ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 090

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایتِ پنجم؛ استحقاقِ ولایتِ شیطان

در روایتِ پنجم از بابِ چهارمِ کتاب الموت بودیم: چون کسی مستحقِّ دوستی و ولایتِ شیطان و شقاوت شود، «جعل الأمل بین العینین» — چشمانش پر از آرزوهایِ دراز می‌شود؛ نمی‌بیند مگر آنکه آرزو کند. اجل از نظرش می‌رود. مهم‌ترین مشخصه — چون بحثِ موت است — فراموشیِ موت است؛ چنان زنده‌اند که انگار رفتنی در کار نیست و همهٔ قاعده‌ها بر پایهٔ دنیاست.

ولایتِ شیطان اساسش گمراهی و ضلالت است؛ ولایتِ الله هدایت و سعادت. ضلالتِ شیطان تا هلاکت رها نمی‌کند؛ قدم به قدم تا نفسِ آخر می‌کوشد. میانِ هلاکت و خسران فرق است.

مصباح الشریعه؛ غربالِ نسبیِ نجات

در مصباح الشریعه، صفحهٔ سی و هفت، از امام صادق علیه‌السلام روایتی است که نسبی بودنِ هلاکت و نجات را بیان می‌کند. می‌فرماید: «هلک العاملون إلا العابدون»؛ عمل‌کنندگان هلاک‌اند مگر عابدان — آنان که بر شریعت بندگی می‌کنند و از پیشِ خود ریاضت نمی‌سازند. سپس «هلک العابدون إلا العالمون»؛ عابدان نیز هلاک‌اند مگر عالمان که با علم و اندیشه می‌روند و حوزهٔ نظر را تقویت می‌کنند و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

سپس «هلک العالمون إلا الصادقون»؛ عالمان نیز مگر صادقان. نجات در صدق است. دعایِ قرآنی:

«وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا» (اسراء/۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو پروردگارا مرا به ورودیِ راست درآور و به خروجیِ راست بیرون بر؛ و از نزدِ خود برایم سلطانی یاریگر قرار ده.

در تفاسیر سلطانِ نصیر را امامِ عصر دانسته‌اند؛ آنکه با صداقت رود، آقا سلطانِ وجودش می‌شود و فرجِ فردی رخ می‌دهد.

سپس «هلک الصادقون إلا المخلصون»؛ صادقان نیز مگر مخلصان. اخلاص مراتب دارد؛ چون شدت گیرد خلوص می‌شود و انسان به مخلصین می‌پیوندد — از مُخلِص به مُخلَص.

هلک المخلصون إلا المتقون؛ سپس الموقنون

«هلک المخلصون إلا المتقون»؛ اینجا تقوا از فحوا شدتِ تقوا و ورع است وگرنه پس از مخلص نمی‌آمد. آیا اهلِ تقوا هلاک می‌شوند؟ پیداست مراد نسبی بودنِ درجات است؛ قرآن هی می‌گوید تعالوا — بیا بالاتر. همه به آن قله نمی‌رسند؛ اما مراد از هلاکت اینجا نابودیِ مطلق یا خروجِ کامل از هدایت نیست، زیرا متقی‌اند و «اکرمکم عند الله اتقاکم».

سپس «هلک المتقون إلا الموقنون»؛ اهلِ تقوا نیز مگر آنان که به یقین رسیده‌اند. «واعبد ربک حتی یأتیک الیقین». از عبادت سیری می‌رسد که یقین حاصل شود؛ اطمینانِ قلب. آیهٔ فجر:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ۝ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ۝ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر/۲۷–۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرام‌یافته؛ به سویِ پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او خشنودی و او از تو؛ پس در میانِ بندگانم درآی؛ و در بهشتم درآی.

امام خمینی فرموده‌اند یایِ «عبادی» و «جنتی» اشاره به ذات دارد؛ بهشتِ ذات و عبادی غرق در ذات. این رتبه‌هایِ بسیار بالاست؛ هر دستی بدان نمی‌رسد.

الموقنون لعلی خطر عظیم

عجب غربالی: حتی موقنان «لعلی خطرٍ عظیم». خطرِ عظیم یعنی دشمن تا نفسِ آخر دست برنمی‌دارد؛ شیطان مترصدِ اغوا در همان لحظهٔ آخر است. نه آنکه متقی و مخلص و عالم و عابد همه بدند — همه خوب‌اند — اما حتی در درجهٔ آخر نیز خطر هست.

هلاکت به معنایِ خروجِ کامل از ایمان — نهادنِ ایمان کنار و رفتن در زمرهٔ مشرکان و منافقان و کفار — آری هلاکت است. اما خسران غالبِ مردم است: «إن الانسان لفی خسر». خسران یعنی به مراتبِ عالیهٔ موقنان نرسیده‌اند؛ به هر اندازه جا مانده‌اند خسران زده‌اند، اما هالک نیستند. غالب در مسیرِ ولایت خاصرند نه هالک؛ اما حتی اگر به مدارجِ عالی رسند «فی خطر عظیم»؛ شیطان آنی دست برنمی‌دارد.

غالبِ مردم اهلِ نجات‌اند؛ سخنِ شیخ‌الرئیس

این همه از آیات و روایات نشان می‌دهد غالبِ مردم اهلِ نجات‌اند. شیخ‌الرئیس می‌گوید غالب را بنگر: چهره‌شان متعارف است؛ نه مشمئزکننده نه بسیار جذاب؛ یعنی اهلِ نجات‌اند، چه دانی که لحظهٔ آخر خدا معامله‌ای کرده باشد. عده‌ای قلیل مسخ شده‌اند؛ عده‌ای قلیل نیز چنان غرق در حق‌اند که چهره‌شان الهی می‌درخشد — صورتِ رهبر چون خورشید؛ نزدیکِ امام خمینی لرزه می‌انداخت. کاملان کم‌اند؛ غالب متعارف و اهلِ نجات.

