ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

روایت [مکث] پنجم از باب چهارم بودیم.

بر اساس اون روایت به این نتیجه رسیدیم که نتیجه خیلی مهم، که ما هیچ چاره‌ای نداریم الا اینکه دائماً موت، اجل، مرگمون رو پیش روی خودمون ببینیم تا نریم تحت تصرف ولایت شیطان.

این از نتایج بسیار مهم، اساسی و به دردبخور این روایت بود [مکث] که حالا شما خودتون الان تصور کنید میشه واقعاً انسان دائماً موت رو رو در روی خودش ببینه؟

چون تو روایت میگه کسانی تحت تصرف ولایت شیطان قرار میگیرن که بدبختن، آرزوها جلوی چشمشون رژه میره و موت رو پشت سر خودشون قرار دادن.

یعنی توجه ندارن.

یعنی داره تصریح میکنه اگر میخوای بدبخت نشی، آرزوها جلوی چشمت رژه نرن و تو رو غافل کنن و در نتیجه تحت ولایت شیطان نری، موت رو دائم رو در روی خودت ببین [مکث].

که متأسفانه الان این رو شما به هرکی بگی غالباً پس میزنن این فرمول رو.

میگن آقا این حرفا چیه؟

چرا میخوای ما افسرده بشیم؟

پژمرده بشیم؟

یه مقدار از موت و مرگ و اینا تو تلویزیون زیاد گفته بشه مثلاً تفحص شهدا، برگردوندن یه مشت استخون به قول بعضیا اینا، این صدای بعضی مردم در میاد.

خیلی‌هام صداشون در میاد که آقا بچه‌هامون افسرده میشن.

یعنی این چنینه.

شما وقتی دقت میکنی حالا بحث ولایت شیطان و ولایت الله رو باید نمیگم مفصل چون در حوصله این جلسه نیست اما یه نکاتی درباره‌ش بگیم انشاالله به وقتش.

چون تو متن روایت میگه ولایت شیطان [مکث] و ما مدعی هستیم که ولایت الله و آل الله رو داریم.

در صورتی که بعد میبینی سرمون که به سنگ لحد خورد میفهمیم که نه تحت ولایت شیطان بودیم.

چرا آقا؟

چون موت رو پشت سرمون قرار دادیم.

نتیجه این که موت رو پشت سرمون قرار دادیم از کجا حاصل شده؟

از نداشتن حضور و مراقبت.

از نداشتن توجه به، به اینکه انسان در حضوره.

یه عزیزی در محضر امام رئوف بود به ما پیامک داد سحر [مکث]، که آره همین سحره گذشته که آقا ما اونجا یادتون و اینا.

ما، میخواستم جوابشو بدم تعلل کردم.

خواستم بگم که خوشحالم که در محضر امام رئوف هستی.

پیش خودم گفتم مگه تو نیستی؟

مگه تو خودت الان در محضر امام نیستی؟

چطور میخوای با اون همچین حرفی بزنی؟

به خدا.

مگه ما الان در حضور نیستیم؟

عالم محضر خداست.

یعنی چی امام فرمود در محضر خدا معصیت نکنید.

وقتی انسان نگاهش این شد و جدی گرفت، فرق ما با اولیای خدا بارها عرض کردم چیه عزیزان؟

یادتونه؟

بارها اینو عرض کردم.

فرق ما اینه که ما جدی نگرفتیم.

اونا جدی گرفتن، باور کردن عقایق رو.

یعنی وقتی که یه روایت میشنون چشاشون چهار تا میشه.

انگار یه چیز مثلاً آیات قرآن را حتی همین قل هو الله احد که یک عمر باهاش عجین بوده تازه که دوباره که میخونه میبینه انگار چشاش چهار تا میشه.

انگار یه چیز جدید داره میشنوه.

چطور بعضیا بر بسم الله الرحمن الرحیم نوزده جلد تفسیر نوشتن به عدد آیات، حروف همین آیه.

از کجا اینا رو آوردن؟

از کجا ابن عربی نود و پنج جلد تفسیر بر قرآن گفته؟

الان به من گفتن آقا در رابطه همین آیه، همین آیه سوره حمد که هر روز داری میخونی، یه صفحه بنویس ببینم.

اینا متوجه عالم بودن دائماً در حضور و مراقبه، در حیمان بودن.

اون ملائکه‌ای که میگه [به زبان عربی] یا به اخلاق الله، اخلاق الله.

همه اسماء اینا.

حیمانین کیا بودن؟

کسانی‌ان که اصلا خبر ندارن.

ملائکه‌ای‌اند که انقدر غرق در حضرت حق‌اند، در مقام قرب‌اند و حیمانن، خبر از خلقت ندارن.

اصلا خبر ندارن خدا خلق داره [مکث].

در صورتی که خودشون خلق‌اند [مکث].

یعنی راه جز این نیست.

اگر کسی، اگه پیغمبر فرمود رب زدنی فیک علما بعد یا رب زدنی علما بعد فرمود رب زدنی فیکه تحیرا.

همه عرفا فرمودن علمه که تحیر میاره.

دانستن پشت پرده‌هاست که تحیر میاره.

حیرت، حیمان.

تا حالا شده انسان اینطوری بشه؟

یعنی نماز حداقل آقا اینو که این توقع رو میشه از خودمون بب-داشته باشیم که آقا نمازمون با حیمان و حیرت باشه حداقل.

بیرون از این پیشکش.

پیغمبر اصلا صورت نماز پیغمبر، آقا پیغمبر الگو ما هست یا نه؟

ولکن فی رسول الله اسوه حسنه مگه قرآن نفرموده؟

چرا من سر خودم رو کلاه میذارم میگم اینا مال استغفرالله افسانه است یا حالا اینو که ما نمیگیم میگیم مال مثلاً اون دونه درشتاست، مال چی.

نه مال همه است.

لکن برای همه شماست.

صورت نماز پیغمبر واقعاً عجیبه که پیغمبر اصلا انگار خواب نداشته.

ببینید ما هممون متعارف می‌خوابیم.

می‌خوابیم، ساعت هم کوک می‌کنیم، ده بارم زنگ می‌زنه، به به، خفه‌اش می‌کنیم می‌خوابیم.

این وضعیت ما نمازخون‌هاست.

جسارت به شما نشه انشاالله شمایم.

حالا دل خودمو دارم میگم آقا پیغمبر اصلا خواب نداشت.

یعنی صورت نمازش میگن وقتی می‌خوابید مثل حیرت‌زده‌ها و خائفین می‌پرید از خواب.

حالا ما میگیم خواب.

می‌رفت تو از حجره خارج می‌شد.

آسمونو نگاه می‌کرد.

کسی جرات نداشت اون لحظه صورت پیغمبر نگاه کنه و نگاه می‌کرد به آسمون که "ربنا ما خلقت هذا باطلا".

تو به باطل خلق نکردی.

"سبحانک فاقنا عذاب النار".

بعد اشک می‌ریخت.

دوباره می‌رفت دور کرد نماز شب می‌خوند.

دوباره مثلاً به خیال ما می‌رفت می‌خوابید.

دو مرتبه بعد لحظه.

خدا رحمت کنه مرحوم سردار سلیمانی خودشون فرموده بودن سی و دو سال حدوداً سی و دو سال این شکل سعی کرده بودم نماز شب بخونم و قضا هم نشده بود ازش.

یعنی یک بار پشت سر هم نمی‌خوندن.

یکی از نزدیکان ایشون فرمودن.

خب بالاخره باید تشبه بگیریم یا نه؟

حیمان پیغمبر و بالاخره بودن تو تاریخ بعضی از مشایخ.

شما درس من نشونه میدم از خودم نیست این حرفا.

درس دویست و سی و پنج شرح فصوص علامه رو ببینید.

فصوص الحکم علامه.

از خاطراتش از اساتیدش همین جا تو همین حیث که دارم حرف می‌زنم میگه مثلاً میگه می‌فرمود یکی از مشایخ بوده که شیخ عباس تو رجالش کتاب رجالی‌ش اسم ایشون رو آورده از بزرگان.

فرمود ایشون از وقتی که خودش رو پیدا کرد و خدا رو شناخت هیچ‌وقت پاهاشو دراز نکرد و دو زانو خوابید.

آخه شما اینا رو ببینید بالاخره یه ذره اینام به گوش ما بخوره.

من نمیگم این کارو بکنین.

یه ذره به گوش ما بخوره مثلاً بگیم بله مثل اینکه خبرهایی هم هست و ما بی‌خبریم.

بعد اتفاقاً استاد بابافرج رو حضرت علامه بابافرج رو مثال زدن این شعر رو گفتن ماره بابافرج و من نمی‌دونستم ماره بابافرجه که.

فرج بابافرج تبریزی بزرگ یکی از عرفا بوده.

فرج تا دید تا که دیده بگشاده است یعنی تا چشمش باز شده چشم او بر جهان افتاده است یا نیفتاده است؟

تا دیده بش-بگشاده است چشم او بر جهان؟

آفرین.

نیفتاده است.

اصلاً دیگه جهان ندیده.

هرچه دیده ظهور حق دیده.

این می‌شه حیمان.

خداوکیلی ما اینطوری هستیم.

بعد یه بش مثلاً اشتباهی میگیم بوش ما بوش ولی معروفه به بوش و بش درسته.

بشره حافی، حافی پا برهنه.

داستانشو دیگه می‌دونید.

مسلم بن جعفر اومد دم در خونه‌شو زد و حالا اه ساز و آواز و اینا تو خونه‌ش بود.

بعد ا اون غلامش اومد آشغال بذاره.

مسلم بن جعفر فرمود این بنده‌ست یا قل چیز آزاده مولاس مثلاً آزاده یا بنده‌ست؟

اون گفت نه بابا این برای خودش آزادیه.

بنده چیه؟

خودش کلی بنده داره غلام داره.

فرمود همونه.

همین.

آزاد بنده اگر بود اینطوری عیاشی نمی‌کرد.

همین.

بعد اومد بهش گفت چرا دیر اومدی؟

بش و غلامش.

اونم گفت آره یه آقای نورانی دم در اینو گفت.

نفس با واسطه‌ی امام زمانش گرفتش.

پا برهنه دوید به سمت که گفت این کی بوده؟

رفت دنبال سر آقا.

دیگه بعد از اون که بعد که توبه کرد تا آخر عمرش پا برهنه بود و می‌گفت عجیبه این جمله مال ایشونه اصلاً اختصاص ایشونه.

می‌فرمود می‌گفت آقا چرا پا برهنه ای تو کوچه بازار دیگه پابه کفش پات کن.

شیشه میره تو پات تیغ میره.

می‌گفت این زمین تخت خداست.

رو تخت با کفش نمیرن که.

تخت پادشاهی خداست.

الله اکبر.

حالا شما بیا اینو چیکار کن تو بازار امروز بگو.

تو متن کار و بحبوحه کار و پشت میز ریاست و اینا بیا اینو بگو.

اصلاً خنده‌ش می‌گیره آدما.

من خودم به شخصه بگم چند بار امتحان کردم بدون اینکه دراز بکشم بخوابم.

اومدم ادای عرفا رو در بیارم.

از پا درد و کمردرد [خنده] تا نماز صبح رو خوندیم ولا شدم.

گفتم اصلاً تعقیباتم ولش کن.

اصلاً شب تا صبح دو زانو نشستم.

اصلاً ما این کاره نیستیم.

باید بیاد باید اون حالت به قول حضرت علامه حامل این معانی شد.

باید موت رو دائم رو در روی خودت ببینی.

و الا بعد نمی‌چشی اینا رو که می‌شنوی العیاذ بالله ان كذبوا بآيات الله.

میگه این دروغ‌ها این چخام پخانا چیه اینا؟

اینطوری می‌شه.

به قول فاضل تونی فرمود که یکی اومد پیش سعدی.

حالا بعضی از شعرها هم اینجا نشستن.

اومده بود محضر سعدی.

سعدی شیرازی بزرگ.

خود ایشون شعر می‌گفته این آقا.

میاد پیش سعدی مثلاً آقا رو کنف کنه.

سعدی شیرازی بزرگ عارفی بوده ایشون برای خودش.

بهش میگه آقا این حالا آ مرحوم سعدی یه غزل خیلی خوبی برای ایشون می‌خونه و حالا یه قصیده ظاهراً.

بعد این آقا میگه شعر شما نمک نداشت.

نمک نداشت.

بعد سعدی می‌خنده میگه خب معلومه که نمک نداشت چون شیرین بود.

شما شعرات کدو و چغندره باید بهش نمک بزنن.

[خنده] شعر ما شیرینه.

کسی که نداره، نمی‌دونه این چیزا رو، نه چشیده، مسخره می‌کنه.

در نتیجه از تمسخر و این چیزا ما نباید بهراسیم.

بترسیم بگیم آقا مثلاً اگر بگیم نمی‌دونم چی می‌شه، مسخره‌مون می‌کنن فلان.

نه باید گفت.

باید حرکت کرد.

و من گاهی اوقات خیلی ق-- دلم می‌سوزه، جیگرم می‌سوزه برای رهبر عزیزم.

برای اینایی که منصب دارن، جایگاه اجتماعی دارن، می‌خوان اونطوری زندگی بکنن.

یعنی حیمان گرفته‌شون.

ولی منصب اجتماعی نمی‌ذاره.

نمی‌ذاره.

مجبورن تو خلوت‌هاشون.

بله بعضیا هم به تأیید سرشونو تکون میدن که الان اینجا نشستن نمی‌تونن حیمان، حیمانشون رو بیرون بریزن.

بله بالاخره فرق هست دیگه کسی که به قول استاد [نفس عمیق] حسن زاده می‌فرمود که تا بلغت الحلقوم خورده بعد می‌خواد که بفهمه یعنی چی بعضیا دائم الصومن.

نمی‌شه.

مثلاً مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمود اینم بگم انتهای بحث.

می‌فرمود که کسی اومده بود و گفته بود حافظ شعرهاش به هم ربط نداره.

حافظ شناسی اینم کردید یا نه؟

مثلاً شعرهاش اصلاً همه دنبال همه.

گفت اصلاً هیچ کدوم به هم ربطی نداره.

جمله‌ی علامه رو ببینید.

فرموده بود حافظ باید شد تا بفهمی ربط دارد یا ندارد.

همینطوری دهنشو باز می‌کنه، چشاشو می‌بنده، اینو اونو تحلیل می‌کنه.

ان شا الله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

الله اکبر