ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 080

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کرّه در روایت چهارم باب چهارم

نکتهٔ امروز سنجاق به ادامهٔ روایت چهارم باب چهارم کتاب الموت است: بحث الکرّه. در هر دو نوع موتی که در روایت آمده — «و جاءَ بِالْمَوْتِ بِما فیه» — یا الکرّة المبارکه است یا الخاسرة.

رجعت و یوم الکرّه

کرّه به وجهی با روز رجعت پیوند دارد؛ رجعت از عقاید حقه است و روایت داریم که اگر کسی آن را نپذیرد ایمانش کامل نیست. بحث امکان رجعت — جسمی یا غیرجسمی، و بازگشت مجرد به ماده — جای خود دارد. از خود روز رجعت نیز به یوم الکرّه یاد شده؛ تکرار و بازگشت.

دو وجه معنای کرّه

حقیقت موت برای انسان خاص و برای مؤمن که کرّهٔ مبارکه برایش آمده، هر دو کرّه‌اند: تکرار و بازگشت.

وجهی آن است که به اصل وجود بازمی‌گردد؛ به «إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعونَ».

وجه عمیق‌تر: اگر ذره‌بین طهارت نفس باشد، می‌بینی بازگشت به خود است. تفاوت موت‌ها از تفاوت نفوس است. نفس خود را در آیینهٔ قابض‌الأرواح چگونه می‌بیند؟ خود را می‌بیند، نه قابض را که نورانی است. کرّه به این معنا بازگشت به خود است؛ یکی از معانی دقیق حقیقت موت.

انسان همان‌گونه می‌میرد که زیسته

پیش‌تر گفته شد انسان طوری می‌میرد که همان‌گونه زندگی کرده است. اگر هنگام موت خود را ببیند و وحشت یا لذت ببرد، همان است که زیسته؛ اتحاد وجودی با علم و عمل دارد؛ چیزی جز خود نیست.

نفوس یا اهل خیرند یا شرور یا شریر — مبالغهٔ بدتر از شرور. همه به خود انسان برمی‌گردد.

فیض صمدی و تنگی ظرف

از عالم بالا امساک و بخل معنا ندارد. وجود صمدی است؛ واو را بردار جود می‌شود — جود محض. خیر و فیض بر سر همه فرو می‌ریزد. حکما و عرفا می‌گویند همان فیضی که بر امام عصر می‌بارد بر ما نیز می‌بارد؛ اما ظرف ما متناهی و ضیق است. بخل از ماست؛ درون آلوده است؛ نمی‌فهمیم و نمی‌چشیم. باران می‌بارد و هر کس به قدر سعهٔ وجودی‌اش.

بیم از نفس خبیث

علامه بارها سخن امیرالمؤمنین را تکرار می‌کرد: «نَعوذُ بِاللّهِ مِنْ شُرورِ أَنْفُسِنا وَمِنْ سَیِّئاتِ أَعْمالِنا» — نه فقط از شر، از شرور انفس. وای از نفس خبیث اگر در وادی دین بیفتد و لباس دین بپوشد؛ اگر چهرهٔ انقلابی بگیرد تیشه به ریشهٔ دین و شرع می‌زند و فریاد بر سر دیگران می‌کشد.

اگر کسی اعتراض کند چرا خدا خود را نشان نمی‌دهد، با خود درگیر است؛ خدا بخل ندارد. ظرف کوچک و آب کدر است؛ فضای وجود مغبرّ است.

ریاضت غیرشرعی و بول صاف

تکوین نفس چنان است که با اندک سختی چیزهایی می‌بیند؛ اما این اصیل و رکین نیست. عرفا گفته‌اند مرتاض غیرشرعی به قدرت‌هایی برسد، آب در دسترسش نهاده‌اند اما بول صاف است — عینیتش نجس — چون از طریق شرع نرفته. هنر نیست چند صباح شب‌بیداری و روزه و گشوده‌شدن چشم. بدون استاد قطعاً کله‌پا می‌شود و ملتی را نیز کله‌پا می‌کند. نفس خبیث را باید سخت مراقب بود.

انقطاع عند الموت

خدا رحمت کند ملا محسن فیض را که در حق‌الیقین می‌فرماید هنگام مرگ انسان از هر چیز غیر خود منقطع می‌شود. همسر و فرزند و ماشین و خانه اضافات اعتباری‌اند؛ ساعتی بعد زیر پای دیگری است. وقت مرگ چشم تیز می‌شود:

«فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرده از تو برداشتیم؛ امروز دیده‌ات تیز است.

هیچ چیز مال خود نیست؛ آنچه مانده خود اوست. ملاصدرا در کتاب النفس اسفار نیز همین را می‌گوید: از اضافات و انانیت کنده می‌شود.

کتاب نفس و بیم شرور

«اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً» (اسراء/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ امروز نفس تو برای حسابرسی‌ات بس است.

امان از آنکه نفس شرور یا شریر باشد؛ آنچه می‌بیند پریشانی است و جهنم همین است.

متأسفانه در تار و پود رنگ‌هایی هست که بی‌خبریم. چون فیض و علم و بصیرت و موقعیت تنزل کند، آلودگی‌ها رنگ می‌گیرند و تظاهر و ریا و شرک و غرور می‌شود — دار الغرور. هیچ چیز بالاتر از خودسازی و کندن از تعلقات نیست.

یوم تبلی السرائر

«یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ» (طارق/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که رازها آزموده و آشکار شود.

کرّه بازگشت به خود است: چهل یا پنجاه یا هفتاد سال با خود چه کرده‌ای؟ سر سفرهٔ خودی. اضافات که کنده شد، حقیقت وجودی خود را بخوان. موت یعنی خودت برای خودت آشکار می‌شوی.

بهشت و جهنم خودساخته

با کسی دعوا نداریم. خدا چاله‌ای از هیزم نساخته؛ بسیار مهربان است و در صلح با بندگان. خود کردی؛ خودکرده را تدبیر نیست. عزت آن است که حقیقت موت به‌گونه‌ای به دست خود ماست: اکنون انتخاب می‌کنیم چگونه بمیریم. آیا از تعلقات کنده‌ایم؟

دعواها در عالم سر تعلقات است. اگر مدیر تعلق نداشته باشد، از پشت میز برمی‌خیزد و دست تذکر دهنده را می‌بوسد. تعلق است که گرما را توهم می‌کند و عصبانی می‌سازد و حقوق کم می‌کند. غرض شخصی نه؛ برخورد حکیمانه با خلاف جای خود دارد.

حکایت سید مرتضی و کشکول

علامه به نقل از اساتید حکایتی آورده که جای دیگر کمتر دیده شده. سید مرتضی علم‌الهدی — ملقب از امام عصر، معروف به ابو الثمانین با حدود هشتاد هزار جلد خطی در کتابخانه — با درویشی گفت‌وگوی معنوی کرد. درویش گفت باید از نفس و اضافات کند. سید گفت حرفت درست است؛ ما مرید توایم. برخاستند و رفتند. در راه درویش گفت کشکولم را در خانهٔ شما جا گذاشتم. سید گفت: آها نشد. من از همهٔ داشته‌ها کندم و پشت سر تو راه افتادم؛ تو از کشکول نمی‌گذری. حرف زدن آسان است؛ عمل دشوار.

کرّهٔ مبارکه و خاسره

در موت، کرّه بازگشت به خود است. اگر وجود مبارک و پر از خیر باشد موت خوب است؛ اگر خباثت و نزاع و شاکی‌داشتن دیگران باشد بازگشت الخاسرة است. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر.

تکرار واژهٔ کرّه

تکرار کرّه جدّی بودن بازگشت را می‌رساند. رجعت کلان و کرّهٔ خرد هم‌افق‌اند. کیفیت بازگشت بسته به کیفیت نفس است: مبارک یا خاسر.

ظرف ضیق و باران فیض

فیض از منبع کم نمی‌شود؛ سهم چشیدن از تنگی ظرف کم می‌شود. اعتراض به خدا اعتراض به کدورت خود است. صافی ظرف شرط چشیدن جود محض است.

انقطاع فیض کاشانی و اسفار

فیض کاشانی انقطاع عند الموت را شرح می‌دهد؛ صدرا نیز می‌گوید آنچه می‌ماند خود است. اضافات اعتبارند. یوم تبلی السرائر آشکار شدن همان خود است.

کشکول شاهد دعوی

داستان کشکول نشان می‌دهد تعلق کوچک دعوی بزرگ را می‌شکند. سید مرتضی از کثرت کتاب خطی گذشته بود؛ درویش از کشکول نه. عمل محک حرف است. اکنون کیفیت مرگ را در زندگی روزانه برمی‌گزینیم.

امکان رجعت جای بحث عقلی

آیا رجعت جسمی است یا غیرجسمی؟ اگر جسمی باشد، آنکه مجرد شده چگونه دوباره به ماده بازمی‌گردد؟ این پرسش‌ها باید به موقع از جهت عقلی گشوده شود. آنچه اکنون مقصود است پیوند واژگانی و معنایی یوم الکرّه با رجعت و با موت فردی است: بازگشت، تکرار، کرّه.

آیینهٔ قابض‌الأرواح

نفس هنگام موت خود را در آیینهٔ قابض می‌بیند. قابض نورانی است؛ وحشت یا لذت از دیدن خود برمی‌خیزد نه از دیدن او. از این رو کرّه یعنی برگشت به خود. اتحاد با علم و عمل همان خودِ ساخته‌شده در طول عمر است.

شر و شرور و شریر

نفوس خیر، شرور، یا شریرند. شریر مبالغه است و بدتر. همه به خود انسان برمی‌گردد. از بالا بخل نیست؛ جود محض است. تنگی و آلودگی ظرف مانع فهم و چشیدن است.

اعتراض به خدا و کدورت آب

آنکه می‌گوید چرا خودت را نشان نمی‌دهی با کدورت وجود خویش درگیر است. آب کدر چیزی نمی‌بیند. صافی شرط رؤیت است. ریاضت غیرشرعی ممکن است چیزی بنماید اما نجاست طریق را پاک نمی‌کند؛ بدون استاد خطر کله‌پا شدن فرد و جمع است.

اعتبارات و فروش خانه

تا ساعتی پیش خانه مال تو بود؛ بفروش خانوادهٔ دیگر می‌گویند خانهٔ من. اعتبار است. وقت مرگ انقطاع این اعتبارات را آشکار می‌کند. آنچه می‌ماند حقیقت وجودی است؛ کتاب نفس را باید خواند.

رنگ‌گرفتن آلودگی با نزول فیض

چون علم و موقعیت بیاید، رنگ‌های پنهان تار و پود — تظاهر، ریا، شرک، غرور — آشکار می‌شود. از این رو خودسازی مقدم است. موت یوم تبلی السرائر است: رازها آزموده می‌شود.

انتخاب کیفیت مرگ امروز

اکنون می‌فهمیم تصمیم می‌گیریم چگونه بمیریم. کندن از تعلقات کیفیت کرّه را مبارک می‌کند؛ ماندن در نزاع و شاکی‌داشتن دیگران کرّه را خاسر می‌سازد. حکایت کشکول محک عملی این دعوی است.

ابو الثمانین و سنگینی کتاب خطی

سید مرتضی را ابو الثمانین خوانده‌اند از کثرت کتب خطی مرجع در خانه‌اش. عارف بستامی از دویست جلد خطی حمد می‌گفت؛ آن روزگار کتاب خطی مرجع چون امروز بازاری نبود. با این‌همه علم، محک کشکول نشان داد دعوی انقطاع تا عمل نرسد کامل نیست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.