ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 118

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آیهٔ انفاق و وعدهٔ جایگزینی

در بحث بخشش، آیهٔ سی و نهم سورهٔ سبأ را باید با دقت نگریست:

«مَآ أَنفَقْتُم مِّن شَىْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُۥ» (سبأ/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر چه انفاق کنید، او جای آن را پر می‌کند.

اعتقاد به همین آیه کفایت می‌کند. «ما أنفقتم من شیءٍ» — هر چیزی که انفاق کنید. روایت نهم از باب چهارم کتاب الموت که در آن قرار گرفته‌ایم، بحث بخشش مالی بود: آن شخص گفت چرا از مرگ بدم می‌آید؟ پیامبر فرمود خرج نمی‌کنی؛ مالت را در راه او خرج نمی‌کنی. اما دامنهٔ انفاق از مال فراتر می‌رود و همه چیز را در بر می‌گیرد.

ما مالک اصلی مال خود نیستیم؛ مالک اصلی خداست و این‌ها امانت‌اند. نه فقط مال: عمر ما، آبروی ما، علم ما و آنچه ظاهراً به ما منتسب است، همه مال خداست؛ امانتی چندصباحی در دست ما. آیه می‌فرماید هر چه بدهید، چه رخ می‌دهد؟

نفق؛ سوراخ گلدان و حداقل انفاق

نفق در عربی همان است که زیر گلدان سوراخی هست تا آبِ اضافه بیرون بریزد؛ اگر آن سوراخ نباشد یا به هر دلیل گرفته شود، گلدان می‌پوسد، زرد می‌شود و از میان می‌رود، زیرا آبِ اضافه بیرون نمی‌رود. برخی خاک‌ها به مرور سفت می‌شوند و نمی‌گذارند آب از زیر بیاید بیرون؛ با آن‌که سوراخ هست، گرفتگی پیش می‌آید. سبوس گندم یا پوکهٔ بسیار ریز می‌ریزند تا گرفتگی آب رخ ندهد. عرب به آن نفق می‌گوید: آنچه از حیطهٔ خرج تو بیرون است، از زندگی‌ات در راه خدا بیرون بریز. این حداقلِ انفاق است؛ اگر کسی حتی همین را نداشته باشد، زندگی‌اش می‌پوسد. این حداقل است.

برای آنان که می‌خواهند به مقامات عالیه برسند، معامله می‌کنند و به ایثار می‌رسند. ایثار جایی است که خودت احتیاج داری و می‌بخشی؛ کار هر کس نیست. خودت نیاز داشته باشی و بدهی، از هر کسی برنمی‌آید.

در آیه وعدهٔ قطعی الهی است: «فهو یخلفه». هو کیست؟ «قل هو الله أحد»؛ همان هو، فهو یخلفه — برای آن جانشین قرار می‌دهد. این وعدهٔ قطعی خداست. اگر کسی این را بداند و یقین حاصل کند، مشکل حل است. کسی که عمرش را انفاق می‌کند، آبرویش را، علمش را — خدا برای هر یک جایگزین می‌نهد. کسانی که معمولاً در خدمت مردمند — به‌ویژه در حوزهٔ علم و دانش — بیشتر عمر می‌کنند؛ آیه عملاً همین را تصریح می‌کند.

یقین به خلف؛ حکمت نهج‌البلاغه

امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام در حکمت صد و سی و هشتم نهج‌البلاغه فرمودند «من أیقن بالخلف جاء بالعطية». بحث یقین را پیش می‌کشد؛ آن یقین بسیار مهم است. کسی که به خلف — به همین جایگزینی که در آیه آمده — یقین داشته باشد، در جود و بخشش عطا می‌آورد؛ کارش عطا کردن می‌شود، چون یقین دارد. مانند پدری که می‌داند ادامهٔ نسل دارد و خیالش آسوده است که منقطع‌النسل نیست. سرّ ازدواج — به قول بزرگان — در ایجاد صورت انسانیه است، نه اطفاء شهوت حیوانی. پیامبر فرمود حتی کودکانی که در رحم‌ها به صورت طبیعی سقط شده‌اند — نه آن‌که خود طرف سقط کرده باشد — به آنان نیز افتخار خواهم کرد در میان پیامبران و امم پیشین. سرّ خلقت چنین است. لذا پیامبر فرمود تا می‌توانید ایجاد صورت انسانی کنید — به تعبیر امروز فرزند بیاورید — و رزق آنان به دست ما نیست. قدیم می‌گفتند فلان فرزند که آمد ماشین آورد، خانه آورد، کار آورد، برکت آورد؛ هر یک پای‌قدم و گره‌گشایی دارند.

داستان سقط و اسرار خلقت

محضر یکی از اولیا — مخصوصاً نام نمی‌بریم — زنی و شوهری آمدند؛ هنوز لب نگشوده بودند که آن بزرگوار قرآن را گشود و بست و فرمود: نکنید این کار را؛ اگر بکنید به مرگ بد می‌میرید. چون رفتند فرمود حرف مرا گوش نمی‌دهند؛ فرزند در رحم زن بود و این مرد قصد سقط داشت. دو هفته بعد تصادف شدیدی؛ در راه شمال هر دو له شدند. این اسرار خلقت است. کسی که با این‌ها درافتد، عالم با او درمی‌افتد.

اساس عالم بر طهارت است و اساس عالم بر عدالت. اگر کسی طهارت را کنار بگذارد یا عدالت را، عالم با او درمی‌افتد: زندگی‌اش زیر و رو می‌شود و آبرویش زیر و زبر. این اسرار الهی نشان می‌دهد بذل و بخشش نزد خدا چه عزیز است؛ و نزد دشمن خدا — ابلیس — چه مبغوض. هر چه خدا بر آن این‌قدر اصرار ورزد، پیداست از مهمات درگاه الهی است. چون به محضر حق می‌رسیم «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون».

انّا لله؛ حال بیداری از خواب

در قوس نزول به این دنیا آمدیم و خود از آنِ خود نبودیم؛ آن لحظه قبول می‌کنی. چون از خواب بیدار می‌شوی — تازه از لایه‌ای پنهان‌تر، از عالم برزخ وجودی و رتبهٔ مثالی خود برگشته‌ای — حالت بهتر است. روضه‌های دم صبح، توسلات، دعاها و نمازها بهتر می‌گیرد. اصلاً حال انسان هنگام بیداری از خواب بهتر است. یکی از بهترین لحظاتی که آدم دل از دنیا می‌کند و از گناه بدش می‌آید و دوست دارد توبه کند، همان وقتی است که از رتبهٔ مثالی خود برگشته — از خواب، از عالم مثال. پیش از نشأهٔ طبیعت در رتبهٔ مثالی بودیم؛ عالم مثال منفصل از خودمان بیرون که به آن عالم ذر می‌گویند. چون وارد این دنیا شدیم فهمیدیم «أنتم الفقراء إلى الله». چرا؟ می‌بینی کودک آسان می‌بخشد.

کودک و سهولت بخشش

روزی از بذل و بخشش بر منبر سخن رفت و جمعی پای منبر نشسته بودند. چون پایین آمدیم گفتیم خیریه داریم و نوجوانان را پوشش می‌دهیم؛ توقع آن است که از جهت مالی در اهداف — نه به خودمان — یاری کنید. از آن همه، دو تن لبیک گفتند؛ هر دو نوجوان؛ یکی پسر خودِ گوینده. هر چه عیدی جمع کرده بود همان‌جا از جیب درآورد و گفت بابا همه مال شماست، در راه خیر خرج کن. گفته شد پسر این زیاده‌روی است؛ قرآن هم نهی کرده؛ بخشی — یک‌دهم — را بده. چرا این کودک آسان می‌بخشد و ریش‌سفیدان بر ما می‌نگریستند — حتی کسانی که می‌دانستیم دستشان پر است و اگر اراده کنند کار تمام است؟

چون انسان هر چه سنش بالا می‌رود از آن عهد فاصله می‌گیرد:

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا۟ ٱلشَّيْطَٰنَ ۖ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿٦٠﴾ وَأَنِ ٱعْبُدُونِى ۚ هَٰذَا صِرَٰطٌ مُّسْتَقِيمٌ» (یس/۶۰–۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا با شما عهد نبستم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید — او دشمن آشکار شماست — و مرا بپرستید؛ این است راه راست؟

از صراط و از عهد فاصله می‌گیرد و پا به سن می‌گذارد. اتفاقاً هر چه سن بالا می‌رود شهوت کم می‌شود و حب مال و علاقه به دنیا از جهت ثروت زیاد می‌شود. ریش‌سفیدی که می‌بخشد، معلوم است صفت بخشش در او جا افتاده و نهادینه و ثابت شده؛ کودک به‌راحتی می‌بخشد. این را باید دانست.

لعن پیامبر و روایت شیطان و صدقه

همین‌قدر که نزد خدا عزیز است نزد دشمن خدا نیز حساس است. لعن‌های پیامبر را بنگرید — با دقت گفته می‌شود. کجا بیشتر پیامبر دشمنان را لعن کرده؟ یکی در خصوص ذریه‌اش به شدت لعن کرده و توصیه به لعن نموده. شخصی نزد امام صادق صلوات‌الله‌علیه رسید؛ دو جامه آورده بود؛ گفت با یکی هر سوزنی که زدم سلامی به اجداد شما دادم؛ با دیگری هر سوزنی لعن به دشمنان و قاتلان اجدادتان. امام صادق آن را که با لعن دوخته شده بود پذیرفت و فرمود آن جامه را به من بده؛ آن یکی مال خودت. برخی می‌گویند چون رحمة للعالمین بود فرمود آن‌که به رحمت نزدیک‌تر است مال تو، این مال من؛ از این تعبیرات هم هست. اما اصل کلام فعلاً اهمیت لعن است. یکی نیز در خصوص جلوگیری شیطان از انفاق است؛ پیامبر بسیار شیطان را لعن کرده.

روایتی مبسوط — به‌اختصار: پیامبر با شیطان گفتگو کرد و چند سؤال جاندار پرسید. فرمود چرا این‌قدر بدت می‌آید؟ چرا منع می‌کنی از صدقه؟ چرا مانع خیر و صدقهٔ دیگران می‌شوی؟ شیطان — با ادعای خود — گفت یا رسول‌الله اگر اره بر سرم نهند و زنده زنده چون درخت دو نیمم کنند، آسان‌تر است از آن‌که مؤمنی در راه خدا صدقه دهد و ببخشد؛ این‌قدر بر من سخت است. از اینجا معلوم می‌شود کار چه زیباست. پیامبر ادامه داد: چرا این‌قدر بدت می‌آید که مانع می‌شوی؟ شیطان گفت به جهت چند خصلت در صدقه. پنج خصوصیت برشمرد: یک، مال را زیاد می‌کند — تأثیر عکس؛ ظاهراً از جیب می‌رود اما مال بیشتر می‌شود. دو، بیمار را شفا می‌دهد؛ آنان که در پی درمان‌اند صدقه دهند. سه، بلاها را دفع می‌کند. چهار، صدقه‌دهنده به سرعت از پل صراط می‌گذرد. پنج، بدون حساب وارد بهشت می‌شود در حالی که عذاب نمی‌بیند. اینجا که این پنج را گفت، پیامبر فرمود خدا عذابت را زیاد کند؛ یعنی جلوی چه خیراتی را بسته‌ای و می‌بندی. توجه به این‌ها و لعنی که پیامبر کرده نشان می‌دهد این قصه چه مهم است. روایت عجیبی است. می‌گویند مؤمن دست می‌برد درهمی صدقه دهد، هفتاد شیطان دستش را می‌گیرند و هی اصرار می‌کنند نده، نده، نده. إن‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.