ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 085

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نتیجهٔ روایت پنجم؛ موت را پیش رو ببین

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات. در روایت پنجم از باب چهارم بودیم. نتیجهٔ بسیار مهم آن این است که چاره‌ای نیست جز آنکه دائماً موت و اجل را پیش روی خود ببینیم تا تحت تصرف ولایت شیطان نرویم. روایت تصریح می‌کند کسانی تحت ولایت شیطان‌اند که بدبخت‌اند: آرزوها پیش چشمشان رژه می‌رود و موت را پشت سر نهاده‌اند؛ یعنی توجه ندارند. اگر نمی‌خواهی بدبخت شوی و آرزوها غافلَت کنند و به ولایت شیطان نیفتی، موت را دائم روبه‌روی خود ببین.

متأسفانه این فرمول را بسیاری پس می‌زنند و می‌گویند می‌خواهی افسرده و پژمرده شویم. حتی اگر در تلویزیون از موت و تفحص شهدا و بازگرداندن استخوان شهدا بسیار گفته شود، صدای برخی درمی‌آید که کودکان افسرده می‌شوند. این فضای عمومی است.

ولایت الله و ولایت شیطان؛ جدی‌گرفتن حضور

در متن روایت سخن از ولایت شیطان است و ما مدعی ولایت الله و آل‌الله‌ایم؛ اما گاه وقتی سر به سنگ لحد می‌خورد معلوم می‌شود تحت ولایت شیطان بوده‌ایم. چرا؟ چون موت را پشت سر گذاشته‌ایم؛ و این از نداشتن حضور و مراقبت و توجه به حضور در محضر حق برمی‌خیزد.

عزیزی در حرم امام رئوف سحر پیامک داد که آنجا شما را یاد کردیم. پاسخ به تأخیر افتاد؛ خواست گفته شود خوشحالم در محضر امام رئوفی. سپس این اندیشه آمد: مگر خودت اکنون در محضر امام نیستی؟ چگونه چنین بگویی؟ مگر اکنون در حضور نیستیم؟ عالم محضر خداست. امام فرمود در محضر خدا معصیت مکنید. وقتی نگاه جدی شد، فرق با اولیای خدا آشکار می‌شود: آنان حقایق را جدی گرفتند و باور کردند. وقتی روایت می‌شنوند یا قل هو الله أحد را که عمری با آن عجین بوده‌اند دوباره می‌خوانند، گویی تازه می‌شنوند. چگونه برخی بر بسم الله الرحمن الرحیم نوزده جلد تفسیر نوشته‌اند به عدد حروف؟ ابن‌عربی ده‌ها جلد تفسیر گفته است. از کجا؟ از آنکه دائماً در حضور و مراقبه و حیمان بودند.

حیمان؛ غرق در قرب حق

ملائکه‌ای هستند در مقام قرب و حیمان که از خلقت خبر ندارند؛ در حالی که خود مخلوق‌اند. راه جز این نیست. پیامبر فرمود رب زدنی علماً و سپس رب زدنی فیک تحیراً. همهٔ عرفا گفته‌اند علمی که تحیر می‌آورد دانستن پشت پرده‌هاست؛ حیرت و حیمان. آیا نماز حداقل با حیمان و حیرت بوده است؟ این توقع کمی نیست. پیامبر اسوه است:

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکو است.

این معانی مال افسانه یا فقط خواص نیست؛ برای همگان است. صورت نماز پیامبر عجیب است؛ گویی خواب متعارف نداشت. وقتی می‌آرمید مانند حیرت‌زدگان و خائفین از خواب می‌پرید؛ از حجره بیرون می‌آمد؛ به آسمان می‌نگریست — چنان‌که کسی جرئت نگاه به چهره‌اش را در آن لحظه نداشت — و می‌گفت ربنا ما خلقت هذا باطلاً؛ سبحانک فقنا عذاب النار؛ اشک می‌ریخت؛ سپس به نماز شب می‌ایستاد و باز می‌آرمید و باز برمی‌خاست.

خدا رحمت کند سردار سلیمانی را؛ خود فرموده بود حدود سی‌ودو سال کوشیده بود نماز شب بخواند و قضا نشده بود؛ یعنی پی‌درپی نمی‌خواند تا قضا انباشته شود. باید تشبه جست. حیمان پیامبر و مشایخ تاریخ درس است، نه ادعا.

بابافرج و بشر حافی؛ نمونه‌های حیمان

در درس دویست‌وسی‌وپنج شرح فصوص علامه، از خاطرات اساتید آمده که یکی از مشایخ — که شیخ عباس در رجال نام برده — از وقتی خدا را شناخت پاها را دراز نکرد و دو زانو می‌خوابید. مقصود تقلید کور نیست؛ آنکه اندکی به گوش برسد که خبرهایی هست. علامه بابافرج تبریزی را مثال زد: فرج تا دیده بگشاده است چشم او بر جهان نیفتاده است؛ هرچه دیده ظهور حق دیده؛ این حیمان است.

بشر حافی — پا‌برهنه — داستانش معروف است. مسلم بن جعفر بر در خانه‌اش آمد که ساز و آواز بود. از غلام پرسید بنده است یا آزاد؟ گفت آزاد است و خود غلام دارد. فرمود اگر بنده بود چنین عیاشی نمی‌کرد. چون این سخن به بشر رسید، نفس با واسطهٔ امام زمانش او را گرفت؛ پا‌برهنه دوید و توبه کرد و تا آخر عمر پا‌برهنه ماند. می‌گفت این زمین تخت خداست؛ بر تخت پادشاه با کفش نمی‌روند. این سخن را در بازار و پشت میز ریاست امروز بگو؛ خنده می‌آورند. ادای عرفا را درآوردن با دو زانو نشستنِ تصنعی تا کمر درد، حامل معنا نمی‌سازد؛ باید موت را دائم روبه‌رو دید تا این معانی چشیده شود؛ وگرنه شنیدن به تکذیب آیات می‌انجامد.

سعدی و نمک شعر؛ تمسخر ندانسته‌ها

فاضل تونی نقل می‌کند یکی نزد سعدی آمد تا او را بیازماید. سعدی غزلی خواند؛ آن کس گفت شعرتان نمک نداشت. سعدی خندید: معلوم است نمک نداشت؛ شیرین بود. شعر شما کدو و چغندر است که باید نمک زنند. آنکه نچشیده مسخره می‌کند؛ از تمسخر نباید ترسید و باید حرکت کرد.

گاه دل برای رهبر و صاحبان منصب می‌سوزد که حیمان گرفته‌اند اما منصب اجتماعی نمی‌گذارد آشکار کنند و در خلوت‌ها ناچارند. فرق است میان آنکه تا بلغت الحلقوم خورده و سپس می‌خواهد بفهمد، با دائم‌الصوم. علامه طباطبایی فرمود کسی گفته بود اشعار حافظ به هم ربط ندارد؛ علامه گفت: حافظ باید شد تا بفهمی ربط دارد یا ندارد. ان‌شاءالله عاقبت به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

حضور دائمی؛ پیامک حرم و محضر عام

آن پیامک سحر از حرم امام رئوف تنها بهانه بود برای یادآوری محضر عام. خوشحال بودن از حضور دیگری در حرم، اگر با غفلت از حضور خود همراه شود، تناقض است. امام معصوم و امام عصر و خدا غایب نیستند؛ غفلت ماست که محضر را پشت سر می‌نهد. معصیت در محضر، نشانهٔ جدی‌نگرفتن است. اولیا وقتی آیه‌ای می‌شنوند که صد بار خوانده‌اند، چنان می‌شوند که گویی بار اول است؛ چون در حیمان‌اند. تفسیرهای حجیم بر بسمله و فاتحه از انبان غیب نیست؛ از مراقبهٔ دائمی است. اگر از انسان بخواهند دربارهٔ همان سورهٔ حمد که هر روز می‌خواند یک صفحه بنویسد، عجز او نشان می‌دهد که حضور نبوده؛ تکرار لسان بوده است.

خواب و بیداری پیامبر؛ خلاف عادت ما

عادت ما این است که می‌خوابیم، ساعت کوک می‌کنیم، زنگ را خفه می‌کنیم و باز می‌خوابیم؛ سپس نماز را به‌زحمت درمی‌یابیم. صورت نماز پیامبر خلاف این عادت است: آرمیدنِ کوتاه، پریدنِ خائفانه، نگاه به آسمان، ربنا ما خلقت هذا باطلا، اشک، نماز شب، باز آرمیدن، باز برخاستن. سردار سلیمانی سی‌ودو سال کوشید نماز شب نشکند؛ نزدیکان می‌گویند قضا انباشته نمی‌کرد. تشبه، شبیه شدن در جهت است نه ادعا. حیمان یعنی غرق بودن؛ ملائکهٔ حیمان حتی از آنکه خود مخلوق‌اند و خدا خلق دارد خبر ندارند — کنایه از شدت استغراق.

ادای تصنعی و حامل معنا

نشستن دو زانو تا کمر درد و رها کردن تعقیبات، ادای عرفا است نه عرفان. علامه می‌گوید باید حامل معانی شد. حامل شدن با موتِ روبه‌رو ممکن است: هر لذت و هر غضب را با یاد مرگ وزن کردن. وگرنه شنیده‌ها دروغ‌پنداشته می‌شود و آیات تکذیب می‌گردد. شعر سعدی برای نچشیده بی‌نمک می‌نماید چون شیرین است؛ ذائقهٔ کدو و چغندر نمک می‌خواهد. تمسخر ندانسته‌ها نباید مانع گفتن حق شود. صاحبان منصب گاه حیمان دارند و نمی‌توانند آشکار کنند؛ خلوتشان میدان است. دائم‌الصوم با شکم‌سیرِ تا گلو یکسان نیست؛ فهم معانی پس از پرخوری دنیا دشوار است. حافظ‌شناسی بدون حافظ‌شدن، دهان‌گشودن در تاریکی است.

پس‌زدن فرمول موت در فرهنگ عمومی

وقتی گفته می‌شود موت را پیش رو ببین، واکنش رایج ترس از افسردگی است. تفحص شهدا و بازگرداندن پیکرها اگر در رسانه پررنگ شود، برخی فریاد می‌زنند کودکان پژمرده می‌شوند. این پس‌زدن همان علامت است که روایت می‌گوید: آرزو جلو چشم است و مرگ پشت سر. فرهنگِ پشت‌سرنهادن موت، ولایت شیطان را بی‌سر و صدا می‌گستراند؛ حتی در میان مدعیان دین. علاج، نه سیاه‌نمایی، که حضور عاقلانهٔ اجل در محاسبات روزانه است: هر تصمیم را با این ترازو سنجیدن که اگر امشب اجل رسد، این انتخاب نور است یا غفلت.

رب زدنی فیک تحیراً

پیامبر پس از طلب علم، طلب تحیر کرد. عرفا گفته‌اند علمی که پرده برمی‌دارد حیرت می‌آورد نه عُجب. حیمان ایستادن در برابر عظمت است؛ ملائکهٔ مستغرق حتی از خلقتِ خویش غافل‌نما می‌شوند از شدت توجه به حق. نماز با حیرت حداقل توقع از کسی است که اسوه را پیامبر می‌داند. گفتن که این‌ها مال درشت‌هاست کلاه گذاشتن بر سر خود است؛ آیهٔ اسوه عام است. صورت نماز شب پیامبر — نگاه به آسمان، ربنا ما خلقت هذا باطلا، سبحانک فقنا عذاب النار — نقشهٔ عملی حیمان است نه قصه.

جمع‌بندی عملی؛ مراقبت موت

پس اگر روایت تصریح دارد که آرزوی رژه و موتِ پشت‌سر نشانِ ولایت شیطان است، درمان همان مراقبت موت است: هر صبح و شب اجل را حاضر دیدن؛ در معامله و سخن و نگاه پرسیدن که اگر اکنون مرگ رسد، این کار با ولایت الله می‌سازد یا با ولایت شیطان. حضور در محضر حق، جدی‌گرفتن قرآن و روایت، و تشبه به اسوهٔ پیامبر در شب‌زنده‌داری، راه حیمان است. بدون این، دعوی ولایت اهل‌بیت بر زبان می‌ماند و باطن در تور عنکبوت شیطان می‌ماند. این نتیجه را نباید از روایت پنجم آسان گذشت.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.