ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 111

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت هشتم؛ کثرت خلق و وحدت حق

سخن در روایت هشتم باب چهارم کتاب الموت است. اولیای الهی هرچند به امر خدا مأمور ارتباط با خلق و کثرات‌اند، باز کثرت است و توجّه به کثرت انسان را از وحدت و شدّتِ وحدت دور می‌کند. توجّه تامّ را معصومان علیهم‌الصلوة والسلام دارند؛ اما به‌قول بزرگان — همچون تعبیر امیر جواد آقا — ظاهراً وجهی از آن پس از مرگ کامل‌تر می‌شود: چون توجّه از کثرات، یعنی حتّی از جملهٔ بدن خویش، برداشته شود اتمّ می‌گردد. هرچه به سمت وحدت و توحید و احدیّت حضرت حق حرکت شود، و إنّا إلیه راجعون، این رجعت باید انسان را قوی‌تر کند.

چرا پس از مرگ دست بازتر است؟

پرسشی در دل بحث هست: چگونه است که می‌گویند انسان چون از دنیا برود دستش بازتر می‌شود؟ چرا تازه دست باز می‌شود؟

مرحوم آقای بهاءالدینی — چنان‌که شاگردشان نقل کرده‌اند — اواخر عمر فرموده بودند: به کسانی که اکنون مشکلاتشان را به من می‌گویند و من در نشئهٔ حیات و طبیعت هستم و می‌خواهم کاری بکنم اما دست و بالم بسته است، بگویید چون از دنیا رفتم سر قبرم بیایند؛ آنجا دست من تازه باز می‌شود و برایشان تلاش می‌کنم و حاجاتشان را از خدا می‌طلبم. سر مزار ایشان شایستهٔ توجّه است؛ آنجا برای زائران تلاش می‌کنند.

این باز شدن دست پس از مرگ، در حقیقت، میوهٔ همان حرکت به وحدت است. در نشئهٔ طبیعت توجّه ناگزیر میان بدن و خلق و حاجت‌های مادّی پخش می‌شود؛ هرچند ولیّ خدا در باطن متوجّه حق باشد. چون سایهٔ بدن برداشته شود، آن توجّه جمع می‌گردد و قدرت دستگیری افزون می‌شود. از همین روست که زیارت اهل قبور اولیا صرفاً ادب نیست؛ درخواست از کسی است که دستش در نشئهٔ تجرّد گشوده‌تر است.

علّت چیست؟ حرکت به سمت وحدت؛ برداشته شدن توجّه از کثرات و خلایق و این نشئهٔ ضیّق مادّه که همه چیز در آن به سمت خرابی می‌رود. آن‌سو مجرّد است و دست باز می‌شود؛ اینجا ظلّ و سایهٔ آن حقیقت است. فاصلهٔ نشئهٔ طبیعت تا برزخ را فرموده‌اند چون ریگی در کف بیابان بی‌انتها؛ دنیا چه کوچک است و چه دل‌بسته به آن شده‌ایم. دوباره فاصلهٔ برزخ تا قیامت همین‌گونه است؛ آن نیز چون ریگی در بیابان. مراتب فوق مراتب چنین است: هرچه انسان به آن سمت رود و در وحدت و توحید غرق شود، غریقان را بیشتر می‌تواند نجات دهد.

تلاش انبیا و کشتی نوح

گاه دل می‌سوزد که در تاریخ انبیا چه تلاش‌ها کردند و پوستشان کنده شد و بیچاره شدند و عدهٔ قلیل را توانستند نجات دهند. حضرت نوح شیخ‌الانبیاست؛ در برخی کتب عمری تا چهار هزار سال نیز آمده و قرآن نهصد و پنجاه سال نبوّتش را تصریح کرده است. با این‌همه عمر، چند تن را توانست به کشتی هدایت کشد؟ هشتاد نفر؛ بیش از هشتاد در آنچه نزد ماست نیست. قیاس ناسزاست و مقصود قیاس نیست؛ مقصود آن است که ولایت حضرت نوح نیز تحت ولایت اباعبدالله تعریف می‌شود.

سفینهٔ الحسین أسرع و أوسع

حسین بن علی چگونه در وحدت غرق بود — هرچند در کثرت می‌زیست — که توجّهش به وحدت چنان بود که پس از خروج بدن عنصری از دنیا هنوز دستگیری می‌کند. در کامل الزیارات ابن‌قولویه از امام صادق علیه‌السلام روایت است کسی پرسید اکنون که به کربلا می‌رویم بدن حسین بن علی آنجاست یا نه؟ حضرت فرمود سؤال را سنگین کردی؛ چگونه بدن حسین بن علی آنجا بماند در حالی که این زمین گنجایش چنین گوهر و جوهری را ندارد؟ پس از سه روز بدن به بالا رفته است؛ بدن آنان بدن خاصّ نورانی و یکپارچه از نور است.

بنگر چه کرده است: بدن عنصری از نشئهٔ طبیعت رفته و ظاهراً اکنون فقط امام عصر با بدن عنصری بر این زمین چون ما می‌زید؛ اما هنوز دستگیری می‌کند. از شهادت تا کنون میلیاردها نفر به وساطت حسین بن علی هدایت یافته‌اند؛ هرکه به سمت خدا می‌رود به وساطت این آقا می‌رود. کشتی نجات است؛ و لکن سفینهٔ الحسین أسرع و أوسع — سریع‌تر و وسیع‌تر. غرق در وحدت شده و قدرت وحدت را به دست گرفته؛ جانشین اتمّ است و جا پای خاتم‌الانبیا نهاده است.

تفاوت کشتی نوح و سفینهٔ حسین فقط در عدد نجات‌یافتگان نیست؛ در أسرع و أوسع بودن است. کشتی نوح در زمان و مکان محدود مسافر گرفت؛ سفینهٔ حسین از عاشورا تا امروز و تا قیامت مسافر می‌گیرد و پهنهٔ جغرافیایی و تاریخی‌اش بی‌کران است. ولایت نوح در نقشهٔ کلّی تحت آن ولایت کلّیه معنا می‌شود که حسین مظهر اتمّ آن است.

ابراهیم در لب مرگ و رضای حسین در گودی

در روایت هشتم سخن از حضرت ابراهیم علیه‌السلام در لب مرگ است که پرسیدند چگونه دوستی مرگ دوستش را می‌خواهد. خدا فرمود چگونه دوستی از ملاقات دوستش اکراه دارد. این پرسش را کنار مناجات اباعبدالله در گودی قتلگاه بنه؛ لحظه‌ای که می‌خواهد از دنیا تشرف برد. سر مبارک در حالت سجده افتاده و حضرت فرمود الهی رضاً برضاک — راضی به رضای توام؛ تازه نه فقط رضا به رضا، که رضا به قضائک: من راضیم به هرچه حکم کنی و تسلیمٌ لأمرک؛ تسلیم مطلق امر توام. اصلاً چون و چرا ندارد حسین بن علی. و لا معبود سواک — معبودی جز تو نیست.

یا غیاث المستغیثین؛ فریاد برای امّت

یا غیاث المستغیثین. برخی بزرگان فرموده‌اند نظر ما این است که اباعبدالله این ندا را برای خود نگفته برای امّت گفته؛ چون خواست دستگیر امّت باشد. هفت بار — آخرین بار در گودی قتلگاه — پیک حق آمد و گفت حسین جان، می‌خواهی از طرف خدا ورق برگردد و شهید نشوی و اهل‌بیت اسیر نشوند؟ رتبه و مقامات همه سرجایش؛ اما اگر بخواهی شهید نمی‌شوی. اباعبدالله در گودی یا غیاث المستغیثین می‌گفت و جان می‌داد که ورق برنگردد و شهید شود. چرا؟ مگر مقامات را نمی‌دادند؟ دلواپس من و شما بود؛ چون اگر حسین شهید نمی‌شد همه به راه باطل می‌رفتیم. همه به واسطهٔ امام حسین به سمت حق در حرکت بوده‌ایم و هستیم و خواهیم بود. کیست که ادعا کند بی‌حسین موحّد شده؟ پس فریاد یا غیاث المستغیثین برای من و شما و این ملّت و این امّت است. ملّت امام حسینی یعنی همین. حضرت شهید سلیمانی نیز همین ندا را سر داد؛ چه ندای زیبا و پرمعنا.

فاتحهٔ کتاب شهادت؛ وداع با سجّاد

پیش از تقدیم دعا، فرمایشی از حضرت آیت‌الله حسن‌زاده نقل است که ابن‌عربی گفته — هرچند در آثار ابن‌عربی مستقیم دیده نشده اما استاد فرموده — اگر چون قرآن کتابی در موضوع شهادت نازل شود، فاتحة الکتابِ آن کتاب شهادت حسین بن علی است؛ یعنی همه‌اش را تمام کرده است.

اکنون این آقا در لحظات وداع به خیمهٔ امام سجّاد آمد. در کتاب دعوات مرحوم قطب راوندی صفحهٔ پنجاه و چهار می‌توان دید. در صحن اصلی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام رو به ایوان طلا، دست چپ اندکی آن‌سوتر از حوض، سنگ بلند و بزرگی هست حدود نیم متر؛ آنجا مدفن مرحوم قطب راوندی است، از سدهٔ ششم و نزدیک عصر غیبت؛ کتاب دعواتش را همهٔ بزرگان تأیید کرده‌اند. ایشان نقل می‌کند که امام حسین لحظات آخر نزد سجّاد آمد.

امام سجّاد علیه‌السلام می‌فرمایند دیدم از تمام بدن پدرم حسین خون از رگ‌ها جاری است و برای وداع می‌رود. در آن لحظه پدرم مرا بغل کرد و یادگاری داد؛ فرمود پسرم این را قدر بدان که از مادرم فاطمه آموختم و او از پیامبر و پیامبر از جبرئیل و از حضرت حق. این دعا را امام حسین در لحظه‌ای که خون از بدنش می‌رود و به سمت گودی می‌رود به امام سجّاد هدیه کرد برای ما؛ و فرمود برای حاجت و همّ و غم و بلاهای سنگین روزگار سودمند است.

دعای آخرین لحظات؛ زبان باز به توحید

متن دعا را بنگر؛ لحظات آخر اباعبدالله زبان چگونه به توحید باز است: به حقّ یاسین والقرآن الحکیم؛ به حقّ طه والقرآن العظیم. یا من یقدر علی حوائج السائلین — ای که بر حاجات سؤال‌کنندگان قادری؛ هنوز به فکر گدایان است. یا من یعلم ما فی الضمیر — ای که از درون هر کس باخبری. یا منفّساً عن المکروبین — ای که پریشانی پریشان‌حالان را برمی‌داری. یا مفرّج عن المغمومین — ای که غم‌ها را برمی‌داری. یا راحم الشیخ الکبیر — به فکر پیران؛ یا رازق الطفل الصغیر — به فکر شیرخواران و خردسالان. یا من لا یحتاج إلی تفسیر — ای که به تفسیر نیاز نداری و بر هر چیز آگاهی. صلّ علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا — حاجتت را می‌گویی.

این دعا را در خیمه و در خون و در وداع آموخت تا بماند که توحیدِ لحظهٔ مرگ فقط سکوت نیست؛ زبان باز به حق و شفقت به خلق است. یا راحم الشیخ و یا رازق الطفل نشان می‌دهد ولیّ خدا حتّی در احتضار از طبقات جامعه غافل نیست. یا من لا یحتاج إلی تفسیر از اوج معرفت خبر می‌دهد: حق خودْ روشن است و تفسیرِ بشری پرده نیست، بلکه حاجتِ ماست.

امام حسین این را فرموده و رفته؛ همه‌اش مناجات با حق است. به پسرش می‌آموزد که به همه بگوید؛ و خود غرق در توحید و وحدت می‌رود. چنین کسی می‌تواند دست عالم را بگیرد و با خود ببرد. ازاین‌رو آقای قاضی فرمود تمام مراتب توحید با حسین بن علی طی می‌شود؛ از صفر تا صد.

اکنون باید دید جدّ بزرگوارشان حضرت ابراهیم وقت موت پرسششان از خدا چیست: چگونه دوستی مرگ دوستش را طلب می‌کند. وجوهش پیش‌تر گفته شد؛ نگاه بد به این سؤال نباید کرد. اما چون امام حسین دیده شود نه فقط خود بلکه همهٔ محبّان را در خدا غرق می‌کند: با یک دست ما را گرفته و با آن دست دیگر دست حضرت حق؛ همه را بالا می‌کشد. خدایا ما را از اربابمان جدا مکن؛ با اربابمان محشور کن.

پس روایت هشتم از ابراهیم تا حسین یک خط می‌کشد: مرگ برای دوستْ ملاقات است نه اکراه؛ و برای حسینْ رضا و تسلیم و غیاث امّت. آنکه با حسین طیّ مراتب توحید کند، مرگ را نیز در همان نقشه می‌بیند: رجعت إلیه، نه گسست از وحدت.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.