ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 089

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

إذ تحققت ولایة الشیطان؛ آرزو پیش چشم و اجل پشت سر

چون ولایت شیطان و شقاوت محقق شود، آرزوهای طولانی پیش چشم رژه می‌رود و اجل پشت سر می‌افتد؛ فراموشی موت دست می‌دهد. با توجه به مبحث ولایت شیطان و ولایت الله که در تقابل‌اند، وقتی بنگریم که اساس ولایت شیطان بر گمراهی و اغواست و اساس ولایت الهی بر هدایت و عبودیت و تقوا، روشن می‌شود که اگر کسی بخواهد در مسیر هدایت قرار گیرد — یعنی در ولایت الله باشد — ناگزیر باید دائماً به فکر موت باشد. و اگر کسی تحت تصرف شیطان و دوستی و ولایت او رود، نشانه‌اش قطعاً فراموشی موت است.

اساس دعوت شیطان: اغواء أجمعین

«لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (ص/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): البته همهٔ آنان را گمراه خواهم کرد.

این نشان می‌دهد اساس دعوت و ولایت شیطان بر گمراهی است. یعنی کسی که گمراه شد قطعاً تحت ولایت شیطان قرار گرفته است. مگر عبادک منهم المخلصین؛ می‌خواهد همه اغواء شوند. نگاه شیطانی این است که همه گمراه‌اند مگر عده‌ای که خود را نجات دهند.

اساس ولایت الله: هدایت

«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما راه را به او نمودیم؛ خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس.

کار خدا، ولایت الله و رسالت اولیا بر اساس هدایت است. خواه شاکر باش یا کفران بورز؛ هدایت از ماست. نیز:

«إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ» (حجر/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا بر بندگان من سلطه‌ای نداری.

بر بندگانی که وارد محیط عبادت و عبودیت شده‌اند شیطان نمی‌تواند تسلط یابد. پس راه خدا طریق هدایت و عبودیت و بندگی است.

استخراج سلوکی: دو نگاه به انسان‌ها

از این تقابل نکته‌ای بسیار مهم در سیر و سلوک و ریاضات شرعیه استخراج می‌شود. وقتی اساس کار شیطان بر اغواگری و بیچاره کردن و کشاندن به ضلالت است مگر عباد مخلصین، نگاهش این است که همه گمراه‌اند. نگاه الهی بر اساس هدایت است: کل مولود یولد علی الفطرة؛ همه بر فطرت الهی سرشته شده‌اند. در نگاه الهی ابتدا به ساکن همه خوب‌اند مگر آنکه عکسش ثابت شود — برعکس کسانی که کارهای امنیتی می‌کنند و می‌گویند همه مجرم‌اند مگر عکس ثابت شود. در مسیر هدایت نگاه باید چنین باشد: همه خوب‌اند و ان‌شاءالله اهل نجات‌اند مگر آنکه عکس ثابت شود.

ادب به روایت اباعبدالله

«هُوَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَلَا تَلْقَى أَحَدًا إِلَّا رَأَيْتَ لَهُ الْفَضْلَ عَلَيْكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ادب آن است که از خانه‌ات بیرون آیی و کسی را نبینی مگر آنکه برای او بر خود برتری ببینی.

از امام حسین پرسیدند ادب چیست. فرمود از خانه که بیرون آمدی کسی را ملاقات نکنی مگر آنکه او را بر خود برتر ببینی؛ حتی اگر چیزی نیافتی توجیه کنی. مثلاً ظاهر طرف کاملاً مغایر ارزش‌های اسلامی است؛ می‌گویی شاید او عاقبت به خیر شود و من نشوم. در پایان راهی باید یافت. این نگاه الهی و نگاه ولایت الله است. اما شیطان می‌گوید همه بدند، همه چنین و چنان شده‌اند، فقط من خوبم و دار و دسته و حزب من. یعنی همه بدند مگر عکس ثابت شود. آنان که کارهای امنیتی می‌کنند بسیار باید مراقب سلامت نفس باشند تا آن کار به سیر و سلوکشان ضربه نزند.

حسن ظن به مؤمن؛ تا چهل و هفتاد بار

روایت داریم برای مؤمن اگر کار مبهمی دیدی و شک کردی — کاری که محب امیرالمؤمنین انجام داده و ظاهرش شکل گناه دارد — یچه کسی تا چهل و یچه کسی تا هفتاد بار می‌گوید به صحت حمل کن؛ حتی اگر دلیلی نیافتی دلیل بتراش. روایتی عجیب‌تر: اگر نتوانستی دلیل بتراشی و کار مؤمن را توجیه کنی که ان‌شاءالله گناه نیست، این را بگذار به حساب خباثت نفس خودت؛ یعنی خبث نفس توست که نمی‌توانی برای مؤمن دلیل بتراشی.

استثنای خطیر: سپردن مسئولیت

این نکته بسیار مهم و حائز اهمیت است — به‌ویژه در جمع‌هایی که با مدیریت سروکار دارند. بحث امر به معروف و نهی از منکر به جایش؛ مخصوصاً جایی که انسان می‌خواهد سرنوشت عده‌ای را به دست کسی بسپارد: تعیین مسئولین و مدیران. اینجا دیگر حمل بر صحت نمی‌کنیم که ان‌شاءالله آدم خوبی است. اینجا باید مو را از ماست کشید. برعکس، متأسفانه در سیستم مدیریتی یچه کسی از دلایلی که این‌قدر مشکل هست این است که بر حساب رابطه و پارتی و عاشق چشم و ابرا بودن و پسرعم و پسرخاله و حزب، بهترین و خطرناک‌ترین و خطیرترین مسئولیت‌ و مدیریت‌ به دست کسی سپرده می‌شود که قابلیت ندارد.

نامهٔ مالک؛ کفایت و امانت و سعهٔ صدر

باید به فرمایش معصوم رفت نه سخن از خود. حدود بیست سال پیش در همایش مدیران کل یک نهاد، میان برنامه‌ بخشی از نامهٔ شصت‌ودو نهج‌البلاغه به مالک خوانده شد و بازخواست آمد که به چه اجازه‌ای گفتی؛ مدیر همایش می‌گفت آبرویم رفت. امیرالمؤمنین به مالک فرموده است: ای مالک، در به کارگیری کارمندان و کارگزارانی که زیر نظر تو کار می‌کنند هیچ‌گونه واسطه و شفاعتی را نپذیر — این رابطه‌ و پارتی‌بازی‌ — مگر شفاعت کفایت و امانت را. عجب؛ یعنی کسی که می‌خواهد کفیل ملتی و امتی شود باید کفایت داشته باشد، به درد این کار بخورد، تخصص داشته باشد؛ و دوم امانت: تعهد داشته باشد و امانتدار باشد و سر دیگران را نبرد و فاش نکند.

در جای دیگر همین نامه می‌فرماید سعهٔ صدر: مالک حواست باشد آن که می‌گذاری مسئول کاری باشد گشاده‌سینه باشد و زود عصبانی نشود. برخی حوصلهٔ برخورد با ارباب‌رجوع ندارند؛ آنان را باید کنار گذاشت. سپس فرمود باتجربه باشد؛ افراد باتجربه را به عنوان کارگزار برگزین.

رد پیشنهاد خارج از تخصص

در بحث مدیریت و چالش‌هایش گفته شد که اگر گربه دستش به گوش نرسد می‌گوید بدبو است. در سازمانی سه پیشنهاد مدیرکلی آمد و یچه کسی را شش ماه نگه داشتند تا به اجبار پذیرفته شود؛ پذیرفته نشد. گفته شد کاری که آنجا باید انجام شود در تخصص من نیست؛ این خیانت است اگر بپذیرم — هرچند حقوق چند برابر شود. مدیرکلی یعنی چه، روشن است. حتی پیشنهاد همین مرکز. اگر سخن را در لباس پیامبر بگوییم، برخی می‌پندارند تیکه است؛ اما معیار همان کفایت و امانت است.

هلاک با یکسان شمردن ائمهٔ هدی و کفر

جملهٔ دیگر امیرالمؤمنین به مالک: بی‌گمان مردم هلاک شدند آن‌گاه که پیشوایان هدایت و پیشوایان کفر را یکسان شمردند و گفتند هر که به جای پیغمبر نشست — چه نیکوکار چه بدکار — اطاعت او واجب است؛ پس بدین سبب هلاک شدند. مدتی سخن از ولایت اداری پیچیده بود: مدیر هرچه گفت باید چشم گفت. برای اطمینان از دفتر رهبری استفتا شد؛ چنین فرمایشی ندارند و اصلاً قبول ندارند. ولایت اداری یعنی چه؟ ولی فقیه — به فرمایش امام و رهبری — ولایتش در طول ولایت رسول الله است و امرش امر الهی؛ اما اگر علی‌العیاذبالله خطا کند و گناهی کند همان لحظه از عدالت ساقط می‌شود و دیگر ولایت ندارد؛ چه رسد به دیگران. عاقبت به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

جمع‌بندی دو معیار

یاد موت انسان را در ولایت الله نگه می‌دارد و فراموشی موت او را به آرزوهای دراز و ولایت شیطان می‌سپارد. در معامله با مؤمنان حسن ظن و توجیه رواست؛ در سپردن امانت عمومی فقط کفایت و امانت و سعهٔ صدر و تجربه. این دو معیار را نباید جابه‌جا کرد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.