ددرس‌گفتارها

[همهمه] اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

بریم سراغ روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت.

امام صادق صلوات الله علیه از پدرانشون همینطور سلسله‌وار تا از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام این روایت رو فرمودن که لما اراد الله تبارک و تعالی قبل روح ابراهیم سلام الله علیه.

وقتی که خدای منان اراده کرد قبض روح حضرت ابراهیم رو، خلیل الرحمن رو که از میان انبیا به مقام امامت هم رسیده بود دیگه ایشون مقام خیلی بالا.

که پیغمبر عظیم الشأن اسلام فرمودن هر کدوم از انبیا رو اسم بردید اول به من و آلم سلام بدید بعد به اون‌ها.

مثلا بگید علی نبینا و آله و علیه السلام.

تنها حضرت ابراهیم رو که اسم بردید اول به او سلام بدید بعد به من و آلم.

نشان‌دهنده مرتبت و مقام و شان والای حضرت ابراهیمه که پدر پیغمبر حساب می‌شه به یک معنا در حقیقت.

پس مثلا میگه حضرت ابراهیم علیه السلام و علی نبینا و آله برعکس انبیا دیگه.

اینجا وقتی خدای منان، امیرالمؤمنین می‌فرماید وقتی خدا، خدای تبارک و تعالی اراده‌ی قبض روح ایشون رو کرد، اهبط الله ملک المل ملک الموت.

ملک الموت قابض الارواح هبوط کرد.

خدا اون رو نازل کرد به اصل اهبط.

اهبط الله ملک الموت فقال السلام علیک یا ابراهیم.

سلام کرد به حضرت ابراهیم و قال علیک السلام یا ملک الموت.

جالبه که همون فرشته‌ای که حضرت ابراهیم رو قبض روح کرده همون میاد سراغ ما.

یعنی ببین چه کسایی رو، چه بزرگوارانی رو دیده و قبض کرده و حالا می‌خواد سراغ ما بن بیچاره بیاد.

حالا حضرت ابراهیم بعد از اینکه جواب سلام ایشون رو میده می‌پرسه که اداع ام ناع.

اداع ام ناع.

یعنی خبر خوش داری؟

اداع ام ناع.

ناع به خبر بد ازش اهل لغت نام بردن.

گفتن که معنای خبر بد داره.

یعنی خبر ناخوش.

خبر خوش داری یا خبر بد داری؟

حضرت عزرائیل فرمودند که قال بلى داع یا ابراهیم فاجب.

خبر خوش دارم پس اجابت کن.

قال ابراهیم.

حالا این خبر خوش رو حضرت ابراهیم درک می‌کنه.

منظور از خبر خوشی که قابض الارواح بیاره چیه؟

چون اون در دایره کار خودش خبر میاره دیگه.

اون مسئول و متوکل چیه؟

قبض، قبض، قابض اسم قابض حضرت حق رو او مجری‌ست.

قبض می‌کنه.

ق-قبلاً هم ما عرض کردیم هر سیری از مرتبه مادون به مافوق توسط این آقاست.

مثلا ما از مرتبه مادون که مثلا رحم مادر بود، رحم پربرکت و پاک مادر بوده اومدیم به نشئه مافوق که دنیاست.

اونجا على الارض بود اینجا من السماء برای ما.

و في السماء رزقكم وما توعدون.

بچه هم رزقش رو از مافوق که سماءش بود یعنی این نشئه طبیعت که غذایی که مادر می‌خورد می‌گرفت.

اینجا می‌شه مافوق اون.

دونه.

رحم دون بود.

اونجا [نفس عمیق] وقتی که بچه می‌خواد از رحم وارد دنیا بشه باز کار، کار قابض الارواحه.

اون رتبه وجودی همه ما رو اونجا ایشون قبض کرد و اثبات کرد ما رو در این نشئه.

همچنین در هر عالمی ما سیر کنیم کار، کار اوست.

یعنی ما تا ابد با ایشون کار داریم.

هر ارتقاء وجودی رخ بده کار ایشونه.

قدرت خدا در بال و پر ایشون جلوه کرده دیگه.

دیگه دیروز عرض کردیم.

خب حضرت قابض الارواح وقتی گفت من خبر خوش دارم اجابت کن.

حضرت ابراهیم همچنین ادامه داد.

قال ابراهیم فهل رأیت خلیلاً یمیت خلیله.

عزرائیل سوالی ازت دارم آیا دیدی که دوستی مرگ دوستش رو بخواد؟

یعنی راضی باشه به مرگ دوستش؟

یعنی کنه یک سوالی داره از خدا می‌پرسه که آیا به خدا مثلا تو که وکیل خدایی، تو که از طرف خدا اومدی، این سؤال وجودی منه، طلب وجودی من از حضرت حقه که چگونه می‌شه دوستی به م-مرگ دوستش راضی باشه؟

سؤال خیلی زیباست و البته حرف‌های خیلی کلانی هم میشه اینجا پیاده کرد از حوصله بحث خارجه.

فعلاً طلبتون.

"قال فرجع ملك الموت حتى وقف بین یدی الله جل جلاله." حضرت قابض الارواح برگشت.

این فرجع نشان دهنده چیه؟

وقتی ایشون حرف نزد، سکوت کرد، برگشت.

اینجا نشان دهنده تهیور قابض الارواحه.

یعنی در جواب سؤال حضرت ابراهیم ایشون موند.

نتونست جواب بده.

نشون میده که سؤال، سؤال دقیقیه.

که یه همچین شخصی که ظهور اسم القدیر و قدرت حضرت حق در جوابش مونده.

به قول ما من و من کرده برگشته.

حالا مخصوصاً اینجا تصریح بر این موضوعه که تا کجا رفت حضرت جبرائیل-- عزرائیل تا کجا برگشت رفت؟

حتی تا کجا؟

وقف ایستاد بین یدی الله جل جلاله.

یدی یا باسط الیدین بالعطیه که میگن این یدی بین دو دست یعنی بین جمال و جلال حق.

اینجا خیلی حرف‌ها میشه زد.

که سؤال انقدر سؤال حساسیه اونم توسط شخص بسیار باکرامتیه.

این ملک با اون عظمت چنان به مقام حیرت افتاده که میره دیگه انقدر به خدا نزدیک میشه بین یدی الله.

اینجا رو میشه به یک معنا به جهت سهولت فهم آغوش حق هم تفسیر کرد، یدی الله رو.

آغوش حق.

یعنی دیگه میره در مرتبه‌ای قرار می‌گیره که هم جمال حق است هم جلال حق است.

دیگه مقام قرب خیلی بالایی‌ست اینجا.

مثل اینکه دیگه انقدر تهیور این ملک زیاد شده میره تا اونجایی که بتونه حالا تا این حد شما تصور.

البته این رو هم توجه داشته باشید بحثی که در خصوص تجرد عالم مافوق به خصوص ملائکه و قابض الارواح کردیم ذهنتون باشه دیگه تجرد.

دیگه بحث مادی نیست که شما بگید حضرت عزرائیل از اینجا مثلاً از این محل رفت به اون محل.

این بحث مادی نیست.

این حرکت ارجاع رفت و برگشت میشه به یک معنا گفت حرکت از ظاهر به باطنه.

اصلاً درستشم همینه.

از حرکت از ظاهر عالم به باطن عالمه.

از ملک به ملکوت.

یعنی مثل اینکه حضرت عزرائیل همین جاست الان اما توجهش میفته به باطن عالم.

این رو توجه کنید که خیلی نکته مهمیه فهمش.

این رفت و آمد چون اونجا مجرده دیگه ماده نیست که بگیم از اینجا تا اونجا مسافتی متری کیلومتری رو طی کرد.

زمانی برداشت.

مکانی رو.

نفس همچیز نیست.

حضرت حق از صمد است و هر جا برود او تجلی ظهور قدرت اوست.

قدرتشم تجلی کرده در خود این آقا.

قابض الارواح.

از ظاهر عالم به باطن رفت.

یکی از معانی موت اصلاً همینه.

ببینید حالا می‌ترسم بحثایی رو باز کنم.

الانم فرصت نیست نتونیم جمعش کنیم.

خیلی تذکرن، خیلی تذکران عرض می‌کنم که مثل اینکه شما یه چیزی رو از کسی تقاضا کنی، بعد اون شخص برای اینکه این تقاضای شما رو امتحان کنه ببینه چجوریه، آیا واقعاً اینطوریه یا نه، بره یه بار اون کارو انجام بده.

حضرت ابراهیم چی سؤال کرده؟

چگونه خلی-- دوستی مرگ دوستش رو طلب میکنه.

حضرت عزرائیل چه کرده؟

رفته تا مقام جمال و جلال.

بین یدی الله.

تا اون مقام بالای بالا.

که ما گفتیم این توجه به اونجاست نه حرکت.

خب؟

این توجه به اونجا معنیش یعنی موت.

موت اصلاً قبلاً گفتیم چی؟

حرکته.

نفس است.

از ظاهر به باطن عالم.

اتفاق عجیبی نمیفته.

چشم ما به باطن همین ملک و ملک باز میشه.

وقت موت.

یکی از معانی موت چی بود؟

معانی دقیق موت.

همینجام دیگه ما فرود بیایم بقیه روایت باشه طلبتون فردا اگر زنده بودیم به شرط حیات و توفیق.

یکی از معانی دقیق موت سفر از ملک یا ملک به ملکوت بود، به باطن عالم بود.

حالا حضرت عزرائیل همین کارو میکنه.

وقتی حضرت ابراهیم ازش سؤال میکنه آیا میشه که دوستی تقاضای موت و مرگ دوستش رو بکنه، حضرت عزرائیل همین کارو انجام میده.

یعنی موت و قبلاً تموتو خودش اصلاً همین کار رو انجام میده.

این سفر رو انجام میده.

یه سفر موتی انجام میده از ظاهر عالم میره به باطن و متوجه حضرت حق میشه که ببینه این چیه.

یعنی یه بار دیگه خودش بچشه، مزه مزه کنه.

مگه این چیز بدیه که دوستش ازش طلب کرده؟

توجه کردی چی شد؟

خودش رو کأنَّ در این معرکه آزمون قرار میده.

دو مرتبه با اینکه همه رو داره میمیرانه اما باز خودش یه سفر از ظاهر به باطن میره که یعنی موت.

به موت رسید.

حالا متوجه حضرت حق شده که همه ما هم همینن.

برای همه ما همین اتفاق میفته.

فبصر کل یوم حدید.

اون علی یوم ظرف ظهور اشیا.

وقتی ظهور کرد باطنت و کاعمالت است، ظهور کرد بصر کرد الیوم چی؟

حدید تیز میشه.

حضرت عزرائیل اینجا چشماش تیز میشه که بین یدی الله.

چی؟

تیز میشه به ذات حضرت حق.

حالا منتظر و مترصد پیام حضرت حقی که بماند برای فردا.

همه ما قراره این حالت رو بچشیم.

این یعنی موت.

همینجاست.

یعنی همینجاست.

الان اموات ما همینجان.

فکر نکنین باید بگردیم مثلاً بالای سقف و آسمونو تموم کنیم بریم یه جای دیگه.

نه.

همین عالم باطنی دارد.

مثل اینکه شما الان همینجا تشریف دارید.

باطن دارید یا نه؟

یه ظاهر دارید.

انزل مراتب نفست، شعون نفست.

جدایی از نفس نیست این بدنت.

یه باطن هم داری که البته بتون و بواتن داری، باطن‌ها داری.

اونم الان همراه حضرت عالی هست.

الان که دارید تأمل میکنی، تفکر میکنی، تعقل میکنی که این حرف‌ها رو بفهمی یعنی از ملکوت خودت داری استدعای میکنی تو باطنت در سقع نفست ملک نازل بشه تا بفهمی.

یعنی ظاهر به باطن ارتباط گرفته.

این یکی از معانی نرم مرگه.

موته.

یعنی شما همتون دارید میمیرید زنده میشید.

میمیرید زنده میشید.

آن فآن.

ان‌شاءالله عاقبت ما ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.