بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
السلام علیکم و رحمه الله.
[مکث] میریم سراغ روایت هفتم از باب چهارم کتاب الموت.
میدونید که معمولا انسانها مهمترین حرفهاشون رو لحظات وداعشون از دنیا میگن.
مثل پدری، مادری که میخواد از دنیا بره بر بچههاش وصیت که میکنه دیگه اون لب مطلب رو خلاصه و چکیده رو میذاره اون لحظهای که داره از دنیا فارغ میشه، رو مفارقت میکنه از اون، اونجا اصل و زبده و چکیده خلاصه حرفش رو اونجا میگه.
[مکث] دیگه آخرین لحظات و فرصتهای آخره.
[مکث] امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام هم که هفته، هفته قدیریه است به هر حال.
چه جالب که این روایتی که الان تقدیم میکنیم روایت هفتم، روایتیست که لحظات آخر عمرشون حضرت فرمودن.
در بستر، ضربت خورده آقا، دوستانشون دورشونو گرفتن و از حضرت تقاضای نصیحت میکنند.
البته حضرت به اقتضای اون وضعیت و اون م-- حالا محل و زمان و مکان و اینها این چنین میفرمایند و چه جانانه سخن میگن.
قال امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام: أیه الناس این خطاب تا إلى الأبد با همهی مردمه من جمله من و شما.
الان امیرالمؤمنین داره با شما، با من سخن میگه.
کل امرئ همهی مردم این چنیناند.
چی؟
لاقٍ.
لاقٍ یعنی م-ملحق میشن، ملاقات میکنن، میرسن.
رسندهاند، ملاقات کنندهاند.
لاقٍ فی فراره ما منه.
یعنی ملاقات میکنند، ملحق میشن.
میبینن اون چیزی رو که فراره ما منه ازش فرار میکنند.
هر چیزی که ازش فرار میکنی [مکث] میبینیش.
حالا این که آیا این یک قضیه حقیقیه کلیه است یا اینکه یک قضیه قالبیه یا شخصیست رو الان بحث نداریم که حالا بعضیا معتقدند این قضیه قالبیه و شخصیست.
بعضیا میگن نه ق-قضیه کلیه حقیقی است.
یعنی چی؟
یعنی اینکه آیا این م-- اطلاق داره؟
یعنی هر چیزی رو ازش فرار کنی بهش نزدیک میشی؟
[مکث] اگه این بعضیا میگن که بله این چنینه، کلیه حقیقی است.
بعضیا اکثرا میگن نه.
مثلا خود مرحوم مجلسی حاشیهای خودش ذیل این روایت که در کتاب الموت آورده، یه حاشیه زده که این قضیه کلیه حقیقیه، حقیقیه نیست، شخصی است.
یعنی اطلاق نداره.
چون اونجا در نسبت به اون زمان و اون مکان و اون وضعیت امیرالمؤمنین که در حال احتضار هست این رو فرموده و بعدش هم تصریح کرده بحث مرگه.
پس این کلیه نیست.
حالا مثالهایی هم که مثلا حضرت فاضل محترم استاد عابدینی در کتاب همین عرض شود موتشون که ذیل همین کتاب الموت مرحوم مجلسیه.
من برای دوستانی که خیلی حوصله ندارن مثل ما ذرهبین بذارن بطون روایات رو بر اساس حکمت و عرفان ببینن.
حوصله این چیزا رو ندارن اما دوست دارن کتاب الموت مرحوم مجلسی رو ببینن برن سراغ کتاب ایشون.
استاد عابدینی، همون عزیزی که تو سمت خدا هم بعضا میان صحبت میکنند انسان فاضل و توانمندیست.
ایشون کتاب سه جلدی دارن، همین کتاب الموت رو شرح دادن.
منتها خیلی همهفهم و دیگه مثل ما به قول معروف مط خشخاش نگذاشتن و خیلی د-- مثلا دقت آنچنانی فلسفی-حکمی نه مثلا نگاه، نگاه رواییست.
خواستید اونجا حالا کسی شاید دوست داشته باشه آقا کتاب الموت رو داشته باشه چون در دسترس نیست دیگه.
الان خیلی نداریم که کتاب الموت مرحوم مجلسی رو، بحارالانوار رو که نداریم که.
اونجا هست.
همه روایت که ما داریم میگیم اونجا هست.
یه خلاصه توضیح هم ایشون داده.
مثلا ایشون استاد عابدینی اونجا همین رو میفرمایند که مثلا شما از نقص فرار کنی بری به سمت کمال.
اگر این قضیه کلیه حقیقیه باشه و اطلاق داشته باشه، برای هر چیزی مصداق داشته باشه، شما از نقص فرار میکنی، میری به سمت کمال.
اگر این کلی باشه باید بگیم چی؟
یعنی به نقص میرسی؟
از نقص فرار میکنی، از جهل فرار میکنی که به علم دست پیدا کنی.
مثلا حرکت نفس یعنی تفکر دیگه.
تفکر حرکت نفسه.
که از [مکث] معلومات به مجهولات برسی.
یعنی از اونچه که معلومه برات برسی مجهولات رو کشف کنی.
خب اگر این چنینه، اگر کلیه حقیقی است، یعنی این یه بحث کلی امیرالمؤمنین داره میفرماید یک قضیه ازش در میاد.
ااا الان جواب نمیده که از نقص فرار کردی، از جهل فرار کردی به سمت علم دوباره به جهل بخوری.
ببینید حالا بعضیا که اینو رد میکنند میگن نقص قضیه کلیهست، میگن شما به هر مرتبهای از علم که برسی بازم جهله.
توجه کردین؟
اینها هم جوابهایی داریم.
ما نمیخوایم این بحث رو الان بکنیم.
ولید گوشه ذهنتون باشه که این موضوع هم مطرح هست.
اما در هر حال امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام میزنه اش به اجل و مرگ این چنین که میفرماید توضیح مولا رو ببینید.
"یفر" رو میفرماد "أيها الناس کل امر إلا قن فی فراره ما منه یفر والاجل".
اون مرگه.
منظور مولا اینجا مرگه.
اجل.
"مساق النفس الیه".
اصلا ترجمهی مولا از مرگ و اجل چه شیرین.
"مساق النفس الیه".
میگه اون سوق نفسه به سوی اجل و مرگ.
یعنی نفس تو با هر نفسی که میکشه داره سوق خودش رو سوق میده به سمت چی؟
اجل و مرگ.
شما خودت رو در مرکز یه دایره تصور کن.
عالمن که حرکتش کاملاً دوریه.
شما از مرکز دایره به هر طرف فرار کنی باز داری به دایره نزدیک میشی.
درسته؟
یعنی فرار ظاهراً مثل این که میری حرم امام رضا در اون زیارت نامهی دعا بعدش داره.
انشاءالله قسمت شه بریم حرم علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام با معرفت به زودی.
اونجا میگیم "هارب منک الک".
من از تو هاربم، فرار کردم.
"منک" از تو اما "الیک" به سوی تو.
از تو فرار کردم اما فرار من از تو باز به سمت تو ختم میشه.
چون وجه خدا تا حالا بحثشم میرسه.
پس "مساق النفس الیه".
سوق نفس است به سوی-- یعنی هرچی شما، هر نفسی که میکشی، هر آنی از آنات زندگیت که داره میگذره تو داری به نه، به مرگت نزدیک میشی.
ما یعنی هی بخوای فرار هم بکنی باز فـ اصلاً "لا يمكن الفرار من حکومتک".
"و لا يمكن الفرار".
اصلاً نمیشه از حکومت الهی فرار کرد.
حالا یه وجهش این ترسه که من میخوام فرار کنم و نمیتونم.
"و لا يمكن الفرار من حکومت".
یه وجهش میگه اصلاً برای چی فرار کنم؟
همه جا حکومت تو از حک، از حکم میاد.
حکم، حکمت، یس، والقرآن الحکیم.
همه چی بر اساس حکمته، حکمه، محکمه.
همهی عالم بر اساس یک قاعدهی خاصیه رو نظمه چینش و بافت و نظم عالم همه بر اساس عدالته.
"هو الذي خلق السماوات والأرض".
حق، همش بر اساس حقه.
"بالعدل قامت السماوات".
چرا انسان از حق و عدل بترسه؟
وقتی اینطوری نگاه میکنی میبینی که اصلاً نشدنیه فرار کردن از حق.
لذا از مرگ، موت و از اجل قطعیه.
"والاجل مساق، مساق النفس الیک".
چقدر شیرین، چقدر.
یعنی که هیچکس مثل امیرالمؤمنین چنین مرگ رو توصیف نکرده.
سوق نفس توئه.
تو سائقی، سائق.
سوق داری پیدا میکنی به سمت چی؟
نفس تو به سمت الیه.
الیه میخوره به الأجل ضمیرش.
یعنی تو الان چه بدانی، چه ندانی، چه بخواهی، چه نخواهی، چه با طوع باشه، چه با اکراه داری به سمت اجلت میری.
حرکت به سمت اجله.
حالا کجا؟
کی ملاقات کنی؟
الله اعلم.
بعد اتمام روایت که "والهرب منه موافقته".
اون چیزی که "هارب منک الیک".
ه- وقتی که فرا-- هر چیزی که ازش داری فرار میکنی "والهرب منه".
اون چیزی که ازش فرار میکنی "موافاته".
به، به همون برخورد میکنی.
در قضیه چی؟
موت و مرگ.
یعنی اصلاً کاری نداره تو اکراه داری یا نداری.
خوشت میاد یا بدت میاد.
فرار میکنی یا به سمتش.
بالاخره که انّ، او داره به سمت تو میاد با سرعت و این باورش خیلی مهمه.
بیایید التماس کنیم به حضرت حق که ما این رو باور کنیم.
امیرالمؤمنین مولای کوین روزی رسان همهی ما که امیر یه معناش روزی رسانه.
امیرالمؤمنین.
روزی ما، رزق ما دست مولاست.
ایشون آخرین رزقی که دست من و شما داده تو نفس آخرش اینه.
یه حواست باشه که داری به مرگت نزدیک میشی.
قربونت برم.
و چقدر خوبه که انسان اینو باور کنه.
[نفس عمیق] که حالا این رزق چقدر خوبه که انسان فقط رزقشو از این آقا که هفتهی قدریه هم هست فقط صرفاً مسائل مادی قرار نده دیگه.
یه وقتای، یه ذره هم ما رزق مجرد ت- از حضرت تقاضا کنیم.
مجرد علمه.
علم جنسش مجرده دیگه.
ماده نیست.
علم مربوط به ملکوته.
فهمه.
در درون خودت اتفاق میفته.
مثلاً یکی اینجا نشسته باشه، خواب باشه اصلاً، خوابهای خوش داره میبینه.
رفته کربلا رو داره زیارت میکنه.
یا اصلاً نه، بیداره به قول حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه در درس دهش در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری میفرمود اصلاً یکی اینجا نشسته ملکی براش نازل شده.
داره یک چیزی رو میفهمه.
"تنزل الملائكة".
ملک، ملائکه براش نازل شدن که داره در سوق نفسش، در باطن نفسش یه چیزی رو میفهمه دیگه.
این بحثها بین ما گذشته.
این یعنی تنزل ملک.
ولی بغلیش اصلاً نمیفهمه.
یعنی چی؟
این نشون میده که اصلاً مادی نیست.
اگه مادی بود هر دو میدیدنش ملک رو.
فهم بر هر دو اتفاق میافتاد.
اما چرا این متوجه حضور ملک یا کشف حقیقت از درونش شد؟
چون بحث مجرده و اصلاً در درون خودش این فهم اتفاق میفته.
قربونتون برم.
اینطوری نیست که بیرون باشه.
حالا ما بیاییم مجردات از حضرت تقاضا کنیم.
چه مجردی، چه فارغ از مادهای بهتر از حکمت اون روایت شیرینم عرض کنم و بسه چون حال یاسین هم داریم خیلی طول ندیم که در خدا رحمت کنه مرحوم شیخ حر عاملی رو عرض کردم بارها.
ده سالش بود از دنیا رفت.
الان یه بچه ده ساله چی میخواد؟
چیپس و پفک.
درسته؟
باباش حالا یه موبایلی بخواد این چیزا بازیای من.
ده سالش بود مرد.
امام زمانش رو زیارت کرد.
گریه کرد اون لحظه که به امام زمان عرض کرد آقا من مردم کاری برای شما نکردم که امام زمانم.
ببین نگاه رو ببین.
بعد حضرت یه جوری آب بهش داد خورد، زنده شد.
بعضیا تا صد و هفتاد جلد کتاب بر ایشون گفتن نوشته.
عنوانها.
یکیش وسائل شیعه است.
تو حرم علی ابن موسی الرضا.
انشاالله باز قسمت شه حرف ایشون همش میشه امروز.
تو صحن انقلاب رو به حرم وایسی پشت سرته.
یه ذره محاذی قبر مرحوم خودکیه.
پله میخوره میره پایین.
مرحوم شیخ حر عاملی.
خیلی بزرگوار بود ایشون.
تو کتابش آورده که خدایا-- روایتی آورده که خدای منان همه زیباییها و جمال عالم رو به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشید.
همه عقل رو به امام حسن بخشید.
اونایی که دنبال عقلن توسل به امام حسن کنن.
همه نیکیها، خوبیها و مهربانیها رو به امام حسین بخشید و همه حکمت رو به امیرالمؤمنین بخشید.
خب چقدر خوبه که آدم میره نجف یا همین جا دست گدایی دراز میکنه تو این هفته قدریه از مولا حکمت تقاضا کنه.
یه ذره حکمت هم که یعنی علمه به احوال اعیان موجودات.
یعنی زبان حال موجودات رو بدونی.
یعنی باطن موجودات رو بش-- بخونی.
باطن خودت رو، باطن اشیا و آسمان و زمین رو.
باطنبین بشی.
به این میگن حکمت، باطن علمه.
از امیرالمؤمنین تقاضا کنیم یه ذره.
زور ما هم هی ذرهبین گذاشتیم هی این روایات رو میخوایم بریم به لایههای پنهانش به خاطر اینه.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
آقای دهقان هم ساعتشو نگاه کرد، تذکره.
عاقبتمون انشاالله ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد