یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت هشتم؛ وجوه کراهت تسلیم مرگ در ابراهیم
در روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت بحارالانوار بودیم. بحث رسید به آنجا که وجوه کراهتگونهٔ تسلیم مرگ شدن حضرت ابراهیم در این روایت بررسی میشد. به جهت نقص نفوس و جبران مافات برای ضعفا، و به جهت طی مراتب برای اولیای خدا — جز مقام ختمی و اهل بیت عصمت علیهمالسلام — این حالت هنگام مرگ پیش میآید که دوست دارند فرصت بیشتری بگیرند برای جبران و برای طی مراتب.
پرسش از رضایت محب هنگام موت
این سؤال ایجاد شد که اگر برای ما این حالت پیش خواهد آمد که هنگام موت دوست داریم بیشتر بمانیم، و روایت داریم خدای منان وعده کرده محب امیرالمؤمنین علیهالسلام را قبض روح نکند مگر راضیاش کند، این رضایت به چه صورت است؟ این اکراه بر موتِ محبین اهل بیت هنگام موت چگونه برطرف میشود؟
حدیث قدسی تردد
«مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ رُوحِ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در هیچ چیز که انجامدهندهاش باشم چنان تردد نکردم که در قبض روح بندهٔ مؤمنم.
روایتی شیرین در مجامع روایی آمده — احتمالاً در کتب اربعه — و از اساتید نیز بسیار شنیده شده است. در جامع احادیث قدسیه، جواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة مرحوم شیخ، نیز هست. خدا فرموده هیچجا مثل قبض روح مؤمن مردد نمیشوم. مؤمن یعنی مطلقاً محب علی علیهالسلام. این مردد نه به معنای استیصال و چه کنم چه نکنم است؛ آن به حضرت حق در ساحت قدس راه ندارد.
تردد در دعای عرفه و در ذکر
«إِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الْآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، آمدوشد من در آثار، دوری زیارت را موجب میشود.
این تردد یعنی رفتوآمد میان آثار و آیات الهی؛ نه استیصال و حیرت. اگر آثار را فقط نشانه ببیند و عین ظهور حق نداند، از زیارت دور میشود — بحثی که پیشتر گذشته است. در ذکر نیز اصل تردد هست: تکرار ورد را تردد میگویند؛ ورود به ذکر و خروج از آن.
در جریان حضرت ابراهیم در روایت، قابضالارواح تردد میکند: با ابراهیم صحبت میکند؛ ابراهیم میپرسد چگونه است که دوستی مرگ دوستش را طلب کند. او به مقام باطن عالم میرود و پیام را میگیرد و بازمیگردد. خدا میفرماید هیچجا مثل اینجا تردد نمیکنم؛ یعنی واسطههای فیض را به کار میاندازد تا جان محب امیرالمؤمنین قبض شود. جایگاه شیعه آنجا معلوم میشود. شیعه اسمش اشعری نیست؛ پس از امام صادق کیفیت را پرسیدند.
مراحل راضی کردن محب
نسبت به ظرفیت سائل حضرت فرمودند: خدای منان آن لحظه که میبیند محب از تسلیم جان اکراه دارد، مواهب بهشتیاش را نشان میدهد — درجات در بهشت، حور و قصور — به قدر ظرف وجودی. باز راضی نمیشود. محب امیرالمؤمنین راضی نمیشود؛ چه خوب و چه خوش که راضی نشود. او عاشق حور و قصور و انهار نبوده است.
دوباره خدا چگونه راضیاش میکند؟ روایت چند مرحله دارد. میفرماید چهرهٔ مقدس رسول خدا و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا صلواتاللهعلیهم را نشان میدهند؛ و روایتی میگوید تا امام زمانش را از پیامبر تا امام. در هر حال چهرهٔ انسان کامل را نشان میدهند. امیرالمؤمنین به حارث همدانی فرمود هر کس بمیرد — کافر باشد یا مؤمن — مرا میبیند؛ وجهی از آن این است که تحت ولایت باید جان دهد. محب را راضی میکنند و میبرند؛ غیرمحب راضی نیستیاش را به سلامت میگذارند و شرش را از عالم کم میکنند. وقتی چهرههای زیبا — از جمله چهرهٔ دلربای اباعبدالله — نشان داده شود، به موت راضی میشود و کراهت برداشته میگردد.
ابراهیم و چشیدن تجلیات
در خصوص ابراهیم، قابضالارواح فقط سؤال و جواب و اخبار نیست که خبر برساند خدا فرموده کدام دوست از ملاقات دوستش کراهت دارد تا ابراهیم راضی شود. ابراهیم تجلیات بیمثال حضرت حق را مشاهده میکند؛ میبیند، میچشد، به تجلیات بیواسطه میرسد؛ لذا حاضر به تسلیم جان میشود. برای سهولت فهم، این قصه نسبت به سنت الهی که همیشود واسطههای خیر و تردد ملائکه مانند قابضالارواح وجود دارد چنین روایت شده است.
روایت سیبویه و لبخند زهرا
آقای سیبویه با بغض و گریه روایتی شیرین نقل میکردند؛ شبیه آن را شیخ غلامرضا فقیه خراسانی از علمای یزد نیز آورده است. بهشتیان یکیک وارد میشوند. حضرت زهرا سلاماللهعلی — به روایت مبسوطی که میرزا جواد آقای ملچه کسی تبریزی آورده — تن کسی است که جرئت میکند دم در جهنم بایستد و یکیک ببیند مبادا وارد آتش کسی بوی حسین داشته باشد. وقتی خیالش از محبین فرزندانش در بهشت آسوده شد، قدم به بهشت میگذارد. چون دید همهٔ محبین حسینش در بهشت جمعاند، لبخند رضایت میزند. از اثر لبخند — و در روایتی از دندانهای مبارک، که قابل جمع است — نوری ساطع میشود که بهشت را میگیرد. همه میگویند این چه نوری است که پیش از این ندیده بودیم؛ چه تجلی و جلوهٔ جدیدی از حضرت حق. در وسائل الشیعه آمده تمام زیبایی و جمال را خدا به حضرت زهرا بخشیده است؛ پس نور لبخند او باید چنان تجلی جمالی داشته باشد که همه را مدهوش کند.
روایت یزدی؛ بیهوشی از ابتهاج نور
در روایت مرحوم فقیه خراسانی، مؤمنان در بهشتاند و غرق نعمتهای گوناگون؛ ناگاه نوری میتابد و فضای جدیدی پدید میآید. مؤمنین از ابتهاج این نور بیهوش میشوند — در این روایت بیهوشی آمده، در روایت قبلی نه. چون به هوش میآیند میپرسند این چه نوری بود که تا کنون ندیده بودیم. ملائکه میگویند اثر لبخند حضرت زهرا هماکنون به امیرالمؤمنین است. در مقام قرب، زهرا به امیرالمؤمنین لبخند زد و چون جمال حق یکپارچه در او جمع است، لبخندش رشحهای از جمال در عالم میآفریند؛ بهشتیان درکش میکنند.
پرسش آیتالله مصباح
در شرح این روایت، آیتالله مصباح میفرمودند: آیا این تجلیات و جلوه دیدنی نیست؟ کسانی که دنبال حور و سیب و گلابی بهشتاند شاخک را تیز کنند. آیا دیدن تجلی لبخند حضرت زهرا برای محب امیرالمؤمنین، یا دیدن آن لبخند در چهرهٔ امیرالمؤمنین، دیدنی نیست؟ آیا انسان حق نیست جان دهد برای دیدن این تجلیات؟ نقطهٔ سر خط بحث تجلیات بماند. عاقبت به خیر به برکت صلوات و تعجیل فرج.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرجشان شتاب کن.
حرمت مؤمن نزد خدا
حدیث تردد نشان میدهد قبض روح مؤمن نزد خدا چه حرمتی دارد: واسطههای فیض پیاپی به کار میافتند تا جان با رضایت ستاند شود نه به قهر. رضایت محب پلهپله از مواهب صوری به رؤیت وجوه مقدسه میرسد؛ ابراهیم در اوج، تجلی بیواسطه میچشد. نور لبخند زهرا یاد میدهد که بالاتر از میوه و قصر، دیدار و تجلی جمال ولایت است.
از اکراه تا لذت لقا
اکراه بر موت در ضعفا از نقص و نیاز به جبران است؛ در اولیا از میل به طی مراتب بیشتر. وعدهٔ الهی آن است که محب علی را بیرضایت نبرد. آن رضایت گاه با نمایاندن بهشت آغاز میشود و چون دل عاشق به نعمت صوری آرام نمیگیرد، با نمایاندن وجوه پیامبر و آل او کامل میشود. دیدن اباعبدالله در آن لحظه شیرینتر از هر قصر و نهری است و کراهت را برمیدارد.
ابراهیم در افقی بالاتر نه با خبر، که با چشیدن تجلی راضی میشود. سنت الهی وساطت فیض را نگاه میدارد: قابضالارواح تردد میکند، پیام میآورد و میبرد، تا جان در پیوند با حق ستاند شود. روایت لبخند زهرا در بهشت نشان میدهد حتی پس از دخول، تجلیات تازهٔ جمال ولایت ادامه دارد؛ مؤمن از ابتهاج نور بیهوش میشود و میپرسد این چه جلوهای بود که نه در دنیا دیده بود نه در برزخ. پاسخ ملائکه ساده و عظیم است: لبخند مادر بر امیرالمؤمنین در مقام قرب.
پرسش مصباح حلقه را میبندد: اگر کسی فقط حور و میوه بجوید، از اصل جا مانده است. جان دادن برای دیدن تجلی لبخند زهرا و چهرهٔ امیرالمؤمنین حق عاشق است. این همان نقطهای است که بحث قبض روح محب به افق تجلیات گره میخورد و برای جلسات بعد میماند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.