ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 095

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تیزهوش‌ترین اهل ایمان؛ کثرتِ یاد موت

سخن در روایت ششم از باب چهارم کتاب الموت بود. پیامبر عظیم‌الشأن در پاسخ این پرسش که تیزهوش‌ترین اهل ایمان کیست فرمودند: اکثرهم ذکراً للموت و اشدهم استعداداً له — آنکه از همه بیشتر یاد موت می‌کند و سخت‌تر خود را برای آن روز آماده می‌سازد. در تنبیه‌الخواطر و نزهة‌النواظر نیز شبیه همین آمده: اکیس الناس و احزمهم؛ هم هوشیارترین و هم دوراندیش‌ترین. سفر، سفر ابدی است؛ مقطع دنیا مسافرتی تمام‌شدنی است. پس آنکه سخت به فکر موت است دوراندیش است؛ بلکه دوراندیش‌ترین کسی است که بسیار آن روز را به یاد می‌آورد. در انتهای روایت می‌فرماید اولئک الأکیاس: آنان هوشیاران واقعی‌اند که شرف دنیا و کرامت آخرت را برداشته‌اند — بشرف الدنیا و کرامة الآخرة. شرف دنیا نه به معنای جمع مال، بلکه بزرگواریِ رفتاری است که از ترک گناه برمی‌خیزد؛ و کرامت آخرت میوهٔ همان پاکی است.

چرا کسی که زیاد یاد موت می‌کند هم شرف دنیا دارد و هم کرامت آخرت، در عین دوراندیشی و زیرکی؟ زیرا هیچ چیز مانند یاد موت انسان را از گناه بازنمی‌دارد؛ و آنچه سبب نکبت و خواری و بیچارگی در دنیا و آخرت می‌شود جز گناه و عصیان و آلودگی نیست. همان گناه است که هم آبرو در دنیا می‌برد و هم کرامت آخرت را می‌سوزاند؛ و یاد مرگ، پیش از وقوع، جلوی آن را می‌گیرد.

برزخ؛ توقف میان دو نشئه

بارها گفته شده برزخ حالِ گرفتاری میان دو نشئه — دنیا و آخرت — است. می‌گویند حالش بد است؛ برزخی است: گرفتار میان دو نشئه، منتظر و مترصّد. چرا آنجا مانده و گیر کرده؟ به خاطر گناهان. هرچه گناه کمتر، تعلق کمتر و توقف در برزخ کمتر. برای برخی برزخ فقط گذرگاهی محض است: چنان‌که در قوس نزول «انا لله» از عالم عقول به عالم مثال — برزخ منفصل، مثال منفصل — و سپس به نشئهٔ طبیعت آمده‌ایم، در قوس صعود «انا الیه راجعون» نیز لاجرم از عالم برزخ یا مثال باید گذشت. مثال متصل در خود انسان قوهٔ خیال است که در خواب به آن می‌رود؛ مثال منفصل بیرون از اوست. باید از آنجا رد شد تا به عالم عقول در سیر الی‌الله رسید. اما این رد شدن برای بعضی یک آن است؛ برزخ به معنای شدت عذاب برایشان معنادار نیست. نسبتِ توقف با سنگینی بار گناه و تعلق است، نه با صرفِ گذرِ طبیعیِ نشئات.

مناجات شعبانیه؛ اقرار به گناه تنها وسیله

در مناجات شعبانیه خوانده می‌شود که اجل نزدیک شده و عمل نزدیک نشده. امام معصوم به خدا می‌گوید سفر چه دراز است؛ مرگ نزدیک و دست خالی. چه کند؟ وسیله چیست وقتی مرگ نزدیک است و عمل کم یا هیچ؟ می‌فرماید:

«وَقَدْ جَعَلْتُ الْإِقْرَارَ بِالذَّنْبِ إِلَيْكَ وَسِيلَتِي» (مناجات شعبانیه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اقرار به گناه را به سوی تو وسیلهٔ خویش ساختم.

اقرار به گناه وسیله به‌سوی خداست. این فقرات درس است: چگونه از گردنهٔ سخت راه بگذریم. گاه با کثرت دین و تسبیح و دلق و سجاده و اندک پیرو و القاب «التماس دعا»، گناهان از یاد می‌رود؛ تا آنجا که امام سجاد در مناجات می‌گوید چنان شد که گمان کردم گناه نکرده‌ام یا تو گناهانم را ندیده‌ای. اقرار وسیله است و بی‌اقراری بی‌وسیله‌گی. در شبانه‌روز چند بار اقرار به گناه در درگاه خدا هست؟ کمیّتِ اقرار نسبت مستقیم با جدّی‌گرفتن موت دارد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به کسانی با مشکلات گوناگون — تنگنای مالی، بی‌فرزندی، کشت بی‌برکت و جز آن — یک نسخه دادند: کثرت استغفار؛ و به آیهٔ سورهٔ نوح اشاره کردند که پیش‌تر بحثش گذشته. استغفار یعنی اقرار که بد کرده‌ام و فلان کرده‌ام. کبریا از آنِ خداست؛ سر پایین باشد و اقرار. وقتی عمر گذشته و مرگ نزدیک و دست خالی است، لااقل اقرار کن. این نشان می‌دهد چون یاد موت نبوده به گناه افتاده‌ایم که اکنون چاره‌ای جز اقرار نمانده است. پس حلقهٔ بحث بسته می‌شود: کمبود ذکر موت → گناه → برزخ سنگین و دست خالی → تنها راه باقی‌مانده اقرار و استغفار.

کنزالعمال؛ ذکر موت گناه را تمحیص می‌کند

روایتی از کنزالعمال همین را تصریح می‌کند: اکثر ذکر الموت — یاد موت را بسیار بدارید. چرا؟ فإنه یمحص الذنوب؛ زیرا گناهان را تمحیص می‌کند و می‌زداید و ذوب می‌سازد. از این برمی‌آید که:

«إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» (هود/۱۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برند.

یاد موت خود حسنه است. پژمردگی و افسردگی از گناه است نه از یاد موت؛ برخلاف تصور رایج، یاد موت نشاط می‌آورد چون بارِ سیئه را سبک می‌کند. ادامه می‌فرماید: و یزهّد فی الدنیا — زهد در دنیا می‌آورد؛ بی‌رغبتی و کاستن تعلقات؛ آدم راحت‌تر می‌شود و در نتیجه برزخ اگر باشد آسان‌تر است. ذکر موت هم تمحیص است هم تزهد؛ دو بال برای عبور سبک از دنیا.

یاد موت هنگام غنا و هنگام فقر

فإن ذکرتموه عند الغنی هدمه: وقتی توانگری و دست پر است، یاد موت آن غنا را فرو می‌ریزد؛ یعنی می‌گویی هرچه دارم باید بگذارم و بروم؛ امانت است نه ملکِ من. تکبر و غرور و دلبستگی می‌شکند؛ سر پایین می‌آید. این همان گرفتاری‌هایی است که بیشتر مردم بدان مبتلایند و بزرگان اهل معرفت عمری کوشیدند سرِ سوزنی علاقه نبندند وگرنه لب مرگ مشکل پیش می‌آید. ذکر موت در اوج دارایی، تیشه به ریشهٔ غرور می‌زند پیش از آنکه مرگ آن ریشه را به زور بکند.

حکایتی: کسی کمک میلیونیِ جانانه‌ای کرد — چند برابر نیاز طرف — و ما فقط واسطه و آبرو بودیم. چون تشکر شد جمله‌ای درس‌آموز گفت: مالک خداست؛ ما بر هیچ چیز — حتی بر خود — مالکیت نداریم. از جان سخن می‌گفت وگرنه نمی‌توانست از آن مبلغ در این دنیا بگذرد. می‌گفت مولای یا مولای انت الملک و انا المملوک؛ من خود مملوک اویم. ماشین را بفروش؛ ساعتی بعد دیگری سوار است. خانه را بفروش؛ ساعتی بعد دیگری در آن نشسته. اصلاً تملیکِ حقیقی برای ما نیست؛ حتی خودمان امانتیم در دست خویش. این سخن وقتی از جان برخیزد، انفاق سخت آسان می‌شود.

و ان ذکرتموه عند الفقر ارضاه: آنکه دستش خالی است چون یاد موت کند خشنود می‌شود و عیش می‌یابد؛ می‌گوید آخر همان است؛ دو روز دنیا سختیش می‌گذرد و تمام. روایات چشم را باز می‌کند. هی از سختی موت نباید ترسید برای اهل ایمان: گناه همگان دارند؛ اقرار و استغفار ممکن است و خدا ارحم‌الراحمین است. امام سجاد می‌فرماید موت برای اهل ایمان همچون حمام است؛ کیسه می‌کشد و چرک می‌رود و نشاط می‌آید. حمام بد نیست. هر که چرکش بیشتر باشد با لیف ساده کار تمام نمی‌شود و کیسه باید کشید، اما عاقبت پاک می‌شود. ترسِ افراطی از موت بیشتر از غفلت از اقرار برمی‌خیزد تا از خودِ مرگ.

خروج روح مؤمن؛ مو از خمیر و خواب عارف

روایتی دیگر همین را به زبان قرآن‌پذیر بیان می‌کند: یخرج روح المؤمن من جسده کما یخرج الشعر من العجین — روح مؤمن چنان از بدن بیرون می‌آید که مو از خمیر. نه مو چیزی حس می‌کند نه خمیر. یک وجه ظرافت کار است که کارِ هر کس نیست؛ فقط خدا و قابض‌الارواح. وجه دیگر آن است که هنگام کشیدن مو از خمیر، خمیر احساسی ندارد. عارفی این را شنید و با خود گفت اگر هیچ تر و خشکی نیست مگر در کتاب مبین، کجای قرآن است که مؤمن چنین جان می‌دهد؟ همهٔ قرآن را گشت و نیافت. در خواب پیامبر را دید و عرضه داشت که در قرآن نیافتم. پیامبر به داستان زنان مصر اشاره کردند که چون یوسف آمد دست‌ها بریدند و چیزی نفهمیدند:

«فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ» (یوسف/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون او را دیدند بزرگش شمردند و دست‌هایشان را بریدند و گفتند منزّه است خدا.

پیامبر در خواب حقایق می‌گوید؛ آنچه آن‌سو به‌کار می‌آید — نه نرخ بازار و نوسان سکه. فرمود چنان‌که آنان نفهمیدند، آنکه با ایمان و اقرار بر گناه و استغفار و توبه از دنیا می‌رود به همان آسانی جان می‌دهد و چیزی حالیش نمی‌شود. شرط، ایمانِ همراه با اقرار و توبه است نه نامِ بی‌محتوای مؤمن.

خواب سقوط هواپیما؛ گلِ امام رضا

در تفسیر همین فرمایش پیامبر: هواپیمایی که به مشهد می‌رفت سقوط کرد؛ اهلش به‌معنایی دیگر به زیارت آقا می‌رفتند. یکی از بستگان خواب دیده بود که چگونه جان دادید؟ گفته بود هیچ نفهمیدیم؛ ناگاه مردی باجلالت و نورانی و قدبلند و چهارشانه از کابین خلبان وارد هواپیما شد. نخست نشناختیم؛ سپس الهام شد که امام رضاست. گلی پیش آورد؛ بوییدیم و دیدیم هواپیما درهم‌شکسته بر زمین است و پیکرها افتاده و ما هیچ نفهمیده‌ایم. برای اهل ایمان چنین است؛ قبض روح گاه چنان لطیف است که حسِ درد و هول نماند. پس اکیس‌بودن یعنی پیش از آن روز، با ذکر موت و اقرار، خود را سبک کرده باشی تا عبور همچون مو از خمیر باشد نه همچون کندنِ با درد. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.