یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت نهم: چرا موت را دوست ندارم؟
روایت نهم از باب چهارم کتاب الموت: عن الصادق عن أبیه علیهماالسلام. امام صادق از پدرشان امام باقر نقل میکنندد که مردی نزد پیامبر آمد. ادب ادبی در عبارت نهفته است: «أتى النبيَ رجلٌ» — مفعول بر فاعل مقدم شده تا حرمت نام پیامبر رعایت شود؛ درسآموز است.
مرد گفت: مالی لا أحب الموت — چرا موت را دوست ندارم؟ اکراه دارم. گمان نرود بلای او تنها است؛ بلای همگان است. پیامبر بیدرنگ پاسخ نداد؛ سؤال را با سؤال پاسخ داد: ألک مال؟ آیا مال داری؟ گفت نعم. فرمود: فقدمته؟ آیا آن را تقدیم میکنی — پیشکش میکنی و جلوتر از خود میفرستی، فرش راه خویش؟ نفرمود فقط «انفاق میکنی»؛ تعبیر تقدیم و پیشفرستادن است. گفت لا. فرمود: فمن ثم لا تحب الموت — از همین روست که موت را دوست نداری.
یعنی چون فرش قرمز برای خود پهن نکردهایم و چیزی پیشکش نکردهایم از موت میترسیم. مصداق اصلی بیشتر مال است؛ بعضی حاضرند جان بدهند اما مال ندهند. چند درصد حقوق خرج پوشاک و خوراک و اجاره و درمان است و چند درصد انفاق در راه خدا و حجت خدا؟ روایت هست که کسی در راه حجت خدا خرج نکند مالش در راه غیر او، حتی دشمن او، خرج میشود.
طلای ناب و فرش قرمز دزد
دو سه روز پیش، شب تاسوعا، یکی از آشنایان پس از سالها التماس دعا کرد. گمان برده بود ذکر و وردی میخواهد. گفت نیم کیلو طلای ناب جمع کرده و به «آقا طلاساز» داده تا آب کند؛ آن مرد دزد بوده و رفته. باید میگفت دعا میکنم؛ اما نیم کیلو طلا در خانه برای چه؟ وقتی مال در راه حجت و دین و خیر تقدیم نشود، «فقدمته» رخ نمیدهد؛ فرش قرمز راه خود نمیشود، فرش دزد میشود.
ابراهیم و شنیدن نام حق
بارها گفته شده و کوتاه بازمیگوییم. وقتی ابراهیم را خدا خلیل خواند، جبرئیل مأمور امتحان شد. بر تپه هاتفی شنید: تسبیح حق. ابراهیم بسیار داشت؛ روایت است شش هزار سگ زنگولهدار گوسفندانش را نگه میداشتند و او گلهگله در راه خدا میبخشید. آرزو آن است تسبیحگو کم باشد اما تسبیحگوی ریاکار زیاد نباشد؛ ضربه از مدعیان ظاهر است.
چون صدا را شنید گفت یکبار دیگر بگو؛ یکسوم داراییام را میبخشم. بار دیگر: یکسوم دیگر. سپس همه؛ سپس خودم غلامت میشوم فقط بگو. جبرئیل نزد حق آمد که او خلیل است. نکته آن است که ممکن استست فقط بگوید دوباره بگو بیبخشش؛ اما میبخشید و درخواست میکرد. بزرگان نتیجه گرفتهاند: برای هر تجلی جدید — حتی یک اشک جدید — پیش از آن صدقهای بده و معاملهای کن؛ مفت مفت خدا چیزها داده و قدر ندانستهایم. قابیل کمبهاترین را آورد و رد شد؛ هابیل بهترین و چاق را آورد و پذیرفته شد. متأسفانه به حسینیهها گاه مبل شکسته و فرش سوخته نذر میشود؛ از نیاز خود گذشتن کمتر رخ میدهد.
صغرا و کبرا: حفظ جلسات حسین
اگر روایت را سرسری بخوانی گویی سؤالی شخصی بود و پاسخی محدود؛ به ما چه؟ حال آنکه باید پرسید چقدر از زندگی را به محبت حسین و جلسات او بخشیدهایم. امام فرمود محرم و صفر و این جلسات و روضهها اسلام را زنده نگه داشته است. رهبر معظم فرمودند امروز از اهم واجبات حفظ اسلام است. صغرا و کبرا را کنار هم بگذار: اهم واجبات حفظ اسلام است؛ اسلام را جلسات ذکر حسین زنده داشته؛ پس اهم واجبات حفظ و تعظیم جلسات امام حسین است — پرچم و بیرق و خرج خود و فرزندان.
دو خواسته از فرزند؛ خواب لباس
همیشه به دختر و پسر گفته شده: اصرار نیست چه کاره شوید — آخوند یا پزشک یا مهندس یا جاروکش شهرداری؛ ظواهر است. فقط دو چیز: بندهٔ خدا باشید و نوکر امام زمان؛ در هر لباس.
خود هنگام اصرار بزرگان بر پوشیدن لباس روحانیت پرهیز میکرد؛ در درس خارج همه پوشیده بودند جز او تا استاد به اجبار گفت عید غدیر بپوشید؛ به بهانهٔ کربلا و نجف رفتند و آنجا به زور پوشاندند. شبش در خواب — شاید اولینبار که این خواب بازگو میشود — آقا مجتبی تهرانی سخنانی گفت و رگهای از سوختن برای اباعبدالله را نشان داد؛ مانند شمع آب شد و در زمین رفت. فرمود اگر میخواهی خدمت کنی لازم نیست حتماً این لباس را بپوشی؛ در هر لباس ممکن است خدمت کنی. اما بدان این لباس تو را نگه میدارد؛ تو لباس را نگه نمیداری. تندیس الله و آرم را مثال زد: تیغهٔ وسط را برداشت و الله از میان رفت؛ باز نهاد و الله شد. این لباس چنین محیی و نگاهدار است. وقتی لباس نباشد عنوان و ادب خطاب دگرگون میشود؛ با لباس، ادب بیشتری دیده میشود. انشاءالله عاقبت به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اکراه همگانی از موت
مرد از پیامبر پرسید چرا موت را دوست ندارم. این پرسش شخصی نیست؛ اکراه گونهای در جان همگان هست. پیامبر با سؤال مال و تقدیم، علت را نمایان کرد: چون پیشکش نکردهایم فرش راه آخرت پهن نیست و از رفتن میترسیم. تقدیم یعنی مال را جلوتر از خود فرستادن، نه فقط نام انفاق بر زبان آوردن.
درصدها و خرج در راه حجت
باید از حقوق پرسید چند درصد پوشاک و خوراک و مسکن و درمان است و چند درصد راه خدا و حجت. روایت هشدار میدهد ترک خرج در راه حجت، مال را به راه غیر او بلکه دشمن او میکشاند. نیم کیلو طلای ناب که به دست دزد سپرده شد نمونه است: وقتی تقدیم حق نشد، فرش قرمز دزد شد نه راه بهشت.
ابراهیم، هاتف و بخشش پیاپی
جبرئیل ابراهیم را آزمود. او گلهها داشت و میبخشید. چون تسبیح حق را شنید برای شنیدن دوباره یکسوم بخشید، بار دیگر یکسوم، سپس همه، سپس خود را غلام کرد. نکته آن است که بخشش را به درخواست گره زد نه آنکه مفت بخواهد. بزرگان گفتهاند برای تجلی نو — حتی اشک نو — پیش از آن صدقه و عملی بگذار. قابیل کم را آورد و رد شد؛ هابیل بهترین را آورد و پذیرفته شد. نذر شکسته به حسینیه نشان همان روحیه است.
قیاس حفظ اسلام و روضه
امام خمینی فرمود محرم و صفر و روضه اسلام را زنده داشته است. رهبر فرمود حفظ اسلام از اهم واجبات است. نتیجه: تعظیم جلسات حسین از اهم واجبات است؛ تا آنجا که انسان خود و فرزند را خرج ذکر کند. از فرزند دو چیز خواسته شده: بندگی خدا و نوکری امام زمان؛ شغل و عنوان فرع است.
خواب آقا مجتبی و نگاهداری لباس
در خواب آقا مجتبی تهرانی سوختن برای اباعبدالله را نشان داد و گفت خدمت مشروط به این لباس نیست؛ اما این لباس تو را نگه میدارد. مثال الله در آرم: بی تیغهٔ وسط الله نیست. تجربه نیز چنین است که بدون لباس عنوان و ادب خطاب دگرگون میشود. باطن نوکری است و ظاهر نگاهدار.
ظرافت تعبیر فقدمته
پیامبر نگفت فقط انفاق کن؛ گفت تقدیم کن و پیش فرست. مال باید فرش راه باشد نه زنجیر پا. اکراه از موت نشانهٔ آن است که چیزی جلوتر نفرستادهایم. بسیاری جان میدهند آسانتر از آنکه مال بدهند؛ حال آنکه روایت نهم انگشت بر مال میگذارد.
