یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت سوم باب چهارم؛ کثرت ذکر موت
در روایت سوم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی، کسی از امام باقر علیهالسلام چیزی خواست که سود رساند. حضرت فرمود هیچ انسانی بسیار یاد موت نمیکند مگر آنکه در دنیا زاهد شود: ما أکثر ذکر الموت إنسان إلا زهد فی الدنیا. راه رسیدن به زهد کثرت ذکر موت است؛ تأکید در تأکید: ذکر یعنی دوام، و أکثر تأکید دوباره. لحظهای نباید از یاد موت خالی بماند.
فرق فوت و وفات و موت
قرآن از موت و وفات و فوت یاد کرده است. موت گاه از دست دادن چیزی است مانند آیهٔ بیست و سه حدید؛ گاه اضطراب مانند آیهٔ سه ملک. وفات گرفتن به تمام است. آنجا که فرمود الله یتوفی الأنفس حین موتها یعنی به تمام نفس را میگیرد هنگام موت و نیز در خواب. مفسران برای وفات غالباً همین تمامگرفتن را گفتهاند؛ مانند قل یتوفاکم ملک الموت. برزخ میان روح و جسم — نفس — گرفته میشود و روح احکام را در بدن دنیوی پیاده نمیکند؛ بدن میمیرد و جسد تفالهٔ بدن اخروی است. انسان همواره با بدن اخروی و برزخی همراه است؛ بدنها در طول هماند و تفاوت در نقص و کمال.
حدیث میگوید أکثر ذکر الموت نه وفات. موت در قرآن معانی بسیار دارد: در برابر قوهٔ نامیه در موجودات مانند فرقان/۴۹؛ از بین رفتن قوهٔ احساس مانند مریم/۶۶؛ از بین رفتن قوهٔ عاقله و جهل مانند انعام/۱۲۲ — آنکه عقل را تعطیل کند میت است؛ برای هر امری که زندگی را تیره کند موت مجازی مانند آل عمران/۱۱۹؛ بهمعنای خواب مانند زمر/۴۲؛ و در برابر حیات با جدایی روح از بدن مانند زمر/۳۰ و آل عمران/۱۸۵. پس بسیار یاد کردن موت یعنی این لایهها را زنده داشتن؛ و یکی از بهترین مواطن یاد موت خواب است.
قید انسان؛ بشر و آدم و انسان
خروجی کثرت ذکر موت زهد است اگر انسان باشد. قرآن گاهی بشر گفته — سی و پنج بار — وقتی جسم و پوست و ظاهر مراد است. آدم بیست و پنج بار بهعنوان علم شخص آمده: و علم آدم الأسماء کلها. انسان شصت و پنج بار آمده؛ بیش از بشر و آدم که روی هم شصت میشوند. مراد از انسان باطن و کمالات و استعدادهای درونی است. اگر باطن مرتبط شد و استعداد در مسیر موت — سفر آخرت — شکوفه کرد، آنگاه أکثر ذکر الموت زهد عن الدنیا میآورد. کلمات را باید یکبهیک زیر و رو کرد تا به فحوای حدیث نسبت به سعهٔ وجودی رسید. علم فکری صرف دربارهٔ موت علت معدّه است نه تامه؛ کمک به فهم میکند اما چشیدن مربوط به باطن است. صوت و ماده ظاهر است؛ باطن وقتی انسان به کمالات و استعدادات رسد پدیدار میشود. ازاینرو زاهدان کماند و دلکندن حتی میان مذهبیان نادر.
حکایت سعدی در دمشق
سعدی در مسجد جامع دمشق با دانشمندان به عربی سخن میگفت. جوانی آمد و پرسید کی فارسی میداند؟ سعدی را نشان دادند. گفت پیرمردی صد و پنجاهساله به فارسی وصیت میکند و نمیفهمیم. رفتند. پیر چند جملهٔ عجیب گفت: لحظهای بیش در دنیا بهره نبردی و لقمهای بیش نخوردی که گفتند بس است؛ آماده شو. صد و پنجاه سال را یک لحظه و یک لقمه دید. سپس از مزاج پرسید راهی هست بمانیم؟ این را کنار دعای حضرت زهرا سلاماللهعلیها «اللهم عجل وفاتی» بگذارید. هر کس نمیتواند دل بکند؛ انسان باید باشد با رموزی که در حدیث کشف شد. آنگاه زاهد میشود و برزخش چون برق طی میشود؛ برزخ از علقهها و دلبستگیهاست. خدا رحم کند؛ عاقبت بهخیر به برکت صلوات: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
از لفظ تا زهد عملی
شمارش آیات و تفکیک اصطلاحات، درِ فهم را میگشاید اما جای ذکر دائمی موت را نمیگیرد. ذکر موت آنگاه زهد میزاید که انسان — به معنای باطنی کلمه — حاضر باشد. پیرمرد سعدی عمر دراز را لحظه دید و باز طلب بقا کرد؛ اولیاء تعجیل وفات میطلبند چون لقا را میجویند. فاصلهٔ این دو، فاصلهٔ علقه و بیعلقگی است. برزخ برای بیعلقه کوتاه است و برای وابستگان دراز. روایت امام باقر این نقشه را در یک جمله فشرده است: أکثر ذکر الموت، إنسان، زهد فی الدنیا.
خواب؛ موطن ذکر موت
یکی از بهترین جاهایی که یاد موت زنده میشود خواب است. هر شب نمونهای از قبض نسبی روح رخ میدهد و صبح بازمیگردد؛ این تمرین روزانهٔ موت و حیات است. آنکه خواب را فقط استراحت ببیند، از درس موت غافل است؛ آنکه در خواب فرح و هول را جدی بگیرد، برای فرح و وجل بزرگتر آماده میشود. حدیث أکثر ذکر الموت با این موطن پیوند دارد: ذکر یعنی حضور دائمی، و خواب آزمایشگاه کوچک آن حضور است.
تعطیل عقل؛ موت در فرهنگ قرآن
قرآن کسی را که قوهٔ عاقله را تعطیل کند میت میخواند. این موت از جدایی روح از بدن سهمگینتر است در افق هدایت؛ زیرا بدن مرده تکلیف ندارد اما زندهٔ بیعقل راه را گم میکند. تیره کردن زندگی نیز موت مجازی است؛ هرچه صفا و نور را بگیرد در زبان وحی مرگ نام میگیرد. ازاینرو ذکر موت فقط تصور جنازه نیست؛ یادکرد همهٔ مرگهای معرفتی و اخلاقی نیز هست تا انسان به زهد برسد: بیرغبتی به دنیایی که عقل را میخرد یا زندگی را تیره میکند.
بشر و آدم و انسان؛ سه نگاه به یک موجود
بشر پوست و جسد است؛ آدم نام شخص و آغاز تعلیم اسماء است؛ انسان باطن و استعداد است. حدیث زهد را بر انسان بار کرده نه بر بشر. ممکن است کسی بشری سالم و آدمی نامدار باشد اما انسان نشده باشد؛ آنگاه أکثر ذکر الموت در او زهد نمیزاید و فقط اطلاعات میافزاید. تحقیق شیرین آمار این واژهها راه ورود است؛ چشیدن وقتی است که استعداد شکوفا شود. سعدی پیرمرد را دید که صد و پنجاه سال را لحظه خواند و باز مزاج خواست؛ انسان کامل تعجیل وفات میطلبد چون علقه را بریده است. برزخ برای او برق است و برای وابستگان طولانی.
زهد کمیاب و برزخ علقهها
بیرغبتی به دنیا حتی میان اهل مذهب کم است. سخن گفتن از موت آسان است؛ دل کندن سخت. حکایت دمشق نشان میدهد طول عمر بهخودیخود زهد نمیآورد. قید انسان در حدیث، کلید کمیابی زاهدان است: باید باطن بیدار باشد تا ذکر موت میوه دهد. همهٔ برزخ به اندازهٔ علقهها کش میآید؛ آنکه علقه ندارد برزخ ندارد یا برقش میگذرد. رحم الهی و صلوات بر محمد و آل محمد راه ختم بهخیر این سیر است.
مرور معانی موت در آیات اشارهشده
برای آنکه أکثر ذکر الموت بیمحتوا نماند، لایههای قرآنی موت را یکبار دیگر کنار هم باید نهاد. موت بهمعنای از دست دادن و اضطراب، وفات بهمعنای تمامگرفتن نفس در موت و خواب، موت در برابر نامیه و احساس و عقل، موت مجازی تیرگی زندگی، موت بهمثابهٔ خواب، و موت جدایی روح از بدن — هر یک ذکری جدا میطلبد. آنکه فقط جنازه را به یاد آورد نصف راه را رفته است؛ آنکه جهل و تیرگی و غفلت خوابگونه را نیز مرگ ببیند، به زهد نزدیکتر است.
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا» (زمر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که نفسها را هنگام مرگشان میگیرد و نیز آن را که نمرده در خوابش.
این آیه پل میان وفات و خواب و موت است و نشان میدهد قبض نفس مراتب دارد. بدن دنیوی میمیرد اما انسان با بدنهای طولی برزخی و اخروی میماند. ذکر موت، ذکر این انتقالهاست نه انکار بقا.
پژوهش لفظی و چشیدن باطنی
آمار بشر و آدم و انسان و آدرس آیات برای پژوهشگر شیرین است و راه فهم حدیث را هموار میکند؛ اما علت تامهٔ زهد نیست. ظاهر صوت و ماده است؛ باطن وقتی استعداد انسانی شکوفا شود رخ مینماید. ازاینرو ممکن است کسی همهٔ تفاسیر موت را بداند و هنوز اهل دنیا باشد. قید انسان در روایت، شرط باطنی است. سعدی پیرمرد را دید که عمر دراز را لحظه و لقمه خواند و باز طلب مزاج کرد؛ در برابر، اولیاء تعجیل وفات میجویند. فاصله همان علقه است. برزخ اندازهٔ علقههاست؛ بیعلقه برقآسا میگذرد. رحم خدا و صلوات پایان این درس است.
تأکید دوباره بر قید انسان و ذکر دائم
روایت نمیگوید هر که گاهگاه به مرگ اندیشید زاهد شد؛ میگوید انسان اگر ذکر موت را بسیار کند زهد میآید. ذکر دوام است و أکثر تأکید بر دوام. ناس و آدم و بشر هر کدام افقی دارند؛ انسان افق باطن است. پژوهش لفظی شیرین است و کانال بحثها برای رجوع هست؛ اما چشیدن وقتی است که استعداد شکوفا شود و دل از دنیا کنده شود. کم اتفاق میافتد که حتی مذهبیان چنین کنند. حکایت سعدی نشان میدهد صد و پنجاه سال بدون دلکندن هنوز طلب بقا در مزاج است؛ در حالی که صدیقهٔ کبری تعجیل وفات میطلبد. برزخ برای بیعلقه آن است و برای وابستگان طولانی. این جمعبندی همان سود روایتی است که سائل از امام باقر خواست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.