یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت هشتم؛ ارادهٔ قبض روح ابراهیم
به روایت هشتم از باب چهارم کتاب الموت میرسیم. امام صادق صلواتاللهعلیه از پدرانشان سلسلهوار تا از امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام این روایت را فرمودند که لما أراد الله تبارک و تعالی قبض روح إبراهیم سلاماللهعلیه. وقتی که خدای منان اراده کرد قبض روح حضرت ابراهیم را، خلیل الرحمن را که از میان انبیا به مقام امامت هم رسیده بود؛ ایشان مقام خیلی بالا. که پیامبر عظیمالشأن اسلام فرمودند هر کدام از انبیا را اسم بردید اول به من و آلم سلام بدهید بعد به آنها. مثلاً بگویید علی نبینا وآله و علیه السلام. تنها حضرت ابراهیم را که اسم بردید اول به او سلام بدهید بعد به من و آلم. نشاندهندهٔ مرتبت و مقام و شأن والای حضرت ابراهیم است که پدر پیامبر حساب میشود به یک معنا در حقیقت. پس مثلاً میگوید حضرت ابراهیم علیهالسلام و علی نبینا وآله برعکس انبیای دیگر.
هبوط ملکالموت و خبر خوش
اینجا وقتی خدای منان، امیرالمؤمنین میفرماید وقتی خدا، خدای تبارک و تعالی ارادهٔ قبض روح ایشان را کرد، أهبط الله ملکالموت. ملکالموت قابض الأرواح هبوط کرد. خدا او را نازل کرد به اصل أهبط. أهبط الله ملکالموت فقال السلام علیک یا إبراهیم. سلام کرد به حضرت ابراهیم و قال علیک السلام یا ملکالموت. شگفت است که همان فرشتهای که حضرت ابراهیم را قبض روح کرده همان میآید سراغ ما. یعنی بنگر چه کسانی را، چه بزرگوارانی را دیده و قبض کرده و حالا میخواهد سراغ ما بیاید.
حالا حضرت ابراهیم بعد از اینکه جواب سلام ایشان را میدهد میپرسد که أداعٍ أم ناعٍ؟ أداعٍ أم ناعٍ. یعنی خبر خوش داری؟ أداعٍ أم ناعٍ. ناع به خبر بد از آن اهل لغت نام بردهاند. گفتند که معنای خبر بد دارد. یعنی خبر ناخوش. خبر خوش داری یا خبر بد داری؟ حضرت عزرائیل فرمودند که قال بلی داعٍ یا إبراهیم فأجب. خبر خوش دارم پس اجابت کن. قال إبراهیم. حالا این خبر خوش را حضرت ابراهیم درک میکند. منظور از خبر خوشی که قابض الأرواح بیاورد چیست؟ چون او در دایرهٔ کار خودش خبر میآورد دیگر. او مسئول و متوکل چیست؟ قبض؛ قابض اسم قابض حضرت حق را او مجری است. قبض میکند.
قابض الأرواح در هر ارتقا
قبلاً هم گفته شد هر سیری از مرتبهٔ مادون به مافوق توسط این آقاست. مثلاً ما از مرتبهٔ مادون که مثلاً رحم مادر بود، رحم پربرکت و پاک مادر بوده آمدیم به نشئهٔ مافوق که دنیاست. آنجا علی الأرض بود اینجا من السماء برای ما. و فی السماء رزقکم وما توعدون. بچه هم رزقش را از مافوق که سماءش بود یعنی این نشئهٔ طبیعت که غذایی که مادر میخورد میگرفت. اینجا میشود مافوق آن. دانه. رحم دون بود. آنجا وقتی که بچه میخواهد از رحم وارد دنیا بشود باز کار، کار قابض الأرواح است. او رتبهٔ وجودی همهٔ ما را آنجا ایشان قبض کرد و اثبات کرد ما را در این نشئه. همچنین در هر عالمی ما سیر کنیم کار، کار اوست. یعنی ما تا ابد با ایشان کار داریم. هر ارتقاء وجودی رخ بده کار ایشان است. قدرت خدا در بال و پر ایشان جلوه کرده دیگر.
سؤال ابراهیم؛ فهل رأیت خلیلاً یمیت خلیله
حضرت قابض الأرواح وقتی گفت من خبر خوش دارم اجابت کن. حضرت ابراهیم همچنین ادامه داد. قال إبراهیم فهل رأیت خلیلاً یمیت خلیله. عزرائیل سؤالی ازت دارم آیا دیدی که دوستی مرگ دوستش را بخواهد؟ یعنی راضی باشد به مرگ دوستش؟ یعنی یک سؤالی دارد از خدا میپرسد که آیا به خدا مثلاً تو که وکیل خدایی، تو که از طرف خدا آمدهای، این سؤال وجودی من است، طلب وجودی من از حضرت حق است که چگونه میشود دوستی به مرگ دوستش راضی باشد؟ سؤال خیلی زیباست و البته حرفهای خیلی کلانی هم میشود اینجا پیاده کرد از حوصلهٔ بحث خارج است.
فرجع ملکالموت حتی وقف بین یدی الله
قال فرجع ملکالموت حتی وقف بین یدی الله جل جلاله. حضرت قابض الأرواح برگشت. این فرجع نشاندهندهٔ چیست؟ وقتی ایشان حرف نزد، سکوت کرد، برگشت. اینجا نشاندهندهٔ تحیر قابض الأرواح است. یعنی در جواب سؤال حضرت ابراهیم ایشان ماند. نتوانست جواب بدهد. نشان میدهد که سؤال، سؤال دقیقی است. که یک چنین شخصی که ظهور اسم القدیر و قدرت حضرت حق در جوابش مانده. به قول ما من و من کرده برگشته. حالا مخصوصاً اینجا تصریح بر این موضوع است که تا کجا رفت حضرت عزرائیل تا کجا برگشت رفت؟ حتی تا کجا؟ وقف ایستاد بین یدی الله جل جلاله. یدی یا باسط الیدین بالعطیة که میگویند این یدی بین دو دست یعنی بین جمال و جلال حق. اینجا خیلی حرفها میشود زد. که سؤال آنقدر سؤال حساسی است آن هم توسط شخص بسیار باکرامتی. این ملک با آن عظمت چنان به مقام حیرت افتاده که میرود دیگر آنقدر به خدا نزدیک میشود بین یدی الله. اینجا را میشود به یک معنا به جهت سهولت فهم آغوش حق هم تفسیر کرد، یدی الله را. آغوش حق. یعنی دیگر میرود در مرتبهای قرار میگیرد که هم جمال حق است هم جلال حق است. دیگر مقام قرب خیلی بالایی است اینجا.
تجرد؛ حرکت از ظاهر به باطن نه مسافت
البته این را هم توجه داشته باشید بحثی که در خصوص تجرد عالم مافوق بهخصوص ملائکه و قابض الأرواح کردیم ذهنتان باشد دیگر تجرد. دیگر بحث مادی نیست که شما بگویید حضرت عزرائیل از اینجا مثلاً از این محل رفت به آن محل. این بحث مادی نیست. این حرکت ارجاع رفت و برگشت میشود به یک معنا گفت حرکت از ظاهر به باطن است. اصلاً درستش هم همین است. از حرکت از ظاهر عالم به باطن عالم است. از ملک به ملکوت. یعنی مثل اینکه حضرت عزرائیل همینجاست اکنون اما توجهش میافتد به باطن عالم. این را توجه کنید که خیلی نکتهٔ مهمی است فهمش. این رفت و آمد چون آنجا مجرد است دیگر ماده نیست که بگوییم از اینجا تا آنجا مسافتی متری کیلومتری را طی کرد. زمانی برداشت. مکانی را. چنین چیزی نیست. حضرت حق صمد است و هر جا برود او تجلی ظهور قدرت اوست. قدرتش هم تجلی کرده در خود این آقا. قابض الأرواح. از ظاهر عالم به باطن رفت. یکی از معانی موت اصلاً همین است.
عزرائیل خود مرگ را میچشد
مثل اینکه شما یک چیزی را از کسی تقاضا کنی، بعد آن شخص برای اینکه این تقاضای شما را امتحان کند ببیند چگونه است، آیا واقعاً اینطوری است یا نه، برود یکبار آن کار را انجام بدهد. حضرت ابراهیم چه سؤال کرده؟ چگونه دوستی مرگ دوستش را طلب میکند. حضرت عزرائیل چه کرده؟ رفته تا مقام جمال و جلال. بین یدی الله. تا آن مقام بالای بالا. که ما گفتیم این توجه به آنجاست نه حرکت. این توجه به آنجا معنیش یعنی موت. موت اصلاً قبلاً گفتیم چیست؟ حرکت است. نفس است. از ظاهر به باطن عالم. اتفاق عجیبی نمیافتد. چشم ما به باطن همین ملک و ملک باز میشود. وقت موت. یکی از معانی موت چه بود؟ معانی دقیق موت. همینجا دیگر ما فرود بیاییم بقیهٔ روایت باشد طلبتان فردا اگر زنده بودیم به شرط حیات و توفیق. یکی از معانی دقیق موت سفر از ملک به ملکوت بود، به باطن عالم بود. حالا حضرت عزرائیل همین کار را میکند. وقتی حضرت ابراهیم از او سؤال میکند آیا میشود که دوستی تقاضای موت و مرگ دوستش را بکند، حضرت عزرائیل همین کار را انجام میدهد. یعنی موت و قبلاً تموتوا خودش اصلاً همین کار را انجام میدهد. این سفر را انجام میدهد. یک سفر موتی انجام میدهد از ظاهر عالم میرود به باطن و متوجه حضرت حق میشود که ببیند این چیست. یعنی یکبار دیگر خودش بچشد، مزه مزه کند. مگر این چیز بدی است که دوستش از او طلب کرده؟ خودش را کأنّ در این معرکهٔ آزمون قرار میدهد. دو مرتبه با اینکه همه را دارد میمیراند اما باز خودش یک سفر از ظاهر به باطن میرود که یعنی موت. به موت رسید. حالا متوجه حضرت حق شده که همهٔ ما هم همینایم. برای همهٔ ما همین اتفاق میافتد.
فبصر الیوم حدید؛ باطن همینجاست
فبصر الیوم حدید. آن علی یوم ظرف ظهور اشیاء. وقتی ظهور کرد باطنت و اعمالت است، ظهور کرد بصر کرد الیوم چه؟ حدید تیز میشود. حضرت عزرائیل اینجا چشمش تیز میشود که بین یدی الله. چه؟ تیز میشود به ذات حضرت حق. حالا منتظر و مترصد پیام حضرت حقی که بماند برای فردا. همهٔ ما قرار است این حالت را بچشیم. این یعنی موت. همینجاست. یعنی همینجاست. اکنون اموات ما همینجایند. فکر نکنید باید بگردیم مثلاً بالای سقف و آسمان را تمام کنیم برویم یک جای دیگر. نه. همین عالم باطنی دارد. مثل اینکه شما اکنون همینجا تشریف دارید. باطن دارید یا نه؟ یک ظاهر دارید. انزل مراتب نفست، شئون نفست. جدایی از نفس نیست این بدنت. یک باطن هم داری که البته بطون و بواطن داری، باطنها داری. آن هم اکنون همراه حضرت عالی هست. اکنون که دارید تأمل میکنی، تفکر میکنی، تعقل میکنی که این حرفها را بفهمی یعنی از ملکوت خودت داری استدعا میکنی تو باطنت در سقع نفست ملک نازل بشود تا بفهمی. یعنی ظاهر به باطن ارتباط گرفته. این یکی از معانی نرم مرگ است. موت است. یعنی شما همهتان دارید میمیرید زنده میشوید. میمیرید زنده میشوید. آن فآن. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.