یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تکبیرةالاحرام و ورود به روایت ششم
در تکبیرةالاحرام گفتن «الله اکبر» واجب است. بردن دست تا بناگوش واجب نیست و مستحب است؛ همین که تکبیر گفته شود کفایت میکند. در شرح کتاب الموت به باب چهارم و روایت ششم رسیدهایم و امروز همان روایت را میخوانیم.
پرسش: زیرکترین مؤمنان کیست؟
سئل رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أی المؤمنین أکیاس؟ از حضرت پرسیدند باهوشترین، زیرکترین و کیّسترین اهل ایمان کیست؟ هر کس این سؤال را بشنود ترجمهای از منظر خود دارد و صاحبنظران بسیارند؛ اما باید دید فرمایش پیامبر چیست و آیا دنیای امروز چنین فرمایشی را در خود زنده نگه داشته یا از صحنهٔ ارزشها حذف کرده است.
پاسخ نبی اکرم: اکثرهم ذکراً للموت
پیامبر فرمود: اکثرهم ذکراً للموت و أشدّهم استعداداً له. بیشترین یادکنندگان مرگ، و سختترین آمادهشوندگان برای آن. امروزه اگر کسی بسیار یاد موت کند، گاه او را افسرده و بدبخت میخوانند؛ در حالی که میزان نبوت درست برعکس است: زیرکی همان کثرت ذکر موت است.
معیار رایج زیرکی در دنیا
اگر از مردم بپرسند زیرکترین کیست، بسیاری میگویند آنکه نبض بالا و پایین دلار و سکه و بورس را در دست دارد و چنان در بازار بازی میکند که خانهای را ده خانه میکند. امام صادق علیهالسلام اشاره کرده است که وقتی سر از دنیا برمیدارند، اهل دنیا میپرسند چه از خود جا گذاشته؛ و آنان که آنسویند — ملائکه — میپرسند چه با خود آورده است.
اعتبارات اینسو و سقوط پس از خاک
اینجا هر که پولش بیشتر، شهرتش بیشتر، مدیریت و عنوان و نسب و مدرک تحصیلیاش بلندتر باشد اعتباری دارد: دکتر، مهندس، آیتالله و مانند آن. همهٔ این اعتبارات تمام میشود. وقتی در خاک نهاده شد، مدرک و عنوان نمیپرسند. اگر آیتالله بوده آسانتر نمیگیرند؛ گاه سختتر میگیرند. اگر دکتر و مهندس بوده نیز سختتر حساب میکشند. دنیا قواعد اعتباری خود را دارد و اکثر مردم پیگیر همان قواعدند؛ مانند اسکناسهای دوران پیش از انقلاب که پس از انقلاب اعتبارش از میان رفت و با خاک برابر شد. آنجا نیز چنین است: اعتبارات فرو میریزد. پس آنجا چه کسی را زیرک میخوانند؟ همان که پیامبر معرفی کرد.
ذکر موت و استعداد؛ نه حضور بیحضور
صرف آنکه کسی یاد موت کند و به قبرستان برود کافی نیست. بسیار دیده میشود که در مراسم تشییع و کنار قبر، حجاب رعایت نمیشود؛ کسی ایستاده غیبت میکند؛ دیگری با تلفن کنار قبر معاملهٔ بورس میکند. روایتی تکاندهنده میگوید اگر کسی در چند جا از دنیا سخن گوید، عبادت هفتادسالهاش حبط میشود: یکی کنار قبر؛ یکی در تشییع؛ یکی هنگام اذان؛ یکی هنگام اقامه؛ یکی هنگام قرائت قرآن؛ و یکی در مسجد. نشستن در مسجد و سخن از دنیا گفتن عبادت را میسوزاند.
معنای حبط: نبودن عبادت حقیقی
مراد این نیست که خطی روی عبادت بکشند؛ مقصود آن است که اصلاً این شخص عابد نبوده و گمان میکرده هفتاد سال عبادت کرده است. اگر واقعاً عابد بود، اکنون همهٔ وجودش باید بر قبر و تشییع متمرکز باشد و چنان به هم بریزد که بداند نوبت او نیز میرسد. وقتی اذان میگویند باید آمادهٔ معراج باشد؛ الصلاة معراج المؤمن. مگر میشود هنگام اذان از دنیا سخن گفت؟ چه رسد به آنکه کنار ضریح انسان کامل بنشیند و بخندد یا پا دراز کند و هرزهگویی کند. اینها نشان میدهد اصلاً نفهمیده کجاست.
شکوفایی استعداد در مسیر موت
پس «أکثرهم ذکراً للموت» یاد بسیار است و تردد بسیار در اهل قبر تا چه شود؛ و «أشدّهم استعداداً له» تا استعدادها در مسیر رسیدن به موت شکوفا شود؛ همان موتوا قبل أن تموتوا. کسی که راهی نرفته و جایی ناشناخته میخواهد برود، از چند نفر پرسوجو میکند، نقشهراه میبیند و مسیر را میسنجد. موت قبل از مرگ یعنی یکبار همینجا برو تا وقتی پرده برداشته شود غافلگیر نشوی.
کشف غطاء و تیزی بصر
«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پردهات را از تو برداشتیم؛ پس امروز دیدهات تیز است.
اگر وقتی غطاء کشف شد و پرده برداشته شد، چشم چنان تیز میشود؛ چرا؟ چون ندیده، نرفته و نچشیده بود. اینها نشان میدهد قاعدهٔ آنسو با اینسو متفاوت است و باید برای آنسو خود را ساخت.
