و آل محمد و عجل فرجه.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
قد استحققت و رایت الشيطان و الشقاء جاء العمل بین العينین و ذهب الأجل وراء الظهر.
اگر انشاالله خدا توفیق بده دیگه امروز آخرین نکته رو پیرامون این روایت تقدیم کنیم و رد شیم.
روایت پنجم از باب چهارم کتاب الموت.
همونطور که دقت میکنید در متن روایت کسی که در ولایت شیطان قرار میگیره لذا بدبخت میشه، میفرماید جا از این کلمات دقت کنید [سرفه] جاء العمل بعد میفرماید ذهب الأجل.
یه بار دیگه بخونم.
جاء آمد.
چی آمد؟
عمل.
آرزوی طولانی.
چی رفت؟
ذهب الأجل.
اجل رفت.
یعنی چی؟
توأمان.
یعنی وقتی این اومد اون رفت.
هر کدوم بیاد اون یکی میره.
آرزوی طولانی اگر بیاد، یاد موت از بین میره.
یعنی موت پشت سر قرار میگیره و ذهب الأجل وراء الظهر پشت سر.
اصلاً فراموش میشه.
ببینید کو-- اصلاً متن روایت داره اینو تصریح میکنه.
اگر یاد موت اومد چی میشه؟
آرزو میره.
این بیاد اون میره.
اینا ملازم همند.
بله عمل با الف یعنی آرزو.
که البته قبلاً گفتیم میفرماید جاء العمل بین العينین دو تا چشم.
یعنی خدا نکنه کسی دو تا چشمش رو آرزوها پر کنه.
اگه یه چشمش رو پر کنه باز امیدی هست.
اینجا میگه العينین دو تا یعنی دیگه کسی گرفتار شده.
هر، همه آرزوهاشو به دنیا میده لذا فراموش کرده موت رو.
[نفس عمیق] در بحث شیطان و ولایت شیطان داشتیم سخن میگفتیم.
امروز خطبه قاصعه امیرالمؤمنین صلی الله علیه رو میخوندم.
به واقع آدم تنش میلرزه.
اولاً میدونین این خطبه بزرگترین، طولانیترین خطبه نهج البلاغه است.
در یه بخشی مولا به خطر شیطان خیلی به صورت جدی اشاره میکنه.
من یک بخشی از متن رو براتون بخونم.
چون فرصت نیست فقط ترجمهشو بخونم که حضرت در بخشی از متن میفرماید با ما داره میگه امام، مولا علی صلی الله علیه.
"ای بندگان خدا از این دشمن خدا" یعنی ابلیس "برحذر باشید.
نکند شما را به بیماری خویش مبتلا سازد." بیماری شیطان چی بود؟
قبل از اینکه ورود کنه به این فرمایش قبلش مولا فرموده بود که این گرفتاریش تکبر و غرور و تعصب بوده.
تعصب.
[سرفه] که الان ما خیلی، خیلیهامون گرفتار این مسئله هستیم.
عزیزان علت عمده گرفتاریهای دنیایی اهل ایمان همینه که تکبر ما رو بگیره.
شما گمان کنید مرگ نبود.
هممون متکبر میشدیم.
بیماری نبود، فقر نبود، مشکلات و مصائب نبود.
ما ادعای خدایی میکردیم.
درد تو جسم نبود.
ادعای خدایی میکردیم.
اینا همه اومده که تکبر ما رو بگیره.
کبریاi مخصوص خداست.
به اهل بیت، امام صادق صلی الله علیه گفت آقا شما مگه نمیفرمایید کبریاi نزد خداست، مخصوص خداست.
شما هم یه استغفرالله العظیم چقدر بیمعرفت بوده این شخص.
شما هم گاهی آقا تو رفتارتون یه حالت کبریایی و اینا دیده میشه.
دامنتون مثلاً جمع میکنید یا خیلی ارتباط با مردم نمیگیرید.
حضرت فرمود این کبریایی نیست.
به این نمیگن کبریایی.
این خشوع حاصله از مقام قرب.
خشوعی که ما پیدا میکنیم، اون وقار، افتاد، سکینه، آرامش.
اینچ که باید، باید اشتباه نباید بگیریم که.
[نفس عمیق] خب ادامه سخن.
پس میفرماید که شیطان کارش چیه؟
ما رو مثل خودش بیمار کنه.
بیماریش هم که مشخصه "و با ندای خود شما را تحریک کند و لشکریان سواره و پیادهاش را فریاد زند." میتونه به یک وجه، به یک وجه البته لشکریان پیاده انسانها باشن، سواره اجنه باشن.
میتونه اینجوری بشه.
حالا دلیل هم براش دارم بماند.
"شما را تحریک کند و لشکریان سواره و پیادهاش را فریاد زند و بر ضد شما برانگیزد." یعنی خودش به تنهایی نمیاد ها.
لشکریان دارد، نه لشکر.
"به جانم سوگند" عجب!
مولا به جان خودش سوگند بخوره معلومه که حرف خیلی مهمه.
درسته؟
قبول دارید دیگه.
بفرمایید چی میفرماید مولا.
"به جانم سوگند او تیر خطرناک را برای شما آماده نموده، بر کمان گذاشته و با قدرت تا آخرین حد کشیده و از مکانی" دور یا نزدیک به نظر شما؟
نزدیک.
آفرین.
مولا میفرماید از مکانی نزدیک.
یعنی بغل گوشته، نه تو خودته.
همون نفس امارهست.
"از مکانی نزدیک به سوی شما پرتاب نموده است." شما داری تازه میری یه جا جان پناه پیدا کنی پرتاب کرده تیرو.
اینکه میگه هر نگاه به نامحرم تیریست از شیطان، این یه وجهشه دیگه.
تیر پرتاب شده و از مکانی نزدیک به سوی شما پرتاب نبوده است و گفته است ادعای شیطان، پروردگارا، به این جهت که مرا اغوا کردی همان که گفت این ملعون "رب بما اغویتنی لأزينن لهم".
براشون زینت میبخشم.
داره اشاره به همون فرمایش میکنه مولا که چون که منو اغوا کردی زرق و برق زندگی دنیا را در چشم آنها جلوه میدهم و همه را اغوا میکنم.
زرق و برق زندگی دنیا خیلی باید مراقب باشیم.
حالا کسایی که خیلی مراقباند، دامنشون رو جمع میکنن، به مقام خشوع میرسند.
اونها یه طور، دیگران یه طور.
ولی همه در معرضیم.
یادم میاد حالا متاسفانه هرچی فکر کردم اون اسم اون عالم یادم نیست از کبار علمای شیعه و امامیه است که در هم ردیفهای مثلاً سید ابن طاووس اینطوری.
یه همچین شخصیتی رو در نظر بگیرید.
ایشون میفرمودند که از اساتیدمون شنیدیم اسمشون از خاطرم متاسفانه رفته که با شیطان مباحثه میکنه.
شیطان، شیطان رو میبینه و شروع میکنه مباحثه کردن بحث جدل بلند میگیره و وجادلهم بالتي هي احسن.
بعد این میگه مثلاً ملعون چرا تو سجده نکردی؟
اون دلیل میاره این خلاصه آخر سر که خیلی صحبتهای شیرینی هم میکنن.
خیلی خیلی من یادم اون موقع برام خیلی جالب بود.
بعد آخر سر شیطان مغلوب میشه.
مغلوب دست این عالم شیعی میشه و جوابی دیگه نداره بگه از جهت علمی.
درست شد؟
بعد که میخواد بره شیطان میگه یه دقیقه صبر کن ولی برنده این مجادله و مباحثه من بودم.
میگه رو چه حساب میگی خبیث؟
میگه چون همین مقداری که مشغول مباحثه با من بودی از عمرتو گرفتم.
شما نگاه کنید از اون اینطوری عمرشو میگیره از من و شما هرکی نسبت به صحنه وجودیش.
یعنی انقدر قصه جدیه.
نمیدونم حالا این حکایتو تا حالا شنیده بودید یا نه.
حالا یا همون کتابی که نوشت در رابطه با راههای کنترل نفوذ شیطان یا شیطان شناسی.
خدا حفظ کنه حضرت آقای مظاهری اصفهان محضرشون بودیم استاد عزیزانشون.
استاد نه یعنی ما شاگردش بودیم منظور استاد بودن ایشون.
والا ما شاگرد هیچکدوم از اینا نبودیم و به گرد پای شاگرداشون نخواهیم رسید.
ادعایی نشه.
این استاد کل فرمودم که.
حالا ایشونم یه کتاب دارن به نام راههای کنترل نفوذ شیطان.
بعد شیطان رو که دید صاحب این کتاب گفت دیدی پوزتو به خاک مالوندم؟
یه کتاب نوشتم شیطان شناسی همه بشناسنت چه دغلی هستی.
گفت برو باباجون من خودم وسوسه ات کردم این کتابو بنویسی.
اینا برای کسایی که خیلی حواسشون نیست، ذرهبین دستشون نیست، اینا یه مقدار سخت جا افتادنش یعنی چی؟
ولی یه مقدار خود نگهداری که بالا رفت طهارت نفس زیاد شد.
اون موقع حسنات الأبرار سیئات المقربین که براش پیاده شد، میبینه راست میگه.
اصلا نباید مباحثه باهاش میکرد.
گفت برو مثلا کاری با تو ندارم.
حسنات الأبرار سیئات المقربین.
خیلی قصه جدیه.
حالا نکته آخری که میخوام بگم البته خودش چند تا منبر میخواست.
یه چند تا اشاره کوچولو بکنم فرصتم نیست [نفس عمیق] که خیلی در این رابطه حرفها دوست داشتم بشه پیاده بشه.
کجاها شیطان دستش بسته است؟
بالاخره یه جاهایی هست که خدا دیده به ما رحم کرده گفته خب باشه زورت نمیرسه اگرچه تو رو از اون قویتر خلق کردم.
قرآن میگه کیش ضعیفه.
اما باشه یه جاهایی دستشو میبندم.
یه زمانهایی و مکانهایی دستشو میبندم.
یکیشو که همه میدونید ماه مبارک رمضانه.
درسته؟
اینو همه میدونن.
یکی دیگه از جاها اتفاقاً طبق روایات نشون میده بیشتر دستش بسته است.
همین دههای که الان روز دومشه.
دهه اول ماه ذی الحجه که آخرین ماه قمریه.
بعد محرم شروع میشه.
اون ایام معدودات که قرآن میگه یا و-- ولفجر قسم میخوره خدا به فجر ولیالی عشر قسم میخوره خدا به شبهای ده گانه همین ده شبه.
طبق بعضی از روایات همین ده شبه.
یه روایت دیدم که اتفاقاً آقا مجتهد تهرانی روحش شاد.
ایشون میفرمودند که اگر به همین یه روایت استن-- استناد کنیم و اون روایتی که در ماه مبارک رمضان فرموده اگر کسی بخشیده نشد در ماه رمضان فقط امیدش روز عرفه است، بعضیا حرف آقا مجتهد بود، بعضیا به همینها استناد کردند که این ده روز میتونه از ماه رمضان بالاتر باشه.
کدوم روایته؟
یکی این که الان عرض کردم.
یعنی تو ماه رمضان بخشیده نشده.
بدبخت و شقیه اما روز عرفه امید هست.
بعد آقا مجتهد میفرمود که این منظور صحرای عرفات نیست، ظرفیت روز عرفه است.
اونم دومین روایتم که میفرماید خدا در هیچ ایامی بهتر از این دهه عبادت نشده و نمیشه.
یعنی انقدر مهمه عبادت اینجا تو این ده شب.
بعد اونجا میفرماید و لیالی عشر.
شبها.
این ده شب و روزه چرا لیل؟
سرش رو در لیله قدر جستجو کنید.
ان انزلناه فی لیلة القدر.
لیله همه بزرگ-- بزرگان اهل معرفت با استناد به اهل بیت فرمودند لیله حضرت زهراست سلام الله علیها و اینکه چرا شب حرفهای عالی پیاده کردن بمانند.
چرا؟
به شب خورده.
قصه حضرت زهرا.
و قدر خداست.
ليلة القدر میشه زهرای خدا.
که ظرف نزول قرآنه.
اونجا لیالی، لیالی عش شبها.
یه سری هست، یه ارتباطی بین این ده و حضرت زهرا وجود داره.
اینا رو من دارم سریع رد میشم میگم میرم.
یه نکته آخر رو هم بگم که هرکی گرفت نوش جونش.
يوم عزیزان در فلسفه و حکمت و عرفان بهش میگن ظرف ظهور اشیا.
يوم ظرف مثلا میگن کل يوم هو في شأن.
در هر يومی هو ال هو الله احد.
اون الله هو في شأن.
توی شأن و تجلی خاصیه که قبلا خیلی دربارهش حرف زدیم.
يوم پس ظرف ظهور اشیا.
وقتی میگه يوم الله ایام معدودات یعنی این ده شبانه روز، ده شبانه روز الهیه یعنی چی؟
اگر بگیریم ظرف ظهور اشیا یعنی چی؟
چون يوم الله ایام الله [مکث] پس میشه ظرف ظهور الله.
یعنی خدا تجلی داره میکنه، ظهور میکنه توی این ایام.
هر چقدر که جایگاه این ایام بالاتره، ظهور حق اونجا آشکارتره.
مثل شما خورشید به نظر بگیرید تجلیش همه جاش از هر طرف یه شکله.
به یک شدت و حدت تجلی داره.
اما نسبت به اینکه به کجا برخورد کنه این نور یا تاریکی ایجاد میکنه یا نور.
اگه شما جلوش یه مانع بگیری جلوی خورشید، سایه میندازه، تاریکی ایجاد میکنه، مانع رو بردار شدت نوره.
باز به خورشید ربط نداره.
یعنی خدا آن، آن در حال تجلیه.
اما به سعه وجودیها ربط داره.
اینکه این زمان، این مکان، این شخص، این فرد چقدر ظرفیت داره که خدا درش تجلی کنه.
اینکه میگه عبادت هیچ کجا به اندازه این ده شبانه روز نیست، یعنی شدت ظهور خدا در این ظرف ظهور در این ده شبانه روز از هر شبانه روزی بیشتره.
یعنی خلاصشو حسیشو همه فهمشو بگیم.
خدا کأنت في این ده شبانه روز از هر شبانه روز دیگری به بندهش نزدیکتره، قابل درکتره، قابل دسترسیتره، راحتتر میشه ارتباط گرفت از سر وجودی این ده شب که حضرت زهراست.
انشاءالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم