ددرس‌گفتارها

[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

[مکث] به نوبه خودم تسلیت عرض می‌کنم شب شهادت رئیس مذهب رو و این امام کشاف حقایق، به حق ناطق، امام جعفر صادق سلام الله عليه رو.

الحمد لله حالا زیارت عاشورا خونده شده، روضه خونده شده، مصیبت‌خوانی شده فضای اینجا متفاوته.

ما هم راحت‌تر صحبت می‌کنیم [مکث].

که در صلوات خواجه نصیر منسوب به خواجه نصیر علیه الرحمه اونجا که می‌رسه به امام صادق، خب اولش که میگه اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبویه.

منظور صاحب اینجا صاحب زمانه که صاحب دعوت نبوی‌ست، سلط حیدری‌ست، عصمت فاطمی‌ست، حلم حسنی‌ست، شجاعت حسینی‌ست.

وقتی به امام باقر می‌رسه؛ ول مآثر الباقریه.

مآثر جمع مؤثر یعنی آثار برگزیده [مکث].

یعنی آثار نیک.

بعد به امام صادق؛ والآثار الجعفریه.

کی این آثار رو داره؟

امام عصر.

یعنی وارث همه آثار [مکث] امام صادق صلی الله عليه امام عصره.

اصلاً ما لذا میگیم رئیس مذهب هرچی که ما داریم از این آقاست.

لذا شاید به همین وجهه که بسیاری از بزرگان مخصوصاً آقای ضحیح، [مکث] ایشون میفرمایند که شهادت امام صادق عاشورای دومه برای شیعه.

باید خیلی تکریم بشه، تعظیم بشه.

[نفس عمیق] باید مثل عاشورا چه گونه مردم اینطوری شور و حرارت دارن اینطوری باشه واقعاً.

اگر نیست خللی در معرفت ما ایجاد شده نسبت به این آقا [مکث].

حالا این آقا که تمام آثارشون رسیده به امام زمان ما، ح-- خودشون در خصوص وقتی یاد از امام زمان ما می‌کنند امام صادق چی میفرمایند؟

اون فرمایش معروفشون که لو خدمته، لو أدرکته اگر من درک می‌کردم او را یعنی مهدی فاطمون سلام الله علیه ما رو-- سلام الله علیه ما رو لخدمته أيام حیاتی.

اون لامش هم تأکید قطعاً خادمش می‌شدم.

تو کل ایام زندگیم خادم درگاه امام زمان من و شما.

این جایگاه حضرت صاحب رو می‌رسونه.

و چقدر جایگاه ویژه‌ست.

اتفاقاً برای اینکه سنجاق کنیم بحث رو به همین شرح کتاب الموت.

خیلی جالبه که حالا بحث به اینجا رسیده.

در روایت سوم باب چهارم بودیم.

اونجا فرمود ما أكثر ذکر الموت انسان إلا زهد في الدنيا.

یه چیزکی عرض کردیم که یعنی چی؟

حالا eksar ذکر موت همه اینا رو حرف زدیم.

eksar، ذکر، ذکر چیه؟

موت چیه؟

چرا انسان اگر بسیار یاد اونم موت بکنه خروجی‌ش می‌شه زهد در دنیا این روایت رو.

و حالا انسان رو ما از جهت قرآنی گفتیم یعنی کمالات باطنی.

منظور هر کجا در قرآن از انسان یاد می‌شه، منظور به باطن انسان، استعدادها، کمالاتشه.

اما اصلاً اینکه چرا به انسان گفتن انسان [مکث].

ااا لغت‌شناس‌ها تقریباً متفق‌القولن.

حالا دو تا وجه رو بیشتر بیان کردن.

گفتن یا از انسیانه که انسیانم از نسیانه یعنی از فراموشی.

یعنی که عهدش رو فراموش کرده.

حالا اشاره به آیه‌ش می‌کنیم.

انسان عهدشو فراموش کرده یا از ریشه أنسک چون انس می‌گیره اینجا با همه چی با پیرامونش.

حالا می‌تونه این انس مطلوب باشه، می‌شونه-- می‌تونه مذموم باشه، مثبت باشه، منفی باشه.

انس خوب با حقایق عالم انس بگیره، انس بد با-- تعلق به دنیا پیدا کنه.

در هر حال این در انسان هست.

اصلاً نفس از یک جهت میگن نفس که خو می‌گیره سریع خو می‌کنه به هر چیزی.

خب اگر اینو برگردونیم این ترجمه رو به حدیث یا به روایت یعنی با این نگاه ببینیمش، اینجا که می‌فرماید انسان اگر بسیار یاد موت کنه زاهد می‌شه، می‌تونیم دو تا وجه ازش برداشت کنیم.

اگر از ریشه‌ی نسیان و فراموشی باشه، یعنی این ذکر موت، بسیار ذکر موت او رو انسان می‌کنه.

یعنی چی؟

یه کاری می‌کنه که اون چیزی که فراموش کرده رو یادش بیاره.

می‌تونه اینطوری وجهش این چنین باشه.

اصلاً از این جهت که فراموش کرده عهدشو بهش میگن انسان.

حالا کسی که زیاد یاد مرگ کرد زاهد می‌شه در دنیا یعنی برمی‌گرده به خط می‌شه یعنی یاد عهدش میفته.

این یه معنا.

معنای دوم اگه از انس بگیریم یعنی میاد معنوس می‌شه با حقایق عالم و چه حقیقتی الان بعد از حالا اون عرض شود اصول اعتقادی‌مون چه حقیقتی بالاتر از معاد؟

بعد از توحید و نبوت و ولایت چی ب-بالاتر از موت، معاد.

ها؟

که همه یقین داریم که میریم دیگه.

پس این انسش در حقیقت به یک چیز خوبه توجه میشه.

توجه این انسان میفته به موت.

یک سفری که قطعیست.

اینم به نفعشه.

خروجیش میشه ذل.

حالا اینکه چی رو فراموش کرده بحث مبسوط زیاده.

اجازه بدید من چند تا نکته عرض کنم بعد جمع بندیمونو تو همون فرمایش امام صادق صلی الله علیه بیاریم.

خیلی شیرینه این بحث.

اولا خب این سوره یاسین آیه که همه حفظید بحث عهد الهی رو میاره.

"الان عهد الیکم یا بنی ادم".

آیا ما از شما فرزندان آدم عهد نگرفتیم؟

چی بوده عهد؟

"الا تعبدوا الشيطان".

عبادت شیطان رو نکنید.

"انه لکم عدو مبین".

اون دشمن آشکاری برای شماست.

"وان اعبدونی هذا صراط مستقیم".

آیا من از شما عهد نبستم؟

این فرعیه ای عهد که اینجا کاملا دیگه تسریح شده.

یه عهد دیگه که خیلی مفسرین درباره‌ش حرف زدن آیه صد و پونزده سوره طه هست.

برید ببینید تفاسیر ذیلش رو ببینید.

روایات ذیلش خیلی شیرینه.

من یکی دو تاشو عرض می‌کنم که "ولقد عهدنا آدم من قبل".

ما از قبل یه عهدی از آدم گرفتیم.

"فنسي".

پس چی شد؟

فراموش کرد.

"ولم يجد-- ولم نجد له عزما".

ما اون رو دارای عزمی توی این عهدش ندیدیم.

اصلا میگن پایه اینکه حضرت آدم جزو، جزو انبیا اول العزم نشده همینه.

اینجا سریعا اینجا میفرمایند "ولم نجد له عزما".

این چی بوده که این فراموشی چی بوده که حضرت آدم فراموش کرده که از این جهت جزو اول العزم‌ها نشده؟

اجازه بدید برای س-- فهم این قصه روایتی را از تفسیر اهل بیت تقدیم کنم.

ذیل همین آیه است.

یعنی شما خواستید ببینید ذیل همین آیه صد و پونزده طه، جلد نه، صفحه دویست و پنجاه و دو تفسیر اهل بیت علیهم السلام که امام باقر صلی الله علیه به شخصی به نام عمران در خصوص این آیه فرمودند که خدا حالا مراتب خلقت رو بیان میکنه و خدا شروع میکنه از، اِممم، خلائقش عهد گرفتن.

"الست بربكم قالوا بلی".

همه به رب کن، به ربوبیت خودش، به نبوت پیغمبر و به جالبه امیر بودن امیر مؤمنان از همه به خصوص انبیاش اقرار میگیره.

حالا اینا چرا نبی شدن؟

یه بحث خیلی شیرینی هست، جاش اینجا نیست.

فرصت میخواد.

که حالا انبیا زودتر از همه شروع کردن اقرار کردن لذا، لذا نبی شدن.

اینم یه بحثی درش داریم بماند.

در هر حال بعد اومد بعد از اینکه اقرار بر ولایت امیرالمؤمنین گرفت، اقرار بر ولایت اهلی امام حسن تا امام عصر گرفت و امام عصر ما رو این چنین معرفی کرد.

فرمود من به دست ایشون از دشمنانم انتقام میگیرم و اظهار میکنم اسلام و دینم رو "لیظهره على الدين كله" اینا.

حالا اقرار کنید ببینم به کی؟

به، به چی؟

به ولایت این آخری.

یعنی امام عصر من و شما.

اینجا میگن یک مکسی.

حالا این مکس باید از جهت فلسفی و عرفانی باز بشه بماند.

یه مکسی در عالم رخ داد.

حضرت آدم علی نبينا و آله و عليه الصلاة والسلام اینجا نه انکار کرد نه اقرار کرد.

لذا از پایه اول العزم افتاد.

فراموش کرد این عهد رو اینجا یعنی "ولم نجد له عزما" نسبت به عهدی که با امام عصر من و شما داشته ایشون اینجا فراموش کرد این عهد رو اقرار کنه.

نه که قبول نداشته ها.

نه انکار نکرده.

عین روایت امام باقر فرمود انکار نکرد اما یادش رفت اقرار کنه.

این نشون میده چقدر اقرار مهمه.

بیان.

قولوا.

قل.

قل.

بگو.

بگو.

چند تا آیه قرآن هی میگه قل، قل، قل.

بگو.

اصلا گفتن.

این یه روایت که نشون میده ما فراموش کردیم.

لذا اصلا این، اِاِاِ، در حقیقت این موعظه ها، این منبرها، این تذکرات "فان الذکرى تنفع المؤمنین".

منفعتش یکیش اینه.

ما رو به اقرار میندازه.

به بیان میندازه.

به توجه و به یادآوری اون عهد فراموش شده مون.

که برمی‌گرده به چی؟

اونجا که امام صادق صلی الله علیه فرمود من اگر درک کنم امام آخر رو خادمش میشم.

ببینید حضرت آدم از اول العزم افتاده چون اقرار بر ولایت ایشون، اقرار فقط نکرده قبول داشته اقرار فقط.

یادش رفت ب کنه.

انقدر این جایگاه مهمه.

و یه روایت شیرین دیگه ای هم چاشنی بحث کنیم.

در ذیل همین آیه اما صفحه دویست و نود و چهار اون تفسیر روایت.

باز همین امام باقر میفرمود به شخصی به نام سلام بن مستنیر یا سُلام هم میگن که ذیل همین آیه "ولقد عهدنا الی آدم".

که حضرت فرمودند که وقتی خدای منان اینو خوب دقت کنید کسانی که، اِاِاِ، خیلی تو کاراشون ان شاء الله نمیگن.

خیلی جالبه که خداوند حضرت باقر فرمودند وقتی که خداوند عهد گرفت که "لا تقربا هذه الشجرة".

شجرة.

نزدیک این نشید و ازش نخورید.

حضرت آدم و حضرت حوا توأمان عرض کردن بسیار خب به خدا گفتن چشم بسیار خب ما نه-- نزدیک نمیشویم و نمیخوریم.

همین.

تمام.

ان شاء الله نگفتن چون ان شاء الله نگفتن یعنی اینو فراموش کردن که بگن اگر خدا بخواهد.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

این باز به یک وجه به ولایت هم بر می‌گرده.

چون من رعانی، پیغمبر فرمود هر کس منو ببینه فقط رعی الله، الله رو دیده.

چون اون مظهر اسم جامع خداست.

همه اسمای درش هست.

پس به یک معنا ان شاء الله یعنی اگر حجت خدا بخواهد که فصل الخطاب لدیک و همه چی فصل خطاب دست شماست.

شما اراده الربید.

خدا اراده می‌کنه شما اراده می‌کنید.

یعنی باز اگر حجت خدا بخواهد در طول اراده خداست.

ببینید ارتباطات رو.

این ان شاء الله انقدر مهمه که البته بعد اونجا بحث انتهای روایت می‌خوره به اینکه باب معصیت و اطاعت و ولایت اونجا اثبات شد.

چرا؟

وقتی که این اقرار گرفته شد، خدا فرمود از اصحاب شمال برید سمت جهنم.

اینا ترسیدن برن.

رو کرد به اصحاب یمین.

انشاالله شماها.

فرم-- خدا فرمود برید به سمت آتش.

رفتند.

همه شماها رفتید تو آتش.

ان منها واللا واردها.

قرآن فرمود هیچکس نیست مگر واردش می‌شه.

اه-اهل ایمان زودتر از اهل آتش رفتن و میرن.

لذا تو این دنیا داریم می‌سوزیم.

آتش، آتش گرفتیم دائما.

رفتن تو آتش.

اون رو برد و سلام و سلام و برد شد خنک شد براشون.

اصحاب شمال اینو که دیدن گفتن اِ کاش ما هم می‌رفتیم.

خدایا میشه یه مهلت دیگه بدی ما بریم حالا؟

خدا فرمود بفرمایین اصحاب یمین بیان بیرون.

شما بفرمایید.

اصحاب شمال دوباره اومدن برن تو ترسیدن باز هم نرفتند.

[خنده] این کاره نیستن.

نرفتند.

اینجا بود که حضرت فرمود اطاعت، باب اطاعت و معصیت و ولایت ثابت شد.

ان شا الله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم