یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت هشتم باب چهارم؛ رضایت محب
در ادامهٔ شرح روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی گفته شد که محب اهلبیت علیهمالسلام هنگام مرگ تجلیات حضرت حق را نسبت به سعهٔ وجودی خویش میبیند و از همین رو به مرگ راضی میشود. این یکی از عنایات و الطاف الهی به محبین اهلبیت است. مرگ برای او کندنِ صرف نیست؛ دیداری است به اندازهٔ ظرفی که آورده است.
ریشه و معنای تجلی
تجلی از ریشهٔ جیم و لام و یاء است؛ جلاء به معنای روشن شدن یا روشن کردن. وقتی چهرهٔ حجت خدا برای انسان روشن میشود — باز شدن و منشرح شدن حقیقت او و جلوهکردنش برای تو — این روشنی نسبت به سعهٔ وجودی توست. اگر بیش از آن سعه تجلی کند چه میشود؟ موسی صعقه میزند. این حرفها را هر وقت و هر جا و با هر کس نمیتوان گفت.
حتی صدای اهلبیت علیهمالصلوة والسلام در پرده است. مثلاً اگر إنشاءالله امام عصر را زیارت کنی صدای حضرت را میشنوی؛ اما صدای اصلی ایشان را نمیشنوی. قالب توهم میکند؛ ظرفیت نداری. چگونه است که حضرت عزرائیل یا جبرئیل چهرههای اصلیشان را وقتی به اولیای خدا نشان میدادند آنان مدهوش میشدند؟ چرا؟ این یعنی تجلی؛ یعنی روشن شدن آن حقیقت.
تجلی زهرا بر امیرالمؤمنین
آمده است که حضرت زهرا صلواتاللهعلیها روزی سه مرتبه بر امیرالمؤمنین جلوه میکرد، تجلی میکرد، ظهور میکرد. این را فقط امیرالمؤمنین قدرتش را دارد که درک کند؛ ما نداریم. این تجلی، تجلی نوری زهرهٔ زهراست. شدت نور بر امیرالمؤمنین چگونه است که تمام شهر مدینه میگفتند شهر ما روشن میشود. اصلاً در تاریکی شب نوری ساطع بود و همهٔ ملعونها خواستند این نور را بپوشانند. قرآن فرمود میخواهند نور خدا را خاموش کنند اما خدا نورش را تکمیل و تتمیم میکند.
تجلی بر موسی و کوه
تجلی خدا برای حضرت موسی چه بود؟ یعنی چه شد که خدا تجلی کرد و موسی غش کرد؟ البته موسی غش کرد؛ آن هفتاد نفر از بزرگان و کبار قوم ایشان همه مردند؛ تجلی حضرت حق را تحمل نکردند. این تجلی اساساً بهخاطر چه بوده و چه نحوهای از جلوه بوده؟ آیا میشود لب مرگ چنین تجلیاتی را دید؟ آنجا که قرآن صریحاً میفرماید:
«قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا» (اعراف/۱۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پروردگارا خود را به من بنمای تا به تو بنگرم. فرمود: هرگز مرا نخواهی دید؛ لیکن به کوه بنگر؛ اگر بر جای خود آرام گرفت مرا خواهی دید. پس چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد آن را درهم کوبید و موسی مدهوش افتاد.
حضرت موسی عرض کرد خدایا خودت را به من نشان بده تا من تو را ببینم. خدا هم فرمود لن ترانی؛ اما به کوه بنگر. چون تجلی کرد کوه را مندک ساخت و موسی صعقه زد.
تناسب جلوه و ظرفیت
پس تجلی حق برای اولیا و محبان به اندازهٔ ظرف است. محب اهلبیت هنگام مرگ جلوهای میبیند که او را راضی به موت میکند؛ همان عنایت. اگر ظرف بزرگتر شود تجلی شدیدتر است. شهدا وجه الله را میبینند و قالب تهی میکنند.
نور خدا را دشمنان میخواستند خاموش کنند؛ خدا تمام کرد. نور فاطمه در مدینه نمونهٔ حسّی همان حقیقت معنوی است. تجلی امام از وجود اولیاست. مطالب تجلی بسیار است و به همین مقدار بسنده شد. امید که این تجلیات را ببینیم و کیف کنیم و صفا کنیم و در لحظهٔ موت همهمان إنشاءالله تجلی با تجلی امام حسین موت برایمان حاصل شود؛ مثل شهدا. مثل شهید حججی. شهید نظر میکند به وجه الله؛ وجه الهی را میبیند و قالب تهی میکند.
جملهٔ شهید آوینی
به شهید آوینی امام حسین پیغامی فرستاده بود بسیار شیرین. عبارت دقیقش اکنون محفوظ نیست اما مضمون این بود که جان بهای دیدار است. احسن. جان بهای دیدار است. چگونه از جان نگذرد در حالی که جان بهای دیدار است؟ چقدر شیرین است. اینهمه ما خودمان را میکشیم معارف را ورق میزنیم؛ او در یک جمله جمعش کرده است.
پرده بر صدا و چهره
این معانی را همهجا نمیتوان گفت. صدای حقیقی حجت و چهرهٔ حقیقی او در پرده است تا ظرفیت برسد. جبرئیل و عزرائیل با صورت اصلی بر انبیا ظاهر میشدند و مدهوشی میآوردند. ازاینرو وقتی سخن از دیدن امام عصر است باید دانست دیدار به قدر سعه است نه به قدر هوس.
رضایت به مرگ برای محب از راه دیدن جلوههای حق به قدر سعه است. تجلی بیش از سعه هلاک یا صعقه میآورد؛ به قدر سعه انس و رغبت. اهلبیت هنگام مرگ برای محب خود جلوهای میکنند که کندن از دنیا شیرین شود. راه نزدیک شدن به آن سعه محبت و معرفت اهلبیت است.
کوه بهمثابه معیار ثبات
چرا خدا موسی را به کوه حواله داد؟ کوه مظهر صلابت و ثبات است؛ اگر کوه قرار گرفت تو نیز توان دیدن داری. کوه مندک شد؛ یعنی حتی مظهر صلابت طاقت آن تجلی را نیاورد. پس لن ترانی به معنای محال بودن رؤیت با چشم حس در نشئهٔ دنیاست؛ و راه، دیدن آثار و مظاهر است تا ظرف بزرگ شود.
محب اهلبیت در موت مظهری متناسب میبیند. این همان لطف است که روایت میگوید. شهدا پیش از افتادن قالب آن دیدار را چشیدهاند؛ ازاینرو جان را بهای دیدار میشمارند.
ساختن سعه پیش از مرگ
سعه با محبت و معرفت اهلبیت بزرگ میشود. اشک و زیارت و عمل صالح ظرف را فراخ میکند. بدون ظرف، طلب رؤیت خطر است؛ با ظرف، موت شیرین است. دشمن نور را میپوشاند؛ خدا تمام میکند. اهلبیت هنگام مرگ برای محب جلوهای میکنند که کندن از دنیا آسان شود.
روایت هشتم میگوید عنایت حق به محب آن است که در موت آنچه باید ببیند به اندازهٔ ظرفش میبیند و راضی میشود. این نه جبر است نه شعار؛ تابع محبت و معرفتی است که پیشتر اندوخته. موسی با همهٔ قرب طلب رؤیت کرد و به کوه حواله شد؛ محب حسین با اشک و معرفت ظرف دیدار میسازد تا لب مرگ جان را بهای دیدار بداند.
تفاوت تجلی رحمانی و تجلی قهری
تجلی گاه رحمانی است و انس میآورد و گاه قهری است و صعقه. آنچه محب در موت میبیند از سنخ رحمت است تا دل بر کندن از دنیا نرم شود. آنچه بر کوه رفت و قوم موسی را کشت از سنخ شدت بود که ظرف نبود. تشخیص این دو در گرو معرفت است؛ وگرنه انسان از هر جلوهای میگریزد یا هر جلوهای را به هوس میطلبد.
نسبت محبت و رؤیت
هر چه محبت به اهلبیت بیشتر، آمادگی رؤیت بیشتر. محبت کور نیست؛ با معرفت رشد میکند. کسی که فقط نامی از آنان برده با کسی که سینه را وقف معرفت کرده یکسان نیست. روایت هشتم بشارت به محب است نه به مدعی. مدعی ظرف ندارد؛ محب ظرف میسازد.
شب مدینه و دشمنی با نور
دشمنان چون نور زهرا را در شب مدینه دیدند خواستند بپوشانند. دشمنی با نور همیشه هست؛ اما خدا نور را تمام میکند. در باطن نیز مخالفان ولایت میخواهند جلوهٔ حجت را در دلها خاموش کنند؛ باز خدا تمام میکند اگر بندهای ظرف بیاورد.
ادب طلب رؤیت
موسی با ادب طلب کرد و لن ترانی شنید و به مظهر حواله شد. ادب طلب آن است که بیش از ظرفیت نخواهی و از مظاهر شروع کنی. زیارت و دعا و گریه مظاهرند؛ اگر درست بهجا آیند ظرف را بزرگ میکنند تا روزی جلوهٔ بزرگتر قابل تحمل شود.
مرگ بهمثابه دیدار نه پایان
برای محب مرگ پایان نیست؛ دیدار است. ازاینرو راضی میشود. برای غافل مرگ پایان تلقی میشود و میگریزد. فرق در معرفت است. شهدا پیشاپیش این معنا را چشیدهاند؛ زندهاند نزد پروردگارشان و روزی میگیرند. جملهٔ آوینی فشردهٔ همین فقه اکبر است: جان را بهای دیدار دانستن.
جمع نهایی بحث تجلی
پس خط روشن است: تجلی حق و اولیایش حق است؛ به قدر سعه میرسد؛ بیش از سعه میسوزاند؛ محب با محبت سعه میسازد؛ عند الموت جلوهٔ رحمت میبیند و راضی میشود؛ شهدا نمونهٔ کاملاند؛ دشمن نور را میپوشاند و خدا تمام میکند. این خلاصهٔ روایت هشتم در افق کتاب الموت است.
نسبت صعقه و محبت
صعقه نشانهٔ بیظرفیتی است نه نشانهٔ بخل حق. حق فیاض است؛ بنده باید بگشاید. محبت اهلبیت کلید گشایش است. هر شب زیارت و هر اشک ظرف را فراختر میکند تا روزی که جلوه بیاید و دل بگوید مرحبا. آنگاه موت نه رعب که وعدهٔ دیدار است؛ و روایت هشتم درست همین بشارت را به محب میدهد.
بشارت نهایی به محب
پس محب نترسد از مرگ اگر در محبت راست باشد. ظرفش هر چه هست همان قدر جلوه میبیند و راضی میشود. راه افزایش ظرف معلوم است: معرفت، محبت، اشک، زیارت، عمل. با این توشه موت ملاقات است نه قاطعۀ امید.
این بشارت، سرمایهٔ آرامش محب در مواجهه با مرگ است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.