ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

[نفس عمیق] دیروز عرض کردیم که همه چی برگشته به نفس می‌کنه و نفس اگر تطهیر شده باشه، قوای نفس تطهیر شده باشه، نفس مطهر باشه، هرچی که در این وجود در این کاسه و ظرف وجودی می‌ریزن خروجی خوبی داره.

اما اگر خدایی نکرده نفس خبیث بود، نفس خبیث حتی اگر نور هم در کاسه‌اش بریزی نور رو تبدیل به نار می‌کنه.

نور براش می‌شه جهنم.

مثل مثالی که حضرت استاد علامه حسن زاده همیشه می‌زدن مثل نی-نوش و نیش زنبور.

زنبور عسل از یک شهد استفاده می‌کنه، زنبور وحشی هم از شهد.

هر دو هم آب می‌خورن از یک چیز، از یک آبشخور.

هر دو یک چیز رو وارد می‌کنن در وجودشون.

اما از زنبور عسل نوش بیرون میاد، عسله.

از زنبور وحشی نیش بیرون میاد.

موجبات آزار دیگرانه.

همش بر می‌گرده به چی؟

اون نفس.

لذا بهترین کار دیگه بارها و بارها به قول حدیث نفس عرض کردم که یعنی ما اصلاً مهم‌تر از تهذیب نفس نداریم.

کاری مهم‌تر از این نداریم که البته اون هم به قول استاد مبتنی‌ست بر معرفت نفس، شناخت نفس.

خیلی مهمه که ما نفس رو بشناسیم.

حالا در این مسیر [نفس عمیق] تهذیب نفس و نفس‌شناسی و کار کردن روی نفس انقدر انسان باید رشد کنه بالا بره، بالا بره که ح-حتی دیگه بهشت هم، بهشت هم جواب زبان حالش رو نداده.

یعنی این مسیریه که اولیاء خدا برامون باز کردن.

اگر این تمنا، این استعداد، این خواهش، این زبان حال، این عین ثابت بگیم، این سر القدر بگیم چی میگیم؟

در وجود ما نبود، امام ما امیرالمؤمنین به ما توصیه نمی‌کرد که عبادت احرار بکنیم.

یعنی باید به اون سمت رفت که ما اصلاً توجهمون به بهشت نباشه.

حالا اینکه ما نفسمون انشاالله که خبیث نیست.

حالا چگونه‌ست از حیث پاک بودن و تطهیر قوای وجودی در چه سطح و رتبه‌ای داره قرار گرفته که [قرائت قرآن] حتی انبیا هم با هم متفاوتن.

این نشون میده که ما اهل چی هستیم.

ما این سلسله بحثمون رو چی بوده؟

موت.

گفتیم اون بما فیه چیزی که در موت وجود داره بستگی به نفس هر کسیه.

و عرض کردیم یکی از معانی مهم و دقیق موت یعنی دیدار خود.

[قرائت قرآن] خودت برای خودت آشکار میشی.

چگونه آشکار میشی؟

به اینکه نفست خبیثه یا پاکه، تطهیر شده‌ست.

اون موقع مشخص می‌شه که [قرائت قرآن] یا [قرائت قرآن].

حالا شما وقتی همین جا رو که دقت می‌کنی، می‌بینی که حالا اون کسایی که [قرائت قرآن] هست کس-کسایی‌ان که بر اساس آیاتی که قبلاً خوندیم فرمود [قرائت قرآن] دیگه.

[قرائت قرآن].

اینا لقای ما رو امیدوارن، در پی‌ش هستن.

اینا [قرائت قرآن] هست.

لقای ما رو دقت بفرمایید، نه بهشت رو.

اگر لقای خدا در بهشت حاصل می‌شه، بله اشکال نداره.

ما بلا عرض می‌ریم بهشت.

اما به ذات فی Godایی.

یعنی ذاتمون دنبال خداست.

اون عارضه، ذات ما دنبال اون نیست.

و اگر [قرائت قرآن] هست، اون [قرائت قرآن]‌هاست.

اطمینان کردن به دنیا.

اطمینانشون به دنیا بود.

امیدشون به دنیا بود.

اتفاقاً حالا اینا همه رو مقدمه گفتم برای نکته مهم.

اتفاقاً شما وقتی که متن این روایت رو دقت می‌کنی، متن روایت چهارم، باب چهارم کتاب [قرائت قرآن].

می‌بینید وقتی که می‌خواد این [قرائت قرآن] که موتشون موت مبارکی‌ست، برگشت به خودشون مبارکه، می‌خواد معرفی کنه می‌فرماید [قرائت قرآن] می‌رن به اون بالاترین درجات بهشت.

اما می‌فرماید حالا اینا چه خصوصیتی داشتن که میرن به بهشت؟

اصلاً این بهشت عالیه برای کیه؟

[قرائت قرآن] اهل دار الخلود.

نمی‌گه مثلاً در دار خ-- [قرائت قرآن] نه ها [قرائت قرآن].

یعنی اینا اهل آخرت بودن.

اهل معامله با خدا بودن.

اهل الله بودن.

نه اهل بهشت.

حواسمون باشه.

این خیلی با هم متفاوته.

اتفاقاً باز ادامه حدیث رو وقتی می‌فرماید [نفس عمیق] اه [قرائت قرآن] اونایی که با بدبختی و پشیمونی می‌میرن که [قرائت قرآن] برگشتشون خسران زده‌ست [قرائت قرآن] به سمت آتش میرن، باز می‌فرماید [قرائت قرآن] اینا این آتش برای کی تعبیه شده؟

[قرائت قرآن].

ما اهل کجاییم؟

کجا آباد؟

جهنم آباد یا بهشت آباد؟

حالا اصطلاحاً میگم کجا؟

البته این آباد رو شاید بعضیا اشکال بگیرن که آقا دیگه جهنم که آباد نیست.

چرا؟

اونجا، اونجا هم برای اهلش آباده.

چون اون-اون‌ها هم به سمت کمالشون میرن کسی که شد مظهر اسم مذل خدا مثل شیطان کمالش هم میشه اینکه کامل بشه در این مظهر.

در مظهریت مذل خدا بودن کامل بشه.

در اسماء جلال کامل بشه که اوجش تو جهنم حاصل میشه.

حالا که بعد مباحث عقلی داره.

یه عبارتی هست که خیلی از ف-فقها در شاید عرفای ما بهش خیلی توجه کردن، خیلی شیرین، همین حرفو داره تصویر می‌کنه.

ان العارفین اونایی که عارف‌اند، با بصیرت میرن جلو، اهل معنا هستند.

اینا مع الله بذات و مع الجنة بالعرض.

اینا حالا یه جای دیگه تبدیل شده اهل الله اینچنینا، اهل الله‌اند.

نه اینکه حالا بریم سمت الله ببینیم چه خبره.

بریم هیئت، بریم مسجد، یه ذره تیپ هیئتی و مذهبی و بسیجی و انقلابی و اینا به خودمون بگیریم.

پر-پرستیژ مثلا مدیران انقلابی رو به خودمون بگیریم.

ما اومدیم خدمت کنیم بریم ببینیم چی میشه.

نه.

اهل الله‌اند.

اونم اه-- الله که اسم جامعه.

که اون مصداق بیرونیش به صورت اتم الله اسم جامعه، مصداق اتمش میشه پیغمبر، میشه انسان کامل.

وقتی به این توجه می‌کنی مثلا شما بری به سمت یکی از وجوه اخلاقی پیغمبر بهتره یا همه وجوه اخلاقیشو؟

بعضیا خیلی حلیم‌اند، بردبارن، خب خیلی خوب، عالی.

توی این قصه خیلی خوب.

اما یه دفعه مثلا سوء زن دارن.

زنش رو نتونسته کن-کنترل کنه.

خب به سمت همه اخلاق باید رفت.

همه یه بسته است.

نمیشه یکیشو بگیری مثلا روزه بگیری بعضیا اینطورین‌ها.

من دیدم روزه می‌گیرن نماز نمی‌خونن.

خب این چی-- چه فا-فایده‌ای داره؟

باید رفت به سمت چی؟

اهل الله شد.

اونم نه به تمای بهشت.

اینجا می‌فرماید عارفین که حالا همین چیزی که ما داریم می‌گیم مع الله بذات.

اصلاً ذاتا مع الله، عاشق الله‌اند نه بهشت‌ها و مع ال-- بله مع الجنة هم هستند.

با جه-- با بهشت هم هستن اما مع الجنة بالعرض یعنی بهشتو بهشون دادن.

اینا دنبالش نرفتن حواسمون باشه.

ما الان میریم کربلا.

آقا برای چی رفتی کربلا؟

دو تا-- مریض-- آقا کربلا برای چی رفتی؟

رفتیم ما از قافله جوانمونه.

از این اصطلاحی حرفای پیش پا افتاده زشت.

دیروز عرض کردم برای چی گ-رفتی کربلا؟

نه دلم خواست، دلم منو آورد.

نمی‌دونم.

اصلا قاعده ند-- یعنی نمیشینه براش به دو تا چهار تا بشینه.

این اهل کربلائه.

اهل امام حسین.

توجه کردید چی شد؟

حالا بقیه‌ش هم می‌فرماید و ان اهل الجنة حالا اونایی که عاشق بهشتن، اهل بهشتن.

مع الجنة بذات.

اصلاً ذاتا دنبال بهشتن.

دنبال حور ال این و قصر و [مکث] انهار اینج-- خوششون میاد از این چیزا.

می‌گه خب بهشت این چیزا پره دیگه بسم الله ما خوب بشیم که بریم بهشت.

و حالا اینا با خدا هم هستن که بهشت میرن.

اما چگونه با خدااند؟

و مع الله بال، بذات یا بالعرض؟

بالعرض.

این خدا هم بالاخره خدا بهشتو بهشون داده دیگه.

اما بالعرض با خدا، ذاتا با خدا نیستن.

اینا خیلی با هم متفاوته.

یه کسی بره دنبال پیغمبر به خاطر خ-- به عشق خود پیغمبر یا نه کسی بره دنبال پیغمبر بگه الان نون تو اینه.

حالا یا نون دنیایی یا نون اخروی.

اتفاقا بلایی که سر انقلاب ما اومده اینه.

کسایی اومدن پست گرفتن تو کشور ما، مدیریت‌های مختلفو گرفتن، اینا که خیلیاشون اینا یعنی بذات انقلابی نیستن بالعرض انقلابی‌اند.

از همینجا در میاد.

یعنی بالاخره یه نوندونه‌ای باشه، یه پولی در میاد.

ما حالا در کنارش یه خدمتی هم می‌کنیم حرف has-- تا ماشین زیر پایم نباشه، مأموریت امضا نشه، پول مأمور-- حق مأموریت اینا من برای چی برم؟

اگه فلان و به-- یعنی اینها بوی ذاتی نمیده.

دیگه حالا به این سمت بریم بعد از اینکه سیره امام‌شون بره تو هم و اینها بذارید سیر بحثو بریم.

باید اهل الله بود.

یه بار دیگه متن رو بخونم براتون.

ببینید می‌فرماید اون جنت عالیه لاهل دار الخلوده.

اهل خدا‌اند و دار همیشگی‌اند.

بعد دو مرتبه این ناره hamyه برای کیه؟

لاهل دار القرور.

اینا اهل دنیا بودن یا حتی تو لباس دین هم اومدن، نماز هم خوندن، جهاد هم کردن.

آقا ب-ب لباس پیغمبر تنش کرد حتی مجتهد شد، مرجع تقلید شد اما چون اهل دار القروره می‌بینی موته بدی داره.

تبعات زیادی-- یعنی خیلی‌ها رو هم به انحراف می‌کشونه.

اینو از حضرت امام ما شنیدیم بارها گفتم تو رادیو معارف یا قرآن بود پخش میشد از خود امام داشت توصیف می‌کرد با یه حال عجیبی با تعجب که رفته بود لحظه احتضار یه-- ایشون می‌گفت یه مرجع، مجتهدی که چقدر شاگرد، کتاب، درس، بحث، مدرسه.

بعد وقتی که [مکث] بهش گفته بودن قل هو الله الا الله مثلا شهادتین رو شروع کرد به غضب کردن به خدا و فحش و دری وری علیه عذ-- به الله که خدایا آخه الان وقت بردن من بود؟

الان که بچه‌هام بزرگ شدن می‌خوام عروس و دامادشون کنم فلان.

ببینید بحث یه عالم ظاهری با خدا وقت موت.

این اهل دنیاست.

ظاهرا تو لباس دینه.

اهل الله باید شد اهل الله باید شد.

اهل تقوا و مغفرت باید شد.

این همه پیغمبر اومد دستشو درست کرده دستتو بدید به من بیاید اهل الله بشید، نه اهل حوری و بهشتی و نهر و قصور و فلان.

اتفاقا این حکایت شیرینه.

الان جاشه بشنوید حکایت شیرینی که حالا ما جایی ندیدیم حضرت علامه حسن زاده هم تو درس و شرح فصوصشون می‌فر-- فرمودن الان صداهاشون هم هست.

فرمودن منم اینجا جایی اینو ندیدم ولی به نقل از استادشون حضرت علامه رفیع قزوینی فرمودن، ایشون می‌فرمودن که [مکث] ملاصدرا در اصفهان رفت حمام.

خب عالمان بزرگ، ملاصدرا رو تو حموم گیر آوردن ریختن دورش.

سؤال و جواب و سؤال و جواب.

بعد هی ازش پرسیدن فلانی بالاتره یا میر؟

میر حالا دیگه استاد نفرمود میر، اممم میر داماد منظوره یا میر فندرسکی چون هر دو تا استاد ملاصدرا بودن.

ایشون سؤال شده بود که میر بالاتره یا هی ازش می‌پرسیدن.

تو همون اثنا حضرت آقای میر تشریف میارن داخل حمام.

میرن تو یه خزینه‌ای اینور بحثاشونو گوش میدن.

می‌بینن که هرچی از ملاصدرا می‌پرسن که فلانی بالاتره یا میر؟

میگه میر.

فلانی بالاتره یا میر؟

ملاصدرا که استادش میر بوده میگه میر.

تا می‌رسن به این سؤال که ارسطو بالاتره یا میر؟

ملاصدرا متأمل میشه جواب نمیده.

سرشو میزاره پایین فکر می‌کنه.

س-- حضرت میر سرشو از خزانه میاد بیرون میگه به آقایون بفرمایید میر [خنده].

میر بالاتر از ارسطوعه.

بعد جوابش دلیلش خودش میاره.

می‌فرماید که ما پشت سر م-مقام ختمی هستیم.

ما شاگردان مقام ختمی پیغمبریم.

یه سر و گردن از تابع و انبیا پیشین بالاترین.

این نگاه رو ببین چه عزت نفسی به انسان میده که شما با امیرالمؤمنین باشی، با پیغمبر و حضرت زهرا باشی شوخیه مگه؟

با امام حسینی باشی که توبه حضرت آدم به واسطه گریه بر او پذیرفته شده تو معالحسین باشی.

این خیلی بالاتر تو مثلا به طمع چیزی بری سمت امام حسین.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد عجل فرجهم