ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

در خصوص وجه اکراه گونه حضرت ابراهیم در روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی علیه الرحمه، ما وجوهی رو عرض کردیم.

وجه دیگری رو امروز به فضل الهی عرض کنیم از حیث اینکه چرا ایشون یه حالت کراهتی به قول خود خدای منان چون در متن روایت خدا می‌فرماید "چه دوستی رو دیدی که کراهت بشماره ملاقات دوستش رو؟" چرا این چنین بوده؟

یه وجهش می‌تونه وجه هدایت خلق باشه.

مثلاً اون روایتی که تقدیم کردیم یه بار از حیث اینکه از حضرت موسی کلیم الله علی نبینا و آله و علیه الصلاة والسلام پرسیدن شما چگونه جان دادی؟

فرمود مثل گوسفندی که زنده زنده پوستش رو بکنند.

خب این حالت متعارف دقت کنی به روایت، به بطون توجه نکنی، به لایه‌های طولی در، در طول همین معنا یعنی اون تأویل یعنی معانی عمیق‌تر در طول همین ظاهرش دقت نکنی مثلاً می‌گی این دروغه، این چه حرفیه؟

روایت رو تکذیب می‌کنی یا نه.

در صورتی که باید دید اون تأویل منظور از این منطوق رو چی بیان کرده.

اون باطن این روایت.

یه وجهش می‌تونه بحث هدایت باشه.

یعنی حضرت موسی انقدر عاشق هدایت مردم بود، انقدر دلسوز مردم بود که جان دادنش به منزله کوتاه شدن دستش از هدایت خلقه.

لذا مثل گوسفندی که زنده زنده پوستش رو بکنند زجر می‌کشه و جان می‌دهد از حیث جهالت مردمه.

اینا غصه دار جهالت مردمن.

مثل من و بعضی از دیگه حالا شما جسارته به شما بگم مثل من نیستن که حالا هم و غمشون خودشون باشن فقط به فکر خودشون باشن.

مصرفی شدن هیچ خیری برای دیگران ندارن.

وقتی که سـ-س-شب شهادت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام محضر آقا رسید، شنیدید دیگه این روایت مشهور و معروف رو که از حضرت چقدر زیرک بوده.

گفت آقا نظر شما درباره من چیه؟

ما امروز مثلاً به امام عصر بگیم آقا نظر شما درباره ما چیه؟

حضرت فرمودن تو یار پرکار و کم هزینه منی.

خیلی از ما برعکسیم.

کم کاریم و پرهزینه.

در صورتی که اون‌ها نه اون‌ها تمام وجودشون رو خرج کردن تا بتونن یک نفر رو هدایت کنن.

آخه شوخیه مگه که مثلاً [خنده] دیگه حداقل من بررسی کردم هزار و پونصد و پنجاه سال بر عمر حضرت نوح گفتن.

کم کمش.

که نهصد و پنجاه سالش قرآن فرمود توی نبوت بوده.

هشتاد نفر رو بتونه هدایت کنه.

یا مثلاً هرچی گشتم از ابراهیم سلام الله علیه و علی نبینا و آله چند نفر رو تونسته پیدا نکردم در منابع.

ولی خب عمرشون صد و هفتاد و پنج سال بوده.

یکی از انبیایی هستن که خیلی کم عمر کردن.

حضرت ابراهیم.

ولی همه هم و غمش هدایت مردم بود.

هدایت، هدایت.

اینکه بزرگان حالا ما دو نوع نبوت داریم.

نبی کسی فکر نکنه الان دیگه ما نبی نداریم.

باب نبوت بسته شده.

نه، ما هم الان نبی زیاد داریم.

بارها اینا رو بحث کردیم تو حکمت دیگه.

که ما نبوت انبایی داریم یا تعریفی یا عامه هم بهش میگن.

نبوت تشریعی داریم.

نبوت تشریعی از حیث قانون گذاریه.

آقا نماز صبح اینطوریه.

روزه اینطوریه.

حج اینطوریه.

تمام.

دیگه ختم شد.

تمام شد.

دیگه کسی، امام عصر هم نمی‌تونه بیاد دست ببره در شریعت.

اما نبوت انبایی بابش بازه.

یعنی ولی خدا شدن.

اصلاً روح نبوت ولایته.

ولی گفتیم اسم خدا هست اما نبی اسم خدا نیست، روح نبوته.

ولی به جهت باخبر شدنش از علم الهی ولایت می‌گیره.

حالا بخشی از این‌ها مبعوثن، بعثت دارن یعنی مأمورن به ابلاغ.

ولی بسیاریشون به مراتب بیشتر از اون تعداد صد و چهار هزار نفر مأمور نیستن.

اهلشو پیدا کنن میگن.

ولی باز beispielsweise حضرت امام علیه الرحمه مأمور نبوده که پیغمبر تشریعی نبود اما قطعاً نبی انبایی بود.

یعنی باخبر بود از حقایق عالم.

یه ملت هم با خودش سعادتمند کرد.

دغدغه داشتن این آیات قرآن رو ببینید چقدر واقعاً آیه سی و دو سوره مائده گاهی اوقات من بهش فکر می‌کنم انقدر هدایت برای خدا ارزشمنده؟

تا این حد؟

چه ثوابی گذاشته؟

مثلاً شما الان یه طعام دادی، ها؟

یه غذا بدی برای امام حسین ارزشش چقدره؟

رفتید کامل زیارات رو دیدید چقدر ارزش داره؟

یا مثلاً عید غدیر یه طعام بدی، یه طعام مساویست با اطعام صد و بیست و چهار هزار پیغمبر.

این نشون میده الع-- عید غدیر چقدر با عظمته.

حالا اینجا تو این آیه می‌فرماید "من احیاها" هرکس یه نفر، یه نفس رو زنده کنه یعنی هدایت کنه، خدا چه پاداشی بهش می‌ده؟

"فکأنما أحیا الناس جميعا".

جمیعا یعنی براش خدا می‌نویسه همه مردم رو هدایت کرده.

الناس همه رو.

الله اکبر.

یعنی انقدر خدا براش مهمه هدایت دیگران.

بگذریم الان ما هدایت بچه‌هامون هم مهم نیست.

ولشون کردیم تو این فضای مجازی پر از خباثت و کثافت و آشغالدونی که مرتع شیطانه.

ول کردیم بچه‌هامونو.

برنامه تربیتی براشون نداریم.

تا بچه یه ذره اذیتمون می‌کنه بشین با موبایل یه ذره بازی کن.

جهنم رو می‌ریم دستش.

الان همین بحث این بیچاره مدیرکل ارشاد گیلان مثلا این آبرویی که ازش بردن هیچی هنوز اثبات نشده.

هم بچه حزب‌اللهی‌ها میان به ما نشون میدن که آقا ببین چه چهره‌ای، چه آبرویی از اصفهان برد.

کو اثباتش؟

تو کدوم دادگاه، دادگاه اثبات شده؟

من امروز بررسی کردم فیلم‌هاش که مثلا بچه‌ها نشون میدادن.

اصلا هیچ چهره‌ای ازش نیست.

هیچی معلوم نیست اصلا واقعا این آقاست.

هنوز اثبات نشده جرم از روی ادعاست.

بعد اسامیه دقیقا وقتی که اوج دستگاه امام حسینೇ طرفو عکسشو گذاشتن با مداح با مثلا با میکروفن داره مداحی می‌کنه.

بچه‌ها تو هیئتن سر سفره‌ن اینم بغلشونه.

آره العیاذ بالله جسارتم ببخشید اینا مفعولاش بودن.

همینطوری دارن می‌زنن.

بعد اصلاح‌طلبام که از اونور از خوداشونه بحث حجاب و عفاف و بزنن مدعی‌ان که این آقا مثلا چه می‌دونم رییس کارگروه عفاف و حجاب استان گیلان و such اینا بوده.

بعد بدتر هی دارن می‌زننش.

هنوز ادعاها اثبات نشده که عفاف و حجاب و بزنن.

در صورتی که من هرچی بررسی کردم اون همه عناوانی که ایشون داشته یه دونه‌ش مرتبط با عفاف و حجاب نیست.

ببین بازی‌های کثیف سیاسی متن اجتماع تو فضای مجازی.

بعد خود ما هم داریم گول می‌خوریم.

بذار ثابت شه بعد، بعد تازه بعدا آبروش حفظ بشه.

