بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
در روایت سوم و در باب چهارم ورود کنیم.
یه روایت هم برای خودش عالمی داره.
یه روایت بسیار به درد بخوره برای امروز ما.
عن ابی عبیده قال شخصی به نام ابی عبیده میگه که قلت لابی جعفر پرسیدم از امام باقر صلی الله علیه جوعت فداک جانم به فدات.
حدثنی یعنی حدیثی به من بیاموز بگو به ما انتفع به که من ازش نفع ببرم.
اولاً اینجا یه تأمل کنیم.
آیا به نظر شما درسته که انسان به محضر انسان کامل و امام معصوم برسه و چنین درخواستی بکنه؟
بگه آقا یه چیزی به من بده، یاد بده که به نفعم باشه.
مگر امام معصوم چیزی که به نفع ما نباشه بر زبانش جاری میشه؟
این نشون میده که این شخص آدمه.
حالا بهتره بگیم کم معرفت.
اگر بد قضاوت نکنیم بگیم معرفتش خیلی کم بوده.
امام رو نمیشناخته درست.
البته هیچ کدوم از ما نمیشناسیم به واقع.
اما دیگه ایشون خیلی.
البته بعضیا اومدن من دیدم در شرح این روایت بعضیا اومدن توجیه کردن گفتن منظور ایشون این بوده که شما یه چیزی بگو در حد فهم من باشه.
من مثلاً در حد عقل و فهم من باشه.
من ظرفم کوچیکه به خودش جسارت کرده.
ولی باز هم ما اینو نمیتونیم بپذیریم.
در اون روایت شریف کتاب جلد یازده میزان الحکمه هست.
جلد نوزده بحار هم هست که انا معاشر الانبیا امرنا ما از جمله انبیا که اهل بیتم که وارث انبیا هستند و اهل بیت نبوت هستند.
اینها فرمودند امرنا به ما امر شده که ان نکلم الناس علی قدر عقولهم ما نسبت به اندازهی عقل مردم باهاشون صحبت کنیم.
یعنی امام معصوم چه شما قید بزنی چه نزنی، اون نسبت به عقل تو با تو صحبت میکنه.
اتفاقاً یه بحثی در روایات هست که قبلاً هم خدمتتون اجبلاً عرض کردیم.
روایات غالباً نسبت به مخاطب بیان شده نسبت به ظرف و اندازه و عقل مخاطب، مستمع، سائل، کسی که اومده سؤال کرده.
اما ادعیه اینطوری نیست.
به قول حضرت علامه حسن زاده علیه رحمة این استاد کل میفرمودند ادعیه دیگه مقامات انشایی اهل بیتاند.
یعنی اونا دیگه چون مستقیم با خدا دارن صحبت میکنند لذا نابترین معارف الهی رو شما میتونید در ادعیه بیابید.
چقدر علامه تأکید در صحیفه سجادیه داشتن و همین دیروز داشتم جلسه دو صد و هجده فسوس رو که گوش میدادم درس شرح فسوس حضرت علامه میفرمودند که تمام این فرمایشاتی که بزرگان، عقلا، عقلاي قوم مثل ابن سیناها، ملا صدراها، شیخ طوسیها همه رو بریزی روی هم باز اونی نمیشه که تو ادعیه اومده.
یعنی لسان ادعیه لسان آل الله هست با خدا.
لذا اگر کسی میخواد معرفت افزایی کنه صرفاً نباید به روایات بسنده کنه.
اگه-- روایات خیلی عالیه ما هم به گردشون نمیرسیم.
اما خب اونچه که در ادعیه هست یه چیز دیگهست.
یعنی باز شدهی اون حقایقه.
بالاخره این ادعیه است که حاج قاسمها میسازه و شهید حججیها میپرورانه و اینها.
پس این غلطه.
اینو بدونیم که اگر در روایتی دیدیم نشان کم فهمی، کم معرفتی سائله.
صریح آیه قرآن هم هست دیگه که ما ینطق عن الهوی پیغمبر از روی هوی حرف نمیزنه.
اهل بیت هم همچنیناند.
إن هو إلا وحی یوحى هرچی میگن وحیه یعنی علم الهی بر زبانشون جاری میشه.
یا آیه دو سوره نجم میفرماید ما غوی صاحبکم و ما غوی.
گمراه نشده صاحب شما.
منظور پیغمبره که ما صاحب الزمان رو از اینجا اقتباس میکنیم از همین آیه.
صاحب شما که پیغمبر باشه، انسان کامل باشه، امام زمانتون باشه گمراه نشده که و ما غوی.
همینطوری رو هوای نفسش که حرف نمیزنه که.
هرچی میگه وحیه.
پس این غلطه.
این یه نکته.
بریم بقیه روایت.
فقال وقتی که این سؤال رو کرد از امام باقر حضرت جواب دادن یا أبا عبیده ما أكثر ذكر الموت إنسان.
رو این انسان باید خیلی توجه کرد.
میفرمود که هیچ انسانی بسیار ذکر و یاد موت نکرد إلا زهد في الدنيا مگر اینکه زاهد شد در دنیا.
اینو خوب توجه بهش بکنید.
آقا راه برون رفت از حب دنیا که حب الدنيا رأس كل خطيئة.
خدا رحمت کنه از امام رضا چقدر تأکید به این روایت داشتند و در کتابشون چقدر این رو بیان کردند چیه به نظر شما راه برون رفت و نجات از حب دنیا به عنوان راس همه خطاها؟
این روایت داره میگه.
eksar ذکر موت.
اونم ذکر موت.
ذکر گفتیم چیه؟
اینکه بالاتر از ورده اینکه دائم دیگه بهش توجه میکنی و با حضور قلب بیان میکنی که الان اینطوری نیست.
الان وقتی از حرف، حرف از مرگ میزنی میگن آقا زبونتو گاز بگیر.
اعوذبالله.
نمیدونم دور از جون شما این حرفا.
اینا همش یه نشانه نفهمیدن قصهست.
راهی که مثل اینکه الان یکی بیاد به شما بگه آقا میخوای بری مثلا فلان جا بیا من به شما بگم از چه طریقی بری.
قطعا میخوای بری دیگه برا صد در صد.
اصلا باید برم هیچ راه دیگهای ندارم.
حالا بیا این راه رو بهت نشون بدم چیکار کنی بری.
بعد برگرده آقا زبونتو گاز بگیر میخوای به من راه مثلا اینجا رو نشون بدی که آقا من میخوام راه تو آسون کنم.
تو تو چاه نیفتی.
تو که بالاخره باید بری.
اینطوری شده.
میگه eksar ذکر موت، ذکر موت.
[نفس عمیق] که حالا قدیمها اصلا سنت اینطوری بود.
بارها گفتیم قبرستان تو شهرها بود.
الان چقدر فاصله دادن که نزدیکتر از اون حتی تو خونهها بود.
پس راه برون رفت از [نفس عمیق] عزیزان دلم، دل بستگی به دنیا که نقطه مقابلش میشه زهد در دنیا eksar ذکر موته.
هرچی ما بیشتر به این توجه کنیم عزیزان دلم ما زاهدتر میشیم.
این روایت داره تشریح در این میکنه.
میخوای زاهد باشی یا نه؟
یه سری نعمتها در آخرت هست مخصوص زاهدینه.
زهد هم میدونید که [نفس عمیق] سبب تع-- یعنی زهد بستر تقواست.
اگر کسی بیتقواست چون زهد نداره.
زهد بستر تقواست.
تقوا توشه آخرته.
اما اونچه که باعث تقوا میشه زهده.
یعنی زهد هم یعنی بیرقبتیه به دنیا.
فرار میکنند بزرگان از دنیا.
حضرت امام علیه الرحمه هم میدونید از جهت موروثی و ارث و اینا چقدر زمین از پدرشون بهشون رسیده بود.
حالا الان به ما اگر مثلا یه قطعه زمین، دو قطعه، سه هر چند تا از پدرمون چیزی رسیده باشه نسبت بهش چه ولعی داریم، چه حرصی داریم.
خدا نکنه کسی انگشت بذاره روش.
یه کسی بیاد بگه یه متر از این زمینتو به من میدی؟
یه متر.
چنان به گوشه قبامون بر میخوره.
من محضر حضرت آیت الله جلالی خمینی بودم.
روح شادشون هم به رحمت حق رفت دو سال پیش.
خیلی از کلاسهای اخلاقیشون بهره میبردیم.
از یاران مستقیم امام بود در مسیر انقلاب.
نماینده امام در شرق تهران بود.
بیش از پونزده مسجد ساخت [سرفه] تو شرق تهران.
آدم عجیبی بود.
ایشون فرمود بنده وکیل شدم از طرف امام تمام ملک و املاکی که از پدرش بهش برس- رسید، رسیده بود رو بدم به فقیرها و یتیمها و در زمان حیاتش.
یعنی اینکه حالا ما معمولا خیلی، خیلی، خیلی زهدمون گل کنه وصیت کنیم حالا ثلث مالمون رو لطف کنید بعد از مرگ ما بعد از اینکه خرج و مخارج تشییع و تدفین و اینا رو انجام دادید، حالا یه بخشیش هم بدید به خیریه بدید به یتیم خونه بدو-- ولی در زمان حیاتمون چه کردیم؟
چقدر با خدا معامله کردیم؟
همون روایتو یادمون نره خیلی کلیدیه.
این بار سومه میگم که به پیغمبر گفت آقا در خصوص مال چرا مرگ، چرا موت برای ما انقدر سخته؟
پیغمبر چی فرمود؟
سریع فرمود "مال داری یا نه؟" گفت بله.
فرمود "در راه خدا میبخشی یا نه؟" گفت نه.
گفت برا، فرمود برا همین سخته.
اصلا گیر و گور ما اینه.
این دلبستگیها، اون فکر.
واقعا فکر کردیم اینجا موندنیم.
در حد کفاف.
اصلا کسی رو هم که خدا خیلی دوسش داره همینطوری هست.
دیروز یکی از دوستان ما خیلی خوب بچه جبهه و جنگ باصفا ما پشت سرش نماز میخونیم، رو اسمش قسم میخوریم.
به ما گفتش که فلان شهید به من گفته که تو گنجشک روزی هستی.
به هر دری میزنم همینه.
بیشتر نمیشه.
گفتم خدا خیلی دوست داره.
اصلا پرتگاهه.
اکثر آدمایی که حتی با نگاه خیر رفتن سمت دنیا چپه کرده، چپه شدن.
اکثرا یعنی من به شخصه حالا میگم اکثر به خاطر اینکه قضاوت نکرده باشم.
و الا من ندیدم کسی حتی به نیت خیر رفته باشه به سمت دنیا بعد آسیب جدی ندیده باشه.
من ندیدم.
اینکه بره به سمت دنیا و آغوش باز کنه و بره بگه آقا من میخوام کار خیر کنم.
آقا خیلی خطرناکه، خیلی.
بعد از اون طرف تو مسائل معنوی، معرفتی، عبادی میبینی به شدت ضعیف.
جز از اف الناس میخواد بره به سمت دنیا.
آقا تو از جهت معنوی خودت رو قوی کن بعد برو به سمت دنیا.
انقدر دلت رو بزرگ کن که اگه خدا چیزی داد راحت ببخشی.
مثل امام حسن باشی که وقتی میبخشید مثل پیغمبر مثلا دست خودشو میبوسید.
میگفتن آقا چرا دست خودتو میبوسی؟
میفرمود چون دادم به خدا نه به این شخص.
دست من متبرک به یدالله شده.
اگه این نگاه رو داری اگه واقعا به اینجا رسیدی بفرمایین.
برید جمع کنید که ببخشید.
و این کار هرکسی نیست.
منم دارم در حد زبان و زبان و چه میدونم اینها میگم.
اما واقعا کار هرکسی نیست.
دنیا [نفس عمیق]هممون رو به نحوی آلوده کرده و گرفته و برده و درد اصلی ما همین است و جز این نیست.
ما زاهد نیستیم.
ما حب دنیا ولو به صورت رشههایی، رگههایی در وجودمون باقیست.
الان اجازه بدین در ختم موضوع یه دو مرتبه اصرار کنم رو یه موضوعی.
خوابهای ما چه شکلیه؟
قشنگ داره میگه ما چه کارهایم.
یه ذاکر اهل بیت معمولا تو خواب میبینه داره روضه میخونه.
یه مدیر معمولا میبینه که یه نگاه بالا به پایین داره.
داره امر، امر میکنه بشین پاشو نگو فلان اینو اخراج کنید، اونو پوهاشو کم کنید فلان.
یه نسبت به اون چیزی که باهاش محشوره همون رو تو خواب میبینه.
تو خوابامون چگونهایم؟
واقعا این خودش یه راهه دیگه.
بسم الله بررسی کنیم.
دیروز یه حکایت جالبی بود.
یکی از بچههای خود شما ریش سفید خوب اومد.
بچههای جوجهای از بچههای خیلی باصفای مجموعه شما به من یه خوابی دیده بود از حاج قاسم.
خیلی برام شیرین بود شنیدن این خواب حتی.
که گفت من حاج قاسم رو در خواب دیدم.
بهش گفتم که دیدم داره اون بالاتر از من.
اینا خیلی جالبه که بالاتر از ایشون ایستاده بودم.
چفیه رو دوش داشت وضو میگرفت.
بهش گفتم من خیلی آرزو داشتم برسم به شما به شهادت اینا نشد.
چی شد؟
چیکار کنم؟
حاج قاسم فرمود غصه نخور انشاالله میرسی.
ولی راه داره بهت بگم حواستو جمع میکنی حالا به تعبیر بنده انجام میدی اینا گفته بود باشه.
فرموده بود یکی مراقب محافلی که درش غیبت میشه باش.
یکی هم محافلی که درش دروغ میشه.
دروغ، دروغ گفته میشه.
ببین اینا ما چقدر غافلیم.
راحت غیبت میکنیم، آبرو میبریم زیر پای کسی رو خالی میکنیم.
راحت دروغ میگیم، راحت میبندیم بین اون.
تحلیلهای سیاسیمون بدون هیچ پایه و اساسی راحت تحلیل میکنیم راحت.
اینا همش ما رو به پرتگاه میبره.
به حب دنیا نزدیک میکنه.
[نفس عمیق] خب یه، یک دو سه تا از بچههای خودتون هم میاومدن.
یکی زنگ زد، یکی هم حضوراً یکی هم تو فامیلهای ما سرطانی داشتن مریض داشتن.
گفتن که به بچههای باصفای نماز خونه بگید که دعاشون کنید.
مخصوصا با این حال خوب و خوشتون بین دو نماز لطف کنید.
مخصوصا یکیشون فاطمه خانم سه سال و نیمهست سرطان خون گرفته.
به هر حال با این دل خوب و پاکتون لطف کنید یه حمد شفا همراه صلوات قرائت کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
لا اله الا الله.
لا اله الا الله.