یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شب شهادتِ رئیس مذهب؛ امام جعفر صادق علیهالسلام
به نوبهٔ خود تسلیت شب شهادتِ رئیس مذهب و امامِ کشافِ حقایق، به حق ناطق، امام جعفر صادق علیهالسلام گفته میشود. زیارت عاشورا و روضه و مصیبتخوانی فضا را دگرگون کرده و سخن گفتن آسانتر است.
در صلواتِ منسوب به خواجه نصیر علیهالرحمه، آنجا که به امام صادق میرسد، آغاز چنین است: اللهم صل و سلم و زد و بارک علی صاحب الدعوة النبویة. مقصود از «صاحب» در اینجا صاحب زمان است که صاحب دعوت نبوی است، سلطنت حیدری، عصمت فاطمی، حلم حسنی و شجاعت حسینی. چون به امام باقر میرسد: و المآثر الباقریة؛ مآثر جمعِ مأثره به معنی آثار برگزیده و آثار نیک است. سپس به امام صادق: و الآثار الجعفریة. این آثار را چه کسی دارد؟ امام عصر؛ یعنی وارث همهٔ آثار امام صادق، امام عصر است. ازاینرو گفته میشود رئیس مذهب؛ هرچه داریم از این بزرگوار است. شاید به همین وجه بسیاری از بزرگان — از جمله آقای صحیح — فرمودهاند شهادت امام صادق عاشورای دوم برای شیعه است و باید بسیار تکریم و تعظیم شود؛ باید همچون عاشورا شور و حرارت داشته باشد. اگر نیست، خللی در معرفت نسبت به ایشان پدید آمده است.
لو أدرکته لخدمته؛ جایگاهِ صاحب
همین بزرگوار وقتی یاد از امام زمان میکند چه میفرماید؟ آن فرمایش معروف: لو أدرکته — اگر او را درک میکردم، یعنی مهدی فاطمه سلاماللهعلیهما — لخدمته أیام حیاتی؛ آن لام تأکید است: قطعاً در همهٔ ایام زندگی خادم درگاه او میشدم. این سخن جایگاه حضرت صاحب را میرساند و جایگاه ویژهای است.
روایتِ ذکر موت و زهد در دنیا
برای سنجاقکردنِ بحث به شرح کتاب الموت، سخن به روایت سومِ باب چهارم رسیده است: ما أکثرَ ذکرَ الموتِ إنسانٌ إلا زهد فی الدنیا. پیشتر گفته شد «اکثرِ ذکرِ موت» چیست و موت چیست و چرا اگر انسان بسیار یاد موت کند خروجیاش زهد در دنیا میشود. از جهت قرآنی نیز گفته شد که «انسان» در قرآن غالباً به کمالات باطنی و استعدادهای انسان اشاره دارد.
وجهِ تسمیهٔ انسان؛ نسیان یا انس
اصلاً چرا به انسان انسان گفتهاند؟ لغتشناسان تقریباً متفقالقولاند و دو وجه بیشتر بیان کردهاند. یکی از «انسیان» که خود از نسیان است؛ یعنی فراموشی: انسان عهدش را فراموش کرده — و به آیهاش اشاره میشود. دیگری از ریشهٔ انس؛ چون با پیرامونش انس میگیرد. این انس میتواند مطلوب باشد یا مذموم؛ مثبت یا منفی: انس خوب با حقایق عالم، یا انس بد و تعلق به دنیا. در هر حال این در انسان هست. اصلاً نفس از یک جهت گفته میشود که خو میگیرد و سریع به هر چیز خو میکند.
دو برداشت از روایت با دو ریشه
اگر این ترجمه را با همان نگاه به روایت برگردانیم — که انسان اگر بسیار یاد موت کند زاهد میشود — دو وجه میتوان برداشت کرد. اگر از ریشهٔ نسیان و فراموشی باشد، یعنی ذکر موتِ بسیار او را «انسان» میکند به این معنی که کاری میکند آنچه را فراموش کرده به یاد آورد. اصلاً از این جهت که عهدش را فراموش کرده به او انسان گفتهاند؛ پس کسی که زیاد یاد مرگ کند زاهد در دنیا میشود یعنی به خط برمیگردد و یاد عهدش میافتد. این یک معناست.
معنای دوم اگر از انس گرفته شود: یعنی مأنوس میشود با حقایق عالم؛ و چه حقیقتی پس از اصول اعتقادی — پس از توحید و نبوت و ولایت — بالاتر از موت و معاد؟ همگان یقین دارند که میروند. پس انس او در حقیقت به چیزی نیکو توجه مییابد؛ توجه انسان به موت میافتد، سفری قطعی؛ و این به نفع اوست و خروجیاش زهد میشود. اینکه چه را فراموش کرده بحثی مبسوط است؛ چند نکته گفته میشود و جمعبندی به همان فرمایش امام صادق بازمیگردد.
عهدِ بنیآدم در سورهٔ یس
این سورهٔ یس آیهای که بسیاری حفظاند بحث عهد الهی را میآورد:
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ × وَأَنِ اعْبُدُونِي هَٰذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» (یس/۶۰–۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا با شما ای فرزندان آدم پیمان نبستم که شیطان را نپرستید؛ او دشمن آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید؛ این راه راست است؟
آیا از شما فرزندان آدم عهد نگرفتیم که عبادت شیطان نکنید — او دشمن آشکار شماست — و مرا بپرستید؛ این صراط مستقیم است؟ این فرعِ همان عهد است که اینجا تصریح شده است.
عهدِ آدم در طه؛ فنسی و لم نجد له عزما
عهد دیگری که مفسران بسیار دربارهاش سخن گفتهاند آیهٔ صد و پانزده سورهٔ طه است؛ تفاسیر و روایات ذیل آن بسیار شیرین است.
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (طه/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به تحقیق پیشتر با آدم پیمان بستیم؛ پس فراموش کرد و برای او عزمی نیافتیم.
ما از پیش عهدی از آدم گرفتیم؛ فنسی — فراموش کرد؛ و لم نجد له عزما — او را دارای عزم در این عهد ندیدیم. گفتهاند پایهٔ آنکه حضرت آدم از انبیای اولواالعزم نشده همین است. چه فراموشیای بوده که از این جهت از اولواالعزمها نشده است؟
روایتِ امام باقر؛ اقرار به ولایتِ امام عصر
برای فهم این قصه روایتی از تفسیر اهلبیت تقدیم میشود؛ ذیل همین آیه، جلد نهم، صفحهٔ دویست و پنجاه و دو. امام باقر علیهالسلام به شخصی به نام عمران فرمودند که خدا مراتب خلقت را بیان میکند و از خلایق عهد میگیرد: ألست بربکم قالوا بلی. همه به ربوبیت او و به نبوت پیامبر و به امارت امیرمؤمنان — بهویژه از انبیا — اقرار میگیرند. اینکه چرا آنان نبی شدند بحثی شیرین است و جایش اینجا نیست؛ گفته میشود انبیا زودتر از همه اقرار کردند و ازاینرو نبی شدند؛ بماند.
پس از اقرار بر ولایت امیرالمؤمنین، اقرار بر ولایت اهلبیت از امام حسن تا امام عصر گرفته شد و امام عصر چنین معرفی شد: من به دست ایشان از دشمنانم انتقام میگیرم و اسلام و دینم را اظهار میکنم — لیظهره علی الدین کله. اکنون اقرار کنید به ولایت این آخری؛ یعنی امام عصر. اینجا میگویند مکثی رخ داد؛ این مکث باید از جهت فلسفی و عرفانی باز شود و بماند. حضرت آدم علیهالسلام اینجا نه انکار کرد و نه اقرار کرد؛ لذا از پایهٔ اولواالعزم افتاد. فراموش کرد این عهد را؛ یعنی «ولم نجد له عزما» نسبت به عهدی که با امام عصر داشته، فراموش کرد اقرار کند — نه آنکه قبول نداشته باشد. عین روایت امام باقر: انکار نکرد اما یادش رفت اقرار کند. این نشان میدهد اقرار چقدر مهم است. بیان؛ قولوا؛ قل؛ قل؛ بگو. چند آیهٔ قرآن پیدرپی میگوید قل. گفتن مهم است.
این روایت نشان میدهد چه فراموش کردهایم. ازاینرو این مواعظ و منبرها و تذکرات — فإن الذکری تنفع المؤمنین — منفعتیشان این است که ما را به اقرار و بیان و توجه و یادآوریِ آن عهدِ فراموششده میاندازد؛ عهدی که برمیگردد به همان سخن امام صادق: اگر امام آخر را درک کنم خادمش میشوم. حضرت آدم از اولواالعزم افتاده چون فقط اقرار بر ولایت ایشان را نکرده؛ قبول داشته اما یادش رفته بگوید. این جایگاه چنین مهم است.
روایتِ دوم؛ شجره و ترکِ إنشاءالله
روایت شیرین دیگری نیز ذیل همین آیه، صفحهٔ دویست و نود و چهارِ همان تفسیر آمده است. باز امام باقر به شخصی به نام سلام بن مستنیر — یا سُلام — ذیل «ولقد عهدنا إلی آدم» فرمودند: وقتی خداوند عهد گرفت که لا تقربا هذه الشجرة — نزدیک این درخت نشوید و از آن نخورید — حضرت آدم و حضرت حوا توأمان گفتند پذیرفتیم؛ نزدیک نمیشویم و نمیخوریم. تمام. إنشاءالله نگفتند؛ چون إنشاءالله نگفتند یعنی فراموش کردند بگویند اگر خدا بخواهد. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم.
این باز به یک وجه به ولایت برمیگردد. پیامبر فرمود هر کس مرا ببیند فقط گویا خدا را دیده؛ چون او مظهر اسم جامع خداست و همهٔ اسما در اوست. پس به یک معنا إنشاءالله یعنی اگر حجت خدا بخواهد؛ فصلالخطاب لدیک و همه چیز فصلالخطاب به دست حجت است؛ حجت ارادهٔ رب است. خدا اراده میکند و حجت اراده میکند؛ یعنی اگر حجت خدا بخواهد در طول ارادهٔ خداست. ارتباطها شایستهٔ توجه است. این إنشاءالله چنان مهم است که انتهای روایت به اثبات بابِ معصیت و اطاعت و ولایت میخورد.
اصحاب یمین و اصحاب شمال؛ اطاعت و ولایت
چرا؟ وقتی این اقرار گرفته شد، خدا فرمود اصحاب شمال به سمت جهنم بروید؛ آنان ترسیدند و نرفتند. رو کرد به اصحاب یمین — انشاءالله شما — و فرمود به سمت آتش بروید؛ رفتند. همه رفتند در آتش. إن منکم إلا واردها؛ قرآن فرمود هیچکس نیست مگر آنکه وارد آن میشود. اهل ایمان زودتر از اهل آتش میروند؛ لذا در این دنیا میسوزیم و پیوسته آتش گرفتهایم. رفتند در آتش؛ بر آنان برد و سلام شد و خنک گشت. اصحاب شمال که این را دیدند گفتند کاش ما هم میرفتیم؛ خدایا مهلتی دیگر بده اکنون برویم؟ خدا فرمود اصحاب یمین بیرون آیند؛ شما بروید. اصحاب شمال دوباره آمدند تا بروند؛ باز ترسیدند و نرفتند. این کاره نیستند؛ نرفتند. اینجا بود که حضرت فرمود بابِ اطاعت و معصیت و ولایت ثابت شد. انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.