گناه؛ تباهی دنیا و آخرت
یکی از مهمترین چیزهایی که هم در دنیا انسان را فشل میکند و هم آخرت را، گناه است. آدم گناهکار نه در دنیا سعادت و مزهٔ شیرین زندگی را میچشد و نه آنسو. اینکه میگوید اینان بسیار زیرکند — بلکه زیرکتریناند — یعنی یاد موت باعث میشود گناه نکنند؛ و همین ترک گناه آرامش میدهد و حرص و طمع را برمیدارد.
بازار حرص و خانه روی پل
یکی از بدترین بازارهای دنیا امروز بازار طمع و حرص به دنیاست. آیا دیدهاید کسی روی پل خانه بسازد؟ نمیگویید دیوانه است؟ پل محل خانه ساختن نیست. وقتی دقت شود معلوم میشود کار عاقلانه چیز دیگری است؛ آنکه بیش از کفایت عمر خانه بر پل دنیا میسازد بیخردی کرده است. سپس پیوسته برای فرزندان حرص میخورد. بارها گفته شده: تو به فرزندانت مهربانتری یا خدا؟ آیندهنگری ترک نشود؛ اما نه آنکه حرص و طمع همهٔ کار را جمع کردن دنیا کند.
روایات موت و روایات روزی؛ دو منبع آرامش
احادیثی همچون روایات موت — از جمله همین روایت ششم — به انسان آرامش میدهد؛ چون نقشهراه را مشخص میکند و آدم میداند آخر کار چیست. از سوی دیگر احادیث تقدیر روزی نیز باید آرامش آورد: روزیها تعیین شده است؛ چرا حرص بزنم؟ چند تن به طمع افزایش روزی کار دوم و سوم گرفتند و با کله به زمین خوردند و بدهیهای سنگین آوردند. اسلام تا حد معقول — حدود هشت ساعت تلاش برای امرار معاش — گفته و بقیه را به خدا بسپار؛ برکت با اوست.
داستان غلام و همایل اسب امیرالمؤمنین
روایت فصلالخطاب را به یاد آوریم. امیرالمؤمنین علیهالسلام اسب خود را کنار مسجد سپرد — به تعبیر امروز مانند پارک کردن ماشین — و به غلام فرمود مراقب مرکب باش. پس از نماز دید غلام نیست و همایل گردن اسب نیز دزدیده شده است. ساعتی بعد کسی را دید که همایل میفروشد؛ نگریست و همایل خود را شناخت. پرسید از کجا آوردی؟ گفت جوانی در بازار به دو درهم فروخت. حضرت دو درهم داد و همایل را خرید؛ حق به صاحبش بازگشت.
افسوس نیت صدقه و حرص حرامساز
فرمود افسوس که در دلم نیت کرده بودم وقتی از مسجد بیرون آیم دو درهم به این غلامِ نیازمند کمک کنم؛ او عجله کرد و همان دو درهم رزق خود را حرام ساخت. اگر آن کار را نمیکرد، همان دو درهم از دست امیرالمؤمنین به او میرسید. این کجا و آن دزدی کجا؛ این چه برکتی داشت و آن چه فلاکت و نکبتی. حرص و طمع و عجول بودن در رسیدن به رزق همه چیز را خراب میکند.
بین الطلوعین و زیبایی زندگی
فرمودهاند کاری که بین الطلوعین با رزق میکند برتر است از آنکه صبح تا شب برای رزق بدوی؛ نه آنکه نَدَوی و در خانه بنشینی، بلکه آنکه این کار برکت به تلاش میدهد. اسلام روشهایی دو دو تا چهار تا در زندگی نهاده که برکت میآورد: گاه کسی پول اندک درمیآورد اما زندگیاش بسیار زیباست؛ و دیگری صد برابر او میگیرد و سراسر بدبختی و بیچارگی و چه کنم است. انشاءالله عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر شود.
جمعبندی آموزهٔ روایت در افق زندگی
روایت ششم باب چهارم، زیرکی را از میدان بورس و عنوان به میدان ذکر موت و استعداد موت منتقل میکند. کسی که مرگ را بسیار یاد کند، گناه را ترک میکند؛ حرص را میخشکاند؛ در تشییع و اذان و مسجد حرمت نگه میدارد؛ و پیش از مرگ اضطراری، مرگ اختیاری را میچشد تا روز کشف غطاء بصرش از روی غفلت تیز نشود. اعتبار دکتر و مهندس و شهرت، پس از خاک فرو میریزد؛ آنچه میماند آمادگی برای لقای موت است.
ادب مواضع مقدس و صدق عبادت
سخن دنیا کنار قبر، در تشییع، هنگام اذان و اقامه و قرائت قرآن و در مسجد، نه فقط «گناهی در کنار عبادت» است؛ علامت آن است که عبادت در جان ننشسته است. عابد حقیقی هنگام معراج اذان و کنار بدن بیجان برادر دینی نمیتواند معامله و غیبت کند. ضریح امام و مسجد، بالاترین مکانهای حضورند؛ شوخی و دراز کردن پا در آنجا نشانهٔ غفلت از مکان است.
نقشهٔ رزق و توکل پس از تلاش
داستان همایل نشان میدهد رزق مقدّر اگر با صبر گرفته شود برکت دارد و اگر با دزدی و عجله گرفته شود همان مقدار حرام و نکبت میشود. تلاش هشتساعته و سپردن بقیه به خدا، همراه با برکت بین الطلوعین، زندگی را از مسابقهٔ حرص جدا میکند. یاد مرگ، هم اخلاق عبادت را تصحیح میکند و هم اقتصاد نفس را از طمع میرهاند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.