این چه کاریه؟

این چه برنامه‌ایه؟

این چه بساطیه؟

اگه اثبات شد اون‌موقع درست.

اما هنوز هیچی به هیچی.

پر شده تو فضای...

این کثافتی، خباثتی که در فضای مجازی هست بچه‌های ما رو داره با خودش می‌بره.

چقدر شیطان کیف می‌کنه و ما غافل از هدایت.

آیه سه سوره انسان [آیه ما هستیم که راه هدایت رو مشخص می‌کنیم، نشون میدیم.

ام البته اما شاکرا و اما کفورا.

می‌خوای شاکر باش، می‌خوای کافر باش.

ما کارمونو کردیم.

ما مثلا حضرت عباس از پیغمبر عزیز عالم پرسید چند تا پیغمبر داشتیم؟

پیغمبر فرمود صد و بیست و چهار هزار پیغمبر خدا فرستاد که البته ارفا فرمودن این رمزه.

به قول علامه حسن زاده همه تک‌تک آیات قرآن که بالاتر، تک‌تک کلمات وجودی نظام هستی خود حضرت عالی رمزی‌ست، حروف مقطعه‌ای باید کشف بشن.

این صد و بیست و چهار هزار نه یعنی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر تمام، نه منهای یک، نه به علاوه یک، نه رمزه یک رو دو برابر کن می‌شه دو.

دو رو دو برابر کن می‌شه چهار.

هزار هم عدد کثرته.

یعنی تا دلت بخواد ما هادی فرستادیم، نبی فرستادیم و می‌فرستیم.

در تمام دوره‌های خلقت.

ما کوتاهی نکردیم.

خدا داره می‌فرماد.

بعد پیغمبر فرمود سیصد و سیزده تاشون مرسل‌اند.

پنج تاشونم پیغمبر تشریعی‌اند.

بقیه تبلیغی‌اند.

مرسل‌اند یعنی کتاب داشتن.

حضرت ابراهیم کتاب داشت.

سهف بود اسمش.

سهف ابراهیم و موسی، قرآن می‌فرماید.

بعد صد و صد و هفتاد و پنج سالگی بود حضرت قابض الارواح تشریف آوردن ایشون رو قبض روح کنن و حضرت قابض الارواح خودشون رو آرایش کرده بودن.

حالا این آرایش باید ترجمه بشه یعنی چی؟

خیلی زیبا بسیار خودش رو آرایش کرده و حضرت قابض الارواح برای قبض روح حضرت ابراهیم.

حالا حضرت ابراهیم می‌خواد قبض روح بشه.

می‌فرماید چه دوستی رو دیدی که مرگ دوستش رو بخواد اینها.

یعنی می‌تونه این وجه توش خوابیده باشه که نگا-نگران هدایت خلقه.

تو آتیش میره حاضر می‌شه جان تسلیم کنه.

چقدر جان شیرینه.

خیلی جان شیرینه.

تا حالا جایی قرار گرفتید تو دوراهی حیات و موت قرار گرفتید یا نه؟

دست خودت باشه.

من درک کردم چند بار به شما میگم.

تو مرصاد یه جایی قرار گرفتیم که از بالا، زمین همه جا می‌کوبیدن.

بعد یه آتش و دود و خون و همه چی قاطی بود.

من جلو بودم.

یکی از بچه‌ها که تو شلمچه تیر خورد تو صورتش، ای ورا در اومد، داغون شد.

جلوی من به من زد رو دوش من گفت علی آماده باش‌ها.

آماده باش وقت رفتنه.

خب هرچی از-- یعنی ما ایشون رو از اولیای خدا می‌دونستیم.

هرچی می‌گفت همون می‌شد.

به من زد رو دوشم گفت آماده باش که وقت رفتنه.

من گفتم تموم شد دیگه.

قراره ما الان بریم.

ایشون از ساعت هر وقت می‌پرسیدیم دقیق می‌گفت بدون اینکه ساعت داشته باشه.

الان میگه وقت رفتنه آماده باش پس قطعا ما رفتنیم.

خودمو نگاه کردم دیدم چهار ستون تنم داره می‌لرزه.

من با این همه ادعا که به عشق شهادت کوبیده بودیم رفته بودیم دوراهی موت و حیات.

آقا جان شیرینه به راحتی آدم نمیده.

این جوونامون پشت توجه کنن.

نوبت شما می‌رسه ان‌شاءالله.

نوبت هممون می‌رسه.

همه قراره لقاءالله رو بچشیم.

حالا نعمت‌های دنیوی هم دارید می‌چشید در کنارش این حرفا رو هم بچشید.

اون غذای جسمتونه، اینم غذای روحتونه.

که دهان روح گفتیم گوشه دیگه.

الان روحتون داره تغذیه می‌شه.

چقدر سختی کشید حضرت ابراهیم قربونش بریم.

چقدر، چقدر انبیا رو پوست کندن.

لای دی-- لای دیوار گذاشتن دیوار رو جرز دیوار که میگن دو، دو طرف و دو، چهار طرف دیوار کشیدن اون تو موند از تشنگی و گرسگی یا تو تنه درخت گذاشتن اره کردن.

پوست سر بعضی از انبیا رو زنده زنده کردن.

قصص انبیا رو بخونید.

هفتاد انبیا رو از همین یه روزه سر بریدن تو ش-- تو چیز دفنن.

حجر، حجر اسماعیل اونجا هفتاد پیغمبر تو یه روز سر بریده شدنبرای چی هدایت من و شما؟

شما برید دستگاه امام حسین رو ببینید.

امروز داشتم زیارت اربعین رو نگاه می‌کردم که انشاالله همه قسمت بشه جا نمونیم بریم.

اونجا اوج فلسفه قیام اباعبدالله رو چی بیان کرده تو زیارت اربعین.

بدلم محجته فیکه.

به خدا میگه خدایا حسین سلام الله عليه آخرین قطره خون قلبش رو عرب میگه محجه.

بذل بذ کرد فیکه در تو برای تو بدون هیچ حجابی صرفا به عشق تو که چی بشه؟

برای چی امام حسین جانش رو داد و زن و بچه‌ش رو به اسارت داد، بچه‌هاشو کشت به کشتن داد.

چرا؟

لیستنقی و عبادک من الجھال و حیرت و ضلاله.

برای نجات بندگان تو از جهالت و ضلالت.

و الا اباعبدالله که به همه مراتب رسیده بود چه غمش بود؟

وعده الهی بود.

حالا من و شما رو خواسته نجات بده دیگه.

اصلا فلسفه بزرگان اینا رو گفتن و فلسفه اینکه آخه علی اصغر صلوات الله عليه دیگه تو کربلا برای چی؟

آخه زن و بچه دیگه برای چی؟

اینا برای چی؟

یکی از بزرگان می‌گفت این اتمام حجته که علی اصغر رو رو دست ببره بالا.

اگر یه دیگه کوچک‌ترین کسی که هنوز حالا سنگدل‌ترین آدم‌هایی که تو صف دشمن هستن این صحنه رو ببینن بالاخره اگر جای هدایت داره ببینن تکون بخورن که شد.

وقتی ملعون حرمله خبیث علی اصغر صلوات الله عليه رو زد، یه ولوله‌ای تو لشکر عمر سعد افتاد دیگه.

یه سری ریش سفید اونجا به جوونا گفتن آقا چه خبره؟

چیکار می‌کنید؟

بسه دیگه.

دیگه ما با شش ماهه که با بچه قنداقه که دعوا نداریم.

بینشون بحث افتاد.

یه سری ول کردن رفتن.

اصلا عمر سعد ملعون از این حس گفت بزن چون داره ولوله تو لشکر ما میفته.

دو دستگی شده.

بعد یه عده همونجا برگشتن.

قصه شه آن دو تا برادر ابوالهتوت و سعد که فرزندان حرث ansari بودن تا اون لحظه داشتن تیر بر علیه امام حسین می‌انداختن.

نهایت غربت ابی عبدالله رو که دیدن دیگه بالاتر از این زن و بچه رو از اون ور حمله کردن دور تا دور خیمه‌ها رو گرفتن صدای شیون زن و بچه بلنده.

علی اصغر اینطوری آقا ده نفر رفتن دور آقا آب رو می‌ریزن زمین شکنجه روحی میدن.

ببین آبو به تو و بچه‌هات نمیدیم.

انقدر خباثت به بالا رسیده.

این دو نفر اونجا دلشون لرزید.

تا حالا تیر زدن بر علیه حسین.

تجلیات امام حسین که گفتیم تجلیات آقا یهو جلوه کنه چشم یکی باز شه حسین رو درست بشناسه کار تمومه.

فلسفه ما اومدن تو هیئت هم برای اینه.

بعد داداشا حالا اینو بگم برای امروز دیگه بقیه بحث فردا این اینو بدونیم.

حالا گفت و گوی اینا خیلی عجیبه.

یه بخشیشو من بگم تو تاریخ اومده برادر کوچیکه به بزرگه گفت داداش چیکار کنیم؟

دیگه انقدر قرار نبود این آقا غریب بشه فلان.

گفت راست میگی دل تو هم مثل که لرزیده و بریم ملحق شیم با آقا.

گفت آقا ما تا حالا زدیم کشتیم چجوری بریم با چه رویی؟

کوچیکه گفت.

داداش بزرگه گفت من این خونواده رو می‌شناسم.

اینا خاندان کرمن.

مادرشون فاطمه‌ست قبول می‌کنند.

بریم.

رفتن دو تایی.

ابی عبدالله روایت میگه به پشت تو گودی افتاده بود.

تو اون حالت جزو اون سه ساعتیه که آقا رفته رفته جون داده قربونش بریم.

تو اون حالت وقتی این دو نفر رو دید میگن اباعبدالله آغوش باز کرد دستاشو بلند کرد.

یعنی خوش آمدید.

این تجلی امام حسین تو د-دل دو تا جوونیه که تا حالا بر علیه حسین می‌جنگیدن.

بعد روشون نمی‌شد خجالت می‌کشیدن.

رفتن جلو گفتن آیا، آیا برای ما راهی برای توبه هست؟

حضرت فرمود چرا نیست؟

من ضمانت می‌کنم.

خوش آمدید.

گفتن میشه در راه شما بجنگیم؟

ما تلافی بگیریم، جبران کنیم.

حضرت عجب جمله‌ای گفته این آقا.

فرمودن که شما تازه مهمان من شدید.

چگونه من راضی باشم شما جون بدید؟

شما تا الان مهمان سفره من بشید بگم برید جون بدید.

گفتن اونا حالا اونا چقدر حرفشون عجیب بود.

گفتن یا اباعبدالله شما مهمان ما بودی، نه ما مهمان شما.

ما شما رو دعوت کردیم بیاید.

چون این دو تا از کوفه اومده بودن نامه نوشته بودن.

جزو اون هجده هزار نامه بودند.

خلاصه ابا عبدالله فرمود حالا اگه دوست دارید بسم الله.

اینا زدن به دل لشکر و چند نفرم به درک واصل کردن.

جزو تنها شهدایی‌اند که هر دو تا افتادن بغل امام حسین.

خونشون با خون حسین قاطی شد.

ببین کسایی که تا دقیقه نود داشتن بر علیه امام حسین می‌جنگیدن.

حسین سلام الله عليه با یه حلم ناصری انصرنی‌ش و یک نگاه علوی و فاطمی‌ش با یک نفسش فنظر الينا نظرة رحیمه چجوری اینا رو عوض می‌کنه؟

هدایتگری امام حسین.

تو این دستگاه‌ها، تو این هیئت‌ها، تو این جلسات ندبه خودت رو می‌کشی این همه عینک عینک فلان آخرش یه دعا می‌کنی.

فنظر الينا نظرة رحیمه.

یه نگاه نظره رحیمیه به من بکن.

حسین جان تو این پیرمشکیا تقاضامون این باشه.

یا اباعبدالله یه نگاه تو خرج من کن.

اشکال نداره من بگم همون نگاهی که خرج ابوالهتوت‌ها کردی و سعدها اون، اون‌ها رو عوض کردی ما رو هم عوض کن.

یه سلام تقدیم کنم خدا بهتون سلامتی بده.

[شعر] السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التي حلّت بفناک.

علیک منّی سلام الله ابدا ما بقیت و بقي الليل و النهار.

فالله جعله الله اخر العهد منّی لزيارتک.

همه با هم.

السلام علی الحسین و علی علی ابن-- بگو به یاد پدر مادرت.

و علی اولاد الحسین و علی أصحاب.

به 사랑 شهدای کربلا صلوات خد کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

اللهم کن له ما وعده و اجعله