ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 112

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اکراه ابراهیم از مرگ و وجه هدایت خلق

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در خصوص وجه اکراه‌گونهٔ حضرت ابراهیم در روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی وجوهی گفته شد. وجه دیگری امروز به فضل الهی از این حیث که چرا ایشان حالت کراهتی داشته‌اند ـ به قول خود خدای منان؛ چون در متن روایت خدا می‌فرماید چه دوستی را دیدی که کراهت بشمارد ملاقات دوستش را ـ چرا چنین بوده؟ یک وجهش می‌تواند وجه هدایت خلق باشد.

آن روایت که پیش‌تر تقدیم شد از حضرت موسی کلیم‌الله پرسیدند چگونه جان دادی؟ فرمود مثل گوسفندی که زنده زنده پوستش را بکنند. اگر به روایت متعارف دقت کنی و به بطون و لایه‌های طولی و تأویل و معانی عمیق‌تر در طول همین ظاهر دقت نکنی می‌گویی این دروغ است و روایت را تکذیب می‌کنی. باید دید تأویل منظور از این منطوق چیست؛ باطن این روایت. یک وجهش می‌تواند بحث هدایت باشد: حضرت موسی آن‌قدر عاشق هدایت مردم بود، آن‌قدر دلسوز مردم بود که جان دادنش به منزلهٔ کوتاه شدن دستش از هدایت خلق است؛ لذا مثل گوسفندی که زنده زنده پوستش را بکنند زجر می‌کشد و جان می‌دهد از حیث جهالت مردم. اینان غصه‌دار جهالت مردم‌اند؛ نه مثل بعضی که هم و غمشان فقط خودشان است، مصرفی شده‌اند و هیچ خیری برای دیگران ندارند.

یار پرکار کم‌هزینه و عمر انبیا در هدایت

شب شهادت امیرالمؤمنین خدمت آقا رسیدند؛ روایت مشهور است که چقدر زیرک بود. پرسید نظر شما دربارهٔ من چیست؟ امروز اگر به امام عصر بگوییم نظر شما دربارهٔ ما چیست؟ حضرت فرمودند تو یار پرکار و کم‌هزینهٔ منی. خیلی از ما برعکس‌ایم: کم‌کاریم و پرهزینه. در صورتی که آنان تمام وجودشان را خرج کردند تا بتوانند یک نفر را هدایت کنند. شوخی نیست که ـ حداقل بررسی شده ـ هزار و پانصد و پنجاه سال بر عمر حضرت نوح گفته‌اند؛ کم‌کم‌اش. که نهصد و پنجاه سالش قرآن فرمود در نبوت بوده؛ هشتاد نفر را توانسته هدایت کند. یا از ابراهیم هرچه گشته شد در منابع چند نفر را توانسته پیدا نشد؛ ولی عمرشان صد و هفتاد و پنج سال بوده. یکی از انبیایی هستند که خیلی کم عمر کرده‌اند حضرت ابراهیم؛ ولی همهٔ هم و غمش هدایت مردم بود؛ هدایت، هدایت.

نبوت انبائی و تشریعی

بزرگان می‌گویند دو نوع نبوت داریم. کسی فکر نکند الان دیگر نبی نداریم؛ باب نبوت بسته شده. نه؛ الان هم نبی زیاد داریم. بارها در حکمت بحث شده: نبوت انبائی داریم یا تعریفی یا عامه؛ و نبوت تشریعی. نبوت تشریعی از حیث قانون‌گذاری است: نماز صبح این‌طور است، روزه این‌طور، حج این‌طور؛ تمام؛ ختم شد. دیگر کسی، امام عصر هم، نمی‌تواند بیاید دست ببرد در شریعت. اما نبوت انبائی بابش باز است؛ یعنی ولی خدا شدن. اصلاً روح نبوت ولایت است. ولی اسم خدا هست اما نبی اسم خدا نیست؛ روح نبوت است. ولی به جهت باخبر شدنش از علم الهی ولایت می‌گیرد. حالا بخشی از این‌ها مبعوث‌اند، بعثت دارند یعنی مأمورند به ابلاغ؛ ولی بسیاری‌شان به مراتب بیشتر از آن تعداد صد و بیست و چهار هزار نفر مأمور نیستند؛ اهلش را پیدا کنند می‌گویند. حضرت امام مأمور نبوده که پیامبر تشریعی نبود اما قطعاً نبی انبائی بود؛ یعنی باخبر بود از حقایق عالم؛ یک ملت هم با خودش سعادتمند کرد؛ دغدغه داشتند.

احیای نفس و غفلت از تربیت فرزند

این آیات قرآن را بنگرید چقدر واقعاً آیهٔ سی‌ودو سورهٔ مائده گاهی اوقات فکر می‌کنم ان‌قدر هدایت برای خدا ارزشمند است؟ تا این حد؟ چه ثوابی گذاشته؟ مثلاً یک طعام برای امام حسین ارزشش چقدر است؟ رفته‌اید کامل زیارات را دیده‌اید چقدر ارزش دارد؟ یا عید غدیر یک طعام بدهی مساوی است با اطعام صد و بیست و چهار هزار پیغمبر؛ این نشان می‌دهد عید غدیر چقدر باعظمت است. حالا اینجا در این آیک می‌فرماید من أحیاها؛ هرکس یک نفر، یک نفس را زنده کند یعنی هدایت کند، خدا چه پاداشی به او می‌دهد؟ فکأنما أحیا الناس جمیعا؛ جمیعا یعنی برایش خدا می‌نویسد همهٔ مردم را هدایت کرده؛ الناس همه را. الله اکبر؛ یعنی ان‌قدر خدا برایش مهم است هدایت دیگران.

بگذریم؛ الان ما هدایت بچه‌هایمان هم مهم نیست. ولشان کرده‌ایم در این فضای مجازی پر از خباثت و کثافت و آشغالدانی که مرتع شیطان است. برنامهٔ تربیتی برایشان نداریم. تا بچه یک ذره اذیتمان می‌کند بشین با موبایل یک ذره بازی کن؛ جهنم را می‌ریزیم دستش.

الان همین بحث این بیچاره مدیرکل ارشاد گیلان؛ این آبرویی که از او بردند هنوز هیچی اثبات نشده. هم بچه‌حزب‌اللهی‌ها می‌آیند نشان می‌دهند ببین چه چهره‌ای، چه آبرویی از اصفهان برد. کو اثباتش؟ تو کدام دادگاه اثبات شده؟ امروز بررسی شد فیلم‌هایی که بچه‌ها نشان می‌دادند؛ اصلاً هیچ چهره‌ای از او نیست؛ هیچی معلوم نیست اصلاً واقعاً این آقاست. هنوز اثبات نشده؛ جرم از روی ادعاست. بعد اسامی‌اش دقیقاً وقتی که اوج دستگاه امام حسین است طرف را عکسش را گذاشته‌اند با مداح با میکروفن دارد مداحی می‌کند؛ بچه‌ها تو هیئت سر سفره‌اند این هم بغلشان. العیاذ بالله جسارت بخشیده شود؛ این‌طور دارند می‌زنند. بعد اصلاح‌طلبان هم از آن‌ور ادعا دارند این آقا رئیس کارگروه عفاف و حجاب استان گیلان بوده و دارند می‌زنندش. هنوز ادعاها اثبات نشده. در صورتی که هرچه بررسی شد آن همه عناوینی که ایشان داشته یکی‌اش مرتبط با عفاف و حجاب نیست. ببین بازی‌های کثیف سیاسی متن اجتماع در فضای مجازی. بعد خود ما هم داریم گول می‌خوریم. بگذار ثابت شود؛ بعد تازه آبرویش حفظ شود. این چه کاری است؟ اگر اثبات شد آن‌موقع درست؛ اما هنوز هیچی به هیچی. پر شده در فضا. این کثافتی و خباثتی که در فضای مجازی هست بچه‌های ما را دارد با خودش می‌برد. چقدر شیطان کیف می‌کند و ما غافل از هدایت.

شاکر یا کفور؛ رمز صد و بیست‌وچهار هزار

آیهٔ سه سورهٔ انسان: ما هستیم که راه هدایت را مشخص می‌کنیم، نشان می‌دهیم؛ سپس إما شاکرا وإما کفورا؛ می‌خواهی شاکر باش، می‌خواهی کافر باش؛ ما کارمان را کرده‌ایم. حضرت عباس از پیامبر پرسید چند تا پیغمبر داشتیم؟ پیامبر فرمود صد و بیست و چهار هزار پیغمبر خدا فرستاد که البته عرفا فرموده‌اند این رمز است. به قول علامه حسن‌زاده همهٔ تک‌تک آیات قرآن ـ بالاتر، تک‌تک کلمات وجودی نظام هستی ـ خود حضرت عالی رمزی است؛ حروف مقطعه‌ای باید کشف شوند. این صد و بیست و چهار هزار نه یعنی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر تمام، نه منهای یک نه به‌علاوه یک؛ رمز است: یک را دو برابر کن می‌شود دو؛ دو را دو برابر کن می‌شود چهار؛ هزار هم عدد کثرت است؛ یعنی تا دلت بخواهد ما هادی فرستادیم، نبی فرستادیم و می‌فرستیم در تمام دوره‌های خلقت. ما کوتاهی نکرده‌ایم؛ خدا دارد می‌فرماید. بعد پیامبر فرمود سیصد و سیزده‌تاشان مرسل‌اند؛ پنج‌تاشان هم پیامبر تشریعی‌اند؛ بقیک تبلیغی‌اند. مرسل‌اند یعنی کتاب داشتند. حضرت ابراهیم کتاب داشت؛ صحف بود اسمش؛ صحف ابراهیم و موسی، قرآن می‌فرماید.

آرایش قابض الارواح و شیرینی جان

بعد صد و هفتاد و پنج سالگی بود حضرت قابض الارواح تشریف آوردند ایشان را قبض روح کنند و حضرت قابض الارواح خودشان را آرایش کرده بودند. حالا این آرایش باید ترجمه شود یعنی چه؛ خیلی زیبا بسیار خودش را آرایش کرده برای قبض روح حضرت ابراهیم. حالا حضرت ابراهیم می‌خواهد قبض روح شود؛ می‌فرماید چه دوستی را دیدی که مرگ دوستش را بخواهد. یعنی می‌تواند این وجه توش خوابیده باشد که نگران هدایت خلق است. تو آتش می‌رود حاضر می‌شود جان تسلیم کند. چقدر جان شیرین است؛ خیلی جان شیرین است.

تا حالا جایی قرار گرفته‌اید در دوراهی حیات و موت یا نه؛ دست خودت باشد؟ درک شده چند بار. در مرصاد جایی قرار گرفتیم که از بالا زمین همه جا می‌کوبیدند؛ بعد یک آتش و دود و خون و همه چیز قاطی بود. من جلو بودم. یکی از بچه‌ها که در شلمچه تیر خورد تو صورتش این‌ور در آمد داغون شد؛ زد رو دوش من گفت علی آماده باش‌ها؛ آماده باش وقت رفتن است. خب ایشان را از اولیای خدا می‌دانستیم؛ هرچه می‌گفت همان می‌شد. زد رو دوشم گفت آماده باش که وقت رفتن است. گفتم تمام شد دیگر؛ قرار است ما الان برویم. ایشان از ساعت هر وقت می‌پرسیدیم دقیق می‌گفت بدون اینکه ساعت داشته باشد. الان می‌گوید وقت رفتن است آماده باش پس قطعاً ما رفتنیم. خودم را نگاه کردم دیدم چهار ستون تنم دارد می‌لرزد. من با این همه ادعا که به عشق شهادت کوبیده بودیم رفته بودیم دوراهی موت و حیات. جان شیرین است؛ به راحتی آدم نمی‌دهد. این جوان‌ها متوجه باشند؛ نوبت شما می‌رسد ان‌شاءالله؛ نوبت همه‌مان می‌رسد. همه قرار است لقاء الله را بچشیم. حالا نعمت‌های دنیوی هم دارید می‌چشید؛ در کنارش این حرف‌ها را هم بچشید؛ آن غذای جسمتان است، این هم غذای روحتان؛ که دهان روح گفتیم گوش است دیگر؛ الان روحتان دارد تغذیک می‌شود.

بذل مهجه در زیارت اربعین و اتمام حجت علی‌اصغر

چقدر سختی کشید حضرت ابراهیم؛ چقدر انبیا را پوست کندند؛ لای دیوار گذاشتند دیوار را جرز کردند دو طرف و چهار طرف دیوار کشیدند آن تو ماند از تشنگی و گرسنگی؛ یا تو تنهٔ درخت گذاشتند اره کردند؛ پوست سر بعضی از انبیا را زنده زنده کندند. قصص انبیا را بخوانید. هفتاد انبیا را از همین یک روز سر بریدند؛ حجر اسماعیل آنجا هفتاد پیغمبر تو یک روز سر بریده شدند؛ برای چه؟ هدایت من و شما.

بروید دستگاه امام حسین را بنگرید. امروز زیارت اربعین نگاه می‌شد که ان‌شاءالله همه قسمت شود جا نمانیم برویم. آنجا اوج فلسفهٔ قیام اباعبدالله را چه بیان کرده در زیارت اربعین: بذل مهجته فیک؛ به خدا می‌گوید خدایا حسین آخرین قطرهٔ خون قلبش را ـ عرب می‌گوید مهجه ـ بذل کرد فیک؛ در تو برای تو؛ بدون هیچ حجابی صرفاً به عشق تو؛ که چه شود؟ برای چه امام حسین جانش را داد و زن و بچه‌اش را به اسارت داد، بچه‌هایش را به کشتن داد؟ لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة؛ برای نجات بندگان تو از جهالت و ضلالت. وگرنه اباعبدالله که به همهٔ مراتب رسیده بود چه غمش بود؟ وعدهٔ الهی بود. حالا من و شما را خواسته نجات بدهد دیگر. اصلاً فلسفهٔ بزرگان این‌ها را گفته‌اند و فلسفهٔ اینکه آخه علی‌اصغر دیگر تو کربلا برای چه؟ آخه زن و بچه دیگر برای چه؟ این‌ها برای چه؟ یکی از بزرگان می‌گفت این اتمام حجت است که علی‌اصغر را رو دست ببرد بالا. اگر کوچک‌ترین کسی که هنوز سنگدل‌ترین آدم‌هایی که تو صف دشمن هستند این صحنه را ببینند بالاخره اگر جای هدایت دارد ببینند تکان بخورند که شد. وقتی ملعون حرمله خبیث علی‌اصغر را زد یک ولوله‌ای تو لشکر عمر سعد افتاد دیگر. یک سری ریش‌سفید آنجا به جوونها گفتند آقا چه خبره؟ چه کار می‌کنید؟ بس است دیگر؛ دیگر ما با شش‌ماهه که با بچه قنداقه که دعوا نداریم. بین‌شان بحث افتاد؛ یک سری ول کردند رفتند. اصلاً عمر سعد ملعون از این حس گفت بزن چون دارد ولوله تو لشکر ما می‌افتد؛ دودستگی شده. بعد یک عده همان‌جا برگشتند.

ابوالحتوف و سعد؛ تجلی و نگاه رحیمه

قصه شد آن دو تا برادر ابوالحتوف و سعد که فرزندان حارث انصاری بودند تا آن لحظه داشتند تیر بر علیک امام حسین می‌انداختند. نهایت غربت ابی‌عبدالله را که دیدند دیگر؛ بالاتر از این زن و بچه را از آن ور حمله کردند دور تا دور خیمه‌ها را گرفتند صدای شیون زن و بچه بلند است؛ علی‌اصغر این‌طوری؛ آقا ده نفر رفتند دور آقا آب را می‌ریزند زمین شکنجهٔ روحی می‌دهند: ببین آب را به تو و بچه‌هایت نمی‌دهیم. ان‌قدر خباثت بالا رسیده. این دو نفر آنجا دلشان لرزید. تا حالا تیر زدند بر علیک حسین. تجلیات امام حسین که گفته شد تجلیات آقا یکهو جلوه کند چشم یکی باز شود حسین را درست بشناسد کار تمام است. فلسفهٔ ما آمدن تو هیئت هم برای این است.

گفت‌وگوی اینان خیلی عجیب است؛ یک بخشی‌اش در تاریخ آمده. برادر کوچک به بزرگ گفت داداش چه کار کنیم؟ دیگر آن‌قدر قرار نبود این آقا غریب بشه. گفت راست می‌گی دل تو هم مثل که لرزیده؛ بریم ملحق شویم با آقا. گفت ما تا حالا زدیم کشتیم چگونه بریم با چه رویی؟ کوچیکه گفت. داداش بزرگه گفت من این خانواده را می‌شناسم؛ اینان خاندان کرمی‌اند؛ مادرشان فاطمه است قبول می‌کنند؛ بریم. رفتند دوتایی. ابی‌عبدالله روایت می‌گوید به پشت تو گودی افتاده بود؛ تو آن حالت جزو آن سه ساعتی که آقا رفته‌رفته جان داده. تو آن حالت وقتی این دو نفر را دید می‌گویند اباعبدالله آغوش باز کرد دست‌ها را بلند کرد؛ یعنی خوش آمدید. این تجلی امام حسین تو دل دو تا جوونی که تا حالا بر علیک حسین می‌جنگیدند. بعد رویشان نمی‌شد خجالت می‌کشیدند. رفتند جلو گفتند آیا برای ما راهی برای توبه هست؟ حضرت فرمود چرا نیست؟ من ضمانت می‌کنم؛ خوش آمدید. گفتند می‌شود در راه شما بجنگیم؟ ما تلافی بگیریم، جبران کنیم. حضرت عجب جمله‌ای گفته: فرمودند که شما تازه مهمان من شدید؛ چگونه من راضی باشم شما جان بدهید؟ شما تا الان مهمان سفرهٔ من بشوید بگویم بروید جان بدهید. گفتند حرفشان عجیب بود: یا اباعبدالله شما مهمان ما بودی نه ما مهمان شما؛ ما شما را دعوت کردیم بیایید؛ چون این دو تا از کوفه آمده بودند نامه نوشته بودند؛ جزو آن هجده هزار نامه بودند. خلاصه اباعبدالله فرمود حالا اگر دوست دارید بسم الله. اینان زدند به دل لشکر و چند نفر هم به درک واصل کردند. جزو تنها شهدایی‌اند که هر دو تا افتادند بغل امام حسین؛ خونشان با خون حسین قاطی شد. ببین کسانی که تا دقیقهٔ نود داشتند بر علیک امام حسین می‌جنگیدند. حسین با یک حلم ناصری انصرنی‌اش و یک نگاه علوی و فاطمی‌اش با یک نفسش ـ فنظر الینا نظرة رحیمه ـ چگونه اینان را عوض می‌کند؟ هدایتگری امام حسین.

تو این دستگاه‌ها، تو این هیئت‌ها، تو این جلسات ندبه خودت را می‌کشی این همه عینک؛ آخرش یک دعا می‌کنی: فنظر الینا نظرة رحیمه؛ یک نگاه نظرهٔ رحیمیک به من بکن. حسین جان تو این پیرمشکی‌ها تقاضامان این باشد: یا اباعبدالله یک نگاه تو خرج من کن. اشکال ندارد همان نگاهی که خرج ابوالحتوف‌ها و سعدها کردی و آنان را عوض کردی ما را هم عوض کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.