[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
[همهمه] حیفم اومد که در خصوص تجلیات بیشتر از این صحبت نکنیم.
موضوع مهمیست و ما دائماً در بهش درگیر در، درگیر در این قصه هستیم چه بدانیم چه ندانیم.
بحث در روایت هشتم باب چهارم کتاب الموت بود و نحوه رضایت اهل ایمان هنگام موت بود که با تجلیات الهیه اینا رضایت پیدا میکنند.
که البته از اونجا بحث به اینجا کشیده شد که حضرت ابراهیم علیه و علی نبينا و آله السلام این سؤال رو پرسید که چگونه دوستی م-موت و مرگ دوستش رو میخواد.
که بعد خدا فرمود چگونه دوستی اکراه داره، کراهت داره دیدار دوستش رو.
بعد کشیده شد به بحث کراهت اهل ایمان از رفتن از دنیا [سرفه] که برای همه ما به جهت تعلقات هست.
لکن اهل بیت علیهم الصلاة والسلام اینجا میانجی گری میکنند.
یعنی شفاعت اونها از همین دنیا با ما میره انشاءالله.
به برکت این لباس مشکیهایی که تنتونه [نفس عمیق] که این که فرمودن شفاعت رو باید از همین دنیا با خودت ببری، همین جا نصیبت بشه اینه.
اون لحظات آخر که هنوز تو همین دنیا هستی، اونها باید رضایت تو رو کسب کنن، رضایت تو رو بگیرن، رضایت تو رو اعلان کنن به حضرت حق تا قبض روح صورت بگیره و اون کار، کار امام ماست با نشان دادن خودش.
این تجلیات گونهگونهست.
تجلیات یعنی ظهور حق.
یعنی پرتوی نوری او.
الله نور السماوات والأرض.
در هر جایی، در هر نشئه به گونهای نور حق وجود دارد.
در این آسمان و زمین هم از نور حقاند که برپاست.
[نفس عمیق] که این تجلیات حالا در ادعیه هم اومده چند تاشو من مثال میزنم.
اولاً در زیارت پیغمبر در شب مبعث مفاتیح رو دقت بفرمایید هست که ب-بتجلی الاعظم.
بتجلی الاعظم.
تجلی اعظم که تو همون تجلی حقی اما اعظمش.
لذا میگیم پی- پیغمبر اکرم.
رهبر یه چند سالیست رهبر عزیز فرمودن پیغمبر اک-- اعظم.
شاید از همین روایت، همین جا از همین زیارت اقتباس کردن ایشون.
چون قبل از ایشون من ندیده بودم کسی بگه پیغمبر اعظم.
همه میگفتیم اکرم حتی که بار بزرگواران ما شاید از اینجا باشه بتجلی الاعظم.
تو تجلی اعظم حقی.
یعنی بالاترین تجلی حضرت حق پیغمبر عزیز عالمه.
یعنی خدا خودش رو به تمامه در او تا اونجایی که در ممکنات دقت بفرمایید امکانش وجود داشته در پیغمبر تجلی کرده.
لذا شده خاتم، تمام.
[نفس عمیق] و عرض شود مثلاً وتجلیت لإبراهیم في مسجد الخيف.
اینجا دیگه حضرت ابراهیم تجلی اعظم نیست بلکه لإبراهیم في مسجد الخيف یعنی خداوند منان تجلی کرده است در مسجد خیف برای حضرت ابراهیم.
حالا این تجلیات در روایات اومده منظور چی بوده؟
مثل تجلی در کوه تور و تکه، تکه شدن اون کوه که جلسه پیش عرض کردیم.
که پرتویی از نور ولایت تجلی میکنه برای پیغمبر و عصرتش تمام نور ولایته.
یا مثلاً و لإسحاق بحلفک.
حالا اینم بیان شده در روایات.
الان اینجا فرصتش نیست بگیم رد میشیم.
و لیعقوب نبيه که عليه السلام، سلام بميثاقك.
باز اینجا میثاق که اونجا حلف اینجا میثاق بین یعقوب و به عنوان نبی خدا با خبر از عالم نابع، نبع، نابع، نبی.
أما يتساءلون عن النبع العظيم.
خبر که او چون باخبر است از عالم یه میثاقی ازش گرفتن.
تو برو دیگران را آگاه کن.
وللمؤمنين آیا برای ما هم تجلی هست؟
بلافاصله فرمود وللمؤمنين بوعدك به وعدهای که، به اون وعدهای که تو دادی به مؤمنین اینم تجلی حق است.
[نفس عمیق] حالا میتونه برگرده به اون عهد الهی.
عهدی که حالا در سوره یاسین باید باشه که [سرفه] فرمودن.
آلم عهد.
آیا ما با شما عهد نبستیم؟
ألم أعهد إليكم يا بني آدم ألا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين وأن اعبدوني هذا صراط مستقيم.
عهده.
یکی از عهدهای الهیه.
این میتونه همون تجلی حضرت حق باشه.
یعنی اگر کسی میخواهد خدای منان در او تجلی کند، هرکس او را دید یاد خدا بیفتد.
هرکس او را دید [نفس عمیق] جلوهای از حجت خدا و ولایت رو ببیند.
یعنی بار ولایت بکشد و در نتیجه هنگام موتش حضرت ولایت کلیه تشریف بیارن به بالینش باید چه کنه؟
به عهدش وفا کنه.
به وعدههای الهی دل بسپره و اطمینان حاصل کنه.
یکی از وجوه این تجلیات در وعدههای الهی فهمه.
ما گفتیم تجلی از جلیه به معنای روشن شدنه.
یه چیزی رو که میفهمی میگی آها روشن شدم.
یعنی پردهها میره کنار.
در حقیقت علم و معرفت شما بیشتر از قبل میشه.
علم و معرفتی که در ثغور نفس شما در باطن نفس شما رسوخ میکنه.
نه علم فکری باشه صرفاً ورزش فکری کنی.
یعنی میچشی یعنی میفهمی.
خیلی موقعها روضه برای من و شما میخونن.
این روضهها تجلیش من و شما در ما تجلی نمیکنه.
چرا؟
آمادگی نداریم.
به هر دلیل حالا یا فیزیک ما یا متافیزیک ما مشکل پیدا کرده.
مثلاً بیخوابم، اعصابم خورده، جسمم، فیزیکم الان آمادگی نداره.
نشستم پر روضه.
خب خوابت میاد چرتت میگیره.
چرا؟
خودتو زده میکنی از این چیزا.
با نشاط برو به زیارات اهل بیت و و و.
حالا گاهی اوقاتم متافیزیکه درون آماده نیست.
چرا؟
درون چرا آماده نیست؟
"لا یمسّهُ الاّ المتَهَرّون".
وقتی پیغمبر فرمود این لباس رو بشورید، این لباس وقتی کثیفه نمیتونه ذکر بگه یعنی چی؟
یعنی نمیتونه محل فیض بشه.
یعنی فیض رو نمیتونه بگیره.
مگه اینام فیض میگیرن؟
مگه مادیات هم فیض میگیرن؟
بله.
مگر وجود نداره؟
هر چیزی که موجوده از حق فیض گرفته که موجوده چون وجود مطلق و سمدی حضرت حقه.
بقیه ظهور او هستن.
حیات دارن، هستن.
مظهری از اسم活 حضرت حقاند.
اینه که میبینی در دستگاه اباعبدالله این تجلی به بهترین وجه ممکن خودش رو نشون میده حتی در همین جمادات دستگاه ارباب.
مثل همین پرچمها.
چقدرها از این پرچمها شفا گرفتن، حاجت گرفتن.
از این پرچم نگرفتن که ما میگیم یعنی این واسطهی فیض شده فیض از طریق ایشون رسید.
چای امام حسین نور داره.
اون با دوستان داشتم عرض میکردم اون شیخ پیاده که خیلی معروف بود از زمان آقای بروجردی و مرحوم آقای خراسانی و اینا قطعاً شنیدید [نفس عمیق] شیخ پیاده، پیاده چون زیاد میرفت زیارت اهل بیت.
پیاده زیارت امام رضا، حضرت معصومه اینا، جمکران پیاده میرفت.
معروف شده بود به شیخ پیاده.
انقدر پیاده رفته.
حالا من و شما به چی معروفیم؟
الله اعلم.
آقا ایشون معروف شده بود به شیخ پیاده.
بی-- خود ایشون نقل میکنه که میدیدم کسی میاد توی هیئت، هر وقت ما هیئت داریم مخصوصاً دههی محرم این هر شب آقا قدیمیا سی شب میگرفتن.
بعضیا که تا ماه، تا اربعین میکشوندن، پنجاه شب میگرفتن.
حالا الان ما یه ده شبش هم جون میکنیم.
میدید، میاومد مینشست تو هیئت نه گریهای هست، سینهای میزد، نه استکانی میشست، نه هیچی.
فقط چایی میخورد.
میاومد اون چای هیئت کجا چایی میخورد.
چایی میخورد.
چای امام حسین میخورد میرفت.
این شیخ پیاده خب یکی از بزرگان بوده ها.
حالا ما میگیم شیخ پیاده از علما بود.
خیلی میگه تو ذهن من این خلعجانی اومد که خب این یعنی چی به چه؟
او فقط میاد چایی بخوره بره.
تو فقط به خاطر چایی میخوای بیای هیئت امام حسین؟
خلاصه مدتی گذشت این تو ذهن من این سؤال بود تا اینکه این آقا از دنیا رفت.
این کسی که فقط چای آقا رو میخورد.
یه بعد ما به هر حال متوجه او شدیم و این سؤال برای ما موند.
این ببین این خودش یه تجلیه تو ذهن ایشون.
توی شرح فسوس، فسوس ابن عربی هست عالم حسن زاده علیه الرحمه میفرمود که اونجا یه عبارتی داره بر شرح علامه قیصری.
میفرمود خدا در فهم من و شما در فهمیدن من و شما تجلی میکنه.
یعنی شما نمیفهمی چیزی رو مگر اینکه خدا تجلی کرد.
نمیچشی چیزی رو مگر اینکه خدا تجلی کرد.
روضه که خونده میشه یهو میگیری، میگیردت روضه.
یهو درک میکنی نسبت به سه وجودت و میسوزی، آتش میگیری، اشکت جاری میشه.
این یعنی تجلی حق در تو، در وجود تو رخ داد.
این یه تجلیه، یه نورافشانیه، پرتو افشانیه.
چرا دیگری نمیگیره؟
سنگه.
خلاصه میگه در رؤیای صادقه اون شخصو دیدم.
شیخ پیاده اون شخصو که چایی میخورد.
دیدم نه توی باغ خیلی بزرگ و خوبی و اینا.
گفتم شما اینجا؟
گفتش که ما رو که دف کردن اربابمون امام حسین تشریف آوردن و فرمودن این فعلاً اینجا پیشکش، اینجا باش قیامت یه جای بهتر از اینجا هم بهت میدیم.
بعد من تو اونجا سؤال کردم، اون سؤال رو عرضش مطرح کردم.
گفتم تو که فقط میاومدی چایی میخوردی.
ندیدیم، ما یه بار ندیدیم تو گریه کنی، سینه بزنی، پرچمی بزنی.
فقط چایی خوردی رفتی.
عجب جملهای گفته.
اونجا چشمش باز میشه دیگه میفهمه.
میگه که خیلی جمله معنا داره.
به شیخ پیاده تو اون عالم رؤیای صادقه میفرمود که مگر من چای غیر امام حسین رو میخوردم.
عجب!
یعنی چای امام حسین خوردم این نور توش بوده نه که چای این و اون و.
چون چای امام حسین بود میاومدم بخورم و الا چایی که خیلی جا هست.
دیدی بعضیا وضعشون توپه.
خیلی وضعشون خوبه.
با شاسی بلند میاد تو صف غذا وایمیسته جلوی هیئت یه دنده غذا بگیره ببره.
این وضع مالیش کی یه سال به همه میتونه غذا بده.
برای چی اومده وایساده؟
چون میدونه تو این غذا یه خبری هست.
زرنگها یه پرست برنج هیئت امام حسین رو ورمیدارن خشکش میکنن قاطی گونی برنجشون میکنن.
دیگه همیشه دارن برنج امام حسین میخورن.
این نوری که درونه چیه؟
تجلی اربابه.
حالا فهم تجلی اربابه.
تو حسین بن علی رو بفهمی تجلی اربابه.
موقع موت ارباب تشریف آوردن بچشی ارباب رو ببینی و بشناسی.
این تجلیه.
این تجلی حسین بن علیه که تو بشناسیش.
اگر این بود میبینی چنان موت راحته برات.
الان یه دفعه بهت بگن آقا خالی و ذهن باشی یه دفعه بگن آقا این تذکره کربلا بفرما.
اصلاً میشینی دو سه تا چهار تا کنی؟
آخ کمرم درد میکنه، آخ مریضَم، آخ شکم فلانه، آخ اداره دارم، آخ مشکل فلان.
اصلاً سر از پا نمیشناسی دیگه ها.
میگی خب تمام.
مثل پرنده از قفس آزاد شده میپری.
درسته؟
بر کربلا.
حالا دیگه اونجا خود ارباب رو ببینی.
الله اکبر.
منتظر باشیم انشاءالله این تجلیات رخ بده.
هر چه طهارت نفس بیشتر، تجلیات بیشتر و راحتتر انسان تن به موت میده.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم