ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

نکته‌ی دیگری که به فضل الهی امروز در رابطه باش صحبت کنیم و سنجاقش کنیم به ادامه‌ی بحث روایت چهارم از باب چهارم کتاب الموت بحث الكرّه است.

ه-- در هر دو نوع موتی که در این روایت وارد شده که و جاء بالموت بما فيه که دیروز بحث کردیم.

حالا یا الكرّه المبارکه یا الخاسره است.

این الكرّه به یک وجه مثلاً از روز رجعت هم که از عقاید حقه ماست و اگر کسی قبول نداشته باشه رجعت رو ایمانش کامل نیست، روایت داریم.

این البته باید بحث بشه ان‌شاءالله به وقتش که این رجعت چگونه امکان داره؟

آیا جسمیه یا غیر جسمیه؟

اگه جسمیه خب کسی که رفت مجرد شد چگونه می‌خواد دو مرتبه به ماده برگرده؟

اینا بحث‌هایی که باید به موقعش از جهت عقلی کرد.

اما از خود روز رجعت هم به يوم الكرّه یاد شده.

تکرار.

میگن كرراً این موضوع رو گفتم.

تکرار.

یعنی دو مرتبه تکرار می‌شه، بر می‌گرده.

خب؟

اینکه می‌فرماید اینجا حقیقت موت رو چه برای انسان، انسان خاصه، چه برای کسی که مومنه و الكرّة المبارکه براش بیان شده، مبارک موتش هر دو الكرّه است.

یعنی تکراره.

یعنی برگشته.

یه وجهش می‌تونه این باشه که داره برگشت می‌کنه به اصل وجودش.

به جایی که انا لله دیگه و انا الیه دوباره راجعون.

یه وجهش اینه.

یه وجه عمیق‌ترش که اگر ذره‌بین طهارت نفس داشته باشی با دقت ببینی متوجه می‌شی برگشته به خودته که دیروز انتهای بحث ما به اینجا کشید.

که اصلاً عرض کردیم وجه تفاوت موت و اموات به جهت تفاوت نفوسه.

نفس خودشو در آیینه‌ی قابض الارواح به چه شکلی می‌بینه؟

خودش رو می‌بینه.

نه قابض الارواح رو که خیلی هم نورانی و خوبه.

این الكرّه به یک معنا یعنی برگشت به خود.

انسان خودش رو هنگام موت می‌بینه که یکی از معانی بسیار دقیق پیرامون حقیقت موت بود.

در حقیقت قبلاً عرض کردیم انسان طوری می‌میرد که همان‌گونه زندگی کرده است.

پس اگر وقت موت انسان خودش رو می‌بینه یا وحشت می‌کنه یا لذت می‌بره، می‌شود انسان همان‌طوری‌ست که زندگی کرده است خودش.

که دیروز هم گفتیم اصلاً اتحاد وجودی برقرار می‌کنه با علم و عملش.

هم-- چیزی جز خودش نیست.

حالا این نفوس یا نفوس خیرن، خیرن، اهل خیرن یا شرن، شرورن یا شریرن.

یا بدتر از شرور، شریرن.

شریر دیگه بدتر از اونه.

مبالغه است.

اینا همش بر می‌گرده به خود انسان.

از عالم بالا امساک و بخل معنا نداره.

یک وجود صمدی‌ست.

شما واوشو وردار می‌شه جود.

جود محضه.

به همه داره خیرش، فیضش تنزل پیدا می‌کنه و سر همه می‌ریزه.

حکما، عرفا همه میگن همون فیضی که الان سر امام عصر داره می‌ریزه سر من و شما هم داره می‌ریزه.

اما ظرف آقا لا یتناحی به اون حد لا.

اصلاً نمی‌شه لا تو حد و لا تو سا.

ما کوچولو ذیق.

و الا فیض اصلاً اون چکه بخله از ماست.

ما درونمون آلوده است.

لذا نمی‌فهمیم، نمی‌گیریم، نمی‌چشیم.

باران داره می‌باره هرکی به قدر صعه وجودیش.

لذا اون nefsi که ش-- خبیثه، امان، امان، امان از این که خیلی ما اینو از حضرت علامه علیه الرحمه شنیدیم که خیلی به-- كرار همین الان شما درس و بحثای ایشون صوتاش هست.

آثارش رو نگاه کنید بسیار.

این فرمایش امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در خطبه‌هاشون که زیاد می‌خوندن رو ایشون خیلی تکرار می‌کرد که نعوذ بالله من شرور نه شر.

من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.

و ایشون می‌فرمود وای از نفس خبیث اگر بیفته تو وادی دین.

نفس خبیث اگر لباس دین بپوشه.

شما گمان کنید یه آدمی که نفسش خبیثه بیاد لباس پیغمبر به تن بکنه.

بره تو وجهه‌ی انقلاب.

مثلاً چهره‌ی انقلابی.

اوه، اوه، اوه.

دیگه اصلاً نمی‌شه جمعش کرد.

چنان ری-- تیشه به ریشه‌ی انقلاب و دین و شرع و این‌ها می‌زنه چون نفسش خبیثه.

بعدم دادش رو سر دیگران می‌زنه.

اصلاً علامه می‌گه اگر کسی به خدا تعرض-- اعتراض می‌کنه که آقا چرا خودت چرا نمیدی؟

چرا خودت رو به من نشون نمیدی؟

چرا من هرچی ازت می‌خوام.

حالا چرا، چرا، چرا اعتراض داره این با خودش درگیره، با خودش دعوا داره.

خدا که بخل نداره، خدا امساک نداره.

خودت ظرفت کوچیکه.

خودت این آب مثل، مثل آب کدر شده وجودش.

فضای وجودش مغبره، غبار آلوده هیچ‌چیو نمی‌بینه.

آب کدر شده می‌گه چرا منو نشون نمیدی؟

آقا آب کدره.

آب باید صاف باشه البته انسان نفس تکویناً نفس انسان تکوین نظام هستی و تکوین نفس به گونه‌ای است که اگر یه مقدار بهش سختی بدی یه روح‌هایی می‌ده.

یعنی یه چیزهایی متوجه می‌شه می‌بینه.

خب اما این اصیل نیست، اصل نیست، رسی نیست، رکین نیست.

مثل مثلاً جسارتاً عرفا گفتن اگر یه مرتاضی به غیر ریاضات شرعيه بره به چیزهایی هم برسه، به قدرت‌هایی هم برسه، یه چیزهایی هم ببینه.

درسته آب بهش دادن و این آب رو اصطلاحاً مثلاً از جهت تمثیل برای سهولت فهم در دسترسش قرار دادن در دسترسش.

اما این بول صافه، بوله نجسه.

بول می‌تونه صاف باشه.

می‌تونه مثلاً رنگی باشه.

بول صافه عین-- عینیتش نجسه.

چون از راه طریق شرعی نرفته جلو و این دلیل نیست، هنر نیست که اگر کسی چهار سباحی یه مقدار شب‌بیداری کشید، روزه گرفت بعد مثلاً چشمش باز شد بگه تمام این حرفا چیه؟

خیلی راه، راه خطرناکیه.

بدون استاد انسان در این مسیر قدم بزنه قطعاً کله پا می‌شه.

یه ملتی رو هم کله پا می‌کنه.

اینه که نفس خبیث خیلی باید مراقب بود خیلی.

خدا رحمت کنه مرحوم ملا محسن فیض رو که ایشون در کتاب شریف حق الیقین‌شون می‌فرمود که اصلاً این که انسان می‌میره منقطع می‌شه از هر چیزی غیر خودش.

اصلاً وقت مرگ انقطاع پیدا می‌کنه می‌بینه آقا این چیزهایی که فکر می‌کرد مال منه، همسر منه، فرزند منه، ماشین منه، خونه منه.

این اضافات اعتبارات که الان نشونه‌شم اینه که اعتباره.

الان مال شماست.

یه ساعت بعد این ماشینو بفروش زیر پای یکی دیگه‌ست.

تا الان تو تو یه خونه بودی.

بفروش.

فردا یه خونواده دیگه میان همین جا ساکن می‌شن، می‌گن خونه‌ی من.

اعتباره.

وقت مرگ این انقطاع که حاصل می‌شه "فَبَصَرُواْ كَأَنَّ يَوْمَ هَدِيدٍ" که قرآن میگه چشم تیز می‌شه.

می‌بینه هیچی مال خودش نیست.

هرچی که براش مونده خودشه، خودش.

منقطع می‌شه.

اتفاقاً تو کتاب النفس مرحوم ملا صدرا هم تو اسفارش همین رو می‌گه.

هرچی که می‌مونه خودشه.

از اضافات کنده می‌شه، از انانیت کنده می‌شه.

حالا اون خودش چیه براش مونده؟

حقیقت وجودی خودشه.

"اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا".

امان اگه از اینکه این نفس یه وقت شرور، شریر باشه، شرور باشه، شر باشه خیلی خطرناکه.

بعد اونچه که می‌بینه پریشان احوالیه.

جهنم اصلاً یعنی همین.

قرونتون برم.

حالا ما متأسفانه در درون خودمون جسارت به شما نشه خودم رو می‌گم.

یه رنگ‌هایی تو تار و پودمون هست از اینا ما بی‌خبریم.

وقتی فیض تنزل پیدا می‌کنه، لطف الهی شامل می‌شه، علم، معرفت، بصیرت، موقعیت، جایگاه.

همه این نعمت‌ها میان.

اینا رو می‌بینه تو اون تار و پود و رنگ‌های وجودی من آلودگی‌ها، اینا هم رنگ می‌گیرن.

بعد می‌بینه که تظاهر می‌شه، ریا می‌شه، شرک می‌شه، غرور می‌شه.

دار الغروره دیگه.

لذا هیچ چیزی ب- بالاتر از خودسازی نیست.

یعنی کندن از تعلقات.

اصلاً موت عزیز دلم "يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ" یعنی این.

ما کجاییم الان؟

رو تو اون روایت دیگه امیدوارم جمعش کنیم بحثو چون روایت خیلی کثیر الفروعه خیلی طول می‌کشه.

بریم جلسه بعد روایت بعدی.

الکرّه برگشت به خودته.

چه کار کردی این چهل سال، پنجاه سال، بیست سال، هفتاد سال با خودت چه کردی حالا بفرما.

سر سفره خودتی.

الان چی داری برای خودت؟

اضافات که کنده شد.

ما همون حقیقت وجودی خودتو بفرمایید بخونید.

اصلاً موت یعنی این.

خودت برای خودت آشکار می‌شی.

چه معنای قشنگی.

اصلاً با کسی ما دعوا نداریم.

بهشت و جهنم چیه؟

خدا نیومده یه چاله درست کنه توشو هیزم بریزه ما رو بکنه اون تو که.

مگه خدا خدای مثلاً استغفرالله فلانه.

نه بسیار مهربانه.

دائماً در صلح و آشتی با بندگانشه.

خودت کردی.

خود کرده رو تدبیر نیست.

بعد چه عزتی به ما داده.

خودش یه منبر می‌طلبه که بلحقیقه موت ما هم دست خودمونه.

الان داریم می‌فهمیم که ما خودمون داریم تصمیم می‌گیریم.

انتخاب می‌کنیم چگونه بمیریم.

این خیلی مهمه ما چه-- آیا کندیم از تعلقاتمون؟

اصلاً دعواها تو عالم سر چیه؟

تعلقاته.

و الا تو شما به یه مدیر بری تذکر بدی اگه تعلق نداشته باشه از پشت میزش پا می‌شه میاد دست تو رو هم می‌بوسه میگه ممنونم از شما که منو متوجه اشتباهم کردی.

تعلق باعث می‌شه سه گرماشو توهم کنه، به هم بریزه، عصبانی بشه.

نمی‌دونم حقوق طرفو کم کنه، اخراجش کنه، اعلام نیازشو فلان کنه.

اینا تعلقاته.

مگر یه بحث‌های حالا بحث‌هایی که حالا حکمت اقتضا می‌کنه تو سیر اداری و این‌ها یه کسی خلافی رو مرتکب شه بله باید باهاش برخورد کرد.

اما غرض شخصی نه.

خدا رحمت کنه.

اینو خوب دقت کنید.

حکایتیه که علامه فرمود من جایی ندیدم، بنده هم ندیدم هیچ جا.

خود علامه به نقل از اساتیدشون فرمودن اینو.

که حالا می‌دونید در خصوص سید رضی، سید مرتضی که دیروز بحث شد.

این دو تا بزرگوار دیگه علم اسلام بودن دیگه.

سید مرتضی که علم الهدى لقب گرفت از امام عصر.

معروفه به ابو الثمانین.

هشتاد هزار جلد کتاب نسخ خطی تو کتابخونه تو خونه‌ش بود.

الان شما کی انقدر کتاب داره.

اونم کتابای امروزو نبینید این کتابای بازاری و این همه کثرت تألیف.

نه، کتابای خطی، پربهای، مرجع.

مثلاً خدا رحمت کنه عارف بستامی رو.

پیرمرد بود این عارف بالله نوشته بود که الحمد لله رب العالمین الان در کتابخانه من اینکه حامل و حافل دویست جلد کتاب خطیه.

دویست جلد رو افتخار می‌کنه حمد خدا.

اون موقع کتاب خطی مرجع مثل الان نبوده کتابا بازاریه میری نمایشگاه دست خالی برمی‌گردی.

هیچی نیست بخونم.

همه همینطوری کپی پیست کردن.

کار تحقیقی و پژوهش کمه.

کاری ندارم هفت هشتاد هزار خیلی از جهت علمی قوی دیگه سید مرتضی.

یه مرتضی اومد پیش-- درویشی بگیم بهتره.

درویشی اومد آدم خوبی بود پیش سید مرتضی باهاش گفت‌وگوی معنوی و عرفانی کرد.

سید مرتضی گفت حرف‌هات درسته.

آدم باید از نفسش بکنه، از اضافات و تعلقات و اعتباراتش بکنه.

ما هم تو راه شما، ما مرید شما.

سید مرتضی به این آدم ریاض-- ریاضت کشید درویش گفت آقا ما مرید شما، شما هرچی بگی ما پشت سر شما، ما به شما اقتدا می‌کنیم.

ما به شما، به شما لبیک میگیم.

بفرمایید ما چی کار کنیم؟

گفت خب پاشو بریم.

این درویش سید مرتضی رو با هم پا شدن رفتن.

تو راه یه مقدار رفتن جلو درویشه گفت آقا سید ببخشید من کشکولم رو تو خونه شما جا گذاشتم.

سید مرتضی گفت آها نشد.

نشد.

ببین من از همه این داشته‌هام همه کندم.

این همه خدا به من هرچی داده همه رو کندم پشت سر تو راه افتادم.

تو که از کشکولت نمی‌گذری.

نشد.

ببین تو حرف زدن آسونه.

مثل الان من حرف می‌زنم خیلی راحته.

تازه اینم البته سخته گفتنش اما باز راحت‌تره.

اما اینکه در عمل پیاده بشه.

خلاصه، خلاصه، خلاصه در موت عزیز دلم الكرّه یعنی برمی‌گردی به خودت.

اگه وجودت مبارکه، پر از خیر و برکته برای این و اون موت خوبیه.

اما اگر خدای نکرده همش خباثت و شرارت و نزاع و درگیری و دعوا همه ازت شاکی‌اند، فرجی برای کسی ایجاد نکردی، بعد ببخشید این برگشت الخاسره است.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد