ددرس‌گفتارها

[همهمه] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در روایت ششم از باب چهارم کتاب الموت هستیم [نفس عمیق] که از پیغمبر پرسیدند کدام یکی از اهل ایمان زیرک‌تر و باریش‌تره؟

پیغمبر فرمودند که اكثرهم ذكر الموت.

اون کسی که بیشتر از همه بسیار یاد موت می‌کنه و البته و أشدّهم استعداداً شدیدتر از همه آمادگی پیدا می‌کنه برای موت.

خودش را آماده می‌کنه.

چنین کسی زیرکه از نظر پیغمبر بلکه زیرک‌ترینه.

[نفس عمیق] که می‌طلبه انسان در حین اینکه بسیار یاد موت می‌کنه آمادگی برای اون راه رو هم پیدا کنه.

البته همین خود نفس یاد کردن از موت آمادگی میاره.

در یه حکایتی می‌دیدم که شخصی وارد یه شهری شد دید هیچکس گناه نمی‌کنه.

هرچی با مردم حش و نش پیدا کرد دید گناهی نیست تو این شهر عجیبه.

که سر کسیو کلاه نمی‌ذاره، فحش نمیده، دروغ نمیگه این‌ها کم‌فروشی نمی‌کنه.

متعجب شد.

بعد از بازار این شهر وارد محل سکونتشون که شد، متوجه شد که هر کسی عزیزش که از دنیا میره جلوی در خونه‌ش عزیزش رو دفن می‌کنند.

استثناً تو اون شهر.

[نفس عمیق] بودن قدیما شهرها، دیار، این دهکده‌ها، دهات‌ها اینا، روستاها اصطلاحاً نظام خاص خودشونو داشتن.

مثل الان نبوده که تو مجبور بشی میتت رو بسپاری به شهرداری و هرچی اون تصمیم گرفت.

نه.

خودشون حتی بعضی تو حیاط خونه‌شون تو خود خونه‌شون دفن می‌کردن.

بسیاری از امامزادگان اون جایی که دفنن محل زندگیشون بوده.

[نفس عمیق] مثل حضرت عبدالعظیم سیدالکریم سلام الله عليه.

این بزرگوار اونجایی که الان دفنن درسته همونجا زنده به گور شدن ایشون شهید شدن اما محل زندگیشون بود.

همونجا آوار رو یعنی سقف رو خراب کردن رو سر این بزرگوار و اونجا زنده به گور شدن ایشون.

اما محل زندگیشون بود و اینچنین بود.

یه نظام خاصی داشت.

بعد اینا وقتی که از خونه می‌خواستن برن بیرون، عزیز خودشون که تا دیروز باهاش حش و نش داشتن، می‌گفتن، می‌خندیدن، باهاش می‌خوردن، می‌خوابیدن.

اینا می‌دیدن جلوی چشمشونه.

از در اتاق که خونه که می‌اومدن بیرون می‌دیدن بغل خونه‌شون دفنه.

خب می‌رفتن تو بازار و اینا دیگه جرات نمی‌کرد کسی گناه کنه.

دو مرتبه برمی‌گشتن مواجه می‌شدن با قبر عزیزشون وارد خونه می‌شدن.

دوباره تو خونه و خلوتشون هم جرات گناه نمی‌کردن.

این واقعاً یه واقعیتیه.

اگر کسی زیاد یاد موت کنه [نفس عمیق] داشتم آیه بیست و شش سوره صاد رو می‌خوندم.

چه شیرین که در این سوره هم فراموشی روز حساب و قیامت که در طول موت هست که حالا عرفا میگن که اتفاقاً همون لحظه‌ی موت قیامت کبری انسان قیامت می‌کنه-- قیام می‌کنه.

همون لحظه است.

بلکه برای عارف به الله همین جا، همین جا قیامت قیام کرده.

يوم تبلس الوجوه همینجاست.

چشمش که باز می‌شه همین جا چشمش با-باز می‌شه.

فبصرك يومئذ حديد چشمش همین جا تیزه عارف.

منتظر موتش نیست.

دیدم اینجا اشاره به همین داره که شیرین یا داوود خدا به پیغمبرش دقت بفرمایید حضرت داوود یکی از پیامبران بسیار با عظمته.

[نفس عمیق] یا داوود انا جعلناک خليفة في الأرض.

ما تو رو خلیفه و جانشین قرار دادیم در زمین.

فاحكم بين الناس بالحق به حق بین مردم حکم کن.

ولا تتبع الهوى.

دقت بفرمایید انقدر خطر جدیه.

ما معمولاً به اینجور فرامین که می‌رسیم فکر می‌کنیم خدا داره به ما میگه.

نه خیر، مستقیم داره به پیغمبرش میگه.

انقدر خطر جدیه که به پیغمبر عزیزی مثل حضرت داوود هم داره خدا تذکر میده که ولا تتبع الهوى حواست باشه که هوای نفس رو تبعیت نکنی ها.

بسیاری از ما چه بدانیم، چه ند-ندانیم، خواهش‌های دلمون رو داریم پی می‌گیریم.

دنبال سر خواهش‌های دلمونیم عزیز دلم.

و ولا تتبع الهوى فيضلک عن سبيل الله که اگر تو تبعیت کنی از هوای نفس گمراه میشی.

از کجا؟

سبيل الله.

سبيل هم چیزیست که منتهی به صراط می‌شه.

صراط مستقیم.

و تو نمی‌رسی به صراط مستقیم.

ان الذين يضلون عن سبيل الله کسی که گمراه شد از سبيل خدا لهم عذاب شدید.

براش یه عذاب شدیدی، خدا بگه عذاب شدیده خیلیه دیگه.

ماحصل چیه؟

الان می‌فرماید.

به ما به خاطر اینکه چی؟

چی شد که اینا دچار عذاب شدید؟

که نتیجه‌ش چی بود؟

گمراه شدن از راه خدا و ت-تبعیت هوای نفس.

میگه به ما نسوا يوم الحساب تو همین آیه بیست و شش تا سور صد.

آدم با دقت و تأمل این آیات رو بخونه.

چون فراموش کردی اون لحظه رو گرفتار این چیزا شدی.

ماها واقعاً گرفتاری‌مون از همین فراموشیاست.

لذا ببین چند تا ما روایت و حدیث هی داریم تکرار می‌کنیم.

eksar ذکر موت، eksar ذکر موت، eksar ذکر موت.

یه سری درشه یا اینکه پیغمبر عزیز عالم ازش سؤال کردن خیلی عجیبه این فرمایش رسول الله.

شهید چه مقامی داره؟

به گردش نمی‌رسن دیگران.

اینو همه قبول داریم دیگه بالاترین مقامات.

می‌شه گفت یه پله پایین‌تر از مقام علمه که مداد العلماء افضل من دماء الشهدا چون عالم شهید پروره.

دیگه به گرد این دو تا کسی نمی‌رسه.

از پیغمبر سؤال کردن آیا کسی اونجا محشور به شهدا می‌شه؟

هم‌نشین با شه-- شهید نیست اما می‌شه به اصل الحاق و مثلاً شفاعت هرچی که اسمشو بذاریم بره هم‌درجه شهدا بشینه؟

پیغمبر فرمودن بله.

خب کیه یا رسول الله؟

فرمودن کسی که روزی بیست بار، ده، بیست و ش-- بیست و چهار ساعت داریم دیگه.

شبانه روز بیست بار یاد موت کنه.

حالا چهار ساعتشو، قدیم‌ها مثل الان نبود که بخوابن تا لنگ ظهر، چهار ساعت می‌خوابیدن.

همه چی حساب داشت.

من یادمه دیگه پدربزرگ‌ها، مادربزرگ‌هام خدا رحمتشون کنه واقعاً کم می‌خوابیدن.

چهار ساعتشو که می‌خوابیدی هیچی که اون عین موته.

النوم اخو الموت برادر موته.

اون که خودش موته، عین موته.

منتها برت می‌گردونن که بحثش قبلاً گذشت.

بیست ساعت داریم که بیداریم میگه بیست بار در شبانه روز یاد موت کنی یعنی چی؟

شما بفرمایید.

یعنی هر ساعت یاد موت کنی.

ساعت، کدوم یکی از ما اینطوریم؟

ساعت به ساعت یاد موتیم.

اینکه قدیم‌ها تو حیاط خونه‌شون قبر می‌کندن.

نه فقط علماها.

فعلاً دیر دور نیستیم ازش.

تو همین اوایل انقلاب من شاهد بودم کسیا تو-- کسانی که تو حیاط خونه‌شون قبر داشتن.

تک و توک بود اما بودن.

سرش در اینه که حالا چنین کسی ببین چه مقامی پیدا می‌کنه.

eksar ذکر موت چگونه است که اگر کسی هر ساعت یادش باشه به مقام شهادت می‌رسه.

شاهد می‌شه بر عالم.

اشهد ان لا اله الا الله راست می‌گه.

به شهود رسیده که لا اله الا الله.

لغلغه زبانش نیست.

لذا احکام الهی رو در زندگیش پیاده می‌کنه.

هرچی پیغمبر بگه میگه چشم، کوه چشم.

یه فرمایش ترسناک، خیلی خطرناک از امام، امام رؤوف، امام رؤوفه، امام رؤوفه اما فرمایش خطرناکه.

از ایشون به شما بگم به خودم حدیث نفس.

همیشه من اینو خودم بهش حواسم هست که امام رضا فرمود هیچ نفعی در محبت ما بدون عمل نیست.

الله اکبر و هیچ نفعی در عمل بدون محبت ما نیست.

خیلی فرمایش عجیبه.

اینه که مثلا من ادعا می‌کنم بابا امام رضا رو داریم بسه، امام حسین رو داریم بسه.

میگه هیچ نفعی در محبت ما بدون عمل نیست.

اصلاً عمل نباشه، یکیش همین یاد موته.

می‌بره محبت رو می‌بره.

رفته رفته می‌بینی اکراه پیدا می‌کنی از رفتن به جلسات اهل بیت و شنیدن استغفرالله نام اونو.

دیدی بعضیا از اینجا زنگ خطره‌ها.

من و شما باید بترسیم.

بعضیا بدشون میاد و-و-وعظ و خطابه و منبر و اینا بشنون.

بدشون میاد.

فرقی نمی‌کنه چه طرف کت شلواری باشه، چه لباس پیغمبر تنش باشه.

اصلاً بدش میاد.

دوست نداره بشه.

حوصله شنیدن حرف نداره.

خیلی خطرناکه کسی که به این حالت افتاده.

این قطعاً قلبش مریضه.

افلا یتدبرون القرآن آیا تدبر در قرآن نمی‌کنید؟

من بگم به شما قرآن می‌فرماید سرش در چیه که تدبر نمی‌کنید؟

فرمود ام على قلوب اقفال قفل، قفل که قبلاً تو بحث قبل قلب مقفول با قاف یعنی قفل شده این بحث رو داشتیم.

قلبت قفل شده به روی حقایق.

اصلاً پس می‌زنه اینا رو.

یه فرمایش هم از امام رضا علیه السلام تسری به همین داره اینو هم عرض کنیم و [نفس عمیق] مولا فرمود مهم‌ترین چیزی که من می‌ترسم الان مثلاً شما می‌خوای به بچه‌ت نصیحت کنی، رفیق، عزیزم، خواهر، برادر، چی بهش میگی؟

اصلاً میگی بدترین چیزی که پسرم، دخترم من نگران توام برای آینده چیه؟

چی بهش میگی؟

میگی جیبت خالی باشه، مستاجر باشی، مثلاً ماشین نداشته باشی، توی اداره‌ای استخدام نشده باشی، مغازه غالباً اینطوریه.

مغازه نداشته باشی، بیچاره.

غالباً فرمول‌هایی که می‌چینیم بحث مالیه.

دغدغه اخروی خیلی قبول کنیم تو بحث تربیت‌مون خیلی کم گذاشتیم.

اصلاً رهان بچه‌های ما از جهت تربیتی.

جسارتا.

می‌فرماید حالا ببین پای درس مولا بشینیم جمله آخر ما.

مه-- الان پدر امت داره من و شما که بچه‌ها هستیم نصیحت می‌کنه.

مهم‌ترین چیزی که من می‌ترسم دامن‌گیرتان شود بر شم-- و بر شما چیره گردد دو چیز است.

آقا بابا داره به بچه‌هاش میگه من از دو چیز نگران حالشم.

مهم‌ترین چیزا این دو تاست.

[زبان‌درآوردن] یک فرمود اما پیروی از هوای نفس که مانع حق می‌شه.

کسی خواهش دلشو دلم می‌خواد، دلم عشقشه این و.

اینا هوای نفس غالبا-- بسیاری از وقت دقت کنیم و ذره‌بین بذاریم بسیاری از کارهای ما از رو هوای نفسن.

حتی شاید این منبری که الان من برداشتم اینجا میام با این همه ادعا مثلاً فرمایش عرشی اهل بیت رو دارم برای شما میگم من رو هوای نفس باشم.

شهوت صحبت کرد اگه عمل نداشته باشم.

خدا شاهده یه فرمایشی من دیدم تنم می‌لرزید وقتی از طه المهسن زاده علیه الرحمن گفت دیگه بدتر رعشه گرفتیم.

خیلی حیا می‌کنم خدا شاهد که خدا به پیغمبر اول العظمش حضرت عیسی فرمود که عیسی مبادا که آنچه که خودت اهل عمل به اون نیستی به دیگران سفارش کنی از من حیا کن که این کارو بکنی.

خیلی خطرناکه.

خب یعنی واقعاً ترسناکه.

یه موضوع خیلی خیلی خیلی مهمی رو امشب می‌خواستم بگم چون احساس کردم وجودم یه مقدار این دو سه روزه از اون حقیقت دور شده ترسیدم امروز بگم.

گذاشتمش برای روزهای بعد یه ذره تقرر پیدا کنیم به اون موضوع.

واقعاً چوب می‌زنن این‌طوری نیست که طرف بالا منبر می‌گفت مرحوم مجلسی اینو از خودش دروغ می‌گفت.

مرحوم سید بهائ‌الدین اینو می‌گفت فلان مثلاً مداح بود، سخنران بود هرچی بود.

بعد خواب پیغمبر رو دید.

پیغمبر گفت این حدیثی که گفتی کدوم کتابه؟

گفت یه ذره فکر کرد گفت کتاب مرحوم مجلسی.

پیغمبر فرمود بگید مرحوم مجلسی با کتابش بیاد.

آقای مجلسی کجای کتابت این روایته؟

گفت من همچین چیزی ندارم.

گفت نه، نه، نه.

سید ابن طاووس تو فلان کتاب.

فرمود سید ابن طاووس رو بگید بیاد.

آقا این عالم، اون عالم دست و پا زد یه چیزی فراهم کنه دید همه رو حاضر که این یعنی قیامت کبره.

تازه تو خوابشه، هنوز نمرده.

پیغمبر یک سیلی جانانه زد تو صورت این سخنران و روضه خونش.

ما فکر می‌کردیم که هرچی هرچی هرکی هرچی بگه ولش می‌کنن.

حرف‌ها چیه؟

حساب کتاب کامله.

یه برگ از درخت نمیفته غیر به اذن الله.

یک قطره بارون نمیاد به زمین بخوره مگر حساب کتاب روشه.

اینجا رو نگاه نکن.

ما از بالا نگاه می‌کنیم.

همه چی رو حسابه.

که بیدار شد تا مدت‌ها جای سیلی پیغمبر رو صورتش بود این شخص.

تو کتاب‌های قدیمی داستان‌های اینو نوشتن.

چی بگم من؟

حالا این یکیش هوای نفس.

دومیش چیه؟

پدر امت بفرمایید.

دومیش فرمود آرزوی طولانی که چی می‌شه نتیجه‌ش؟

آرزوهایی تو جلو چشمت رژه می‌ره.

آخرت را به فراموشی می‌سپارد.

امان از این آرزوهای طولانی.

طرف میاد با ما میگه حاج آقا گرفتار شدیم.

هرچی داشتیم دار و ندارمونو بردن.

چی شده مثلاً؟

صد تا سکه تو خونه گذاشته بودیم دزد زد برد.

خب آخه صد تا سکه تو خونه من نمی‌دونم اصلاً این فلسفه این صد تا سکه تو خونه چی بوده؟

باید هم دزد اونو می‌برد.

اون اصلاً باید دزد می‌بردش.

برای چی تو خونه صد تا سکه اصلاً هیچ حساب کتابی نیست انگار.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

الله اکبر، الله اکبر