التماس دعا و سقف سؤالها
آشنایان بیشتر التماس دعا و تعبیر خواب و ذکر میخواهند تا پرسش علمی دقیق. در حد خود باید دعا کرد؛ اما وقتی نیم کیلو طلا به دزد سپرده شده، درد عمیقتر از یک دعاست: مال در جای خود ننشسته و تقدیم حق نشده است. فرش قرمز آخرت با چنین مال ساخته نمیشود.
ریا در تسبیح و ضربه به انقلاب
ای کاش تسبیحگو کم باشد و تسبیحگوی ریاکار زیاد نباشد. ضربه از کسانی است که جای مهر بر پیشانی و تسبیح در دست دارند و ادعای انقلابیگری میکنندد و پدر انقلاب را درمیآورند. ابراهیم ظاهر نداشت؛ درونش برای شنیدن نام حق میجوشید و از تعلقات کنده بود و امانتدار خدا بود.
نتیجهٔ عملی برای نسل بعد
به فرزند گفته شود در هر لباس بندهٔ خدا و نوکر امام زمان باش. خدمت مشروط به عنوان نیست؛ اما برکت لباس را نیز انکار نکن که نگاهدار است. حفظ و تعظیم جلسهٔ حسین اهم واجبات است چون حفظ اسلام است و اسلام با این جلسات زنده مانده است. تقدیم مال و جان در این راه همان فقدمته است که بغض موت را میزداید.
ترجمهٔ روان روایت نهم
مردی نزد پیامبر آمد و گفت چرا مرگ را دوست ندارم. پیامبر پرسید مال داری؟ گفت آری. پرسید آن را پیشاپیش میفرستی؟ گفت نه. فرمود پس از همین رو مرگ را دوست نداری. تمام روایت بر مدار تقدیم میچرخد؛ و ادب راوی در تقدیم واژهٔ نبی بر رجل، حرمت را حتی در نحو نگاه میدارد.
مال در راه دشمن حجت
روایت لرزان میگوید اگر در راه حجت خرج نکنی مالت در راه غیر او و حتی دشمن او خرج میشود. پس ترک تقدیم فقط «نفرت از مرگ» نمیزاید؛ مسیر مال را نیز منحرف میکند. نیم کیلو طلای سپرده به دزد تمثیل همان انحراف است.
از نیاز خود گذشتن
کم پیش میآید انسان از نیاز خود بگذرد و بهترین را بدهد. حسینیهها پر از فرش سوخته و مبل شکسته است؛ نو را برای خود میگذاریم. هابیل بهترین را آورد. ابراهیم برای یک تسبیح شنیدن دارایی و سپس خود را بخشید. این روح تقدیم است که بغض موت را میکاهد.
صغرا کبرا به زبان روشن
صغرا: جلسات حسین اسلام را زنده نگه داشته است. کبرا: حفظ اسلام از اهم واجبات است. نتیجه: حفظ و تعظیم جلسات ذکر حسین از اهم واجبات است. پرچم و بیرق و خرج فرزند در این راه، مصداق عملی فقدمته است.
خدمت بدون انحصار لباس
آقا مجتبی گفت خدمت مشروط به لباس خاص نیست؛ در هر لباس ممکن است. اما برکت لباس را انکار مکن که محیی و نگاهدار است. مثال الله در نشان رسمی همین را میگفت: جزء وسط را بردار هویت میرود. تجربهٔ کوچه نیز عنوان را با لباس پیوند میزند. باطن نوکری امام زمان است.
بازگشت به پرسش مرد
چرا موت را دوست ندارم؟ چون مال را پیش نفرستادهام. چرا بعضی راحتتر جان میدهند تا مال؟ چون تعلق به مال عمیقتر از آن است که اعتراف میکنیم. پیامبر با دو سؤال کوتاه این گره را نمایان کرد. ادب امام باقر در نقل — تقدیم واژهٔ نبی — نشان میدهد حتی نحو روایت درس اخلاق است. انشاءالله با تقدیم راستین، اکراه موت به شوق لقاء بدل شود.
خرج فرزند در ذکر حسین
تعظیم جلسه فقط پول نیست؛ فرزند را نیز در مسیر ذکر خرج کردن است. اصرار بر رشته و عنوان فرع است؛ اصل بندگی و نوکری حجت است. این همان تقدیمی است که روایت نهم میطلبد تا موت دوست داشتنی شود نه مکروه.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.