ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل.

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در روایت هشتم بودیم از باب چهارم کتاب الموت.

بحث ما اینجا بود که دلیل کراهت داشتن حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام چی هست؟

یه وجهش رو هم که در بحث بودیم این عرض کردیم که قطعاً حضرت ابراهیم چون به تمام مراتب نرسیدن، به اون وجه اتم مراتب؛ یعنی پیغمبر عزیز عالم که مقام ختمی داشتن یعنی مقامش از حضرت ابراهیم بالاتر بود یعنی راه بود هنوز برای حضرت ابراهیم.

لذا علت کراهت داشتن، حالا به یک معنا میگیم کراهت یا در خصوص انبیا زشته بگیم کراهت.

یا سوالی که ایشون داشتن که چرا حالا قابض الارواح اومده قبض روح ما کنه؟

اینه که ایشون دوست داشتن به اون مراتب عالیه‌ای که هنوز طی نکردن برسن.

این وجه بحث ما بود که در دل بحث مونده بودیم که با مثالی از روایت حره این رو اثبات کردیم که قطعاً مراتب و مقاماتی بوده که حضرت ابراهیم هم به اونا نرسیده.

اتفاقاً در قرآن میفرماید، اونجایی که میفرماید قل يا ايها الذين هادوا ان ظنتم اگر گمان می‌کنید ظن شما اینه که انكم اولياء الله اگر شما گمانتون اینه که ولی خدا هستید فتمَنَّوُا الموت پس تمنای موت کنید ان كنتم صادقین.

اینجا خدا رحمت کنه از آقای مصباح رو، این حکیم متأله اینجا می‌فرمودند که این نشون میده که ولی خدا بودن با تمنای موت ملازم هم‌ند.

اما ولی خدا تمنای موت داره.

ولی خدا اونورش رو آباد کرده.

دنیاش از نظر ما خرابه اما اونورش آباده.

لذا هیچ-- خیلی هم سینه چاک لقای خدا هست.

اما باز خب حضرت ابراهیم بالاخره ولی خدا بود یا نه؟

قطعاً بودند.

بلکه از بزرگ‌ترین اولیاء الهی بودند.

چطور باز ایشون این سؤال رو کرده؟

بر می‌گردیم به همین وجه.

ببینید ما به قول آقای مصباح دو تا دلیل داریم بر کراهت موت.

یا اینکه به قول اباذر که ازش پرسیدن چرا ما موت رو بدمون میاد، کراهت می‌شونیم که بد زشت می‌دونیم، بد می‌دونیم، کریه در منظر نگاه ما.

از اباذر فرمودن چون دنیاتون رو آباد کردید آخرت رو ویران.

خب می‌خواید از یه آبادی برید بیوار-- ویرانه.

باید هم کراهت داشته باشید.

این یه وجهشه که در خصوص اکثریت اینه.

اما وجه دومش که الان مورد بحث ماست اینه که بالاخره مراتیبی هست، این مراتب می‌خواد طی بشه فرصت می‌خواد و فرصت هم همین دنیاست تمام.

البته ما ولد اینا مزید داریم.

یعنی اینطور نیست که دیگه صد درصد اونچه که خدا به ما عطا می‌کند صرفاً و فقط و فقط بر بیس و بستر و بر اساس اعمال ما باشه.

اینطوری باشه که جسارتا خدا کریم نیست که.

ها؟

نه، خدا کریمه بلکه الجواد ال کریمه و اون ولد اینا مزید.

اون اضافه‌ش زیادیش پیش ماست.

دیگه اون عنایت حضرت حق و لایتناهی و انتها نداره.

اما بالاخره اینجا از دنیا مزرعه الآخرة.

اینجا مزرعه اونجاست.

لذا فرصت می‌خواد.

این فرصت به قدری مراتب بالا است و انتها نداره که حضرت ابراهیم هم حتی نتونسته تا اون انتها بره.

یعنی به حضرت ختمی و پیغمبر عزیز ما برسه.

لذا فرصت می‌خواد.

میگه حالا حضرت قابض الارواح حالا سواله دیگه.

