ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 083

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت پنجم باب چهارم؛ ولایت شیطان و شقاوت

در شرح کتاب الموت به باب چهارم و روایت پنجم می‌رسیم. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

«إِذَا اسْتَحْقَقْتَ وَلَايَةَ الشَّيْطَانِ وَالشَّقَاوَةَ جَاءَ الْأَمَلُ بَيْنَ الْعَيْنَيْنِ وَذَهَبَ الْأَجَلُ وَرَاءَ الظَّهْرِ» (بحار، کتاب الموت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون سزاوار ولایت شیطان و بدبختی شوی، آرزو پیش دیدگانت می‌آید و اجل به پشت سر می‌رود.

هرگاه کسی استحقاق دوستی شیطان و شقاوت بیابد، نشانهٔ آن آشکار می‌شود: آرزوهای دراز پیش چشم رژه می‌روند. امروز این را بخرم، فردا آن را، چنین شوم و چنان. این آرزوها غالباً دنیوی‌اند و پی‌درپی از افق خیال نمی‌روند. اجل نیز به پشت سر افکنده می‌شود؛ مرگ فراموش می‌گردد و توجه به موت قطعی از میان می‌رود. در ظاهر اگر از او بپرسند آیا سرانجام می‌میرد، سوگند می‌خورد که آری و حتی قرآن به دست می‌گیرد؛ اما در عمل باور به موت دیده نمی‌شود. این عین متن روایت است. ظاهر روایت کوتاه است و در همین قلت، کنایه‌ها و نکات بسیار نهفته است.

چهار مقولهٔ هم‌بسته

بحث ولایت شیطان جلساتی مبسوط می‌طلبد: مگر غیر از ولایت اهل‌بیت ولایتی نیز هست که سخن از ولایة الشیطان آمده باشد، و آن ولایت چگونه بسته می‌شود؟ روایت چهار مطلب را بیان می‌کند که به یک معنا چهار مرتبه‌اند و در یکدیگر اثر می‌گذارند. اگر از انتها نگریسته شود، فراموشی مرگ نتیجه می‌دهد که آرزوها در چشم بنشیند؛ اشتغال دائم به آرزوی دنیا به شقاوت می‌انجامد؛ و شقاوت، جایگاه انسان را زیر ولایت شیطان می‌برد. این سه یا چهار مرحله در روایت آمده‌اند و همه در هم تأثیرگذارند: هر کدام بیاید دیگری را تقویت می‌کند.

از سوی دیگر نیز زنجیره بسته است. اگر کسی به ولایت شیطان گرفتار شود قطعاً شقی و بیچاره است؛ قطعاً آرزوها پیش چشمش می‌آید و قطعاً مرگ را از یاد می‌برد. اگر مرگ و موت را فراموش کند، قطعاً آرزومند می‌شود، قطعاً بدبخت می‌شود و قطعاً تحت ولایت شیطان قرار می‌گیرد. این چهار مقوله یکدیگر را تغذیه می‌کنند و نمی‌توان یکی را جدا از بقیه دید.

سیطرهٔ تدریجی؛ خطوه خطوه

نکتهٔ مهم دیگر آن است که ولایت شیطان یک‌باره سایه نمی‌اندازد؛ قدم‌به‌قدم و گام‌به‌گام — خطوه خطوه — پیش می‌رود. چنان‌که عمر انسان مرحله‌به‌مرحله می‌گذرد، شیطان نیز متناسب با هر مرحله حربه‌ای برای گرفتن ولایت دارد. زندگی کودکی دارد، سپس نوجوانی، جوانی، میانسالی و کهنسالی؛ شیطان در هر منزل سلاحی دیگر برمی‌کشد. استناد این سخن آیهٔ بیست سورهٔ حدید است. درس امروز همان آیه است: انسان در برابر آینهٔ آن بایستد و ببیند اکنون در کدام مرحله است و شیطان با چه وسیله‌ای می‌خواهد تصرف کند.

پنج مرحلهٔ حیات دنیا در آیهٔ حدید

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ» (حدید/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدانید که زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی میان شما و افزون‌طلبی در مال و فرزندان نیست.

خدا با «اعلموا» می‌فرماید بدانید؛ سپس حیات دنیا را پنج قسم می‌شمارد. نخستین، لعب است؛ بازی کودکانه. شیطان کودک را از آغاز به کفر و ترک نماز و شرک و شهوت نمی‌خواند؛ او را به بازی مشغول می‌کند. گاه تربیت رها می‌شود با این بهانه که بگذار بازی کند. در روایات قصص‌الانبیاء آمده است که حضرت عیسی علی نبینا وآله و علیه‌الصلاة والسلام در کودکی کنار بازی کودکان می‌ایستاد و با شگفتی می‌نگریست؛ چون او را به بازی خواندند فرمود: خانه، خانهٔ بازی نیست؛ خانه، خانهٔ حقیقت است. طبیعت کودک بازی است؛ اما انتخاب پیامبرانه از همان آغاز هوشیاری است. پاکی در جوانی نیز شیوهٔ پیامبران است. پس لعب سهم کودکی است و دروازهٔ نخست تصرف.

لهو در نوجوانی و زینت در جوانی

چون نوجوان شد، نوبت لهو است: سرگرم‌شدن. اوقات فراغت با هرچه او را مشغول کند؛ حتی اگر نام بازی بر آن نباشد — نشستن پای تصویر و سرگرمی و هر چیزی که ذهن را پر کند. برای جوانی که لعب و لهو را پشت سر گذاشته، شیطان کمتر با بازی و سرگرمی می‌آید؛ با زینت می‌آید: جمال، آرایش، خودنمایی، به‌چشم‌دیگران‌آمدن و بروز عقده‌های درونی. درد بزرگ آن است که جوان هدف را «دیده‌شدن» بگیرد؛ چنان‌که در برنامه‌هایی دیده می‌شود جوانان سپاس می‌گویند که فرصتی شد تا مطرح شویم و دیده شویم. دیده شدن نزد خلق هدف نیست؛ خدا ببیند کافی است. چشم مردم گاه تنگ است و نظر تنگ؛ و دیده‌شدن نزد خلق می‌تواند مایهٔ بدبختی شود. جوان می‌خواهد زینت خود را آشکار کند و همین درِ ورود شیطان در آن سن است.

تفاخر میانسالی و تکاثر کهنسالی

مرحلهٔ بعد میانسالی است؛ بسیاری در این سن‌اند. آیه اینجا از تفاخر سخن می‌گوید: حب ریاست، جاه، مقام، میز و برتری‌جویی بر دیگران. جوان کمتر ریاست‌طلب است و پیر نیز به همان شدت نه؛ میانسالان بیشتر دنبال حب جاه و پست‌اند. تفاخر، فخرفروشی با داشته‌ها نسبت به دیگران است: تحصیلم بالاتر است، نسبم بهتر است، مدیریتم قوی‌تر است؛ همه‌چیز در مقایسه با غیر سنجیده می‌شود. آیه می‌فرماید تفاخر بینکم؛ نسبت‌گرفتن با دیگران جوهر این دام است.

در کهنسالی دام تکاثر است: تکاثر فی الاموال والاولاد. دیگر لزوماً فخر زبانی نیست که بگوید بنگرید چند فرزند دارم و چه مال اندوخته‌ام؛ درون خویش کیف می‌کند. شب که می‌خوابد از بالا رفتن دارایی و رشد ملک و حال فرزندان سرخوش است. این تکاثر دام شیطان است و با تفاخر تفاوت دارد: تفاخر نمایش به غیر است؛ تکاثر لذت درونی از انباشت است حتی اگر به زبان نیاید. خط‌به‌خط، از کودکی تا پیری، انسان را به‌سوی ولایت خویش می‌کشد. پناه بر خدا؛ عاقبت باید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر شود.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

پیوند روایت و آیه

روایت چهار گره را نشان می‌دهد: ولایت شیطان، شقاوت، آرزوی دراز پیش چشم، و افکندن اجل به پشت سر. این‌ها یکدیگر را تغذیه می‌کنند. آیهٔ حدید نقشهٔ تدریجی همان ولایت را در پنج فصل عمر می‌گشاید: لعب، لهو، زینت، تفاخر، تکاثر. فراموشی مرگ آرزو را می‌آورد؛ آرزو شقاوت می‌آورد؛ شقاوت ولایت شیطان را می‌نشاند. علاج، بیداری به اجل و شکستن زنجیرهٔ آرزو در هر سن است: کودک را بی‌تربیت به بازی نسپردن؛ نوجوان را در لهو رها نکردن؛ جوان را از زینت و دیده‌شدن برحذر داشتن؛ میانسال را از تفاخر و حب جاه؛ و کهنسال را از تکاثر مال و اولاد. هر مرحله حربه‌ای دارد و هوشیاری همان مرحله علاج همان حربه است.

ظاهر روایت قلیل است و باطن آن بسیار. پرسش از ولایت شیطان در برابر ولایت اهل‌بیت باید جدا شکافته شود؛ اما همین‌قدر روشن است که استحقاق آن ولایت با شقاوت، با آرزوی بین العینین و با پشت‌کردن به اجل نشانه می‌گیرد. آنکه در زبان به مرگ معترف است و در عمل گویی جاودانه می‌زید، همان کسی است که روایت وصف می‌کند. آینهٔ حدید نشان می‌دهد شیطان از کدام درِ سن وارد می‌شود؛ و روایت نشان می‌دهد خروجی نهایی آن ورود چیست: ولایت شیطان و شقاوت. تربیت از کودکی، مهار لهو و زینت در جوانی، ترک تفاخر در میانسالی و ترک تکاثر در پیری، حلقه‌های یک زنجیرهٔ نجات‌اند که فراموشی مرگ را می‌شکند و آرزوی دراز را از پیش چشم برمی‌دارد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.