ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و قد فضل.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و قد فضل.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

سخن در روایت ششم از باب چهارم کتاب الموت بود که پیامبر عظیم الشأن اسلام در جواب سوالی که تیزهوش‌ترین اهل ایمان کیست؟

فرمود اكثرهم ذكراً للموت و اشدهم استعداداً له.

کسی که از همه بیشتر یاد موت می‌کنه و خودش رو آماده می‌کنه برای چنین روزی.

در یک روایتی در تنبیه الخواطر و نزهة النواظر هم دیدم که شبیه به همین فرموده اکیس الناس و احزمهم.

یعنی هم هوشیارترین، هم دوراندیش‌ترین.

چون سفر، سفر ابدیه دیگه.

یه مقطعی ما تو دنیا مسافریم تموم می‌شه.

لذا می‌گه اونکه خیلی به فکر موته، این می‌شه دوراندیش.

بلکه دوراندیش‌ترین آدمیه که خیلی یاد اون موقع می‌کنه و انتهای همین روایت می‌فرماید اولئک الأکیاس.

یعنی کسی که خیلی یاد موت می‌کنه و دوراندیشه اولئک الأکیاس الوهب.

اینا اون هوشیاران واقعی هستند که بشرف الدنيا و کرامة الآخرة.

یعنی هم شرف دنیا رو برای خودشون برداشته‌اند، بزرگواری دنیا رو، هم کرامت آخرت رو.

چرا این چنینه؟

چرا کسی که زیاد یاد موت می‌کنه هم شرف دنیا رو طبق این روایت برای خودش برداشته، در عین اینکه دوراندیش‌ترین و زیرک‌ترینه، کرامت آخرت رو هم برداشته؟

به جهت اینکه هیچ چیزی مثل یاد موت انسان رو از گناه باز نمی‌داره و آنچه که سبب نکبت و خاری و بیچارگی انسان چه در دنیا چه در آخرت می‌شه چیزی نیست جز گناه و عصیت و آلودگی.

همینه.

اصلاً برزخ ما بارها عرض کردیم برزخ، می‌گن که حالش بده، می‌گن چیه؟

برزخی.

گرفتار بین دو نشئه، نشئه دنیا و آخرت.

گرفتاره.

چرا اونجا منتظره؟

مترصده، گرفتاره، برزخه.

مونده اون وسط.

گیر کرده به حکمت.

چرا؟

به خاطر گناه‌هاش.

هر مقدار گناه کمتره به یه معنا تعلق کمتره، توقفش در برزخ کمتره.

لذا اصلاً بعضیا برزخ فقط صرف اینکه طفر محاله و همونطور که در قوس نزول انا لله از عالم عقول اومدیم به عالم مثال، برزخ منفصل، مثال منفصل.

اومدیم به عالم مثال.

بعد اومدیم به نشئه طبیعت، رفتنه در قوس صعود هم و انا الیه راجعون هم باید لاجرم از عالم برزخ یا مثال، مثال منفصل که متصل تو خودته، قوه خیالت.

می‌خوابی میری اونجا، منفصل بیرونه از تو.

باید از اونجا رد شی تا برسی به عالم عقول در سیر الی الله و انا الیه راجعون.

ولی این رد شدن یک آنه برای بعضیا.

یعنی اصلاً وجود نداره برزخ براشون به اون معنایی که شدت عذاب و چیز این‌هاست.

اتفاقاً در مناجات شعبانیه می‌گیم که و امکانه قد دنا اجلی و لم يدن من که عملی.

اگر دنا، اگه نزدیک شده اجل من، موت من در حالی که من عملی ندارم برای اون روز آمادگی ندارم.

اینو امام معصوم داره به خدا می‌گه.

ببین سفر چقدر طولانیه.

فرمود خب حالا چه کنم؟

چه کنم که مرگم نزدیکه و دستم خالیه؟

قد-- اینا همش درسه ها.

یعنی داره به ما درس می‌ده که تو چی بگی؟

چگونه این گردنه‌ها رو رد کنی؟

وسیله من در حالی که مرگم نزدیکه و عملم کمه یا ندارم عمل، چیه این وسیله به سمت تو؟

می‌فرماید فقط جعلت الإقرار بالذنب الیک وسیلتی.

این اقرار به گناه من وسیله‌ی من به سوی توئه.

اقرار به گناه.

بعضیامون خیلی پررو تشریف داریم مثل بنده.

خیلی پررو تشریف داریم.

یه مقدار کثرت دین و دیانت و تسبیح و دلق و سجاده و یه مقدار بلا قربانگو هم داشته باشیم و دور بر پشت سرمون یه چند نفر راه بیفتن و سلام علیکم و التماس دعا حاج آقا.

ریش و تسبیح و اینا دیگه گم می‌کنی فکر می‌کنی اصلاً گناها یادمون می‌ره.

تا جایی که حضرت سجاد تو گنا-- توی دو-- مناجاتش با خدا می‌گه به گونه‌ای شد که من اصلاً گمان کردم که گناه نکردم یا اصلاً تو ندیدی گناههای منو.

اصلاً یادش می‌ره گناهاشو.

اگه بخوای دقت کنی این اقرار به گناه وسیله به سمت خداست.

انقدر نشون می‌ده که انقدر که آدما بی‌وسیله‌اند یعنی بی‌اقرارند.

خدا وکیلی در شبانه روز چند بار و چند تامون اقرار به گناه در درگاه خدا داریم؟

چرا امیرالمؤمنین در مشکلات مختلف آدم‌های مختلف اومدن، یکی گفت گیر و گور مالی دارم، یکی گفت بچه‌دار نمی‌شم، یکی گفت مشکلات نمیدونم چی چی دارم، کش-کشزارم بی‌برکته.

هرکی هرچی.

مولا به همشون یک نسخه ثابت داد.

کثرت اق-- استغفار زیاد.

کثار استغفار.

بعد اشاره به اون آیه سوره نوح کرد که قبلاً بحثش گذشته.

استغفار یعنی چی به نظر شما؟

یعنی داری اقرار می‌کنی که من بدم، من فلان.

اصلا کبریا ما رو خداست دیگه.

یه ذره سرمون پایین باشه اقرار کنیم که میگه خب حالا که عمرت گذشت، مرگت نزدیک و دستت خالیه لااقل اقرار کن.

این نشون میده که چقدر مهمه و ما باز این رو هم نشون میده که چون ما یاد موت نبودیم به گناه افتادیم که حالا موت نزدیک شده دستمون خالیه چاره‌ای جز اقرار به گناه نداریم.

اتفاقا یه روایت دیگه خیلی جالب براتون بخونم از کنز المال.

این روایت همین رو داره تصریح می‌کنه.

اکثر عجب بسیار زیاد اکثر، کثرت.

چی رو زیاد داشته باشید؟

فعل امر اکثر زیاد داشته باشید.

چی رو؟

ذکر الموت.

یاد موت رو زیاد داشته باشید.

عجب.

چرا ما باید زیاد یاد موت باشیم؟

فإنه یمحص الذنوب.

چون تمحیص میبره گناه ها رو ذوب میکنه از بین میبره.

این پیداست که چون ان الحسنات یذهب السيئات از اینجا بیرون میاد که یاد موت خودش حسنه است.

این پژمرده‌گی و افسردگی به دنبال نداره.

اتفاقا هرچی ما افسردگی داریم از گناهه و السلام.

چون یاد موت یمحص الذنوب گناه رو میبره.

پس یاد موت اتفاقا نشاط میاره.

ادامشو ببینید و یزهّد في الدنيا زهد در دنیا میاره.

آدم بی‌رغبت به دنیا می‌شه، راحت می‌کنه، تعلقاتش کم می‌شه.

در نتیجه برزخش خیلی راحته اگرم داشته باشه و ادامه‌ش چقدر شیرین.

فإن ذكرتموه وقتی که یاد کنی موت رو عند الغنى وقتی آدم توانگری هستی، غنا داری یا غنا داری، توانگری، داری، دستت الحمدالله پره.

ها؟

میگه هدمه، حد می‌کنه از بین می‌بره این غنا رو.

یعنی چی؟

یعنی تو وقتی یاد موت می‌کنی میگی هرچی هم داشته باشم این باید بذارم برم.

امانت دارم، مال من نیست.

باعث می‌شه تکبر نکنی، مغرور نشی، دل نبندی، سرتو بندازی پایین.

هدمه، حد می‌کنه این حالت رو.

اینا گیر و گور‌ها و گرفتاری‌هاییه که همه‌ی ما گرفتارشیم و بزرگان اهل معرفت یه عمر تلاش کردن که سر سوزنی علقه پیدا نکنن.

و الا لب مرگ مشکل و-- لخ-لخ-وقتی رفتن و موت مشکل پیدا می‌کنیم.

اینجا میگه چی این رو از بین میبره؟

ذکر موت وقت غنا، توانگری.

وقتی دستت پره یاد کنی که این امانته.

اصلا مالک یه بنده خدایی یه کمک خیلی جانانه میلیونی به یه بنده خدایی کرد.

ما فقط واسطه بودیم، آبرو گذاشته بودیم.

بعد الحمد-- یه کمک خیلی یعنی چند برابر نیاز طرف کمک کرد.

بعد من ازش تشکر کردم.

یه جمله خیلی درس‌آموزی به بنده گفت.

گفت که اصلا مالک خداست.

ما هیچکدوممون مالکیت نداریم بر هیچ چیزی حتی بر خودمون.

و دیدم این داره از جانش سخن می‌گه و الا نمی‌تونست از اون چند میلیون بگذره تو این دنیای وانفسا.

و گفت اصلا ما میگه مولای یا مولای انت الملك و انا المملوک.

من خودم مملوک او هستم.

من خودم ملک او هستم.

چی میگی این مال منه، اون مال-- الان این ماشین مال توئه؟

بفروشش دو، یک، یه ساعت بعد یکی دیگه سوارش هست.

این خونه مال توئه؟

بفروشش.

یه ساعت بعد یکی دیگه تو اون نشسته.

اصلا هیچ رو ما تملیک نداریم برای خودمون.

حتی خودمون امانت دست خودمون هستیم.

و چه شیرین می‌فرماید و ان ذكرتموه هر کسی که یاد کنه موت رو دیگه حالا نسبت به خودمون صحبت کنیم.

حاج آقا از غنا و توانگری صحبت می‌کنی انگار بالا شهر داری حرف می‌زنی اینا بین بچه‌های پایین هستی.

بفرمایید.

می‌فرماید عند الفقر اروا کن و عیش کن.

کسی که نداره دستش خالیه.

اینم وقتی یاد موت می‌کنه خشنود می‌شه، خوشحاله.

می‌گه آخرش که اونه دیگه حالا نداریم تموم می‌شه میره.

دو روز دنیا می‌گه سختیش صد سال اوله [خنده] تموم می‌شه میره.

چقدر شیرینه این روایات.

چقدر قشنگه این روایات.

یعنی چشم آدم رو باز می‌کنه.

بعدم ما هی میایم از سختی موت می‌گیم.

آی سخته آی.

خب برای اهل ایمان، برای کسی که اقرار به-- حالا گناه همه مون داریم.

اقرار به گناه که می‌تونیم بکنیم.

استغفار که می‌تونیم بکنیم.

خدا هم که ارحم الراحمین.

نباید ترسید.

اونجا مثل یه حمامه.

به قول امام سجاد موت حالتش برای اهل ایمان مثل حمامه.

حمام بده؟

بری حموم چه نشاطی پیدا می‌کنی.

کیسه ات می‌کشن چرکت می‌ره.

عین اینه.

خب چقدر قشنگه آدم بره حمام.

حمام بده؟

حالا درسته هرکی چرکش بیشتره باید کیسه‌شو بکشی دیگه با لیف جواب نمی‌ده.

اما بالاخره تمیز می‌شه.

اتفاقا یه روایت دیگه ای هست اینم تقدیم کنم خیلی قشنگ که همین رو داره برای ما به زبان قرآن بیان می‌کنه.

دیدم در روایت دیدم یه عارفی در حکایات، یه عارفی بوده که این روایت رو شنیده بوده که يخرج روح الروح المؤمن من جسده كما يخرج.

یه مؤمن روحش از بدنش یه طوری خارج می‌شه مثل خارج شدن يخرج الشعر من العجين.

مثل مو رو از تو ماست بکشی بیرون.

نه موه چیزی احساس می‌کنه، نه ماسته.

درسته؟

می‌گن مو رو.

حالا یه بحثش هم حساسیت و ظرافتش کار هر کسی نیست.

فقط خدا و قابض الارواح می‌تونن.

یه بحثش اونه که وقتی مو رو کشیده از تو ماست بیرون، ماستش احساسی نداره.

میگه من مونده بودم اگر ولارت به ولایا بصن لا فی کتاب مبینه، هیچ تر و خشکی نیست مگر در این کتاب مبین هست، کجای قرآن می‌تونم اینو پیدا کنم؟

مؤمن اینطوری جون میده.

مؤمن، اهل ایمان، شما انشاالله.

حالا یه بگه آقا تو هم تو ما رو نکشی ولمون نمی‌کنی.

[خنده] بعد بگی تو ما رو نکنی تو حموم ولمون نمی‌کنی.

اینطوری بگی.

ها؟

بعد هرچی قرآن-- آدمایی بودن اینا کل قرآن رو خوند تو قرآن این رو پیدا کنه، پیدا نکرد.

خواب پیغمبر رو دید تو خواب به پیغمبر عرض کرد این عارف به الله عرض کرد که حالا اسمش یادم نیست.

گفت یا رسول الله من تو قرآن پیدا نکردم.

پیغمبر اشاره کردن در معنای این موضوع به اونجایی که زنان مصر وقتی حضرت یوسف اومد رد شه [قرائت قرآن] دستاشون رو بریدن قرآن میگه.

خب؟

ایدی از دستاشونو نه تازه انگشتشونو، دستشونو.

هیچی نفهمیدن.

میگه اونا دستشونو چطور بریدن و هیچی نفهمیدن.

پیغمبر تو خواب چه قشنگ، چه شیرین آدم سائل باشه اونا جوابشو میدن.

پیغمبر تو خواب نمیاد بگه بورس چجوریه، نوسان دلار و سکه چجوریه که.

میاد حقایقو که می‌تونی اونور به دردت می‌خوره بگه.

فرمود اینطور که اینا هیچی نفهمیدن داره تفسیر می‌کنه.

کسی که با ایمان از دنیا میره با اقرار بر گناه و استغفار و توبه از دنیا میره همینجوری جون میده.

به همین راحتی.

اصلاً هیچی حالیش نمی‌شه.

اون نکته آخر که در تفسیر همین فرمایش پیغمبر، اون هواپیمایی که سقوط کرد می‌رفت مشهد.

من خاطرات و اینا رو اه-اهل اون شهدا‌ن به یک معنا دیگه زیارت آقا می‌رفتن.

در خاطراتشون یکی از این خانواده‌ها نوشته بود که خواب اون عزیزشون رو دیده بودن که چجوری جون دادی.

گفت بود ما هیچی نفهمیدیم.

ما یه دفعه دیدیم یه آقای خیلی با جلالت و با عظمت، عظمت و خیلی نورانی و قد بلند و چهارشونه وارد کا-- وارد هواپیما شد و از تو کابین خلبان اومد تو هواپیما.

گفت امام رضا بوده.

اول نشناختیم.

بعد دیدیم به ما الهام شد که ایشون امام رضاست.

یه گل گرفت جلوی ما.

این گلو بو می‌کردیم.

بعد می‌دیدیم که همه که بو کردیم دیدیم همه جنازه هامون، هواپیما همین آش و لاش شده رو زمین.

اصلاً ما هیچی نفهمیدیم.

اینطوریه واقعاً برای اهل ایمان.

حالا چیکار کنیم الان به نظر شما؟

[خنده] انشاالله سوار هواپیما شی به زودی مشهد بری صلوات ختم کنید.

اللهم صلي علي محمد و آله [صدای میکروفون] الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله