، در حکمت صد و سی و هشت نهج فرمودن من أيقن.
بحث یقین رو میاره.
پیداست که اون يقينه خیلی مهمه.
کسی که یقین داشته باشه به چی؟
بالخلف، به جایگزینی به همین جایگزینی که در اون آیه فرموده، جاء بالعطية.
در، در جود و بخشش عطا میکنه.
جاء بالعطية.
یعنی کارش میشه عطا کردن.
چرا؟
چون یقین داره من أيقن بالخلف.
میدونه که مثل کسی که پدری که میدونه ادامه نسل داره خیالش راحته که مقتول نسل نیست.
که اصلاً سر این ازدواج به قول حضرت تلامه عليه الرحمه سرش فرمودن که در ایجاد صورت انسانیه نه اطفاء شهوت حیوانی که پیغمبر فرمود و حتی اون کسایی، بچههایی که در رحمها سقط شدن، نه اینکه خود طرف سقط کرد، نه.
سقط شدن به صورت طبیعی به اونها هم افتخار خواهم کرد.
در میان پیامبران و امم پیشین حالا چه سری درآره.
سر خلقت دیگه.
لذا پیغمبر فرمود تا میتونید ایجاد صورت انسانی کنید.
یعنی به قول امروزی میگیم بچه بیارید تا میتونید.
بعد رزق اینا هم که دست من و شما نیست که.
قدیمها میگفتن فلان بچه که اومد با خودش ماشین آورد.
نمیدونم اون اومد خونه آورد، اون اومد کار آورد، اون اومد برکت آورد.
هر کدومشون با خودشون یه پا قدمی دارن، یه برکتی میارن یه گرهای باعث میکنند.
محضر یکی از اولیا رو حالا مخصوصا اسم نمیارم چون بنا به دلایلی که ااا وارد میشد به قرآن و میگفت بعضی چیزها رو نه البته به هر کسی.
یه زن و شوهری اومدن پیش ایشون هنوز لب باز نکرده قرآن رو باز کرد بست این بزرگوار و فرمود: "نکنید، این کارو نکنید.
اگه این کارو بکنید به مرگ بدی میمیرید." اینام پا شدن رفتن.
وقتی رفت ایشون گفتش که اینا حرف منو گوش نمیدن و خواستن بچهای در رحم زنش بود این مرد قصد سقط جنین داشتن.
اینا حرف منو گوش نمیدن، میرن سقط میکنن دو هفته بعد تصادف شدیدی هر دو میمیرن و همین اتفاق افتاد.
این بچه رو سقط کردن دو هفته بعد تو راه شمال هر زن و شوهرش هر دو له شدن تو ماشین.
اینها اسرار خلقته.
کسی در بیفته با اینها عالم به، به باهاش در میافته.
مثل این که قبلا عرض کردیم اساس عالم بر طهارته و اساس عالم بر عدالته.
اگر کسی طهارت رو بذاره کنار، عدالت رو بذاره کنار، عالم باهاش در میافته.
یعنی میبینی زندگیش زیر و رو میشه، آبروش کن فیکون میشه.
اینا اسرار الهیه.
اینها نشون میده که چقدر بذل و بخشش پیش خدا عزیزه و البته پیش دشمن خدا ابغوضه بذل و بخشش.
هر چیزی که خدا انقدر داره روش اصرار میکنه پیداست که اینها جزو مهمات درگاه الهیه.
یعنی وقتی ما میرسیم محضر حق ان لله و انا الیه راجعون.
وقتی میومدیم که تو برم و خالی بود خودمونم مال خودمون نبودیم ان لله در قوس نزول تشریف فرما شدی به این دنیا خودتم از آن خودت نبودی اون لحظه قبول میکنی.
دیدی وقتی که از خواب بیدار میشی چون تازه از یک لایه پنهانتر از عالم یعنی عالم برزخ وجودی خودت، اون رتبه مثالی خودت برگشتی حالت بهتره.
روضههای دم صبح بهتره.
توسلات، دعاها، نمازها.
اصلا حال انسان وقت بیدار شدن از خواب بهتره.
اینه که دق-- امتحان کنید.
یکی از بهترین لحظاتی که آدم دل از دنیا میکَنه و بدش میاد از گناه، دوست داره توبه کنه یا حالش بهتره، دگرگونه وقتیه که از رتبه مثالی خودش برگشته.
یعنی از خواب.
یعنی عالم مثال برگشته.
ما وقتی بر-- اومدیم به نشأت طبیعت در قوس نزول قبلش در رتبه مثالی بودیم که عالم مثالی منفصل از خودمون بیرون که بهش میگن عالم زهر.
لذا وقتی وارد این دنیا شدیم اینو فهمیدیم که انتم الفقراء الى الله.
چرا؟
میبینی بچه راحت میبخشه.
بچه خیلی راحت میبخشه.
ما یه روز از به، بذل و بخشش حرف زدیم بالا منبر و کلی آدم پای منبر ما نشسته بود تو هیئت.
بعد دو نفر وقتی ما از منبر اومدیم پایین از اون همه آدم گفتیم آقا خیریه داریم آقا نه نوجوونا رو داریم پوشش میدیم چی چی ما توقع داریم از جهت مالی ما رو حمایت کنید در اهدافمون نه به خودمون که.
دو نفر لبیک گفتن.
دوتاشون هم نوجوون بودن.
یکیش پسر خود من بود.
هرچی عیدی جمع کرده بود همون موقع از جيبش درآورد گفت بابا همهی اینا مال شماست تو راه خیر خرج.
گفتم پسر این زیاده رویه.
قرآن هم نهی کرده این کارو.
یه بخشیشو بده، یک دهمش رو بده.
توجه کردید چرا این بچه راحت میبخشه؟
بعد ریش سفیدا بر رو بر منو نگاه میکردن.
حتی کسایی که میدونستم دست و بالشون پره، دارن، اراده کنن کار تمومه.
چرا وقتی انسان هی سنش میره بالا از اون عهدش "ألم أعهد إليكم يا بني آدم ألا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين وأن اعبدوني هذا صراط مستقيم" از اون صراط فاصله میگیره، از عهدش فاصله میگیره، پا به سن میذاره.
اتفاقا هرچی سن میره بالا شهوت کم میشه، حب به مال و علقه به دنیا زیاد میشه از جه-جهت پول، ثروت.
یه آدمی که ریش سفیده اگه بخشیش این معلومه ص-صفت بخشش درش جا انداخته، جا افتاده، در وجودش نهادینه شده، ثابت شده.
تا یه بچه، بچه راحت میبخشه.
اینو باید توجه داشته باشیم.
همین مقدار که پیش خدا عزیزه پیش دشمن خدا هم عزیزه.
لعنهای پیغمبر رو برید نگاه کنید.
اینی که به شما عرض میکنم من دقت کردم که به شما میگم.
کجا بیشتر پیغمبر لعن کرده دشمنان رو؟
یکی در خصوص ذریهشه به شدت لعن کرده و توصیه به لعن کرده.
مثل اون شخص که پیش امام صادق صلوات الله عليه رسید.
دو تا لباس آورده بود گفت آقا با یکیش هر سوزنی که زدم یه سلام به اجداد شما دادم.
اون یکی با هر سوزنی که زدم لعن به دشمنان و قاتلین اجدادتون.
امام صادق اونی که لعن کرده بودو پذیرفت.
گفت اون لباسی که باهاش با هر سوزنش لعن کردی رو بده به من، اون یکی مال خودت.
توجه کردید؟
حالا بعضیا میان میگن خب چون رحمة للعالمین بود گفت اون که به رحمت خدا نزدیکتره مال خودت، این مال منه.
از این تعبیرات هم داریم.
اما اصل کلام فعلا اینه.
توجه کردید؟
لعنها.
یکی هم در خصوص جلوگیری شیطان از انفاقه.
خیلی پیغمبر لعن کرده شیطان رو.
یه روایت براتون بگم که وقتم نیست اینو سریع بگم روایت مبسوته.
حالا تا اونجاش که فرصت کنیم که پیغمبر انتهای این روایت بدجوری شیطان رو لعن میکنه و میفرماید خدا عذابت رو زیاد کنه.
خدا عذابتو زیاد کنه به این شیطان.
چرا؟
وقتی که شیطان گذر میکرد، گذرش میخوره به پیغمبر با هم صحبت میکنن، گفتگو میکنن.
بعد شیخ-- پیغمبر یه چند تا سؤال جوندار میپرسه.
میفرماید که تو چرا، چرا انقدر بدت میاد؟
چرا منع میکنی؟
اول فرمود چرا منع میکنی از صدقه؟
چرا مانع خیریه؟
چرا مانع صدقه دیگران میشی؟
گفت یا رسول الله ببینید زعم شیطان رو، دعوش رو.
گفت یا رسول الله اگر اره بذارن رو سر من زنده زنده مثل، مثل درخت چجوری دو نیمش میکنن با اره دو نیمم کنن آسونتره تا یه مؤمنی در راه خدا صدقه بده، انفاق کنه، ببخشه.
انقدر برا من سخته.
ببینید از اینجا معلوم میشه کار، کار چقدر، چقدر کار قشنگه.
بعد پیغمبر سؤالشو ادامه داد.
فرمود خب تو چرا انقدر بدت میاد که مانع میشی؟
شیطان گفت به جهت چند تا خصلت و خصوصیتی که در صدقه دادن هست.
اینا رو دیگه من توضیح نمیدم سریع ازش رد میشم.
گفت پ-- شیطان گفت پنج تا خصوصیت در بخشش هست.
یک مال رو زیاد میکنه.
[مکث] یعنی تاثیر عکس داره.
ظاهراً داره از جبت میره اما مالت بیشتر میشه.
دو مریض رو شفا میده.
اونایی که دنبال درمان مریضیان صدقه.
سه بلاها رو دفع میکنه.
کسایی که گرفتار بلا هستن.
چهار به سرعت کسی که صدقه میده از پل صراط رد میشه.
خب خیلی چیز خوبی دیگه.
دیگه سوار بنز آخرین سیستم میشی با سرعت نور به سلامت.
و پنجم فرمود بدون حساب الله اکبر، بدون حساب وارد بهشت میشه در حالی که عذاب نمیبینه.
اینجا رو که گفت این پنج تا رو که گفت پیغمبر فرمود خدا عذابتو زیاد کنه.
یعنی تو جلوی چه خیراتی رو بستی و داری میبندی.
ببین توجه به اینها لعنی که پیغمبر کرده نشون میده چقدر این قصه مهمه.
عجیب روایتیه.
این که میگن مؤمن دست میبره یه صدقه بده، یه درهم بخواد صدقه بده هفتاد تا شیطان دستش رو میگیرن.
هی اصرار میکنن نده، نده، نده، نده، نده.
انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد