د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷۴
دارای متن همگام
روایت سوم باب چهارم؛ کثرت ذکر موت
بحار. کتاب الموت ۹۵
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۲:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## روایت سوم باب چهارم؛ کثرت ذکر موت
۰:۰۱
## فرق فوت و وفات و موت
۱:۵۰
## قید انسان؛ بشر و آدم و انسان
۴:۱۶
## حکایت سعدی در دمشق
۱۰:۱۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در روایت سوم از باب چهارم
کتاب الموت مرحوم مجلسی دو سه تا
از روایت رو ما تقدیم کردیم خدمتتون.
دو سه تا نکته عرض کنم در این روایت که اینا مهمند.
یه مرتبه دیگه صورت روایت رو بخونیم بهره بگیرید از نورانیتش که
حضرت فرمودن که یعنی کسی از امام
باقر صلوات الله علیه سؤال کرد
که یه چیزی بگید که به ما نفع برسونه.
حضرت فرمودن "ما اکثر ذکر الموت".
کسی بسیار یاد موت نمیکنه.
اونم "انسان" یعنی انسان باشه این قیده.
انسان اگر زیاد یاد موت کنه این اتفاق نمیفته مگر اینکه "الا زهد في الدنيا".
زاهد میشه در دنیا.
یعنی راه رسیدن به زهد در دنیا چیه؟
بفرمایید. اکثر
اونم ذکر موت، نه خود موت.
عرض کردیم که خیلی اینجا تأکید در تأکیده.
اولاً که ذکره، ذکر یعنی دائم.
یعنی هر روز. دائم
ایشون توجه داره به بحث موت.
بعد دوباره یه اکثر هم آورده یعنی تأکید در تأکید.
یعنی دیگه دائم اصلاً نمیشه لحظهای رو ازش گرفت که این یاد موت نباشه.
این یه نکته که عرض کردیم.
نکته بعدی پیرامون خود
کلمه موته. کلمه موت.
خب ااا میدونید که در
قرآن ما هم از موت
میبینیم که بسیار یاد شده هم از وفات
و هم از اه موت.
از این سه تا یاد شده. فرق اینا در چیه؟
حالا من یه تحقیق و بررسی اینجا کرده بودم بر اساس
اه منابع تفسیریمون که فرق بین
موت و وفات و موت در قرآن چیه؟
این تحقیق رو خب الان نه شما حوصلشو دارید
اه نه جلسه اقتضا میکنه از ج--
حیث زمانی که من اینو براتون بگم.
فقط اه آدرس میدم برید ببینید.
اگر کسی خواست کار تحقیقی بکنه
حداقل آیات رو بگم براتون شمارههاشو.
موت در قرآن به دو تا معنا اومده.
یا از دست دادن چیزی
مثل آیه بیست و سه حدید.
من این آیات رو هم نوشته بودم که براتون بگم.
حالا برید خودتون ببینید. آیه بیست و سه سوره حدید.
یا به معنای اختلاف و اضطرابه.
چی؟ موت که مثل آیه سه سوره ملک.
اما وفات. وفات
به معنی گرفتن به تمام یک چیزیه.
اونجا که قرآن فرمود "الله یتوفی الانفس حين موتها" یعنی به تمام
خدا میگیره نفس هر کسی رو.
وقت موت و وقت خواب البته.
اینجا وفات رو هم
که یک ترجمه بیشتر ازش مفسرین نکردن.
مثل همین آیه که عرض کردیم یا آیه یازده سوره سجده "قل يتوفاک ملک الموت".
میاد به تمام نفست رو میگیره.
تماماً دیگه برزخ بین روح و نفس.
ببخشید برزخ بین روح و جسم که نفس باشه
گرفته میشه. دیگه روح نمیتونه احکامش رو در بدن پیاده کنه.
لذا اصطلاحاً میگیم بدن مُرده.
میشه البته بدن دنیوی میمیره میشه جسم، جسد میشه یعنی میشه تفاله اون بدن
اخروی. و الا انسان همیشه همراه بدنش هست، بدن اخروی داره،
بدن برزخی داره. البته این
بدنها در طول همند، تفاوتشون در نقص و کمالشونه
که این بحثها بین ما گذشته. اما موت چی؟
موت خیلی کثرت استعمال داره در قرآن که اینجا هم دقت بفرمایید تو حدیث میفرماید که چی؟
"ما اکثر ذکر الموت".
نمیگه وفات. نمیگه موت.
میگه موت. خب موت در قرآن به چه معانی اومده؟
اولاً در مقابل
اه قوهی نامیه موجود در انسان، حیوانات و جمادات
در-- و نباتات در قرآن اومده مثل آیه چهل و نه سوره فرقان.
میتونید برید ببینید و متوجه بشید.
در یک جای دیگه در آیه شصت و شش سوره مریم به عنوان از بین رفتن قوهی احساس اومده،
موت. در آیه صد و بیست و دو سوره انعام به عنوان از بین رفتن قوهی عاقله اومده.
یعنی جهل. این رو موت شناخته.
یعنی کسی عقلشو تعطیل کرد از نظر قرآن میته.
عقلشو تعطیل کرد میت است.
در آیه صد و نوزده آل عمران
برای هر امری که زندگی رو تیره میکنه،
اصطلاحاً بهش میگن موت مجازي.
هر چیزی که زندگی رو تیره کنه اونجا
اطلاق کرده قرآن بهش موت.
در آیه چهل و دو زمر
همین آیه زیبایی که چند بار هم با هم خوندیم امروز هم قرائت کرد "الله یتوفی الانفس حين موتها".
اینجا به معنای خواب اومده که یه جلسه هم دربارهش صحبت کردیم.
یعنی موت در قرآن یه معناش تعبیر به خواب شده.
در آیه سی زمر در مقابل حیات و از بین رفتن قوهی حیوانی و جدایی روح از بدنه.
وقتی روح از بدن جدا میشه
و اون قوه حیوانی
از بین میره دیگه اینو اصطلاحاً در این آیه همچنین آیه صد و هشتاد و پنج سوره آل عمران بهش
از موت یاد شده. حالا زیاده تا همین مقدار
تبرک هم بسنده میکنیم. پس چرا اینا رو گفتیم؟
برای اینکه فرق بین موت، وفات و فوت رو بدونیم
که این حدیث رو وقتی میخونیم
یه مقدار بیشتر متوجه بشیم.
یعنی چی که ما "أكثر ذكر الموت"
اگه کسی خیلی، خیلی زیاد یاد موت کنه یعنی چی؟
یعنی این چیزایی که ما گفتیمو یادشون کنه که گفتم یکی از بهترین جاهایی که ما یاد موت میکنیم در
خواب هست که بحثش گذشت.
نکتهی دیگه. چه کسی زیاد یاد موت کنه خروجیش میشه زهد در دنیا؟
فرمود انسان ها.
اینم یه قید. انسان، نه هر کسی.
ناس نگفته، گفته انسان.
چه فرقی هست مگر بین انسان مثلا و
عرض شود آدم،
ناس. فرق بین اینا چیه؟
اینم یه نکتهای عرض کنم. اولا در قرآن گاهی اوقات از ماها به بشر یاد شده.
چند بار اومده؟ حالا اینا رو من آیاتشم هستا.
فرصت اقتضا اینا خودش واقعا یه ده تا منبر میطلبه.
سی و پنج بار تو قرآن به عنوان بشر از ما یاد شده.
کی؟ وقتی که منظور جسم ظاهری و پوست و بدن انسانه.
میگه بشر، پوست، بشر.
وقتی که حالت ظاهری انسان رو خدا میخواد حرف در بارش بزنه میگه بشر.
وقتی که آدم، اسم آدم اومده اینجا رو گفتن علم برای شخصه.
اسم علم برای شخصه. بیست و پنج بار در آرا-آد--
در قرآن اومده. "علم
آدم الاسماء كلها."
بیست و پنج بار اومده. حالا باید رفت اونجا تفاسیر رو دید.
یه کار تحقیقی خیلی شیرین و زیبایی میشه که الحمدالله ما هم انجام دادیم.
خیلی هم عسلش رو چشیدیم.
چقدر شیرین بود. دوست داشتید میتونید رجوع کنید به کانال بحثهاش هست.
انسان. گاهی اوقات هم قرآن از ما به انسان یاد کرده.
منظور از انسان چیه که اینجا تو حدیث میگه
اگر انسان خیلی یاد موت کنه خروجیش میشه زهد؟
اولا شصت و پنج بار در قرآن اومده یعنی بیشتر از بشر و آدم اومده.
یعنی بشر و آدم رو روی هم بذاری میشه دقیقا شصت بار اما شصت و پنج بار از انسان یاد شده.
مراد باطن، کمالات و استعدادهای درونی اوست.
یعنی چی؟ خلاصه اگر کسی باطنش
ارتباط گرفت، استعدادهای درونیش شکوفا شد در مسیر موت که سفر آخرته،
چنین کسی اگر زیاد یاد موت کرد "زهد عن الدنيا".
ببینید چقدر باید کلمات رو یک، یک بررسی کرد، زیر و رو کرد
تا به یک فحوایی از یک حدیث اونم نسبت به صعه وجودیمون برسیم.
پس نه اینکه همینطوری من بشینم علم فکری راه بندازم و موت رو زیر و رو کنم.
از همین کاری که الان دارم میکنم.
تحقیق و پژوهش و بررسی.
علم در-- علمیست پیرامون موت.
این علت مؤدّه است تامه نیست.
کمک هم میکنه تا اونو بفهمم.
اما اون چشیدن مربوط به باطنه.
الان این صوته، مادهست، ظاهره من دارم حرف میزنم و شما میشنوی.
کی میشه باطن؟ که انسان باشه.
انسان وقتی به کمالاتش، استعداداتش
رسید و این شکوفا شد تازه انسانه.
اون موقع اگر چنین کسی
بسیار یاد موت کرد، اون هم موت با اون معنی که گفتیم، اون موقع زهد در-- برای همین زاهدها خیلی کماند.
بیرغبتهایی به دنیا خیلی کماند.
کم اتفاق میافته کسی از دنیا دل بکنه عزیزان دلم.
از بین حتی ما مذهبیها.
همین الان که اینو میگفتم تو ذهنم جرقه زد یاد یه حکایتی افتادم
از حضرت سعدی. اینم خوبه بشنوید در انتهای بحث شیرینه.
که سعدی نشسته بود در مسجد جامع درستش دمشقه.
حالا میگن دمشق. نشسته بود با دانشمندان بحث علمی به زبان عربی میکرد.
میدونید فول بود زبان عربیشو به قولی.
بعد ، یه جوونی وارد شد تو مسجد گفت کی اینجا فارسی بلده؟
دید همه دارن عربی صحبت میکنن گفت کی فارسی بلده؟
به زبان عربی به اینا گفت کی فارسی بلده؟
همه سعدی رو نشون دادن. گفتن ایشون.
گفت چیه؟ گفت یه پیرمرد صد-- دقت کنید
یه پیرمرد صد و پنجاه ساله داره جون میده به زبان فارسی وصیت میکنه.
ما نمیفهمیم چی میگه. شما پاشو بیا ببینیم چی میگه.
سعدی میگه پاشدیم رفتیم. البته این روایت مبسوطه.
من بخش اولشو دارم میگم. رفتیم با زبان فارسی با ایشون تکلم کردیم.
گفتیم حالت چطوره پیرمرد؟
صد و پنجاه سال عمر کردی. نوش جونت.
دو سه جملهی عجیب گفت. این دو سه جملهی عجیب چاشنی بحث امروز ما میشه.
گفت چی بگم که
لحظهای بیش، لحظهای بیش در این دنیا
بهره نبردی و لقمهای بیش نخوردی
که بلافاصله به ما گفتن بس است.
یعنی آماده شو برای رفتن. یعنی صد و پنجاه سال عمر کرده.
میگه یه لحظه بود. یه لقمه ما ازش بیشتر بهره نگرفتیم.
حالا میگن پاشو بریم. یعنی یه نوع اعتراض.
بعد سعدی میگه باهاش صحبت کردم و اینا میگه که بحث مزاج رو پیش گرفت که آیا راهی هست ما خوب بشیم
، دوباره بمونیم تو این دنیا.
شما اینو بذارید کنار "اللهم عجل وفاتی سریعة صديقة كبرى سلام الله علیها".
صد و پنجاه سالشو باز میگه یه راهی هست آقای سعدی طبیبی بیارید مزاج شناس باشه ما بمونیم.
البته بحث ادامه داره، جالبه، شیرینه برید ببینید حکایتشو.
هرکسی نمیتونه دل از دنیا بکنه که.
کار میبره. انسان باید باشه.
با همین رموزی که ما در این حدیث کشف کردیم.
اون موقع زاهد میشه، دل از دنیا میکنه.
چنین کسی برزخش مثل برق طی میشه.
یه آنه. یعنی اصلاً برزخ نداره چون دلبستگی به دنیا نداره.
همهی برزخ ما به خاطر علقهها و دلبستگیهای ماست که بحثهاش گذشت.
خدا به هممون رحم کنه. انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد