ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد وآل محمد بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

در ادامه بحث روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت نکته بسیار مهمی رو که امروز عرض می‌داریم [نفس عمیق] از حیث [نفس عمیق] توجه به کثرات هست، این خلائق، کثرت.

ما همه الیه ترجعون، الی المصیر.

انا لله و انا الیه راجعون.

به سمت الله در حرکتیم.

لکن این حرکت ناخودآگاه چه بخواهیم چه نخواهیم از دل کثرات صورت می‌گیره به سمت الله.

یعنی همه حتی مکملین، انبیا، خاتم الانبیا، ائمه علیهم الصلاة والسلام همه مأمورن که از دل این کثرت، این خلقت، این طبیعت برن به سمت اون وحدت، اون وحدت مطلقه، به سمت احدیت.

یه وجه اینکه قرآن می‌فرماید ام در خصوص جهنم فرمود "ام منهم الا واردها" هیچ کس نیست مگر اینکه واردش می‌شه.

یه وجه جهنم اینجا منظور همین نشئه طبیعته، همین کثراته، همین خلائقه.

بالاخره این‌ها حد خوردن، حد دارن.

اون شدت و هدت و قدرت وحدت رو ندارن.

ببینید الان نفس "النفس فی وحدته کل القوی".

نفس، نفس من و شما یک و-- یک حقیقته اما قوا و شعون متعدد داره، سایه‌ها داره.

همین دست شما یک شأن نفس شماست.

دست شما به خودی خود که حرکت نمی‌کنه، نفس حرکتش می‌ده.

در حقیقت این هم تحت امر نفسه و نفس داره حرکت می‌کنه.

اما نفس قوی‌تره یا دست؟

نفس قوی‌تره یا پا؟

قطعاً هرچی که به بالا میری یعنی به سمت وحدت میری "النفس فی وحدته" یک حقیقته.

مقام جمعی داره در وجود انسان.

هرچی میری به اون سمت این قوی‌تره، نفس قویه، شدید القوی‌ست.

اما دست می‌بینی نسبت به نفس خیلی ضعیف‌تره.

هر کاری نمی‌تونه بکنه.

مثلاً قلعه خیبر رو، اون دروازه‌ش رو به نظر شما حالا فارغ از خالی از ذهن نگاه کنید، فارغ از روایتی که خود مولا فرمودن چگونه کندن، این قلعه‌ای که هفتاد و پنج مرد جنگی فقط می‌تونست هلش بده بازش کنه، هلش بده به بندش.

مولا با دست مبارک کنده یا با نفسش؟

به نظر شما؟

دست یا نفس؟

ها؟

نفس؟

احسنت.

اصلاً ام-- وقتی هفتاد و پنج مرد هلش میدن که بسته بشن چگونه ممکنه با دست بکنند؟

ها؟

عالم خلقت اینا دو تا، چهار تا.

خود مولا فرمودن که به قول، به قوت، به قوت ربانیه لا به قوت جسمانیه یا به ق-- به قوه جسمیه نه، نوریه با نفسم، به قوت نفسیه، با قوه نفس.

اصلاً فرمود دست من مس نکرد، لمس نکرد درو.

پس با نفسش به یک معنا با نگاه خودش مولا با قدرت نفسش کند.

توجه کردید؟

این نشون میده که چقدر نفس قویه.

[نفس عمیق] اون نفس قدسی می‌تونه چه‌ها بکنه.

خب وقتی که شما میای به سمت کثرت، هرچی میای به مادون رتبه‌های پایین‌تر ضعف رخ میده، ضعی-ضعیفی میاد.

اصلاً این ضعف مال نشئه طبیعته دیگه.

سردرد، دل‌درد، پا درد، گرفتاری، خواب‌آلودگی، ش-شكم‌سیری، گرسنگی.

اینا، اینا همه مال اینجاست.

اونجا این حرفا نیستش که.

خب اینجا وقتی که شما گرفتار کثرات می‌شی دیگه چی میاد؟

غبار میاد، غبار کثرت میاد، ضعف میاد، گرفتاری میاد.

اینکه پیغمبر عزیز عالم حالا وجوه متعددی از این فرمایش پیغمبر فرمودن اما یکی از بهترین وجوهش همینه که الان عرض می‌کنیم.

رابطه با ب-بحثی که داریم در سیر بحثمون.

در بحار جلد شصت، صفحه صد و هشتاد و سه این روایت رو از پیغمبر عظیم الشأن اسلام می‌تونید ببینید که "و انه ليغان على قلبی" که گه، گهگداری پیغمبر فرمود قلبم رو یه غباری می‌گیره.

لیغان غین، اِمم، به، در لغت‌شناسان، در کتاب‌های لغت به ابر متراکم می‌گن که بیاد آسمونو بپوشونه یا درختی که انبوه شاخ‌هاش در هم پیچیده شده، پوشیده شده.

پیغمبر فرمود "و انه ليغان على قلبی" یه پوشیدگی، یه ابری، یه غباری میاد قلب من رو گه گداری می‌گیره.

خب پیغمبر عزیز عالم چه می‌کنه که این غبار برطرف شه؟

"فاستغفر الله فی، فی اليوم سبعين مرة".

هفتاد بار هر روز استغفار می‌کنم.

چرا؟

چون غباره.

چرا این غبار از کجا اومده؟

بخاطر جدات، ارتباط با کثرته، کثراته.

مأموره، چاره‌ای هم نیست.

امر الهیه.

امر خداست که با خلق طرف شو این‌ها آیات الهی‌اند، آثار الهی‌اند.

هیچ چاره‌ای نیست با این‌ها متو-- روبه‌رو شو، مقابل شو.

اما بالاخره کثرته.

دور از وحدته.

اصلاً ناله‌های اهل بیت علیهم السلام به همین جهته.

شما ببینید بارها این مثال رو ما زدیم.

به نظر شما کابل رو با نوک ناخنت بگیری ولش کنی یک کابل کشیده شده ضخیم رو این بیشتر صدا میده یا یک تار رو با نوک ناخنت بکشی ولش کنی؟

تار بیشتر صدا میده یا کابل؟

ها؟

معلومه تار دیگه.

چرا جواب نمیدین؟

معلومه تار.

چرا؟

چون ظریف شده.

ظریف ها نه ضعیف نه ظریف شده.

خب کابل ضخیمه، زمخته صدا نداره.

اما هرچی که انسان لطیف می‌شه، شریف می‌شه، ظریف می‌شه، صداش بیشتر ناله‌ش بلنده.

اون‌ها انقدر پاک‌اند، انقدر لطیف‌اند.

اون سر دنیا یکی گناه می‌کنه غبار گناه اون کسی که اون سر دنیا گناه کرده میاد رو دل پیغمبر [همهم‌] العیاذ بالله نه قلب خود پیغمبر العیاذالله دچار غفلت بشه.

نه گناه دیگرانه.

ارتباط با کثرته دیگه مجبوره چه کنه؟

برای هدایت خلق اومده.

اومده هدایت خلق کنه.

اما مجبوره.

پس اینم حالا در المراقبات رو یادش بخیر عزیزان بعضیا اینجا هستن یه زمان خیلی سنشون کم بود، نوجوون بودن این المراقبات رو ما با هم بر-بر بحث می‌کردیم درباره‌ش.

اونجا تو این المراقبات امیر جواد آقای ملکی تبریزی [نفس عمیق] که حضرت علامه صدرزاده خیلی با عظمت ازشون یاد می‌کردن.

ایشون تو کتاب المراقباتش می‌فرماید حتی معصومین هم وقتی از دنیا خارج می‌شوند حضورشان نسبت به دنیا تام و دائم است.

یعنی اون حضوری که معصوم حتی به فرمایش ایشون ما نمیگیم از دنیا خارج میشه یعنی از کثرت فارغ می‌شه میره به وحدت.

اون حضوری که اونجا داره فرق می‌کنه با حضوری که اینجا داره.

لذا حضرت علامه حسینی تهرانی، سید حسین حسینی تهرانی علیه رحمة که بارها گفتم قبرش رو بو می‌کنی بوی بهشت می‌ده.

ایشون در کتاب الله شناسیشون ببخشید در کتاب شرح، شرح رساله سید بحر العلوم خود بنده دیدم.

اونجا اشاره می‌کنند که از مرحوم دهلوی عارف میاره که ایشون می‌فرماید به من آگاهانیدند یعنی القا شد به من از طریق غیب که پونصد سال بعد از مرگ، بعد از مرگ پونصد سال تعلق روح به عین ثابت باقی می‌مونه.

یعنی بالاخره این ارتباط با کثرته.

چه کنیم؟

یعنی می‌خوام بگم که لقای خدا هم مراتب دارد.

سوز و گدازی که اولیای خدا در دنیا داشتن از همین دور شدن از مقام وحدت هست.

اینجا هم براتون قرائت کنم خیلی شیرین از دعای عرفه.

ببینید واقعاً من اینا رو که توجه می‌کنم میگم ما با چه جیگری می‌شینیم سر سفره دعای عرفه می‌خونیم همینطوری به امیدی که یه فیضی بیاد اصلاً نمی‌فهمیم چی میگیم.

مثل این که اصلاً قابل قیاس نیست.

مثلاً بگیم تانجان ضربدر کوتانجان مساوی با دو.

اصلاً نفهمی تانجان چیه، کوتانجان چیه؟

مساوی یک، یک چیه؟

اصلاً یک فرقش با دو چیه؟

همینطوری بگی.

خب.

نباید تو دهنمون بزنن.

ابا عبدالله در دعای عرفه ببین چی می‌فرماید، چی عرض می‌کنه به خدا.

"الهی امرت بالرجوع إلى الآثار".

تو امر کردی که من رجوع کنم به آثار، آثار تو.

یعنی همین خلائق.

امر کردی چشم.

اما ببین سوز ابی عبدالله چیه.

"فرج عنی".

انگار که میگه تو رو به خودت قسم، تو رو خدا "فرج عنی" منو برگردون "إلیک".

[خنده] به سوی خودت.

"بکسب، بکسبة الأنوار".

به اون پوشش انوار خودت برگردم و "هدایت الاستبصار" برگردم با اون هدایت که بی-- همراه با بینش به سوی توست.

"حتی أرجع إليك منها".

منها این ضمیرها بر می‌گرده به چی؟

به آثار.

تا برگردم به سوی تو از، از دست این آثار یعنی از این کثرت‌ها، خلائق.

سوزو ببین و كما دخلت ادامه‌شه "كما دخلت إليك منها، كما دخلت إليك منها".

به گونه‌ای من وارد بشم "إلك منها" از دست این آثار.

"دخلت إليك" به سوی تو وارد شم "منصون السر عن النظر الیه".

به گونه‌ای که این سرم، قلبم، باطنم مصون باشه از نظر نگاه کردن الیه به اون آثار.

یعنی اصلاً منو بکن منو ببر از این عالم راحتم کن.

"اللهم عجل وفاتی سریعا".

ببین حضرت زهرا سلام الله.

حالا شما اینو ما در مقام قیاس نیستیم خدا در دهان ما می‌زنه.

ولی بالاخره وقتی امام معصوم رو می‌بینی میگه حضرت ابراهیم هم شیعت اونه.

شیعه اونه، پیرو اونه.

"وإنه، وإنه لشیعته لإبراهیم".

قرآن می‌فرماید که حضرت ابراهیم هم شیعه‌اش بود.

حالا اینجا حضرت ابراهیم در این روایت میگه خدایا برگردیم به روایت و تمام.

خدایا کدوم دوستو دیدی بخواد جون دوستشو بگیره؟

توجه کردی؟

حالا امام حسین چی میگه؟

میگه خدایا منو ببر راحت کن اصلاً من نگاه نکنم آثار رو.

"الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار".

این رفت و آمد من بین آثار تو، بین کثرات، بین خلائق دورم می‌کنه از زیارت تو.

الله اکبر.

این آقا چیه؟

اینطوری سعه داره که بتونه دست همه خلائقو بگیره سوار کشتی خودش بکنه ببره.

حضرت ابراهیم به مقام صالحین می‌رسه و ای-ولی در آیه سیصد و سی بقره می‌فرماید "وإنه في الآخرة لمن الصالحین".

مقام صالحین رو در آخرت به حضرت ابراهیم میدن.

آقا اینطوری نیست که ما فکر می‌کنیم.

یعنی من متأسفم با یکی از عزیزان که هفده سال درس خارج یکی از مراجع اعلم اسلامی برا رفته بود ما بحثمون بالا گرفت که ایشون قبول نداشت امیرالمؤمنین بالاتر از حضرت ابراهیمه.

گفت نخ انبیا مخصوصاً اولو العظم از حضرت امیر بالاترند.

حالا ما چی بگیم به اینا؟

درس خونده هفده سال درس خارج بخونه نفهمه اینو.

انشاالله عاقبت ما ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد