ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 110

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ روایت هشتم؛ توجه به کثرات

در ادامهٔ بحث روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت، نکته‌ای بسیار مهم از حیث توجه به کثرات و خلائق مطرح است. همه به‌سوی او بازمی‌گردند: «إلیه ترجعون»، «إلی المصیر»، و مضمون «إنا لله وإنا إلیه راجعون». مسیر حرکت به‌سوی الله است؛ لکن این حرکت — چه بخواهند چه نخواهند — از دل کثرات صورت می‌پذیرد. حتی مکملین، انبیا، خاتم‌الانبیا و ائمه علیهم‌الصلاةوالسلام همگی مأمورند که از دل همین کثرت و خلقت و طبیعت به‌سوی وحدت مطلقه و احدیت بروند. وحدت مقصد است و کثرت معبر ناگزیر.

جهنم به‌مثابهٔ نشئهٔ طبیعت

یکی از وجوه آیهٔ شریفه آن است که دربارهٔ جهنم آمده «و إن منکم إلا واردها»؛ هیچ‌کس نیست مگر آنکه وارد آن شود. در یکی از تفاسیر معنوی، مقصود از این ورود، نشئهٔ طبیعت و همین کثرات و خلائق است. این مراتب حد دارند؛ شدت و حدت و قدرت وحدت مطلق را ندارند. ورود همه به این نشئه به‌معنای گرفتاری نهایی در عذاب نیست، بلکه نشان می‌دهد سیر به‌سوی وحدت از دل همین عالم محدود می‌گذرد.

نفس در وحدت؛ کل قوا

نفس در وحدتش همهٔ قواست: «النفس فی وحدته کل القوی». نفس حقیقتی واحد است؛ اما قوا و شئون متعدد دارد و سایه‌هایی بر مراتب پایین‌تر می‌افکند. دست انسان شأنی از شئون نفس اوست. دست به‌خودی‌خود حرکت نمی‌کند؛ نفس آن را حرکت می‌دهد و در حقیقت تحت امر نفس است و نفس در حرکت است. پرسش این است: نفس قوی‌تر است یا دست؟ نفس قوی‌تر است یا پا؟ هرچه به‌سوی بالا و وحدت رود قوی‌تر است؛ نفس مقام جمعی در وجود انسان دارد و شدیدالقوی است. دست نسبت به نفس بسیار ضعیف‌تر است و هر کاری از آن برنمی‌آید.

تمثیل قلعهٔ خیبر و قوت نفس

قلعهٔ خیبر را در نظر آورید: دروازه‌ای که هفتاد و پنج مرد جنگی تنها می‌توانستند آن را هل دهند تا بسته شود. مولای متقیان آن را کند؛ آیا با دست جسمانی یا با نفس؟ وقتی هفتاد و پنج مرد برای بستن آن هل می‌دهند، چگونه ممکن است با دست صرف کنده شود؟ خود مولا فرمود به قوت ربانیه نه به قوت جسمانیه؛ با قوهٔ نوریه و نفس، و دست مس نکرد و لمس نکرد. پس به یک معنا با نگاه و قدرت نفس کند. این نشان می‌دهد نفس قدسی چه می‌تواند بکند.

هرچه انسان به‌سوی کثرت و مادون و رتبه‌های پایین‌تر آید ضعف رخ می‌دهد. سردرد، دل‌درد، پادرد، گرفتاری، خواب‌آلودگی، سیری شکم و گرسنگی — همه از نشئهٔ طبیعت است. در نشئهٔ وحدت این سخن‌ها نیست. گرفتاری در کثرات غبار کثرت می‌آورد، ضعف می‌آورد و گرفتاری می‌آورد.

غین بر قلب پیامبر

یکی از بهترین وجوه فرمایش پیامبر اعظم در بحارالانوار، جلد شصت، صفحهٔ صد و هشتاد و سه، همین رابطه با بحث سیر در کثرت است:

«وَإِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَىٰ قَلْبِي فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّةً»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا بر قلب من غباری می‌نشیند؛ پس در روز هفتاد بار از خدا آمرزش می‌جویم.

«غین» نزد لغت‌شناسان ابر متراکم است که آسمان را بپوشاند، یا درختی که شاخه‌های انبوهش درهم پیچیده و پوشیده شده باشد. پیامبر فرمود گاه پوشیدگی و ابر و غباری قلب مرا می‌گیرد. چه می‌کند تا این غبار برطرف شود؟ هفتاد بار در هر روز استغفار می‌کند. چرا غبار؟ به‌خاطر جدایی نسبی و ارتباط با کثرات. مأمور است و چاره‌ای نیست؛ امر الهی است که با خلق روبه‌رو شود — اینان آیات و آثار الهی‌اند — اما کثرت دور از وحدت است. ناله‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از همین جهت است.

تار و کابل؛ لطافت و بلندی ناله

کابل ضخیم کشیده‌شده را با نوک ناخن بگیرند و رها کنند آوایی ندارد؛ تار ظریف را بکشند و رها کنند صدایش بیشتر است. چرا؟ چون ظریف شده است — ظریف نه ضعیف. کابل ضخیم و زمخت صدا ندارد؛ هرچه انسان لطیف و شریف و ظریف شود صدایش و ناله‌اش بلندتر می‌شود. آنان آن‌قدر پاک و لطیف‌اند که گناه کسی در آن سر دنیا غبارش بر دل پیامبر می‌نشیند؛ العیاذبالله نه آنکه قلب خود پیامبر دچار غفلت شود، بلکه غبار گناه دیگران است. ارتباط با کثرت ناگزیر است؛ برای هدایت خلق آمده است.

المراقبات؛ حضور معصوم و عین ثابت

در المراقبات میرزا جواد آقای ملکی تبریزی — که علامه با عظمت از او یاد می‌کرد — آمده است حتی معصومین هنگامی که از دنیا خارج می‌شوند حضورشان نسبت به دنیا تام و دائم است. خروج از دنیا به‌معنای فراغ از کثرت و رفتن به‌سوی وحدت است؛ آن حضور با حضور در نشئهٔ کثرت فرق دارد. علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی — که بارها گفته شده قبرش بوی بهشت می‌دهد — در شرح رسالهٔ سید بحرالعلوم از مرحوم دهلوی عارف نقل می‌کند که از غیب آگاهانیده شد پانصد سال پس از مرگ تعلق روح به عین ثابت باقی می‌ماند. یعنی ارتباط با کثرت مراتبی دارد. لقاء خدا نیز مراتب دارد؛ سوز و گداز اولیاء در دنیا از همین دوری از مقام وحدت است.

دعای عرفه؛ رجوع از آثار به انوار

بسیاری دعای عرفه را می‌خوانند بی‌آنکه عمق سوز آن را دریابند؛ گویی معادله‌ای را تکرار کنند بی‌آنکه اجزاء را بشناسند. اباعبدالله علیه‌السلام به خدا عرض می‌کند:

«إِلَٰهِي أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثَارِ فَارْجِعْنِي إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوَارِ وَهِدَايَةِ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّىٰ أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْهَا كَمَا دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْهَا مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، فرمان دادی که به آثار بازگردم؛ پس مرا با پوشش انوار و هدایت بینش به‌سوی خود بازگردان تا از آن آثار به‌سوی تو بازگردم، چنان‌که از آن‌ها به‌سوی تو درآمدم، در حالی که باطنم از نگاه به آن‌ها مصون باشد.

امر به رجوع به آثار — خلائق — چشم می‌گوید؛ اما سوز این است: مرا به‌سوی خودت بازگردان با کسوهٔ انوار و هدایت استبصار. ضمیر «منها» به آثار برمی‌گردد: تا از دست این کثرات و خلائق به‌سوی تو بازگردم، و چنان وارد شوم که سر و قلب و باطن از نظر به آثار مصون باشد؛ یعنی از این عالم بَرَم و آرامم کن. و نیز: «إلهی ترددی فی الآثار یوجب بعد المزار» — رفت‌وآمد میان آثار و کثرات و خلائق از زیارت تو دور می‌کند. الله اکبر؛ با این سعه می‌تواند دست همهٔ خلائق را بگیرد و بر کشتی خویش سوار کند.

ابراهیم؛ صالحین و شیعه بودن

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و مقامات معصومین در قیاس با دیگران نیست؛ اما قرآن می‌فرماید ابراهیم از شیعیان است. دربارهٔ ابراهیم آمده است:

«وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ» (بقره/۱۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او در آخرت از صالحان است.

مقام صالحین در آخرت به ابراهیم داده می‌شود. چنین نیست که پنداشته شود اولوالعزم از امیرالمؤمنین بالاترند؛ سال‌ها درس خارج نیز اگر این نسبت را وارونه کند، فهم ناقص است. عاقبت به‌خیر شدن به برکت صلوات بر محمد و آل محمد است: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

جمع‌بندی سیر کثرت و وحدت

امر الهی به مواجهه با خلق، آیات و آثار را پیش روی سالک می‌گذارد؛ اما همان امر، اگر بدون استغفار و رجوع دائمی به وحدت بماند، غبار کثرت بر دل می‌نشاند. پیامبر که کامل‌ترین است نیز لیغان را تصدیق می‌کند و با استغفار مستمر غبار را می‌زداید. اولیاء از لطافت وجودشان ناله دارند؛ نه از ضعف، بلکه از شدت ادراک دوری نسبی از وحدت در عین مأموریت هدایت. دعای عرفه این سوز را در قالب رجوع از آثار به کسوهٔ انوار صورت‌بندی می‌کند: مأمور به آثار باش، اما سر را از نظر به آثار مصون بدار و به‌سوی حق بازگرد. مراتب لقاء، بقای تعلق به عین ثابت، و تفاوت حضور در کثرت و وحدت، همه نشان می‌دهد که مسیر «از کثرت به وحدت» یک‌شبه بسته نمی‌شود و ذکر و استغفار و فهم مقام اهل‌بیت چراغ این راه است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.