ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

حدیث هفتم، باب چهارم، کتاب الموت.

عرض شد که مولامون فرمودند "أيها الناس کل امرئ لاقٍ في فراره ما منه يفر." همه می‌رسن به اون چیزی که ازش فرار می‌کنند که اینجا منظور از این منطوق مرگ و اجل است.

"والأجل مساق النفس إليه." چه تعبیر عجیبی که اجل و مرگ تعبیری که امیرالمؤمنین علیه‌السلام، امیر بیان اینجا فرمودند رانده شدن نفس است به سوی مرگ.

"والهرب منه موافقته." هرچی که ازش فرار می‌کنی بهش برخورد می‌کنی.

مساق که اینجا امیرالمؤمنین علیه‌السلام آورده مذكر میمی از سوق به فتح سین.

البته آقای قرائتی در تفسیر نورشون می‌فرمایند يحتمل مفعولی باشه یعنی معنای مفعولی داشته باشه.

اما در هر حال مذكر میمی رو همه گفتن.

یعنی من کتاب‌هایی که لغت‌شناسی کردم و اینا دقت کردم همه می‌گن مذكر میمیه.

یعنی در اصطلاح راندن چهارپا و حیوان از مساق استفاده می‌شه.

راندن حیوان.

یعنی خودش نمی‌خواد بره، او را می‌رانند.

اینکه یکی هول بدن سوقش بدن به این شکل.

چه عجیب که مولامون اینجا فرمودند که معنایی که از اجل و مرگ کردن "مساق النفس الیه، الیه" این بر می‌گرده به اجل.

یعنی راندن نفس است به سمت مرگ.

این نشون می‌ده که غالباً این چنینه که کراهت دارند از موت.

یعنی خیلی خوششون نمیاد.

حالا اهل ایمان اگر بگیم اینو مطلق بگیریم، اهل ایمان این خوش نیامدن‌شون به جهت اینکه اینجا متهجر اولیاء الله.

سوق المؤمن، سوق یعنی بازار.

بازارچه‌ی مؤمنه.

اینجا داره تجارت می‌کنه.

متهجر اولیاء الله.

و اینجا از دنیا مزرعه until الآخره دیگه.

مزرعه مثل کس که مزرعه داشته باشه.

مثلاً یه حدیث پیغمبر فرمود کسی که زمین داشته باشه و فقیر باشه خودش رو شما تضامن کنه.

چه عجیب این زمین چون می‌تونه زراعت کنه و روزیشو دربیاره.

خب حالا این همه عمر به منزله‌ی زمین به من و شما بخشیده شد که درش بذر اعمال‌مون رو بکاریم.

خب این یک فرصتی‌ست عزیزان.

اگر برای اهل ایمان هم بگیریم این کراهت هست، یعنی مطلق بگیریم، می‌شه این چنین برداشت کرد که حالا اینا دوست دارن.

حالا یه معنایی از نحوه‌ی جان دادن حضرت موسی یه روز براتون گفتم.

گفتم به وقتش براتون میگم یه وجهش یعنی چی که چرا ایشون به ملائکه فرمودند مثل پوست گوسفندی که زنده زنده پوستش رو بکنن من جان دادم.

خب نمی‌شه که عقلاً پیغمبر انقدر سخت جون بده.

وجهی که بزرگان گفتن، یه وجهش البته فرمودند می‌تونه این باشه که شدت علاقه‌ی انبیا به هدایت خلائق باشه.

چون دستشون به یک معنا از هدایت خلق کوتاه می‌شه، از رو شفقت و دلسوزی‌شون کار اون‌ها هدایت بوده دیگه.

اون‌ها مظهر اسم الهادی حضرت حق بودند.

از این جهت دلسوزانه که دستشون از هدایت خلق کوتاه شده مثل یه پدری که دستشو از مثلاً دستگیری از بچه ببرن.

خب سختشه دیگه.

مثلاً امام حسن مجتبی صلی الله علیه وقت شهادتشون گفتن چرا گریه می‌کنید؟

فرمود به دو جهت.

یکی هول مطلع که در بعضی از روایات، روایات متلع به وزن مجلس متلع اومده.

اون اوج، اوج، اوج هول.

اون نوک مثل قله.

نوک، نوک قله رو می‌گن مطلع یا متلع.

یکی هم فرمود فراق از اهدە، از نزدیکان.

خب عاطفه داره انسان بالاخره.

اون‌ها هم حضرت موسی هم به جهت عاطفه‌ای که داشت برای هدایت خلق این چنین جون داد.

حالا به هر حال هر کسی باز این هم یه نوع کراهته.

می‌گه مثل گوسفند زنده زنده پوستشو بکنن من جون دادم.

یعنی یه نوع کراهته دیگه.

از چه جهت کراهته؟

از جهت هدایت خلق.

دوست داره بیشتر هدایت کنه.

یا من و شما دوست داریم بیشتر زراعت کنیم.

اما خب برای اهل عصیان که دیگه مشخصه دیگه این هول دادن، راندن این‌ها.

"مساق النفس الیه" به سمت مرگ می‌تونه به جهت این باشه که اونا می‌دونن چی کارن.

به قول شیخ، شیخ الرئیس هر کسی از مرگ می‌ترسه از نفس خودش می‌ترسه.

می‌دونه چه غلطی کرده.

از خودش می‌ترسه.

این حالا بحث اینجاست.

مساق.

خیلی شیرین مولا فرموده رانده شدن.

حالا این اتفاقاً دیدم توی چه شیرین که در آیات قرآن هم مثلاً در سوره قیامت آیه سی همین اومده مصاق اومده.

اونجا که می‌فرماید "الا ربک يومئذ المصاق".

اون روز چه روزیه؟

يومئذ.

اون روز چه روزیه؟

الا ربک.

به به به.

يومئذ المصاق.

یعنی مردم رو مطلقاً می‌رانن، هل می‌دن، می‌کشوند به چه سمتی؟

الا ربک.

خطاب اینجا کیه؟

مخاطب کیه؟

پیغمبره.

ربک.

مثل، مثل که میگه ب-بس قل بگو یا مثلاً میگه بسم ربک الذي خلق.

بسم ربک، پروردگار خودت.

یا مثلاً اگر عددها رو اشتباه نگفتم رجوع کنید.

آیه چهل و دو سوره نجم تو خاطرم مونده و ان الى ربک المنتهى.

پیغمبر رب تو اون انتهاست.

چون رب پیغمبر الله بود دیگه عرض کردیم قبلاً.

رب دیگران مطلق نیست چون وجودشون ناقصه.

یه کانالی، یه جدولی از اون الله.

رب من و شما یکی از اسماء الهیه که در ما بیشتر از همه پیاده شده.

اون می‌شه رب ما.

سبحان ربی الاّ اعلی، سبحان ربی الاّ عظیم.

رب خودمون رو می‌خونیم.

جدولی‌ست که وصل به الله.

اما اینجا می‌فرماید همه رو دارن می‌کشونن، سوق می‌دن به سمت الله.

اصلاً قیامت یه هولش به جهت همینه.

اون هول مطلق.

و در باز آیه هشت سوره علق باید باشه.

ببینید رجوع کنید که اونجا و ان الى ربک المنتهى.

اینجا و ان الى ربک الرجع.

و ان الیه راجع.

اون که میگی الرجع، رجعت همه، برگشت همه به سمت پروردگاره توئه.

یعنی این رب‌ها، ارباب در طول اون الله‌اند.

چون الحمد لله الله رب العالمين.

اون الله ربه و همه‌ی این جداول از او منتشر شدن.

از، که از توسط روح من و شما وصلیم به اون روح کلی و اهدیّت نظام هستی، اون دریای لایتناهی وجود سمدی حضرت حق.

خب پس این عظمت حتی خوبان هم دقت بفرمایید جلالت و عظمت حضرت حق می‌گیرشون.

این هول خوبان به این جهته.

بالاخره عظمت داره.

یعنی همینطوری نیستش که.

جبروت عالم مثلاً سلطنت امیرالمؤمنین عالم جبروت، عالم عقول ملائکه، عقل اونجان.

پس این تا اینجا که بدانیم با یک کراهتی مولا فرموده سوق نفس هل می‌دن، سوق می‌دن، می‌کشونن سمت مرگ.

چرا؟

این کراهت دلیلش چیه؟

البته این کراهت رو معمولاً خب کسی اگر توجه به بهشت نداشته باشه معمولاً دچار این کراهت می‌شه.

اینایی که فقط جهنم رو می‌بینن.

خیلی‌ها از بهشت مثلاً خوفی‌اند، رجایی نیستند.

و چه عجیب که البته این روایت که الان براتون عرض می‌کنم در خاتمه بحث روایت خیلی قوی نیست.

یعنی در کتاب روایت رو رد نمی‌کنیم اما در کتاب‌های مرجع و جوامع روایی خیلی قوی ما نیست.

اما هست این روایت و خیلی هم وجوه متعددی می‌شه ازش برداشت کرد بازم باشه طلبتون یه وقتی.

روایت خیلی عجیبه، خیلی روایت عجیبیه که چرا حضرت عزرائیل اصلاً قابض الارواح شد.

چرا عزرائیل، چرا جبرائیل و اسرافیل و میکائیل و اینا نشدن؟

برمی‌گرده به کراهت زمین از همین بحث معذب بودن چون نگاهش به جهنم افتاد.

چگونه؟

خلاصه‌ش اینه بگم و تمام که خداوند به حضرت جبرائیل فرمود برو از زمین از این خاک زمین از چند ناحیه خاک زمین بردار بیار.

می‌خوام انسان رو خلق کنم.

رفت خاک رو برداشت.

حضرت زمین الاَرض از حضرت جبرائیل پرسید چرا خدا هدفش از خلقت آدم چیه؟

گفت برای اینکه تکلیفی براش مقرر کنه و اگر تا-- اطاعت کرد تا ابد در جوار رحمت خودش قرار بده انسان رو.

و اگر عصیان کرد تا ابد معذبش کنه.

این معذبش کنه جهنم نگاه جلوه کرد.

یعنی برای حضرت زمین که محل حضور حقه دیگه اون هم.

می‌گیم حضرت.

چی شد؟

ترسید.

گفت نه، نه، نه من از، من از چون قراره ما از گل باشیم و خاک باشیم دیگه.

جنس ما از خاک.

این گفت من کی؟

زمین، خاک.

گفت من از آتش جهنم می‌ترسم.

رها کن منو.

قسمت میدم به عزت حضرت حق.

به قول ماها بی‌خیال ما شو.

حضرت جبرائیل چون قسمش داد زمین.

اونایی که می‌گن چرا اینجا امتثال نکرد امر خدا رو چون قسم خیلی مهم-- حضرت آدم هم اگر اقوی شد به یک معنا چون قسمش، قسم خورد به خدا و بعزتك لاَ اَقْوِي عَلَيْهِ.

به عزت خدا قسم خورد.

حضرت آدم باورش نمی‌شد کسی به عزت خدا قسم بخوره و دروغ بگه.

انقدر که پاک بود وجودش.

خلاصه زمین قسم داد به حضرت جبرائیل، به عزت خدا.

اونم رها کرد رفت.

اسرافیل رو فرستاد.

همین اتفاق افتاد.

عذر شود.

میکائیل رو فرستاد.

همین اتفاق افتاد.

حضرت عزرائیل تشریف آوردن.

چند مشت خاک از گوشه گوشه زمین برداشتن ببرن.

زمین همین مهاجره رو باهاش انجام داد.

تو چی-- چیکار می‌کنی تو؟

قصه چیه اینا؟

گفت اینطوریه و گفت اینو ایشون رو هم قسم داد زمین.

گفت به عزت خدا قسمet میدم من طاقت عذاب ندارم.

منو نبر.

و ایشون گفت امر امر خداست.

حرکت کرد، خاک رو برد، تحویل خدا داد.

خدا فرمود چون تو دلت نسوخت، یعنی به قول ما جیگرداری، دلت نسوخت و خاک رو آوردی به ناله زمین التماس زمین توجه نکردی.

تو باید مامور قبض روح باشی.

بعد جالبه خدا میگه چون تویی که می‌تونی بچه رو از تو آغوش مادر بگیری.

تویی که می‌تونی توجه نکنی به عاطفه شوهر و زن و همسر و برادر خواهر و می‌گیری، جون می‌گیری کاری نداری.

به قول حالا به یک معنا دل سنگی.

اینطوری شد که [خنده] این بنده خدا به نامش افتاد قرعه‌ی چی؟

قبض روح.

یعنی می‌گیره اصلاً کاری نداره کی باشی، چی باشی.

انشاالله عاقبت همه ختم به خیر بشه.

لحظه دیدار حضرت قابض الارواح انشاالله همه شیرین جون بدیم.

صلوات ختم کنید.

اللهuma Salli ala Muhammad