یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت هفتم باب چهارم
در روایت هفتم از باب چهارم کتاب الموت بحارالانوار بودیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: ای مردم، هر امری که از آن میگریزید، در همان گریختن با آنچه از آن میگریزید روبهرا میشوید.
اجل همان مسیری است که نفس به سوی آن رانده میشود؛ و گریختن از آن همان موافات و رسیدن به آن است.
این سخن خیال فرار از مرگ را باطل میکند: آنچه از آن میگریزی همان است که در گریختن به آن میرسی.
چرا عزرائیل
پیشتر توضیح داده شد چرا قرعهٔ قبض روح به نام جبرئیل نرفت و به نام حضرت عزرائیل علیهالسلام افتاد.
روایتی در این خصوص گفته شد که شأن مأموریت ملکالموت را روشن میکند.
پرسش جلسه
اکنون سؤالی پیش میآید: آیا حضرت قابضالارواح بدون استثنا همه را خود قبض روح میکند؟
یا ایشان دستور را صادر میکند و کسی دیگر عملیات قبض را انجام میدهد؟ شکل کار چیست؟
ملکالموت مأمور موت است
اولاً فرمودهاند آن کس که اسمش بر خود اوست — ملکالموت — مأمور موت است.
محال است کسی بخواهد از این دنیا فارغ شود و نفس ناطقهاش اعلام انصراف از بدن دهد و سفر برزخیاش آغاز شود، مگر آنکه اذن حضرت ملکالموت باشد.
و مگر آنکه حضرت ملکالموت حاضر باشد. اذن و حضور او شرط آغاز کوچ برزخی است.
چه کسی عملیات را انجام میدهد
اما اینکه چه کسی این عملیات را جزءبهجزء انجام میدهد، روایت داریم که استثناهایی هست.
در سیر معمول، فرشتگان خدمت و صدنه به امر او روح را از مجاری وجود میکشند.
در مواردی خود او مباشر است؛ و در استثناهایی توفی به حضرت حق یا به شأن ولایی انسان کامل نسبت داده میشود.
آیهٔ توفی
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند جان را هنگام مرگشان میستاند.
نسبت طولی نه تعارض
قرآن در جای دیگر توفی را به ملائکه و به رسولان نیز نسبت میدهد.
این نسبت در عرض یکدیگر نیستند که یچه کسی دیگری را نفی کند؛ در طول هماند.
الله متوفی است به استقلال و مالکیت؛ ملکالموت متوفی است به اذن؛ فرشتگان خدمت در مراحل مرگ دست به کارند.
سنت الهی وساطت فیض است. کسی که این طول را نبیند گمان میبرد میان آیات تعارض است.
تمثیل سلطنت نفس
از جهت عقلی نیز پاسخ هست. در سلطنت وجود انسان امیرالامرا کیست؟ نفس.
چشم ظاهر — قوهٔ باصره — نمیتواند بیاید و کل نفس را توفی کند؛ جان او را بگیرد. نشدنی است.
قوای جزئیه شؤون نفساند نه سلطان بر نفس. پس حدیث توفی خاص به مقام ولایت نظر دارد.
انسان کامل و توفی الهی
امیرالمؤمنین علیهالسلام صاحب منصب اصلی مقام ولایت است.
یعنی امام عصر، حضرت زهرا، امام حسین — انسان کامل — را نیز خدا توفی میکند. این یک نکتهٔ بنیادین است.
استثنای دیگر
آیا کسانی که معصوم علیالاطلاق یا انسان کامل نباشند نیز خدا خودش مأمور قبض روحشان باشد؟
آری؛ حدیثی با سند بسیار محکم در میراث زیارت عاشورا.
کامل الزیارات
قدیمیترین کتابی که مصدر و منبع زیارت عاشورا است کتاب کامل الزیارات ابن قولویه است.
حدود هزار و اندی سال پیش نوشته شده و از آن قدیمیتر بر منبع زیارت عاشورا در دست نیست.
در این میراث روایی اکرام ویژهٔ زائر و محب حسین در حیات و ممات آمده است.
ملائکه با احترام خاص جانشان را میستانند و گاه تعبیر چنان است که توفی از باب به خود حق نسبت داده میشود.
حب هذا الرجل
در نقل آمده کسی را که تیر بر او بارید پرسیدند چگونه توانستی این تیر را تحمل کنی؟
اشاره به حضرت اباعبدالله کرد و فرمود حب هذا الرجل؛ حب این مرد.
چنان ذوب در امام حسین شده بود که سؤالش را نیز با حسین پاسخ میداد.
درد در پرتو حب تفسیر دیگر مییابد و زبان، زبان محبوب میشود.
الگوی فضّه
مانند حضرت فضّه که چنان غرق در قرآن شده بود که تمام پرسش را با قرآن جواب میداد.
چه اهل بیت از او میپرسیدند چه دیگران؛ حتی نام و جای خواب و نشانهٔ خانه و سن.
حدود شصتوشش سؤال شده بود و همه را با آیات قرآن پاسخ گفت. اینگونه عاشق میشود انسان.
انشاءالله خدا ما را نیز به آن مقامات و مراتب برساند.
سه واژه
سه واژه کار را جمع میکند: اذن از ملکالموت، عمل از فرشتگان خدمت یا از خود او، و اکرام ویژه برای کاملان و محبان حسین.
روایت نهج خیال گریز را باطل میکند؛ روایات توفی سلسلهٔ طولی را میآموزد؛ کامل الزیارات مرگ را در افق عاشورا معنا میکند.
آمادگی پیش از موافات
فرار از اجل ممکن نیست؛ هر گریزی همان رسیدن است.
تدبیر آن است که پیش از آمدن قابض، باطن را آماده کنیم: یاد موت، حب اولیا، انس با قرآن.
مرگ در ولایت لقاست نه گسست. عاقبت به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
وساطت فیض در آینهٔ موت
همانگونه که قوای انسان ملائکهٔ وجود اویند و در طول نفساند، ملکالموت و خدمه در طول حقاند.
استثناهای ولایی شکستن قانون نیست؛ شدت قرب است.
هرچه محبت به حسین بیشتر، پرده میان قبض و لقا نازکتر.
سالک اگر بخواهد قبضش در مدار رضایت باشد، باید پیش از آن روز حب و قرآن را در زبان و جان بنشاند تا پاسخ هر سؤالی از همان چشمه بجوشد.
جمع نهایی جلسه
آنچه روشن شد این است که اجل را با پا نمیتوان عقب راند؛ اذن ملکالموت را نمیتوان دور زد.
نسبت توفی را نباید سطحی دید؛ و حب حسین و انس با قرآن کیفیت مردن را عوض میکند.
فرار از مرگ همان رسیدن به مرگ است؛ آمادگی برای لقا تن راه معقول است.
تفصیل اذن و مباشرت
حضور ملکالموت به معنای آن نیست که در هر مرگ لزوماً دست او بهتنهایی روح را از بدن بکشد. اذن او نافذ است و مباشرت گاه به خدمه واگذار میشود. این تفکیک همان الگویی است که در توفی انفس دیده میشود: نسبت فعل به الله در آیهٔ زمر، و نسبت عمل به فرشتگان در آیات دیگر، دو لایهٔ یک حقیقتاند. سالک چون این لایه را ببیند، از اضطراب تعارض ظاهری آیات میرهد و موت را در سلسلهٔ امر واحد میفهمد.
ولایت و توفی انسان کامل
حدیثی که توفی انسان کامل را به خدا نسبت میدهد، ولایت است. صاحب ولایت کلیه ظل حق است؛ از این را ستاندن جان او شأنی از شؤون خود حق به شمار میرود، بیآنکه قانون عام ملکالموت در حق دیگران نقض شود. امام عصر، فاطمهٔ زهرا، اباعبدالله و امیرالمؤمنین در این افق قرار میگیرند. فهم این نکته، روایات قبض روح اولیا را از تشبیه مادی صرف بیرون میآورد.
اکرام حسینی در کامل الزیارات
کامل الزیارات ابن قولویه نه تن متن زیارت عاشورا را پاس داشته، که فضای اکرام زائر را نیز روایت کرده است. کسی که حیاتش با زیارت و اشک و ذکر حسین گذشته، مماتش نیز در همان مدار رقم میخورد. ملائکه با احترام میآیند؛ و تعبیر توفی الهی از باب ، شدت قرب را میرساند نه نفی اسباب. از این روست که تحمل تیر و زخم با یاد «حب هذا الرجل» ممکن میشود.
زبان محبوب؛ از فضّه تا عاشق حسین
فضّه با زبان قرآن میزیست؛ عاشق حسین با زبان حسین پاسخ میدهد. هر دو یک قانون را نشان میدهند: آنچه در جان راسخ شود، در زبان جاری میشود. اگر قرآن ملکات شود، پاسخ قرآنی است؛ اگر حب حسین ملکات شود، تحمل درد و پاسخ سؤال با حسین است. پیش از موافات اجل باید دید زبان باطن چیست؛ زیرا همان زبان در لحظهٔ قبض آشکار میشود.
جمع عملی برای خواننده
پس کار امروز این است: خیال فرار را کنار بگذار؛ اذن ملکالموت را جدی بگیر؛ توفی را طولی بفهم؛ به ولایت انسان کامل بنگر؛ خود را در مدار اکرام حسینی قرار بده؛ و زبان و جان را با قرآن و حب حسین پر کن تا هنگام موافات، لقا باشد نه گریز. این خلاصهٔ روایت هفتم در پیوند با آیات توفی و میراث کامل الزیارات است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.