ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 099

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حدیث هفتم باب چهارم؛ فرار از آنچه ناگزیر است

حدیث هفتم از باب چهارم کتاب الموت ادامه می‌یابد. مولای متقیان علیه‌السلام فرمودند:

«أَيُّهَا النَّاسُ كُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ فِي فِرَارِهِ مَا مِنْهُ يَفِرُّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، هر کس در گریزش به همان می‌رسد که از آن می‌گریزد.

منطوق سخن مرگ و اجل است. سپس فرمودند: «والأجل مساق النفس إليه» — چه تعبیر شگفتی از امیر بیان: اجل راندن نفس به‌سوی مرگ است. و «والهرب منه موافقته» — هرچه از آن فرار کنی به همان برخورد می‌کنی. گریز از مرگ در حقیقت موافقت با رسیدن به آن است.

مساق؛ مصدر میمی از سوق

مساق که امیرالمؤمنین آورده مصدر میمی از سوق به فتح سین است. آقای قرائتی در تفسیر نور احتمال معنای مفعولی نیز داده‌اند، اما در لغت‌شناسی‌هایی که دیده شده عموماً مصدر میمی دانسته‌اند. در اصطلاح، راندن چهارپا و حیوان را مساق گویند: خودش نمی‌خواهد برود، او را می‌رانند و هول می‌دهند. چه عجیب که مولا اجل را مساق النفس الیه خوانده — راندن نفس به سمت مرگ — و ضمیر الیه به اجل بازمی‌گردد. این نشان می‌دهد غالباً کراهت از موت هست؛ خوش نمی‌آید.

کراهت اهل ایمان؛ متجر و مزرعه

اگر این را مطلق بگیریم، اهل ایمان نیز از جهتی ناخوشایند می‌یابند: اینجا متجر اولیاء الله است؛ سوق به معنای بازار، بازارچهٔ مؤمن. اینجا تجارت می‌کند. دنیا مزرعهٔ آخرت است. پیامبر فرمود کسی که زمین دارد و فقیر است خود را تضییع کرده؛ چه عجیب این زمین چون می‌تواند زراعت کند و روزی برآورد. عمر به منزلهٔ زمینی به ما بخشیده شده تا بذر اعمال در آن کاشته شود؛ فرصتی است. اگر برای اهل ایمان نیز کراهت باشد، می‌توان چنین برداشت کرد که دوست دارند بیشتر زراعت کنند و بیشتر بمانند.

جان دادن موسی و گریستن امام حسن

وجهی از نحوهٔ جان‌دادن حضرت موسی پیش‌تر گفته شده و وجهش این است که چرا به ملائکه فرمودند مانند پوست گوسفندی که زنده زنده پوست کنند من جان دادم. عقلاً پیامبر نباید چنین سخت جان دهد. بزرگان گفته‌اند یکی از وجوه شدت علاقهٔ انبیا به هدایت خلایق است؛ چون دست از هدایت خلق کوتاه می‌شود — و آنان مظهر اسم الهادی حضرت حق‌اند — از شفقت و دلسوزی مانند پدری که دستش از دستگیری فرزند بریده شود سخت می‌آید.

امام حسن مجتبی علیه‌السلام هنگام شهادت فرمودند چرا گریه می‌کنید؟ به دو جهت: یکی هول مطلع که در بعضی روایات متلع به وزن مجلس آمده — اوج و نوک قلهٔ هول — و یکی فراق اهل و نزدیکان. عاطفه دارند. موسی نیز از جهت عاطفه برای هدایت خلق چنین جان داد. این نیز نوعی کراهت است؛ از چه جهت؟ از جهت هدایت خلق. دوست دارد بیشتر هدایت کند؛ چنان‌که ما دوست داریم بیشتر زراعت کنیم.

اهل عصیان و سخن ابن‌سینا

اما برای اهل عصیان راندن و هول‌دادن به‌سوی مرگ روشن است؛ می‌دانند چه کاره‌اند. به قول شیخ‌الرئیس هر کس از مرگ می‌ترسد از نفس خودش می‌ترسد؛ می‌داند چه غلطی کرده و از خودش می‌ترسد. بحث همین‌جاست: مساق — مولا بسیار شیرین فرموده رانده شدن.

مصاق در قرآن؛ سوق به سوی رب

اتفاقاً در آیات قرآن نیز همین آمده؛ در سورهٔ قیامت آیهٔ سی:

«إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ» (قیامت/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز سوق به‌سوی پروردگار توست.

آن روز چه روزی است؟ یومئذ المصاق: مردم را مطلقاً می‌رانند و هل می‌دهند و می‌کشانند الی ربک. مخاطب کیست؟ پیامبر است؛ ربک. مانند «قل» و «بسم ربک الذی خلق» و اگر عددها اشتباه نباشد آیهٔ چهل‌ودو سورهٔ نجم:

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان به‌سوی پروردگار توست.

پیامبر، رب تو آن انتهاست. چون رب پیامبر الله بود؛ پیش‌تر گفته شده رب دیگران مطلق نیست چون وجودشان ناقص است — کانالی و جدولی از آن الله. رب من و شما یکی از اسماء الهیه است که در ما بیشتر از همه پیاده شده؛ سبحان ربی الاعلی و سبحان ربی العظیم رب خود را می‌خوانیم؛ جدولی است وصل به الله. اما اینجا می‌فرماید همه را می‌کشانند و سوق می‌دهند به سمت الله. اصلاً یکی از هول‌های قیامت از همین است؛ هول مطلق.

و در آیهٔ هشت سورهٔ علق:

«إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الرُّجْعَىٰ» (علق/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بازگشت به‌سوی پروردگار توست.

رجع، رجعت همه، برگشت همه به سمت پروردگار توست؛ یعنی این رب‌ها و ارباب در طول آن الله‌اند، چون الحمد لله رب العالمین. آن الله رب است و همهٔ این جداول از او منتشر شده‌اند؛ از طریق روح من و شما وصلیم به آن روح کلی و احدیت نظام هستی، دریای لایتناهی وجود صمدی حضرت حق. پس این عظمت حتی خوبان را می‌گیرد؛ جلالت و عظمت حق. هول خوبان به این جهت است؛ بالاخره عظمت دارد. جبروت عالم مثلاً سلطنت امیرالمؤمنین، عالم عقول و ملائکه، عقل آنجاست. تا اینجا بدانیم مولا با کراهتی فرموده سوق نفس: هل می‌دهند و می‌کشانند سمت مرگ.

کراهت و توجه به بهشت

چرا این کراهت؟ معمولاً کسی که توجه به بهشت نداشته باشد دچار این کراهت می‌شود؛ کسانی که فقط جهنم را می‌بینند. بسیاری خوفی‌اند و رجایی نیستند.

روایت ضعاف؛ چرا عزرائیل قابض الارواح شد

روایتی که در خاتمه می‌آید در کتاب رد نمی‌شود اما در جوامع روایی مرجع بسیار قوی نیست؛ با این حال هست و وجوه متعدد دارد. روایت عجیبی است که چرا حضرت عزرائیل اصلاً قابض الارواح شد؛ چرا جبرئیل و اسرافیل و میکائیل نشدند؟ به کراهت زمین و معذب بودن بازمی‌گردد چون نگاهش به جهنم افتاد.

خلاصه: خداوند به جبرئیل فرمود برو از زمین از چند ناحیه خاک بردار؛ می‌خواهم انسان بیافرینم. رفت خاک برداشت. حضرت زمین از جبرئیل پرسید هدف خدا از خلقت آدم چیست؟ گفت تکلیفی مقرر کند؛ اگر اطاعت کرد تا ابد در جوار رحمت، و اگر عصیان کرد تا ابد معذبش کند. این «معذب» نگاه جهنم را جلوه داد. زمین — محل حضور حق، جنس از خاک — ترسید و گفت من از آتش جهنم می‌ترسم؛ رهایم کن؛ به عزت حق قسمت می‌دهم. جبرئیل چون قسمش داد رها کرد و رفت.

کسانی که می‌پرسند چرا امتثال نکرد چون قسم بسیار مهم است. حضرت آدم نیز اگر فریب خورد به یک معنا چون ابلیس به عزت خدا قسم خورد: بعزتك لاأغویه؛ آدم باورش نمی‌شد کسی به عزت خدا قسم بخورد و دروغ بگوید، آن‌قدر پاک بود.

اسرافیل را فرستاد؛ همین اتفاق افتاد. میکائیل را فرستاد؛ همین. حضرت عزرائیل تشریف آوردند؛ چند مشت خاک از گوشه گوشهٔ زمین برداشتند. زمین همان محاجه را کرد و قسم داد: به عزت خدا قسم می‌دهم طاقت عذاب ندارم، مرا نبر. ایشان گفت امر امر خداست؛ حرکت کرد، خاک را برد و تحویل داد. خدا فرمود چون دلت نسوخت — به ناله و التماس زمین توجه نکردی — تو باید مأمور قبض روح باشی. سپس می‌گوید چون تویی که می‌توانی بچه را از آغوش مادر بگیری و به عاطفهٔ شوهر و زن و برادر و خواهر توجه نکنی و جان بگیری؛ به یک معنا دل سخت. این‌گونه قرعهٔ قبض روح به نام او افتاد؛ می‌گیرد و کاری ندارد کی باشی و چه باشی. ان‌شاءالله عاقبت همه ختم به خیر شود و لحظهٔ دیدار قابض الارواح شیرین جان دهیم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.