شیطان تا نفسِ آخر مترصد است که از رتبه‌ها پایین کشد. رتبه‌ها در همه محفوظ است: «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض». حتی اگر به هلاکت نرساند به خسران می‌اندازد — کشیدن به انزلِ مراتبِ سیر، به پایین‌شهرِ بهشت. باید هشیار بود.

فرقِ هلاکت و خسران مایهٔ امید و هشدار با هم است: امید آنکه غالب در ولایت هالک نیستند؛ هشدار آنکه خسران از جا ماندن از یقین است و خطر تا نفسِ آخر بر بالاست. فراموشیِ موت نشانهٔ ولایتِ شیطان است؛ یادِ موت و صدق و اخلاص پله‌هایِ نجاتِ نسبی‌اند.

پله‌پله بودنِ روایتِ مصباح الشریعه یعنی هیچ ایستگاهی پایانِ امن مطلق نیست؛ هر پله شرطِ پلهٔ بعد است. صدق درِ سلطانِ نصیر را می‌گشاید؛ اخلاص صدق را نگه می‌دارد؛ تقوایِ شدید اخلاص را؛ یقین تقوا را. و در یقین نیز خطرِ عظیم هست تا نفسِ آخر. این تصویر با فراموشیِ موت در آغازِ روایت کامل می‌شود: آنکه امل بین العینین دارد از این نردبان افتاده است.

پله‌هایِ روایت به‌مثابهٔ نقشهٔ نجاتِ نسبی

روایتِ مصباح الشریعه نردبانی است: عمل بدونِ عبودیتِ شرعی هالک است؛ عبادت بدونِ علم هالک است؛ علم بدونِ صدق هالک است؛ صدق بدونِ اخلاص هالک است؛ اخلاص بدونِ شدتِ تقوا ناقص است؛ تقوا بدونِ یقین هنوز به قله نرسیده است. هر پله شرطِ پلهٔ بعد است و هیچ پله‌ای پناهگاهِ مطلق در برابرِ کمینِ شیطان نیست.

دعایِ مدخلِ صدق و مخرجِ صدق و سلطانِ نصیر نشان می‌دهد صدق فقط فضیلتِ اخلاقی نیست؛ درِ فرجِ فردی و سلطنتِ ولی در باطن است. آنکه صادقانه ورود و خروج کند، امام عصر سلطانِ وجودش می‌شود.

خسرانِ رایج و هلاکتِ نادر

«إن الانسان لفی خسر» غالب را خاصر می‌خواند نه هالک. خاصر کسی است که از مراتبِ عالیه جا مانده اما هنوز در ولایت است. هالک کسی است که ایمان را کنار گذاشته و به ولایتِ شیطان درآمده است. این فرق مایهٔ امید است و مایهٔ هشدار: امید آنکه غالب اهلِ نجات‌اند چنان‌که شیخ‌الرئیس از چهرهٔ متعارف می‌گوید؛ هشدار آنکه خسران کم نیست و خطر بر موقن نیز عظیم است.

فراموشیِ موت در آغازِ روایت با این نردبان کامل می‌شود: آنکه امل بین العینین دارد اصلاً بر پله نمی‌ایستد؛ آرزویِ دراز جای یادِ موت را گرفته و قاعده‌ها یکسره دنیوی شده است. شیطان اگر نتواند به هلاکت کشد، به پایین‌شهرِ بهشت و انزلِ مراتب راضی می‌شود؛ همین نیز خسران است.

کاملان و مسخ‌شدگان و اکثریتِ متعارف

تصویرِ سه‌گانهٔ شیخ‌الرئیس — مسخ‌شدگانِ قلیل، کاملانِ قلیل، اکثریتِ متعارف — با روایتِ خطرِ عظیم سازگار است. اکثریت متعارف‌اند و اهلِ نجات؛ کاملان کم‌اند و چهره‌شان نورانی؛ مسخ‌شدگان نیز کم‌اند اما هشدارِ عینی‌اند. وظیفهٔ میانه آن است که از مسخ دور و به کمال نزدیک شود، بی‌آنکه گمان کند در یقین از کمینِ آخر آسوده است. رتبه‌ها حتی میانِ رسولان محفوظ است؛ پس میانِ ما به طریقِ اولی.

جمعِ روایت با بحثِ موت

چون بحثِ کتاب الموت است، فراموشیِ موت نخستین نشانهٔ ولایتِ شیطان در این روایت است و آخرین هشدار نیز همان لحظهٔ نفسِ آخر است که حتی بر موقن خطرِ عظیم دارد. میانِ این آغاز و انجام، نردبانِ عبادت و علم و صدق و اخلاص و تقوا و یقین راهی است که انسان را از هلاکت دور و از خسران کم می‌کند. یادِ موت پلهٔ نخستِ عملیِ این نردبان است؛ بی‌آن امل بین العینین همهٔ پله‌ها را می‌پوشاند.

پس هلاکت نادر است و خسران شایع؛ وظیفه کاستن از خسران است با صدق و یادِ موت، نه غفلت از خطرِ عظیم در بالاترین پله‌ها.

عاقبت به خیر باد، به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد: اللهم صلّ علی محمد و آلِ محمد و عجّل فرجهم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.