یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ورود به روایت سوم باب چهارم
در روایت سوم باب چهارم کتاب الموت روایتی است بسیار بهکارآمد برای امروز. عن أبی عبیدة قال: قلت لأبی جعفر علیهالسلام جعلت فداک حدثنی بما أنتفع به. ابوعبیده از امام باقر میپرسد جانم فدایت؛ حدیثی بیاموز که از آن بهره ببرم.
تأمل در درخواست نفع
آیا سزا است انسان به محضر انسان کامل برسد و بگوید چیزی یادم بده که به نفعم باشد؟ مگر از زبان معصوم چیزی جز نفع جاری میشود؟ این نشان میدهد معرفت سائل اندک بوده و امام را درست نشناخته است. هیچکس به واقع کامل نمیشناسد؛ اما او بسیار کم شناخته بود.
برخی در شرح توجیه کردهاند مقصودش سخن در حد فهم خودش بوده و به کوچکی ظرف اعتراف کرده. باز هم پذیرفتن دشوار است.
خطاب به قدر عقول
در میزان الحکمه جلد یازده و بحار جلد نوزده آمده: انا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نكلم الناس على قدر عقولهم. ما گروه انبیا — و اهلبیت وارث آنان و اهل بیت نبوتاند — مأموریم با مردم به اندازهٔ عقولشان سخن بگوییم. یعنی معصوم چه قید بزنی چه نزنی، به قدر عقل تو سخن میگوید.
روایات و ادعیه
روایات غالباً ناظر به ظرف مخاطب و سائلاند. اما ادعیه چنین نیستند. علامه حسنزاده استاد کل میفرمودند ادعیه مقامات انشایی اهلبیتاند؛ چون مستقیم با خدا سخن میگویند نابترین معارف در ادعیه است. تأکید ایشان بر صحیفهٔ سجادیه بسیار بود. در جلسهٔ دویست و هجده شرح فصوص میفرمودند همهٔ سخنان ابنسینا و ملاصدرا و شیخ طوسی را روی هم بریزی به آنچه در ادعیه آمده نمیرسد؛ لسان ادعیه لسان آلالله با خداست. پس برای معرفتافزایی نباید فقط به روایات بسنده کرد؛ روایات عالی است اما آنچه در ادعیه است گشودهٔ حقایق است. همین ادعیه است که حاجقاسمها میسازد و شهید حججیها را میپروراند.
پس اگر در روایتی نشان کمفهمی سائل دیدیم، کممعرفتی اوست نه کمبود کلام امام.
پیامبر از هوی سخن نمیگوید
«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (نجم/۳–۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از سر هوس سخن نمیگوید؛ نیست این مگر وحیی که وحی میشود.
اهلبیت نیز چنیناند؛ هرچه میگویند وحی و علم الهی بر زبانشان است.
«مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ» (نجم/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب شما نه گمراه شده و نه به بیراهه رفته است.
از همین آیه صاحبالزمان را اقتباس میکنیم: صاحب شما — پیامبر یا انسان کامل یا امام زمان — گمراه نشده و از سر هوای نفس سخن نمیگوید.
پاسخ امام؛ کثرت ذکر موت و زهد
چون ابوعبیده پرسید، حضرت فرمود: یا أبا عبیدة ما أکثر ذکر الموت إنسان إلا زهد فی الدنیا. هیچ انسانی بسیار یاد مرگ نکرد مگر آنکه در دنیا زاهد شد.
راه برونرفت از حب دنیا — که حب الدنیا رأس کل خطیئة است و امام رضا بسیار بر آن تأکید داشتند — همین است: اکثار ذکر موت. ذکر بالاتر از ورد است؛ توجه دائم با حضور قلب. امروز چون از مرگ سخن رود میگویند زبانت را گاز بگیر؛ دور از جان. این نشانهٔ نفهمیدن قصه است. کسی که باید به جایی برود و راه را نشانش میدهی، اگر بگوید زبانت را گاز بگیر، راه نجات را رد کرده است. مرگ حتمی است؛ ذکرش راه آسانکردن عبور است نه شومی.
قدیم قبرستان در شهرها بود؛ حتی نزدیکتر، در خانها. اکنون فاصله دادهاند. هرچه بیشتر به مرگ توجه کنیم زاهدتر میشویم. نعمتهایی در آخرت مخصوص زاهدان است. زهد بستر تقواست؛ بیتقوایی از بیزهدی است. تقوا توشهٔ آخرت است و آنچه تقوا میآورد زهد است: بیرغبتی به دنیا. بزرگان از دنیا میگریزند.
ارث امام و وکالت جلالی خمینی
حضرت امام از پدر زمین بسیار به ارث برده بودند. ما اگر قطعهای برسیم چه حرصی داریم؛ یک متر را نتوانیم ببخشیم. آیتالله جلالی خمینی — از یاران مستقیم امام، نماینده در شرق تهران، سازندهٔ بیش از پانزده مسجد — فرمود وکیل شدم از طرف امام همهٔ املاک موروثی را در زمان حیات به فقرا و یتیمان بدهم. ما اگر خیلی زهدمان گل کند وصیت میکنیم پس از تشییع ثلث را به خیریه بدهید؛ در حیات چه کردهایم؟
روایت کلید؛ مال و سختی مرگ
بار دیگر: از پیامبر پرسیدند چرا مرگ بر ما سخت است؟ فرمود مال داری؟ گفت آری. در راه خدا میبخشی؟ گفت نه. فرمود برای همین سخت است. گیر در دلبستگی است؛ گمان ماندن دائمی. در حد کفاف؛ آنکه خدا دوستش دارد چنین است.
دیروز دوستی از جبهه گفت شهیدی به او گفته تو گنجشکروزی هستی؛ به هر در میزنم همین است. گفته شد خدا خیلی دوستت دارد. پرتگاه دنیا است. بیشتر کسانی که حتی با نیت خیر به دنیا رفتند آسیب دیدند؛ در معنویت ضعیف ماندند و از راه مردم به دنیا رو کردند. اول خود را معنوی قوی کن؛ دل را چنان بزرگ کن که اگر خدا داد راحت ببخشی. چون امام حسن که چون میبخشید دست خود را میبوسید؛ میفرمود به خدا دادم نه به این شخص؛ دستم متبرک به یدالله شده. اگر به اینجا رسیدی برو جمع کن که ببخشی؛ کار هر کسی نیست. درد اصلی حب دنیاست که رگهایش مانده است.
خوابها آینهٔ محشور بودن
خوابهای ما میگویند چهکاریایم. ذاکر اهلبیت در خواب روضه میبیند؛ مدیر امر و نهی و اخراج. آنچه با آن محشوریم در خواب میآید. خوابها را بررسی کنیم.
دیروز یکی از مجموعه خواب حاجقاسم را گفت: بالاتر ایستاده بودم؛ او چفیه بر دوش وضو میگرفت. گفتم آرزوی شهادت داشتم نرسیدم؛ چه کنم؟ فرمود غصه مخور میرسی؛ اما راه دارد: مراقب محافلی باش که در آن غیبت میشود و محافلی که در آن دروغ گفته میشود. چقدر غافلیم: غیبت و آبروریزی و دروغ و تحلیل بیپایهٔ سیاسی؛ همه به پرتگاه حب دنیا نزدیک میکند.
درخواست دعا
چند تن از بیماران — از جمله فاطمه خانم سهسالونیمه با سرطان خون — خواستند بین دو نماز حمد شفا با صلوات خوانده شود.
تمثیل راه و گاز گرفتن زبان
کسی که باید به مقصدی برود و راه را نشانش میدهی، اگر بگوید زبانت را گاز بگیر، نجات را رد کرده است. مرگ حتمی است؛ ذکرش آسانکردن عبور است نه شومی. جو رایج «دور از جان» همان رد کردن نقشهٔ راه است.
قبرستان در بافت زندگی قدیم
سنت قدیم قبرستان را در شهر و گاه نزدیک خانه مینشاند تا مرگ از میدان دید نرود. فاصلهٔ امروزی به غفلت کمک میکند. اکثار ذکر موت همان نزدیکآوردن قبرستان به ذهن است.
زهد بستر تقوا؛ نعمت زاهدان
اگر کسی بیتقواست چون زهد ندارد. زهد بیرغبتی به دنیاست؛ بزرگان از دنیا میگریزند. در آخرت نعمتهایی مخصوص زاهدان است. روایت اکثار ذکر موت تشریح همین راه است: میخواهی زاهد باشی یا نه؟
حرص متر زمین در برابر وکالت امام
اگر از پدر زمینی برسد و کسی یک متر بخواهد، به گوشهٔ قبا برمیخورد. در برابر، وکالت جلالی خمینی برای بخشیدن همهٔ املاک موروثی امام در حیات، تراز دیگری است. وصیت ثلث پس از مرگ، سقف همت رایج ماست؛ معامله با خدا در حیات چیز دیگر است.
گنجشکروزی و پرتگاه نیت خیر
بچهٔ جبههای که شهید به او گفته گنجشکروزی است، محبوبیت روزیِ کفاف را نشان میدهد. آغوش باز به دنیا حتی با شعار کار خیر، غالباً معنویت را ضعیف و انسان را آسیبپذیر کرده است. اول قوت معنوی؛ بعد اگر داد، بخشش چون بوسیدن دست امام حسن.
یدالله در بخشش
امام حسن دست خود را میبوسید چون به خدا داده بود نه به شخص. دست متبرک به یدالله میشود. تا این نگاه نرسیده، جمع مال برای بخشش شعار است. گوینده نیز میگوید در حد زبان میگوید؛ کار هر کسی نیست.
مدیر و ذاکر در خواب
ذاکر روضه میبیند؛ مدیر امر و اخراج. محشور بودن با چه، خواب را شکل میدهد. بررسی خواب، ابزار خودشناسی در مسیر زهد است.
دو پرهیز حاجقاسم
در خواب، راه رسیدن: پرهیز از محافل غیبت و محافل دروغ. تحلیل سیاسی بیپایه نیز در همان خانوادهٔ دروغ مینشیند و به حب دنیا نزدیک میکند.
دعای جمع برای کودک بیمار
درخواست دعا برای بیماران — بهویژه فاطمهٔ سهسالونیمه با سرطان خون — بین دو نماز با حمد شفا و صلوات، ادب همدردی جمع است پس از سخن زهد.
جمع رشتهٔ روایت سوم
از کممعرفتی سؤال نفع، تا قدر عقول و برتری ادعیه، تا ذکر موت و زهد، تا بخشش در حیات و خواب پرهیز از غیبت: یک خط است. حب دنیا رأس خطاهاست و ذکر موت تیغ قطع آن.
پیوند ادعیه و زهد عملی
علامه در شرح فصوص میگفت انباشت عقلان قوم به بلندی لسان دعا با خدا نمیرسد. حاجقاسم و حججی میوهٔ همان لساناند. روایت ابوعبیده در کنار این سخن مینشیند: کممعرفتی سائل را ببین و ظرف را بزرگ کن؛ و سپس ذکر موت را بیشتر کن تا زهد بیاید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.