یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
دو موت در روایت؛ کرهی مبارکه و خاسره
در روایت چهارم باب چهارم کتاب الموت، الموت دو بار تکرار شده است. پیامبر در شرح دو نوع موت میفرماید جاء الموت بما فیه؛ مرگ آمد با آنچه در آن است. یک بار دربارهی کسانی که الکره المبارکه دارند؛ برگشتشان مبارک است. بار دیگر دربارهی الکره الخاسره؛ برگشتشان به دنیای باقی خسرانزده است: ان الانسان لفی خسر. برای هر دو همان عبارت جاء الموت بما فیه آمده است. پس درونمایهی موت را چه تعیین میکند؟
سعی و رغبت؛ پایان هر دو وصف
در انتهای معرفی هر دو نوع موت دو عبارت تکرار شده: کان لها سعیهم و فیها رغبتهم؛ برای آن سعیشان بوده و در آن رغبتشان. بما فیه به این دو چیز ربط مییابد: سعی و رغبت. رغبت میل دل است؛ آن را اطلاعات و آگاهی و علم و معرفت و بینش میسازد. بصیرت و شناخت آگاهانه میل میآورد. علت بیمیلی به بسیار چیزها جهل است. کودک را ملک از رحم مادر بیرون میکند چون نسبت به این نشئه جاهل است و به همانجا دل خوش کرده؛ گریان وارد میشود. ما نیز نسبت به آخرت جاهلیم؛ ترسان و گریان میخواهیم برویم چون بیخبریم. اضطراب از جهل است. پس پایهی رغبت علم است.
سعی و عمل
کان لها سعیهم؛ چه سبب سعی میشود؟ عمل و ارادهی قوی. قرآن: لیس للانسان الا ما سعی؛ برای انسان جز آنچه کوشیده نیست. پس درونمایهی موت از علم و رغبت و از عمل و سعی پر میشود. مبارک یا خاسر بودن مرگ به همین دو بازمیگردد.
قدر الرجل علی قدر همته
حکمت چهل و هفت نهج: قدر الرجل علی قدر همته؛ اندازهی هرکس به اندازهی همت اوست. از سرالقدر و عین ثابت بیخبریم و گاه از تنهایی میترسیم چون از خود بیخبریم. لیلة القدر تعیین همین اندازه است. همت را مقصد میسازد؛ مقصد همت را ترجمه میکند که به کجا میروی.
حکمت هشتاد و یک؛ کلمات بیقیمت
پیش از حکمت هشتاد و یک، بزرگان در عظمتش سخن گفتهاند. سید رضی: و هی الکلمه التی لا تصاب لها قیمة؛ کلمهای که قیمت نمیپذیرد. و لا تزن بها حکمة؛ هیچ حکمتی هم وزنش نیست. و لا تقرن الیها کلمة؛ هیچ سخنی همردیفش نیست. سید رضی که چنان عظمت داشت در نماز به سید مرتضی اقتدا کرد و میانهی نماز فرادی شد. مردم به علمالهدی گفتند برادرت تو را قبول ندارد. سید رضی گفت میان نماز دیدم در دریای خون غرقی. سید مرتضی گفت آری؛ دم در کسی سؤال شرعی دربارهی بانوان پرسید و من با آن فکر وارد نماز شدم. حقیقت وجودی و قوهی خیال و صور آن، کیستی انسان را میسازد؛ به چه میاندیشی نشان میدهد کیستی.
ابوعثمان جاحظ در البیان و التبیین گفته اگر نهج جز این حکمت نداشت همین یک کلمه کافی و شافی و معجز و مغنی بود. صاحب مصادر نیز چنین ستایشی دارد. متن حکمت هشتاد و یک همان پیوند ارزش انسان با همت و معرفت اوست که با سعی و رغبت روایت موت همخوان است.
چهلهی علامه و رویگردانی از غیبنمایان
علامه نقل میکند چله گرفت و ریاضت شرعی کشید تا چهرههایی غیبی دید؛ مات و مبهوت نگاهش کردند و پاسخ ندادند و پنهان شدند. متنبه شد: این همه ریاضت برای چهار چهره که جواب نمیدهند؟ بگذار وجه خدا را بجویم. انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض — مستحب پیش از نماز. بار دیگر چله گرفت؛ دوباره نمایان شدند؛ دیگر تحویل نگرفت. از لج بار پیش میپرسیدند چه میخواهی؛ گفت با شما کاری ندارم؛ برای خدا عبادت کردم و عشقم خداست.
سلمان و بهشت علی
امیرالمؤمنین انگشتان را گشود و به سلمان گفت جایگاهت در بهشت را ببین. سلمان نگریست و گریست: علی جان بهشت من تویی؛ هر جا تو باشی دوست دارم آنجا باشم. سلمانصفت باید بود؛ رغبت به وجه ولی نه به تماشای غیب برای غیب.
جمع روایت موت و همت
جاء الموت بما فیه برای مبارک و خاسر یکسان است؛ فرق در سعی و رغبت است. رغبت از علم؛ سعی از عمل. قدر انسان به همت اوست؛ حکمت نهج قیمت ندارد. خیال و فکر حقیقت وجودی را میسازد. ریاضت برای دیدن غیب اگر از وجه خدا بازدارد خسران است؛ عشق به ولی رغبت مبارک است. عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
جهل به آخرت و گریهی ورود و خروج
کودک گریان وارد دنیا میشود چون از آن بیخبر بود؛ انسان گریان از دنیا میرود چون از آخرت بیخبر است. رغبت بدون علم پایدار نمیماند و علم بدون سعی میوهی موت مبارک نمیدهد. روایت با تکرار جاء الموت بما فیه میگوید درونمایه را خودت با سعی و رغبت پر کردهای؛ مرگ فقط آشکار میکند.
ارزش کلمه و حقیقت خیال
ستایش سید رضی و جاحظ از حکمت نهج نشان میدهد یک جمله میتواند میزان انسان باشد. داستان فرادی شدن نماز بهخاطر خیال دریای خون میآموزد صور خیال حقیقت وجودیاند و در عبادت نیز حاضر. از این رو رغبت و سعی فقط عمل جوارح نیست؛ فکر و همت باطنی موت را مبارک یا خاسر میکند.
تکرار جاء الموت بما فیه و معنای تساوی ظاهری
پیامبر برای کرهی مبارکه و کرهی خاسره یک عبارت آورده است: مرگ آمد با آنچه در آن است. تا اینجا مساویاند. فرق از آنجا پدید میآید که انتهای وصف هر دو به سعی و رغبت گره میخورد. پس بما فیه تهی نیست؛ انباشته از کوششی است که در دنیا کردهای و میلی که پروراندهای. مرگ فقط پرده برمیدارد.
از جهل رحمی تا جهل اخروی
فرزند در رحم به همان فضا دل خوش است و از دنیا بیخبر؛ چون بیرونش میکشند میگرید. ما به دنیا دل خوشیم و از آخرت بیخبر؛ چون مرگ نزدیک میشود میگرییم. رغبت بدون علم به آخرت شکل نمیگیرد. آگاهی میل میآورد؛ جهل اضطراب. از این رو پایهی رغبت در روایت موت علم و بینش است نه احساس خام.
لیس للانسان الا ما سعی
سعی عمل ارادی است. انسان جز کوشیدهاش چیزی ندارد. موت خاسر موت کسی است که رغبتش به باطل بوده یا سعیاش تهی؛ موت مبارک موت کسی است که علم صحیح میل درست ساخته و عمل آن را پر کرده است. دو بال روایت همیناند.
همت و لیلة القدر شخصی
قدر الرجل علی قدر همته اندازهی وجودی را به همت گره میزند. لیلة القدر تعیین قدر است؛ همت مقصد را فاش میکند. بیخبری از سرالقدر سبب ترس از خویش و از تنهایی است. همت را باید شناخت تا موت بما فیه معلوم شود پیش از آنکه مرگ آشکار کند.
دریای خون و صور خیال در نماز
سید رضی میان نماز برادر را در دریای خون دید و فرادی کرد؛ سید مرتضی علت را فکر سؤال شرعی دم در دانست که صورتش در خیال مانده بود. این حکایت میگوید فکر و خیال حقیقت وجودیاند و در عبادت حاضر. ستایش جاحظ و مصادر از آن حکمت نهج همین سنگینی یک کلمه را میرساند که میزان انسان است.
چله برای وجه الله نه تماشا
علامه پس از دیدن چهرههای خاموش غیبی متنبه شد که نوکری برای تماشا بیمعناست. انی وجهت وجهی را پیشهی خود کرد. بار دوم که نمایان شدند تحویل نگرفت و گفت عشقم خداست. این ادب رغبت را تصحیح میکند: رغبت به حق نه به کرامات. سلمان نیز بهشت را علی دانست؛ رغبت به وجه ولی.
پیوند نهایی با دو کره
کرهی مبارکه رغبت علمی و سعی صالح است؛ کرهی خاسره جهل و سعی باطل یا ترک سعی. جاء الموت بما فیه برای هر دو صادق است چون هر دو انبان خود را پر کردهاند. حکمت همت، داستان خیال، چلهی وجه الله و سخن سلمان همه تفسیر عملی سعی و رغبتاند تا پیش از موت بتوان بما فیه را اصلاح کرد.
رغبت آگاهانه در برابر رغبت جاهلانه
میل دل اگر بر علم استوار نباشد چون میل کودک به رحم است؛ امن دروغین. میل به آخرت بدون معرفت نیز چنین است یا اصلاً شکل نمیگیرد. بصیرت رغبت میسازد. از این رو پیش از تقویت عمل باید آگاهی به مبدأ و معاد و ولایت نشست تا رغبت مبارک شود و سعی در مسیر درست افتد.
عمل و پر شدن انبان موت
لیس للانسان الا ما سعی انبان بما فیه را با عمل پر میکند. رغبت بدون سعی آرزوست؛ سعی بدون رغبت صحیح کوشش بیجهت. روایت هر دو را در پایان دو کره نهاده تا هیچیک تنها نماند. موت مبارک موت کسی است که هم دانسته میل کرده هم کوشیده؛ موت خاسر عکس آن یا یکی از دو بال شکسته.
همت بهعنوان ترجمهی مقصد
همت عدد خالی نیست؛ مقصد آن را معنا میکند. اگر مقصد دنیا باشد همت دنیوی قدر دنیوی میسازد؛ اگر مقصد لقاء و ولایت باشد قدر بالا میرود. قدر الرجل علی قدر همته میزان خودشناسی پیش از مرگ است. لیلة القدر شخصی همان شب تعیین این اندازه در ساحت وجود است.
کلمهی نهج و کفایت یک حکمت
سید رضی برای حکمت هشتاد و یک قیمت و هموزن و همردیف قائل نیست. جاحظ میگوید اگر نهج جز آن نداشت کافی بود. این مبالغه نشان سنگینی پیوند انسان با همت و معرفت است. داستان فرادی شدن نماز میافزاید که صور خیال بخشی از همان قدرند؛ فکر دم در، دریای خون در رکوع میشود.
ادب علامه و سلمان در تصحیح رغبت
چله برای دیدن غیب اگر به سکوت و بیپاسخی انجامید باید رغبت را به وجه خدا برگرداند. بار دوم تحویل نگرفتن، اعلام استقلال عبادت برای خداست. سلمان بهشت را علی میبیند؛ رغبت به شخص ولی نه به منظره. این دو حکایت سعی و رغبت روایت موت را تفسیر عملی میکنند.
جمعبندی باب چهارم موت
الموت الموت دو بار؛ جاء الموت بما فیه دو بار؛ سعی و رغبت در پایان هر دو. فرق مبارک و خاسر در محتوای انبان است نه در خود مرگ. علم رغبت میسازد؛ عمل سعی. همت قدر میسازد؛ خیال کیستی را لو میدهد. ریاضت باید رو به وجه الله باشد. با این نقشه میتوان پیش از آمدن موت، بما فیه را اصلاح کرد. عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج.
دو عبارت پایانی روایت در ترازوی عمل
کان لها سعیهم و فیها رغبتهم برای هر دو گروه آمده تا کسی گمان نبرد مرگ خود محتوا میسازد. محتوا پیشتر با علم و عمل ساخته شده است. کودک جاهل و مسافر جاهل به آخرت هر دو از بیخبری میگریند؛ عالم با رغبت صحیح و سعی صالح با طمأنینه بیشتری با جاء الموت بما فیه روبهرو میشود. همت، خیال، وجه الله و سلمانصفتی چهار تمرین پیش از مرگاند تا کره مبارکه شود نه خاسره.
ان الانسان لفی خسر جز کسانی که ایمان و عمل صالح و توصیهی حق و صبر دارند؛ خسران کرهی خاسره همان خسر سورهی عصر است که با سعی و رغبت باطل انبان موت را پر کردهاند. مبارکان عکس ایناند.
این نکته از روایت چهارم باب چهارم برای تمایز دو موت کافی است؛ تفصیل بیشتر در سیر بحث خواهد آمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.