ددرس‌گفتارها

[سخنرانی دینی] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

در روایت پنجم از باب چهارم کتاب الموت بودیم که "اذا استحققت ولایه الشيطان و الشقاوه" وقتی کسی مستحق دوستی و ولایت شیطان و بدبختی شد، "جعل العمل بین العينین" چشمش پره، اونم چشم‌هاش.

اینم نکته‌ست.

نمیگه چشمش، چشم‌هاش پر می‌شه از آرزوهای طولانی.

یعنی نمی‌بینه مگر اینکه آرزو می‌کنه هی.

گرفتار می‌شه "و ذهب الأجل و بره الوهر".

اما مهم‌ترین مشخصه‌ش، چون بحث موت هست اینکه فراموشی موت بهش دست میده دیگه.

اصلا انگار نه انگار قراره از این دنیا بره.

همه قاعده‌هاش بر اساس دنیاست.

عرض کردیم که در خصوص ولایت شیطان و تقابلش با ولایت الله این بود که ولایت شیطان اساسش بر گمراهی و ضلالت بود.

ولایت الله هدایت و سعادت.

و این ضلالت در ولایت شیطان تا انسان رو هلاک نکنه رها نمی‌کنه.

یعنی تمام سعی و تلاششو قدم به قدم انجام میده تا لحظه‌ی نفس آخر.

آنی پیش از موت که ما رو به هلاکت بکشونه.

حالا یه فرقی البته بین هلاکت و خسران هست.

پیش از اینکه این فرق رو عرض کنم، [نفس عمیق] یه روایت پیرامون هلاکت عرض کنم که در مصباح الشریعه صفحه سی و هفت می‌تونید این روایت رو ببینید از امام صادقه.

کلاً مصباح الشریعه مجموعه‌ای از بیانات امام صادق صلوات الله علیه، روایات خیلی شیرین و عالی‌ای در اونجا جمع شده که نسبی بودن هلاکت و نجات انسان‌ها رو داره بیان می‌کنه.

اول هم می‌فرماید "هلک العاملون" همه عمل کنندگان هلاک می‌شن "الا العابدون" مگر اون کسی که عبده، دربنده، بر اساس شریعت رفتار می‌کنه، عملش بر مبنای عبودیت محض است، از خودش من درآوردی ریاضت نمی‌کشه.

و البته و "هلک العابدون" حتی این عباد هم هلاک می‌شن "هالکن الا العالمون".

اونایی که علم دارن با علم و اندیشه و تفکر میرن جلو، حوزه نظرشون رو هم تقویت می‌کنند "تواصوا بالحق" توصیه اهل ایمان به هم در حوز-- در خصوص معارف حق است.

علوم و اندیشه و معارف و تعقل و تدبر و "تواصوا بالصبر" هم صبر بر اعماله دیگه.

این حوزه عمله.

امم باز می‌فرماید و "هلک العالمون" حتی اهل علم هم "هالکن الا الصادقون" مگر اونایی که با صدق‌اند.

"ان نجاته في الصدق.

رب ادخلني مدخل صدق".

چه دعای قرآنی و شیرینی‌ست.

"رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرجا".

صدق.

خدایا ورود و خروج من رو در هر وادی بر مبنای صدق قرار بده.

نتیجه‌ش چی می‌شه؟

"واجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا" که رب-- در تفاسیر فرمودن این سلطان یاریگر امام عصره.

کسی که با صداقت رفتار کنه آقا می‌شه سلطان وجودش، دولت می‌گیره در وجودش، فرج فردی اتفاق می‌افته و یاریش میده.

صدق، صدق، خیلی صدق، صداقت، راستی.

پس همه عالم‌ها هم علما هم هلاک‌اند مگر اونایی که با صداقت رفتند.

وا باز می‌فرماید و "هلک الصادقون الا المخلصون".

اونام که صدق دارن، اون کسایی ازشون هلاک نمی‌شن که اخلاص ورزیدن.

و البته عرض کردیم که این اخلاص مراتب داره.

وقتی شدت می‌گیره می‌شه خلوص، اخلاص شدت بگیره می‌شه خلوص و رفته رفته انسان به مخلصین می‌پیونده.

مخلصه می‌شه مخلص.

و این‌هام باز هلاک‌اند و "هلک المخلصون الا المتقون".

تقوی اینجا از فحوای روایت پیداست که شدت تقواست و الا بعد از مخلص نمی‌اومد چون مخلص خودش تقوی داره.

یعنی به یک معنا اینجا ورعه، منظور ورعه، شدت تقواست.

این‌ها آیا هلاک می‌شن؟

مگه، مگه می‌شه اهل تقوی هلاک بشن؟

اینا پیداست که یه منظور خاصی از این رتبه‌ست.

یعنی بحث نسبی بودن درجاته و مدرج بودن این مراتبه که هر کسی یه رتبه‌ای داره.

حالا اون رتبه ی انتهایی، اون بالا، بالا، بالا، "تعالَوا" هی قرآن می‌گه بیا بالا، بیا بالا، می‌خواد بگه هر کسی دستش به اونجا نمی‌رسه، همه هلاک می‌شن.

اما منظور از این هلاکت اینجا الان هلاکت از بین رفتن و دیگه نیستی و نابودی و یا اینکه مثلاً کلاً از دایره هدایت خارج بشن نیست چون متقیه بالاخره.

تقوی پیشه کرده و "اکرمکم عندالله اتقاکم" دیگه.

حالا باز می‌فرماید و "هلک المتقون".

پیداست که یک رتبه خیلی بالایی رو داره می‌زنه این روایت.

حتی اهل تقوی هم "هالکن الا الموقنون".

اونایی که، کسایی که به حد یقین رسیدن.

"واعبد ربک حتى یأتیک الیقین".

از عبادت سیر به جایی می‌رسه که یقین حاصل می‌شه.

"ولاکل لیطمئن قلبی" همین اطمینان.

"یا ایتها النفس المطمئنة ارجعي الى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي".

حضرت امام علیه الرحمه فرمودن این یای اینجا جنتی، عبادی.

این‌ها همه اشاره به ذات داره.

بهشت ذاته، عبادی‌اند که غرق در ذات حضرت حق شدن.

یعنی دیگه نشون می‌ده که چی؟

اون رتبه‌های بالای بالا.

هر کسی دستش به اونجا نمی‌رسه.

می‌فرماید [سرفه] و "پس متقین هم چیا هلاک‌اند مگر اونا که به یقین رسیدن." باور قلبیشونه، اطمینان.

بعد تازه این‌ها [سرفه] در خصوص این‌ها هم عجیبه.

[سرفه] می‌فرماید "و ان الموقنين لعلى قطعا" در چی‌اند؟

"خطر عظیم".

عجب!

چه غربالی شد.

اونا هم حتی دیگه خطر بزرگند.

یعنی چی خطر عظیم؟

اینو داره تصریح می‌کنه قربونت برم ما همه اینو خوندیم برای این که بدونیم آقا دشمن تا آن اون آخر دست از ما برنمی‌داره.

این خطر عظیم یعنی این.

یعنی که نه یعنی که اینا همه بدن، نه همشون خوبن، متقین خوبن، مخلصین خوبن، عالمین خوبن، عابدین خوبن، همه خوبن.

اما میگه حواست باشه حتی اونکه به درجه آخر هم رسیده "في خطر عظيم لعلى خطر عظيم" یعنی تو اون لحظه‌ی آخر که نفس هنوز داری شیطان مترصد اینه که ما رو اغوا کنه.

منظور اینه [سرفه].

نه یعنی که این اهل تقوا مثلا هلاک‌اند که.

بعد حالا اون هلاکتی که به اون معنا می‌گیم که کلا از دایره هدایت خارج می‌شن، میرن تحت تصرف ولایت شیطان، اون یعنی دیگه از-- کلا دیگه بهش نمیشه گفت اهل ایمان.

یعنی اصلا ایمان رو گذاشت کنار.

عمل که هیچی، ایمان رو هم گذاشت کنار.

رفت در زمره‌ی مشتکین و منافقین و کفار.

اون بله هلاکه.

ولی خسران غالب مردم خاصر هستند.

می‌فرماید ان ال-- ان الانسان لفی خسر.

قطعا تو خسران‌اند.

این خسران یعنی بالاخره همه نمی‌تونن به این موقنین، به این یقین، اون مراتب عالیه برسن.

لذا خاصرند.

به هر مقداری که از اون مراتب عالیه جا موندن خسران زدن ولی هلاک که نمی‌شن که.

هالك که نیستن.

این فرقشو حواسمون باشه.

یعنی غالبا ماها خاصر هستیم اما هالك انشاالله نیستیم چون در مسیر ولایتیم.

اما اگر حتی به مدارج عالی هم برسیم "في خطر عظيم".

یعنی شیطان آنی از دست، دست از سر ما برنمی‌داره.

و این دست صحبت‌ها که از آینه روایات و آیات بیرون میاد نشون میده که غالب مردم اهل نجات‌اند.

غالب مردم اهل نجات‌اند.

خاصر هستیم.

کم میاریم اما هالك نیستیم.

اکثر مردم درسته قرآن می‌فرماید اکثرهم لا يعقلون لا یتدبرون لا يتفكرون.

اما قاعده ولایت الله اینه که همه رو به هدایت و سعادت بکشونه و بهشت و جهنم و اینا و نمی‌دونم شیطان و این‌هام که به قول عرفا و حکما سگ در درگاه الهی‌اند که پارس کنن ما رو به سمت حق بکشونن، ما فرار کنیم ازشون اونا پارس کنن حتی شیاطین.

اینا همه من حیث الجمع برای چیه؟

"يا من سبقت رحمته غضبه".

سب، سبقت گرفته رحمت خدا بر غضبش.

یعنی اصلا قاعده اینه که همه رو خدا ببره به بهشت.

مثال اون فرمایش مولا که عرض کردم قبلا حسن بصری که جزو ظاهرا زهاد ثمانیه بود اما زاهد چیه؟

عوام فریبی بود و کاری به امیرالمؤمنین نداشت.

مواصل مولا بود.

این شخص که خیلی اهل عبادت و اینا بود که سی شا یه ارزش نداشت چون بدون ولایت بود، می‌گفت من تع-- در تعجبم با این سختگیری که خدا داره، این غضب و این جهنم و فلان چگونه بعضی‌ها بهشتی می‌شن.

بعد امیرالمؤمنین که شنیدند فرمودند که اتفاقا بلعکس.

من در تعجبم با این رحمت وسیعی که خدا دارد و بهشتی که پهن کرده سفره بارعامی که داده اینا چگونه بعضی جهنمی می‌شن.

اینطوری نگاه اینه.

یعنی اکثرا حتی ما حدیث داریم طبقه اول بهشت اونایی‌اند که ضعیف الإيمان بودند.

مثل اهل تسنن.

اینا طبقه اول بهشت میرن.

اونایی که البته سنی متهبی باشن اصطلاحا.

یعنی دشمنی با ولایت ندارن.

اینا قاعده است.

اینا یعنی اینطوری که نگاه می‌کنی اکثر مردم اهل نجات‌اند.

به قول شیخ الرئیس شما می‌فرماید شما نگاه کنید می‌بینید که غالب مردم، همین الان شما الان توجه کنید شیخ الرئیس چه شیرین قشنگ صحبت کرده.

فکر می‌کنم در اشاراتشه.

می‌فرماید که غالب مردم رو نگاه کنید چهره‌شون متعارفه.

اینطوری نیست؟

یعنی مشمئز کننده نیست یا حتی خیلی جذاب هم نیست.

متعارفه.

یعنی اهل نجات‌اند انشاالله.

چه می‌دونی لحظه آخر عمرش خدا یه معامله‌ای کرده با همون لحظه آخر قبولش کرد.

توجه کردی؟

ولی بعد شیخ الرئیس فرمود یه عده قليلي‌اند که مسخ شدن.

چهره‌شون، انقدر گناه کردن که نگاه می‌کنی حالت بد می‌شه.

بله هستن عده قليلي.

و بعد فرمودن عده قليلي هم هستند انقدر غرق در حضرت حق شدن که چهره‌های این‌ها اصلا داد می‌زنه اینا الهین.

صورت رهبر رو دیدید مثل خورشید می‌درخشه واقعا.

اصلا از نزدیک که ببینی واقعا رعشه به بدنت می‌افته.

امام که دیگه هیچی.

اصلا حرف از امام علیه الرحمه کسی نزدیکش می‌شد به لرزه می‌افتاد.

اینا دیگه کمّلين‌اند.

کم هم هستند اما غالبا متعارف‌اند و اهل نجات‌اند.

اینو حواسمون باشه.

شیطان تا نفس آخر مترصده که ما رو از این رتبه‌هایی بکشونه.

رتبه و مراتب هم که در همه مراتب محفوظه دیگه.

"تلک الرسول" حتی رسولان هم "فبل بعضهم على بعض" بر هم برتری دارن.

انسان‌ها هم اینچنین‌اند.

رتبه به رتبه.

شیطان می‌خواد حداقل دیگه ما رو اگر به هلاکت نمی‌رسونه به خسران بندازه.

یعنی بیاد بکشونه بیاره تا این حد انزل مراتب سیر و سلوک که دیگه همین جاها باشیم.

یعنی بریم معذرت می‌خوام عذرخواهی از شما می‌کنم.

بریم مثلا طویله‌های بهشت.

بریم اون پایین‌شهر بهشت.

آره عزیزم انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم