ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

در بحث روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت داشتیم عرض می‌کردیم که محب اهل بیت علیهم الصلاة والسلام تجلیات حضرت حق رو نسبت به صعë وجودیش می‌بیند و راضی به موت می‌شود.

این یکی از عنایات حضرت حق است.

یکی از عنایات و الطاف الهی‌ست به محبین اهل بیت.

اصلاً تجلی از ریشه‌ی جیم و تجلی، جیم و لام و یا، جلگه به معنای روشن شدن یا روشن کردن.

به یک معنا میشه گفت وقتی چهره‌ی حجت خدا برای شما روشن شد البته اون روشن شدن، باز شدن، منشرح شدن، اون شرحی که از متن وجود او برای شما خودش رو نشون میده و جلوه می‌کنه نسبت به صعë وجودی توست.

اگر بیش از اون باشه چی می‌شه؟

بیشتر از صعë وجودی شما تجلی کنه، جلوه کنه چی می‌شه؟

وخر موسی صعقه می‌شه.

اتفاقاً ما داریم که و این حرف‌هام هر وقتی و هر جایی با هر کسی در هر بحثی نمی‌شه گفت که حتی صدای اهل بیت علیهم الصلاة والسلام در پرده‌ست.

مثلاً شما انشاالله زیارت کنی امام عصر رو صدای حضرت رو می‌شنوی، صدای اصلی ایشون رو نمی‌شنوی.

قالب توهم می‌کنی.

ظرفیت نداری.

چهره اصلی ایشون رو نمی‌تونی-- چگونه است که حضرت عزرائیل یا حضرت جبرائیل اینا چهره‌های اصلیشون رو وقتی به اولیای خدا نشون می‌دادن اون‌ها مدهوش می‌شدن.

چرا؟

این یعنی تجلی.

یعنی روشن شدن اون حقیقت.

داریم که حضرت زهرا صلوات الله علیها روزی سه مرتبه بر امیرالمؤمنین جلوه می‌کرد، تجلی می‌کرد، ظهور می‌کرد.

این رو فقط امیرالمؤمنین قدرتش رو داره درک کنه.

ما نداریم که.

این تجلی، تجلی نوریه زهره زهرا.

شدت نور بر امیرالمؤمنین چگونه است که تمام شهر مدینه می‌گفتند که روشن می‌شد شهر ما.

اصلاً تو تاریکی شب یه نوری ساطع بود و همه ملعون‌ها خواستن این نورو بپوشونن دیگه.

[نفس عمیق] [آیه قرآن] اینا می‌خواستن نور خدا رو خاموش کنن اما خدا تکمیل کرد، تطمیم کرد نورش رو.

در قرآن فرمود حالا این تجلی خدا برای حضرت موسی ارپس چی بود؟

یعنی چی شد که خدا تجلی کرد و موسی غش کرد؟

البته موسی غش کرد.

اون هفتاد نفر بزرگان و کبار قوم ایشون همه مردن.

تجلی حضرت حق رو تحمل نکردن.

حالا ببینین این، این تجلی اساساً بر چ-- به‌خاطر چی بوده اتفاق افتاده؟

و چه جلوه‌ای بوده؟

چه نحوه‌ از جلوه‌ای بوده که آیا می‌شه ما لب مرگ همچین تجلیاتی رو ببینیم؟

اونجاییه که تو قرآن صریحاً می‌فرماید دیگه.

قال رب ارنی انظر الیک.

حضرت موسی عرض کرد خدایا خودت رو به من نشون بده.

انظر الیک.

ارنی انظر الیک.

خودت رو نشون بده تا من تو رو ببینم.

خدا هم فرمود قال لن ترانی.

نمی‌تونی من، نمی‌تونی منو ببینی.

ولکن انظر الی الجبل.

پس حالا، حالا که می‌خوای ببینی به این کوه نگاه کن.

فان استقر مکانه فصعفت ترانی.

اگه دیدی این کوه طاقت داره بسم الله نگاه کن.

این کوه رو نگاه کن.

اگه دیدی طاقت داره تو هم می‌تونی منو ببینی.

حالا بعد اینجا حالا حضرت موسی چرا این درخواست رو داشت؟

به جهت قومش.

قومش میگن به ایرادهای بنی‌اسرائیل که میگن انقدر هی گفتن ما باید خدا رو ببینیم تا عبادتش کنیم.

منتها اینا منظورشون چشم سر بود و علی امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام هم فرمود من عبادت نمی‌کنم.

لم عبد رب، ربی لم أره.

من پروردگارمو که تا نبینمش عبادتش نمی‌کنم.

ولی این دیدن اینها منظور به چشم بصر بود.

حالا خدا فرمود اون بزرگانشون که خیلی دیگه اهل عرفان و چی و اینا معنویت جمع کن هفتاد نفر شدن.

این‌ها رو البته میگه هفتصد نفر شدن بعد شکیده‌شون کرد در هفتاد نفر.

با حضرت موسی رفتن کوه تور.

خدا اینجا فلما تجلی ربه هو.

دقت بفرمایید ربه هو.

این های ضمیر به کی می‌خوره؟

پروردگار کی تجلی کرده؟

موسی دیگه.

برای همین اونا مردن.

اگر ربه هم بود نمی‌مردن.

اگه پروردگار اون‌ها، اون رب وجودیشون که بارها گفتیم اون اسمی که در وجود این‌ها دولت گرفته سلطان وجودشون شده، با اون اسم محشورن و از طریق اون جدول وجودی وصلن به اون روح کلی یا به اون حقیقت کو-- حقیقت الحقایق و صورت الصور و حضرت حق از اون طریق متصلاً به دریای وجود و دریای حق، اگر از طریق رب خودشون این تجلی رخ می‌داد نمی‌مردند، غش می‌کردند.

اما چون فلان ما تجلی رب هو لل جبل فرمود جعله دکا و خر موسی سعقا.

موسی گفت بی‌هوش شد.

تیکه تیکه شد کوه موسی بی‌هوش شد.

چرا بی‌هوش شد؟

چرا موسی نمرد؟

چون رب بهو، چون پروردگار او بود که تجلی کرد.

حالا امام باقر علیه السلام خدا رحمت کند به بابه‌ش شیخش صدوق رو می‌فرماید که فکر می‌کنم در کتاب کمال الدین و تمام نعمت شونه، اونجا دیدم.

می‌فرماید این امام باقر علیه السلام فرمود می‌خواید به شما بگم این جلوه‌ای که خدا در این کوه کرد و هفتاد نفر بزرگان و کبار قوم موسی مردند و خود موسی کلیم الله اول العظم غش کرد و خر موسی سعقا غش کرد.

چی بود؟

چه میزانی از جلوه‌ی حق بود؟

فرمود جلوه‌ای از نور ولایت ما بود.

جلوه‌ای از نور امیرالمؤمنین.

جلوه‌ای از نور زهره‌ی زهرای اطهر.

یک جلوه‌ای، یک رشه‌ای شو موسی طاقت نداشته.

حالا شما ببینید شهدای ما چه مقامی دارند.

این که هست امام فرمود شهید نظر می‌کند به وجه الله.

این وجه الله کیه؟

عین وجه الله.

تو ندبه می‌گید.

که الیه یتوجه الاولیا.

اولیا خود بهش متوجه، اولیا خدا بهش متوجه می‌شن ها.

بعد امام فرمود شهید نظر می‌کنه به وجه الله.

پس شهدا اولیاء الله‌اند.

بله اولیاء الله‌اند که تحمل می‌کنند تجلی سید الشهدا رو لحظه‌ی شهادتشون.

اینطوری نیست که شما شهید حججی رو تیکه تیکه‌ش کنن، شک-- بدترین شکنجه‌ها رو بهش بدن لام تا کُم بعدم وقتی میان خنجر رو بذارن رو گردنش بخنده.

این خنده مستانه که امام می‌فرماید شهدا در قهقهه مستانه‌شون ان ضرب بهم یرزقون.

عجب عبارتی.

این خنده تجلی دیده.

اصلاً نمیشه نبینه.

اصلاً هر کسی رو که دلش رو ربودن با تجلی حق بوده.

حالا تجلیات گونه گونه متفاوته.

مثلاً تجلی عرض شود نورانی داریم مثل فتجلی لمحمد نور الجبار صلی الله علیه و آله وسلم.

نور جبار بر-- یا مثلاً تجلی کلامی داریم همین صحبت‌های تکلم خدا با موسی، با عیسی، با پیغمبر.

تجلی نوشتاری داریم همین صحف، زبور، تورات، انجیل و قرآن.

تجلی تکوینی داریم که خدای منان خودش رو در قالب این نز-- مو-موجودات نظام هستی، این کلمات وجود نظام هستی نشون می‌ده.

اینا ظهور حق‌اند.

اینا ظهور حق‌اند.

نه اینکه یک ظرف ظهور باشن، یک ظرفی باشن تا در اون ظرف ظهور اتفاق بیفته.

نخیر.

د-داریم که انت ظاهر فی کل شی.

تو در هر شیی ظاهری.

چقدر شیرینه و کل ظاهر غیره هو باطن.

هر چیزی ببینید و کل و کل ظاهر غیر هو باطن به غیر از او هر ظاهری پوشیده‌ست.

اونچه که دیده می‌شه و ظاهره خداست.

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و کل باطن غیره غیر ظاهر و هر باطنی هم به جز خدا اصلاً نمی‌تونه ادعا کنه که من باطنم.

غیر ظاهر و کل باطن غیر هو غیر ظاهر.

یعنی با-- اصلاً همه چی اوست.

چیزی جز او نیست.

اینکه سید الشهدا در عرفه شریفش می‌فرمود علی علی غیرک من الظهور.

اصلاً به غیر از تو مگر کسی می‌تونه ظهور داشته باشه؟

ما لیس لک حتی تکون هو الملهر لک.

تا بخواد او مظهر تو بشه، او تو رو ظهور بده.

مثلاً اصلاً چیزی جز تو ظهور کرده که مگر امام حسین تو عرفه داره میگه که بخواد تو رو ظهور بده؟

چیزی جز تو ظهور نکرده که بخواد تو رو ظهور بده.

اصلاً هرچی هست ظهور خود توست.

الله اکبر.

این نگاه رو ببینید.

اینکه امیرالمؤمنین فرمود ما رأیت شیئاً هیچ چیزی رو ندیدم الا و-- م-مگر اینکه رأیت الله مگر اینکه الله رو دیدم.

کجا دیدی؟

قبله و بعده و معه و فیه.

همش الله دیدم.

این یعنی هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن.

این یه تجلیه.

حالا همین تجلی گفتیم از ریشه جلşe یعنی روشن شدن.

همین روشن بشه برای ما وقت مرگ همه چی رو جلوه‌ی حق می‌بینیم، ظهور حق می‌بینیم و البته مظهر اتم حق رو نسبت به سایر وجودمون می‌بینیم، غالب تهی می‌کنیم.

اصلاً بذارید من به شما فصل الخطاب عرض کنم.

اِمم خیلی خودمونی و مزه مزه شده‌ی همه‌ی حرفا رو.

آقا موت محب اهل بیت، موت محب حضرت زهرا غالب تهی کردنش در دیدن وجه خداست.

یعنی وقتی دید تمام.

می‌بینه تمام می‌کنه.

و برای همه هم اون‌ها-- یعنی الان شما اینجا نشستید قطعاً تجلیاتی رخ داده که اینجایید.

ولی مگه بیکاری پاشید بیایید اینجا.

برای چی اومدید اینجا؟

شما اینجا چیکار می‌کنید الان؟

این همه مردم سراغ کار و زندگیشون.

یه تجلیاتی، یه رو-- میگه غضوا ابصارکم قطعاً شما چشماتونو بستید به حرام‌های الهی که ترون العجائب عجائب رو ببین.

دیدی که الان اینجایی وگر سید و شهدا این همه میگیم تجلیات سید و شهدا دو سه تا نکته نقطه‌ای عرض کنم و رد شم.

به اون راهب مسیحی چگونه سر مقدس امام حسین تجلی کرد که ایمان آورد سرش شست و شو داد بعد هم شهید راه امام حسین شد.

یا توی تنور خولی، همسر خولی چی دید که افتاد به جان همسرش و لوش داد به مختار.

چی دید؟

نور سر مقدس رو تو تنور دید.

این نور سر مقدس رو چه-چگونه دیگری ندید.

حر اصلاً چی شد که برگشت؟

اون نور صورت و چهره، چشم امام و نگاه امام حسین بهش عوضش کرد.

یا حر یا زهیر یا وهب، وهب نصرانی اینا زهیر عثمانی مذهب الله اکبر.

اون نگاهه، اون جلوه که اومد سر و پا نمی‌شناخت.

همش منزلش و زهیر یه قدم، یه قدم، یه منزل عقب یا جلوتر از امام حسین میزد دیگه بر نخوره به آقا.

هرچی زنش میگفت برو این فرزند زهراست میگفت ولمون کن بابا بذار زندگیمونو بکنیم تا برای خودش تجارتی داشت، پول و من و مال و ملالی داشت خیلی وضعش خوب بود.

بعد گفت نه من برم کارم تمومه.

مرگ آخرش.

ولی سر از پا اومد گفت طلاقت میدم هرچی هم من دارم مال تو بزنش.

گفت بذار من برم.

خب چی دید؟

این تجلی سید و شهداست دیگه.

برای یکی هم مثل حضرت زینب تجلی سید و شهدا دست روی سینه بی بی میشه.

چی دید حضرت زینب از این تجلی که فرمود حسین جان صبری می‌کنم که ملائکه آسمانها و زمین تعجب کنند از صبر من.

اینم تجلی امام حسینه.

اصلاً رهبر، این بزرگان اهل-- امام، حضرت امام چه جور، چه جوری این بار رو تحمل می‌کنند؟

بار مصائب، مشکلات.

تجلی امامه از تو وجود اونا هست.

حالا در خصوص تجلی حرف زیاده همین مقدار من بسنده کردم اگرچه مطالب دیگه‌ای هم بود بماند انشاالله نوش جونتون و ببینیم انشاالله این تجلیات رو ببینیم، کیف کنیم، صفا کنیم در لحظه موت هممون انشاالله تجلی با تجلی امام حسین موت برامون حاصل بشه انشاالله.

مثل شهدا.

مثل شهید حججی.

شهید نظر می‌کند به وجه الله.

وجه الهی رو ببینه و قالب تویی کن.

به شهید آوینی، امام حسین فرستاده بودی خیلی شیرین بود.

چی بود عبارتش؟

حالا عبارتش حفظ نیستم ولی فرموده بود که جان بلند بگو.

جان بهای دیدار است.

احسن.

جان بهای دیدار است.

چگونه از شهید آوینی‌ش.

سید شهیدان اهل قلم.

اینو گوش بدید.

چگونه از جان نگذرد در حالی که جان بهای دیدار است.

چقدر شیرینه.

این همه ما داریم می‌کشیم خودمون معارف رو ورق میزنیم تو یه جمله جمعش کرده ایشون.

شادیا رو همه‌شون صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم