ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 097

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت هفتم؛ سخن در بستر وداع

روایت هفتم از باب چهارم کتاب الموت گشوده می‌شود. معمولاً انسان‌ها مهم‌ترین حرف‌ها را در لحظات وداع می‌گویند؛ همچون پدر و مادری که هنگام رفتن از دنیا بر فرزندان وصیت می‌کنند و لبّ مطلب و چکیده را همان‌جا می‌نهند. فرصت‌های آخر است. هفته، هفتهٔ غدیریه است و چه مناسب که این روایت همان سخن لحظات آخر عمر امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشد: در بستر ضربت‌خورده، یاران گرد آمده طلب اندرز کردند و حضرت به اقتضای حال و زمان و مکان چه جانانه سخن گفتند.

کل امرئ لاقٍ

فرمودند: أیها الناس — خطابی تا ابد با همهٔ مردم، از جمله با خوانندهٔ این سطور. کل امرئ لاقٍ: هر کس ملاقات‌کننده است؛ ملحق می‌شود و می‌رسد. لاقٍ فی فراره ما منه یفر: ملاقات می‌کند با آنچه از آن می‌گریزد. هرچه از آن فرار کنی، همان را می‌بینی.

آیا این قضیهٔ حقیقیهٔ کلیه است یا شخصیه و قالبیه؟ برخی معتقدند شخصیه است و برخی کلیه. مرحوم مجلسی در حاشیهٔ همین روایت در کتاب الموت آورده که این قضیه کلیهٔ حقیقیه نیست؛ شخصیه است و اطلاق ندارد، چون در نسبت به زمان و مکان و وضعیت احتضار امیرالمؤمنین فرموده و تصریح کرده که بحث مرگ است. استاد عابدینی نیز در شرح سه‌جلدی همه‌فهم کتاب الموت — که برای کسانی که حوصلهٔ ذره‌بین بطون روایات بر اساس حکمت و عرفان ندارند سودمند است و نگاه روایی دارد نه فلسفی‌ـ‌حکمی دقیق — مثال‌هایی آورده‌اند. اگر قضیه کلیه باشد و از نقص به کمال بگریزی، آیا باز به نقص می‌رسی؟ از جهل می‌گریزی تا به علم برسی؛ تفکر حرکت نفس است از معلومات به کشف مجهولات. اگر کلیه باشد باید گفت دوباره به جهل می‌خوری؛ و کسانی که کلیه می‌دانند پاسخ می‌دهند که به هر مرتبه از علم برسی باز نسبت به بالاتر جهل است. این مناقشه گوشهٔ ذهن بماند؛ مقصود مولا اینجا اجل و مرگ است.

الأجل مساق النفس الیه

توضیح مولا را باید دید: والاجل مساق النفس الیه. ترجمهٔ مولا از مرگ چه شیرین است: سوق‌دادن نفس به سوی اجل. نفس با هر نفسی که می‌کشد خود را به سوی مرگ سوق می‌دهد. خود را در مرکز دایره‌ای تصور کن که عالم حرکتش دوری است؛ از مرکز به هر سو بگریزی باز به محیط نزدیک می‌شوی. فرار ظاهری است.

هارب منک الیک

در زیارت و دعای حرم علی بن موسی الرضا علیهماالسلام آمده است: هارب منک الیک — از تو گریخته‌ام اما به سوی تو. فرار از تو باز به سمت تو ختم می‌شود؛ چون وجه خداست. پس مساق النفس الیه: هر آنی از آنات زندگی که می‌گذرد به مرگ نزدیک‌تر می‌شوی. لا یمکن الفرار من حکومتک: از حکومت الهی نمی‌توان گریخت. یک وجهش ترس است که می‌خواهم بگریزم و نمی‌توانم؛ وجه دیگر آنکه برای چه بگریزم؟ حکومت از حکم می‌آید؛ حکم و حکمت و والقرآن الحکیم؛ همه بر اساس حکمت و محکم است؛ بافت عالم بر اساس عدالت:

«هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» (انعام/۷۳ و نظایر)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آسمان‌ها و زمین را آفرید.

و بالعدل قامت السماوات. چرا انسان از حق و عدل بترسد؟ وقتی چنین نگریسته شود فرار از حق نشدنی است؛ از مرگ و اجل قطعی است. والاجل مساق النفس الیه: هیچ‌کس چون امیرالمؤمنین مرگ را چنین توصیف نکرده. تو سائقی؛ نفس تو به سوی اجل سوق می‌یابد — چه بدانی چه ندانی، چه بخواهی چه نخواهی، چه با طوع چه با اکراه.

والهرب منه موافاته

اتمام روایت: والهرب منه موافاته. همان منطق هارب منک الیک: آنچه از آن می‌گریزی به همان برخورد می‌کنی؛ در قضیهٔ موت. اکراه داشته باشی یا نه، خوشت بیاید یا بدت، فرار کنی یا روی؛ مرگ به سمت تو می‌آید با سرعت، و این باور بسیار مهم است. باید از حضرت حق خواست که این را باور کنیم.

رزق مجرد از امیرالمؤمنین

امیرالمؤمنین مولای کونین روزی‌رسان است؛ رزق ما به دست مولاست. آخرین رزقی که در نفس آخر می‌دهد همین هشدار است که داری به مرگت نزدیک می‌شوی. چه نیکوست که انسان باور کند؛ و چه نیکوتر که رزقش را از این آقا در هفتهٔ غدیریه صرفاً مادی قرار ندهد و ذره‌ای رزق مجرد نیز بخواهد. علم جنسش مجرد است؛ ماده نیست؛ مربوط به ملکوت است؛ فهم در درون خود اتفاق می‌افتد. کسی اینجا نشسته و خواب‌های خوش می‌بیند و کربلا زیارت می‌کند؛ یا بیدار است و — به قول علامه حسن‌زاده در درس دهم شرح مصباح الانس ابن‌فناری — ملکی بر او نازل شده و چیزی می‌فهمد:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان فرود می‌آیند.

ملائکه در سوق نفس و باطن نفس چیزی می‌فهمانند؛ همسایه‌اش هیچ نمی‌فهمد. اگر مادی بود هر دو ملک را می‌دیدند و فهم بر هر دو می‌افتاد. فهم مجرد است و در درون رخ می‌دهد. باید مجردات از حضرت تقاضا کرد.

شیخ حر عاملی و حکمت علوی

چه مجردی بهتر از حکمت؟ روایتی شیرین: مرحوم شیخ حر عاملی — خدا رحمتش کند — ده ساله از دنیا رفت. کودک ده ساله چه می‌خواهد؟ خوراکی و بازی. او امام زمانش را زیارت کرد و گریست که آقا کاری برای شما نکردم؛ حضرت آبی به او داد و زنده شد. گفته‌اند تا صد و هفتاد جلد کتاب نوشته که یکی‌اش وسائل الشیعه است. در حرم علی بن موسی الرضا، در صحن انقلاب روبه‌روی حرم، محاذی قبر مرحوم، پله می‌خورد پایین؛ مدفن شیخ حر عاملی است. در کتابش آورده که خدای منان همهٔ زیبایی‌ها را به حضرت زهرا بخشید، همهٔ عقل را به امام حسن، همهٔ نیکی‌ها و مهربانی‌ها را به امام حسین، و همهٔ حکمت را به امیرالمؤمنین. چه نیکوست که در نجف یا همین‌جا در هفتهٔ غدیریه دست گدایی دراز کند و از مولا حکمت بخواهد: علم به احوال اعیان موجودات؛ خواندن زبان حال موجودات؛ دیدن باطن خود و اشیا و آسمان و زمین؛ باطن‌بین شدن. حکمت باطن علم است. زور ذره‌بین‌گذاشتن بر روایات و رفتن به لایه‌های پنهان برای همین است.

جمع سخن موت و فرار

پس امیرالمؤمنین در بستر شهادت به همهٔ مردم تا ابد می‌گوید هر کس با آنچه از آن می‌گریزد ملاقات می‌کند؛ و اجل سوق نفس است به سوی مرگ؛ و گریختن از مرگ همان موافات آن است. فرار بی‌ثمر است؛ توبه و توسل و طلب حکمت مثمر. ملاقات می‌تواند دیدار دوست باشد اگر خود را برای لقاء آماده کرده باشی؛ و می‌تواند رویارویی با آنچه از آن گریختی باشد اگر عمر را با غفلت گذرانده باشی. باور به نزدیکی مرگ، و طلب رزق مجرد — به‌ویژه حکمت علوی — چکیدهٔ این جلسه است.

حاشیهٔ مجلسی و شرح عابدینی

مرحوم مجلسی ذیل همین روایت حاشیه زده که قضیه کلیهٔ حقیقیه نیست و شخصیه است؛ اطلاق ندارد، چون در حال احتضار و با تصریح به مرگ فرموده شده است. استاد عابدینی در کتاب سه‌جلدی شرح کتاب الموت — انسان فاضلی که گاه در برنامهٔ سمت خدا نیز سخن می‌گویند — روایات را همه‌فهم و با نگاه روایی شرح کرده‌اند، نه با مط خشخاش فلسفی. برای کسانی که بحارالانوار و کتاب الموت در دسترس نیست، همان شرح راه ورود است؛ همهٔ روایاتی که اینجا خوانده می‌شود آنجا هست با توضیحی کوتاه. ایشان مثال می‌زنند که اگر از نقص به کمال بگریزی و قضیه کلیه باشد، آیا به نقص می‌رسی؟ از جهل می‌گریزی تا علم بیابی؛ اگر کلیه باشد باید گفت دوباره به جهل می‌خوری. مخالفان می‌گویند به هر مرتبه از علم برسی باز نسبت به بالاتر جهل است. مقصود فعلی مولا اما اجل است نه اطلاق بر هر فرار.

تصویر دایره و نزدیک‌شدن به مرگ

خود را در مرکز دایره‌ای تصور کن که عالم حرکتش دوری است. از مرکز به هر طرف بگریزی باز به محیط نزدیک می‌شوی. فرار ظاهری است و نزدیک‌شدن واقعی. هر نفسی که می‌کشی سوق به سوی اجل است؛ چه با طوع چه با اکراه. کی ملاقات رخ می‌دهد؟ الله اعلم. اما اصل حرکت قطعی است. باور به این نزدیکی، رزقی است که مولا در نفس آخر به دل می‌نشاند؛ قربی که اگر جدی گرفته شود زندگی را از غفلت بیرون می‌کشد.

هفتهٔ غدیریه و گدایی حکمت

هفته غدیریه است و امیرالمؤمنین روزی‌رسان کونین. نباید رزق را فقط مادی دید. علم ملکوتی است؛ فهم در باطن رخ می‌دهد؛ ملک بر یکی نازل می‌شود و بغلی‌اش هیچ نمی‌فهمد — دلیل تجرد فهم. در نجف یا در حرم رضا علیه‌السلام دست گدایی دراز کردن برای حکمت، طلب علم به احوال اعیان است: زبان حال موجودات را خواندن و باطن‌بین شدن. ذره‌بین‌گذاشتن بر روایات برای رسیدن به لایه‌های پنهان همان طلب حکمت است.

ایمان به آمدن مرگ

باید التماس کرد به حضرت حق که باور کنیم مرگ به سمت ما می‌آید با سرعت؛ اکراه و میل ما در اصل واقعه دخلی ندارد. امیرالمؤمنین در آخرین رزق معنوی‌اش همین را به دل می‌نشاند. چه نیکوست که انسان فقط نان و مرکب از مولا نخواهد؛ ذره‌ای حکمت و فهم ملکوتی نیز بخواهد تا سوق نفس به سوی اجل با چشم باز باشد نه با غفلت. شیخ حر عاملی در ده سالگی گریست که کاری برای امام زمان نکرده؛ زنده شد و ده‌ها جلد نوشت. طالب عقل به امام حسن متوسل می‌شود، طالب مهر به امام حسین، طالب جمال به فاطمه، و طالب حکمت به علی. در هفتهٔ غدیریه گدایی حکمت از مولا، همان راهی است که ذره‌بین روایات را معنادار می‌کند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.