چگونه است که یه دوستی تقاضای مرگ دوستش رو کرده؟

یعنی تو دلش در میاد یه رغبتی به اینکه ما دوباره هنوز مراتیبی هست که طی نکردیم.

اتفاقاً داشتم بررسی می‌کردم خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها رو در خصوص یه موضوع دیگری برخوردم به این تیکه.

دیدم چه شیرین.

خود حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها داره تصریح می‌کنه در این بخشی از این خطبه که پدرشون حضرت ختمی، ختم الخاتمه دیگه تمام.

مهر زد تمام شد.

همه مراتب رو رفت.

ایشون هیچ گونه کراهتی نسبت به رفتن نداشتند.

ببینید این قسمت از خطبه رو که می‌فرماید ثمه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها.

ثمه قبضه الیه قبضه الله الیه.

وقتی که خدا قبض کرد به سوی خودش، قبضه او را یعنی پدرم را.

قبضه چگونه قبض کرد روح پدرم رو؟

رأفته واختيار ورغبه وایثار.

خیلی جالبه که خیلی از شارحین من جمله حضرت آقای مصباح اینجا می‌فرمایند این رأفت و اختیار از سمت خداست.

رغبت و ایثار از سمت پیغمبره.

قبض روح شد پیغمبر.

رأفته واختيار.

پی-- خدای منان او رو اختیار کرد، ورش داشت برای خودش.

واستنعت کل نفسي برای خودش.

رأفتن از رو رأفت.

حالا از ناحیه پیغمبر رفتار پیغمبر نسبت به قبض روح چگونه بوده؟

رغبتن بسیار راغب بوده و ایثار بذل کرده در مقام بذل بوده، بذل کرده جانش رو به تمامه اونم با رغبتا با رغبت کوچک‌ترین کراهتی توش نیست.

که جالبه که بعد حضرت ادامه میدن که فمحمدان صلی الله علیه و آلهی [مکث] أن تَ-- تَعَبَ هَذِه الدَّارِ فِرَاحَ.

از این تعب و سختی این دنیا راحت شد.

رفت قد حُف و در حالی که بالملائكة الأبرار ملائکه ابرار دورشو گرفت.

حُف یعنی هجوم آورده بودند، پر کرده بودند دور پیغمبر رو.

وَرِضْوَانِ رَبِّ کدوم رب؟

الغفار وَمُجاوَرَةِ المَلَكِ الجَبَّارِ که اینجا خیلی حرف‌ها میشه پیاده کرد.

بخصوص این اسلوب فرمایش حضرت زهرا.

این نشون میده که حضرت خطمی سر سوزنی کراهت نسبت به موت و مرگش و لقاء نداشته.

اما چرا حضرت ابراهیم داشته؟

به جهت مراتب.

مراتب رو پیغمبر و این آل الله و ااه اهلبیت ایشون این چهارده تا تا آخر رفتن.

بقیه تا آخر نرفتن.

لذا فرصت میخوان.

یک وجهش اینه.

حالا وقتی شما دقت می‌کنی می‌بینی که این مراتب، مراتب حالا تا کجا هست؟

این مراتب بالاخره که حضرت ابراهیم هم تا آخرش نرفته تا کجاست؟

کجاشو دیگه خدا میدونه و خداست.

اونجایی که مثلاً خدا رحمت کنه مرحوم ابن بابویه و شیخ صدوق ایشون در کتاب مجالس‌شون خیلی کتاب شیرین توصیه می‌کنم بگیرید بخونید.

امالی شیخ صدوق معروفه.

مجالس‌شون.

اونجا روایتی از پیغمبر عظیم الشأن اسلام میاره که خطاب به امیرالمؤمنین پیغمبر می‌فرماید که أنا مدینة الـ.

اون یه روایت دیگه هست.

أنا مدینة العلم یکی دیگه هست.

مثلا اینطوری گفتم موچتون رو بگیرم.

أنا مدینة الـ هرکی گفت یه جایزه داره.

جایزه‌ش هم ماچ آبدار [خنده].

مدینة الـ.

حکمة.

حکمة.

یه نفر من شنیدم گفت.

حالا بعد از برنامه بیاد جلو در خودش رو معرفی کنه.

ما در خدمتیم.

أنا مدینة الحکمة.

من شهر حکمتم.

حالا این شهر حکمت چیه یا رسول الله؟

تو کتابه.

وهي الـ.

هرکی گفت دو تا جایزه داره.

وهي الجنة.

این شهر حکمت که منم بهشت اینه.

قرآن میگه یَا سِین وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ.

اصلاً قرآن همه حکمت توشه دیگه.

وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ.

حکمت همش تو قرآن خوابیده.

پیغمبر می‌فرمود اون منم.

اصلاً قرآن منم، من قرآنم.

أنا مدینة الحکمة وهي الجنة.

اصلاً بهشت یعنی قرآن.

حالا وَأَنْتَ یَا عَلِيُّ تو اینجا تکلیفت چیه؟

بَابُهَا.

تو در این بهشتی، تو در حکمتی.

و من أراد المدينة هرکس اراده تو نذره می‌خونیم شهر کرد فلیأْتِ من بابها دیگه از درش باید بیاد.

که اینکه میگن کولون در بهشت رو که می‌زنن بهشتیا مثلاً انشاالله شما ما می‌خوایم بریم منزل شما در بهشت در می‌زنیم.

هر کدوم از شما دیگه اسم شما صداش در نمیاد که صدای زنگ بهشتیا اینه یا علی، یا علی، یا علی.

حالا اینم باید تعبیر بشه.

یعنی چی یا علی؟

که پیغمبر رفت معراج همه چی رو علی دید.

یعنی چی به شکل علی به صوت علی اینا باید تعبیر بشه.

پس اصلاً بهشت درجاتش چیه؟

به مثل قرآن.

یا در کتاب وافی فصل سوم اینو خوب دقت کنید.

فصل سوم وافی ملا محسن که برجسته ترین شاگرد ملا صدرا و داماد ایشون بود، در فصل سوم در بخش وصایاش از امیرالمؤمنین روایت میاره که به فرزندش محمد حنفیه.

محمد چرا میگن حنفیه؟

چون مادر ایشون قبلاً یه همسری داشت به نام حنفیه.

وقتی که از دنیا رفت شوهرش اومد با امیرالمؤمنین وصلت کرد.

بچه ایشون بچه علی بود.

علی علیه الصلاة والسلام بود اما گفتن محمد حنفیه یعنی همسر حنفیه رو امیرالمؤمنین بعد از مرگ حنفیه گرفته لذا معروف شد به محمد حنفیه.

ایشون امیرالمؤمنین به محمد حنفیه فرمود عدد درجات بهشت به عدد آیات قرآنه.

اقرأ وارقَ بخوان بالا برو.

و اگر اینه اگر قرآن که انتها نداره پس بهشت هم انتها نداره.

پس مراتب هم انتها نداره.

پس هرچی ما تو این دنیا بمونیم کمه برای جبران مافات.

جا داره که حضرت ابراهیم هم بخواد بیشتر تو این دنیا بمونه که فرصت‌ها رو جبران کنه.

حالا ایشون ما میگیم جبران مافات.

این دیگه مافات نداره ایشون.

طی درجات.

ما میگیم جبران مافات، ایشون طی درجات.

لذا ایشون هم وقتی قبض روحش میخواد رخ بده یه حالتی شبیه کراهت هست که خداوند اینطوری موچشو می‌گیره.

می‌فرماید که کدوم دوسته که از دیدار دوستش کراهت داره.

سریع راضیش می‌کنه.

حالا اینجا باید چه کرد؟

اگر حضرت ابراهیم هم این حالتو داره ما چه کنیم وقت مرگ؟

قطعاً ما هم این حالتو خواهیم داشت.

چه اتفاقی میفته که ما جون بدیم؟

چون روایت داریم خدا محب علی رو جانش رو نمی‌گیره مگر اینکه راضیش کنه.

چگونه ما رو راضی می‌کنند که ما راحت جون بدیم؟

انشاالله باشه جلسات بعد.

انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد